بسمه تعالی
موضوع : پرورش قوه تفکّر و تعقّل
عنوان : عقل چيست؟ و چگونه به کمال می رسد؟
چکيده :
قدرت انديشه توسط خداوند به بشر داده شده است ؛ لذا ، همانگونه که خدا را بايد
شناخت ،هديه او را هم بايد شناخت.اين مقاله به دنبال رسيدن به اين هدف است و در
حد معمول به آن پرداخته است ؛ اميد که به نتيجه مطلوب رسيده باشد.
مقدمه :
عقل ديه خداوند به انسان است که باعث برتری او نسبت به ساير مخلوقات است. انسان
با استفاده از عقل می تواند بر تمام عالم مسلط شود و با عدم استفاده از آن می تواند
از حيوان پست تر گردد. ما درباره عقل چه می دانيم ؟ آياعقل همان فکر است ؟ چه کنيم
تا در تفکر و تعقل پيشرفت کنيم و برتری خود بر سايرمخلوقات را به اثبات برسانيم ؟
اين نوشتار در صدد پاسخ به سوالات فوق است. در اين متن به مباحث زير می پردازيم :
تفاوت فکر و عقل - بررسی عقل در مجموعه آيات وروايات - بررسی عقل و انديشه از
حيث تاريخی - بررسی چگونگی پرورش عقل مطابق اخلاق اسلامی. در اين متن از روش
کتابخانه ای استفاده شده است و پردازش موضوع محدود است. اميد است در متون بعدی به
اين مطلب به طور کلّی تر و جامع تر پرداخته شود .
تفاوت فکر و عقل :
علامه جعفری (ره) در کتاب : «عقل در مثنوی» عقل را اينگونه معرفی می کند : «
فعاليت ذهنی بر مـواد خـام کـه از جـهان طبيـعت و انسـان و روابـط ميان آندو صورت
گرفته ، از جزئيات کليات را انتزاع می کند و از مقـدّمات نتيجـه می گيرد و هدف را
انتخاب می نمايد و قوانين و اصول احراز شده را با موارد خود تطبيق می کند.»
اين تلاش و فعـاليت به فکر تعـلق دارد و در واقع بعد مـادی انسـان - شـامل مغـز
که وسيـله تفکر اسـت – را در بر می گيرد. عقل وفکر که جزء بعد غير مادی انسان هستند
از وسيله ای به نام مغز استفاده می کنند و به کشف مجهول می پردازند. عقل بستری
گسترده است ، روح انسان در آن جای گرفته ، اراده و اختيار را
بکار می گيرد و مغز را به فعاليت وا می دارد. در اين فعاليت نيروی انديشه و فکر
بکار گرفته شده و درباره آنچه مورد نظر اراده و اختيار است فعاليت می کند. درست را
از نادرست تشخيص می دهد. تفـاوت ها و شبـاهت ها را بررسـی می کنـد تا در نهـايت از
به هـم پيـوستن آنچه انسان می داند. ( معلومات) به کشف نادانسته های انسان (
مجهولات ) می رسد.
در علم منطق به حرکت ذهن به سمت معلومات ، چيدن آنها در کنار هم و کشف مجهول ،
فکر و تفکر يا همان انديشه می گويند. همان گونه که گفتيم اين تلاش و حرکت در بستر
عقل صورت می گيرد ؛ بنابراين ، فکر حرکت است و عقل محل و موقعيتی است که فکـر در آن
حـرکت می کند. عقـل را در تعابير روانشناسی با لفظ انرژی ، ذهن ، درک ، فهم ، وجدان
، حافظه و هوش معرفی می نمايند ؛ در حاليکه حقيقتاً همه اين تعابير به يک نقطه
مشترک می رسند و آن بعد غير مادی انسان است که به اشکال مختلف تجلـی می کند. عقل
تـوانايی دارد که حقايقی را که از راه حواس به ذهن ما منتقل می شود ، تنظيم کرده و
آنها را به صورت قواعد و اصول کلی در آورد. عقل از عالم ماوراء است ؛ لذا ، اگر با
اوهام و خيالات آلوده نشده باشد ، اشتباه نمی کند و به حقيقت مخلوقات پی می برد .
