|
بسمه
تعالی
قسمت دهم
عنوان :
صفت
حکمت که از فضايل قوه عاقله است.
حکمت همان است که اگر انسانی چهل
روز بـا اخلاص باشـد ، به آن دسـت پيـدا می کنـد. رسـول خدا ( صلی الله عليه و آله
و سلم ) فرموده اند : « هيچ بنده ای نيست که چهل روز عملی را به اخلاص و تنها از
برای خدا بجا آورد ؛ مگر اينکه چشمه های حکمت از دلش بر زبانش جاری می گردد. »
۱
انسان حکيم اول