بررسی عقل در مجموعه آيات و روايات :
در روايات است که : « نخستين مخلوق خدا ، عقل است. »
۱
سماعه بن مهران می گويد : « از امام صادق عليه السلام پرسيدم : " جانم به
فدايـت ! عقل را معرفی فرما ؛ زيرا ، ما جز تعليمات شما چيزی نمی دانيم." فرمودند :
" خداوند عزوجل عقل را آفريد و عقل اولين مخلوق روحانی است که از طرفِ راستِ نيروی
موجودات آفريده شده است."
منظور از عقل در روايات فوق يا ساير منابع مشابه ، عقل کلّی است. عقل کلّی نوری
الهی و معنوی است که بر سراسر گيتی مسلّط است و از آن ساير عقول خلق شده اند که به
عقول جزئی معروفند. عقول جزئی در ادراک اموری جزئی و زمينی بکار می آيند ؛ در
حاليکه عقل کلی به عالم ماوراء و شهود قلبی رموز خلقت می پردازد. اساس خلقت بر پايه
عقل کلّی است ؛ لذا ، در روايات باطن عقل کلّی را به وجود مقدس رسول خدا صلی الله
عليه و آله ، پنج تن اهلبيت عليهم السلام و اولياء الله منسوب می کنند.
با دقت در ميان آيات می توانيم دسته بندی زير را به دست آوريم :
۱. آياتی که انسان را بطور مستقيم به تعقّل وادار می کنند
؛
مانند : آيات ۷۲ ،۱۶۴،۱۴۴ / سوره بقره ،۸۰/ سوره مومنون ،۱ تا ۴ / سوره رعد و ۵ /
سوره جاثيه. يک نمونه از اين دسته آيات :
« وَ سَخَّرَ لکم الليّلَ و النَّهارَ و الشمسُ و القمرُ و
النّجومُ مسخَّرات بأمره اِنَّ فی ذلک لآيات لقوم يعقلون : و خداوند شب و روز و
خورشيد و ماه را برای شما مسخر نمود و کرات فضايی همه تحت فرمان او هستند. اين
نظم و ترتيب برای انسانهايی که تعقل می کنند دلايلی در بر دارد. »
۲
۲. از جمله آياتی که بيانگر ندامت انسان در هنگام
احساس نتيجه بد کوتاهی در تعقل يا عدم تعقل هستند :
« قالو لو کنّا تسمِعُ أو تعقِل ما کُنّا فی اصحاب
السّعير : تبهکاران در عذاب اخروی می گويند : اگر حقيقت را می شنيديم و تعقل می
کرديم از معذبين در آتش نبوديم. »۳
۳. از جلمه آياتی که توبيخ کننده مردمانی است که عقل
داشتند ؛ ولی ، حقيقت را پوشانده اند :
«يَسمعون کلامَ الله ثمّ يُحرّفونه مِن بعدِ ما عَقلوه : آنان کلام خدا را می
شنوند ، سپس آنرا با اينکه تعقل کرده اند منحرف می سازند. »۴
۴. آياتی که مردم بی اعتنا به عقل را توبيخ می کند
:
«أتأمرون النّاسَ بالبِّر و تَنسَون انفسَکم و انتم تتلون الکتاب أفلا تعقلون :
آيا مردم را به نيکی فرمان می دهيد و خويشتـن را فـرامـوش می کنيـد با اينـکه کتـاب
(خـدا) را تـلاوت می کنيد ؟ آيا درست نمی انديشيد؟ »
۵
۵. از جمله آياتی که ملامتگر مردمی است که وسايل
تعقّل را دارند ؛ ولی ، تعقّل نمی کنند ؛ مانند : آيات ۷۶ / بقره ، ۶۵ / آل
عمران ،۳۲ / انعام ، ۱۶۹ / اعراف ، ۱۶ / يونس ، ۱۵ / هود ، ۱۰۹ / يوسف ، ۶۷ /
انبياء ،۸۰ / مومنون ، ۶۱ / نور.
يک نمونه ديگر از اين دسته آيات عبارت است از :
« قال ربُّ المشرقِ و المغربِ و ما بينهما اِن کنتم
تعقلون : موسی عليه السلام در پاسخ به فرعون فرمود : خداوند من ، پروردگار مشرق و
مغرب عالم و آنچه بين اين دو است می باشد اگر اهل خرد و عقل هستيد. »
۶
۶. از جمله آياتی که انسانهای بدور از تعقل را پست
ترين جانوران معرفی می کند :
« اِنَّ شرَّ الدَّوابَّ الصُّمُّ البُکمُ الّذين لا يعقلون: بدترين جانوران در
نزد خدا مردمی هستند که از شنيدن و گفتن حق ، کر و لال هستند و تعقل نمی کنند.»
۷
۷. از جلمه آياتی که پليدی و ذلت را ناشی از عدم
تعقل معرفی می کند :
«و يجعل الرّجسَ علی الذين لا يعقلون : و پليدی را برای
کسانی قرار داده است که تعقل نمی کنند.»
۸
۸. و از جلمه آياتی که تقليد کورکورانه از نياکان و
پايبند بودن به موهومات و خرافات گذشتگان را - که عاری از تعقّل است - ملامت می کند
:
« بل تتبّعُ ما الفَينا عليه آباءَ نا أوَ لَو کان
أبآؤُهم لا يعقلون شيئاً و لا يهتدون : آنان می گفتند : بلکه ما آنچه را که
پدرانمان عمل می کردند ، پيروی خواهيم کرد. به آنان بگو : باز از پدرانتان تقليد
خواهيد کرد اگر چه آنان تعقلی نداشته و رستگار نبوده اند. »
۹
مطابق آيات فوق راه رستگاری و نجات انسان ، تعقل و انديشيدن است و هر که از
آن دوری کند به ذلّت و انحطاط مادی و معنوی خواهد افتاد. ذلت او مادی است چون در
امور دنيوی خود گرفتار می شود و بجای انديشه در آنها به روش زندگی تابعيّت کامل از
هوس و خواسته های غريزی خود می پردازد. شايد به ظاهر فرد موفقی است ؛ امّا ، در
خلوت از خود ناراضی است. او حتی اگر از راه مکر و حيله يا همان
عقل شيطانی
۱۰ وارد شود و همچون عمرو عاص بدنبال راههای بدست آوردن قدرت و
برتری باشد و عقل را تحت سيطرة شيطان درآورد تا لحظه مرگ ، نگران و در تلاش رسيدن
به موقعيت بهتر مادی است. ذلت چنين انسانی معنوی است ، چون از هديه و عطای الهی
استفاده صحيح نکرده است و راه را از بيراهه نشناخته است ؛ لذا ، به پليدی و ذلت می
افتد و از حيوان پست تر می شود. نمونة اين پستی را ميان مردم می بينيم ، چنانکه به
شهوات می پردازند و از عقل گريزان هستند به حدّی از انحطاط دچار می شوند که حيوانات
از آنها برتراند.
بررسی عقل و انديشه از حيث تاريخی :
مطابق تاريخ علم منطق و فلسفه که مبانی کارشان بر قدرت تفکر و تعقل انسان
استوار است ؛ تاريخ تشويق به دانش به سوفسـطائيان (حـدود ۳ هزار سـال قبل از
ميلاد مسيـح (ع) ) و فيثـاغـورث - حـکيم رياضيدان يونانی - می رسد. ايشان به دنبال
ادراک بودند و در علم رياضيات و هندسه به حل مسائل و افزايش آگاهی پرداختند. با
افول تعقل در سوفيستها ، سقراط ظهور کرد و مقابل ايشان ايستاد و به تجديد حيات تفکر
پرداخت. او با فرياد : «خود را بشناس»و تلاش در جهت
اثبات نادانی به انسانها و تشويق به دانش در ايشان ، بزرگترين خدمت را به جامعه اهل
فکر و عقل جهان کرد. اگر چه او را بخاطر تلاش بی وقفه اش در اثبات نادانی و تحريک
به دانايی ميان اقشار مردم محکوم به مرگ کردند ، ولی شاگرد او افلاطون ، سپس ارسطو
تعاليم وی را به شکل مدون و منظم درآورده و علم منطق را که به قدرت منطق ، زبان و
تعقل می پردازد پايه گذاری کردند.
با توجه به اينـکه بسيـاری از حکيمـان و دانايان ( از جمـله برخی از حکماء يونان
باستان ) را به پيامبری منسوب کرده اند ؛ می توان ريشه تفکر را ميان رسولان و
پيامبران جستجو کرد. زمانی که خداوند حضرت آدم عليه السلام را آفريد ، به او
قدرت تفکر داد و بنابر ، اين نوع خلقت بود که او را از نزديک شدن به ميوه ممنوعه در
بهشت بر حذر داشت ؛ در صورتيکه او عاقل و اهل فکر نبود ، منع استفاده از ميوه مذکور
چه معنايی داشت ؟ اگر همچون حيوان توان تشخيص نداشت ، چه لزومی بود که منع شود ؟ به
همين دليل وقتی غفلت کرد ، فريب شيطان را خورد و مجازات شد. تمام اين امور بخاطر
وجود قدرت تشخيص ، اختيار ، تفکر و انديشه است.
در تاريخ پيامبران ، قبل از خاتم الانبياء رويدادها و حوادث موقعيتهايی که نياز
به تصميم گيری برخواسته از فکر و عقل - شرايطی که با بکارگيری صحيح اراده و اختيار
به خير منتهی می شود – وجود دارد. امتحانات الهی گوناگونی بر ايشان نازل می شد تا
ميزان ايمان و فکر آنان سنجيده شود و اين امور از غلبه فکر بر هوس و عاطفه حکايت می
کند. برای مثال : يونس پيامبر عليه السلام هنگامی که از روی عاطفه و احساس تصميم می
گيرد و از امت خود جدا می شود خداوند او را در شکم ماهی گرفتار می کند و می فرمايد
: « بايد تصميم خود را به من می گفتی و مشورت می کردی ! نبايد تصميم عجولانه می
گرفتی ! » پس حکم عقل به حکم
خداوند بسيار نزديک است. به همين علت ، عقل اولين مخلوق خداوند است
(روايت) و آغاز خلق آن به قبل از خلقت عالم می رسد.
بررسی چگونگی پرورش عقل مطابق اخلاق اسلامی :
مطابق تعاليم اخلاقی در اسلام ، انسان صاحب چهار قوه درونی است :
۱
) شهويه ؛ اين قوه ، شامل غرايز و مجموعه
اموری می شود که با حيوان در اشتراک است.
۲) غضبيه ؛ اين قوه جنبه مقابله و جدال دارد. غضب
نيرويی درونی است که دائما در جدال با مخالفان است. در واقع قوه غضبيه و شهويه به
دنبال حفظ بقاء بدن و دفع ضررهای خارجی هستند.
۳) قوه وهميّه ؛
اين قوه مشغول به ساختن تصوراتی است تا ذهن انسان را به آنها مشغول کند و به نوعی
از حرکت روح برای رسيدن به سعادت معنوی به نفع خود استفاده کند. برای مثال :
تقريباً بسياری از ما انسانها از مرده می ترسيم در حالی که عقل همه ما به اين می
رسد که کاری از دست مرده برنمی آيد ، پس ترس ما از توّهم ما حاصل شده است.
۴) قوه عقليه ؛
قوه عقل مسئوليت کنترل قوای سه گانه را بر عهده دارد. اين قوا بايد در کنار يکديگر
در جهت رساندن روح به تعادل قرار بگيرند. اگر چه بطور معمول اين سه قوه در مقابل
عقل می ايستند و به عبارت بهتر ؛ تحت امر شيطان قرار گرفته و نفس را تبديل به نفس
امّارة بالسّوء می نمايند. قبلاً ، به اين نتيجه رسيديم که عقل با حکم خداوند از يک
منشاء هستند.
پيـامبران نيـز اگـر در امور خود به عقل مراجعه می کردند
؛ به همان نتيجه ای می رسيدند که وحی الهی به آنها می گفت ،
پس خداوند عقل را به عنوان سلاح دفاعی در برابر شيطان به انسان داده است.
بهترين راه حفظ اين سلاح ، همراه ساختن آن با شرع است. وساوس شيطانی فريبنده اند و
انسان نيز ميل به تنوع طلبی دارد. رنگارنگی دنيا برای انسان امکان انحراف را فراهم
می آورد. نفس الهی ، به سوی سرکشی می رود و تسليم وساوس شيطان شده و همچون پرده ای
روی عقل را می پوشاند و انسان دچار خطا می شود. به محض انجام خطا توسط انسان ، اين
پرده کنار رفته و قوه عقل شروع به کار می کند. به همين جهت نفس ، رنگ لوامه به خود
می گيرد و شروع به ملامت آدمی می کند ، پس بهترين وسيلة حفظ عقل همراهی با شرع است.
در اين صورت نيازی به ملامتگری نفس نيست ؛ لذا ، هر موردی را به دستور عقل و شرع
مرتبط کنيم ، در نهايتِ صحت به انجام خواهد رسيد.
از جمله دستورات شرع ، ايجاد شرايط مساعد برای کنترل قوای سه گانه توسط عقل است.۱۱
اين عمل توسط علم اخلاق
صورت می گيرد. در فرامين اخلاقی معصومين عليهم السلام و آيات قرآن کريم ، رشد و
کمال انسانی و نزديکیِ او به خدا (قرب الهی) لحاظ شده است و اين مهم ، جز با از بين
بردن رذايل و صفات ناپسند و ايجاد و تقويت صفات پسنديده حاصل نمی شود. اگر انسان
خليفه خدا روی زمين است ، پس بايد بتواند خداگونه شود و خداگونه شدن جز با رسيدن به
صفات خداوند ، حاصل نمی شود ؛ چنين انسانی بايد هر امر غير خدايی را کنار زند و
سراپا الهی گردد.
عقل وظيفه دارد که تحت فرمان شرع به اين امر مهم بپردازد و در اين صورت است که
به مقام الهی و حقيقی خود می رسد.
در نهايت ، انسان کامل کسی است که در عقل و عمل به تعاليم وحی ، به بالاترين
درجه ای که هر انسان می تواند برسد ، رسيده باشد و اين حاصل نمی شود جز با تهذيب
نفس ، مراقبه و جهاد با نفس با همان تقويت فضايل اخلاقی و نابود کردن رذايل اخلاقی
در خود ؛ امّا ، اينکه چه صفاتی رذيله و چه صفاتی فضيله هستند و با هر صفت چگونه
بايد برخورد کرد ،مطلبی است که در مباحث اخلاقی مطرح می شود و زير مجموعة موضوع
مورد بحث ما نيست.
و السلام علی عبادالله الصالحين
۱. عقل در مثنوی / علامه جعفری / ص ۷۵

۲. سوره نحل / آيه ۱۲ 
۳. سوره ملک / ۱۰ 
۴. سوره بقره / ۷۱ 
۵. سوره بقره / ۴۲ 
۶. سوره شعرا / ۲۸ 
۷. سوره انفال / ۲۳ 
۸. سوره يونس / ۱۰۰ 
۹. سوره بقره / ۱۷۰ 
۱۰. امام علی عليه السلام در پاسخ به اين سؤال که : اگر شما عقل محض هستيد ، پس
عمروعاص از شما عاقل تر است ، چون در مبارزه صفين با استفـاده از عقـل شمـا را
شکسـت داد می فرمايند : « او عقل شيطانی ( مکر ) داشت نه عقل روحانی.» عقل در
مثنوی / علامه جعفری / ص ۱۲ 
۱۱. معراج السعاده / ملا احمد نراقی / باب دوم 
|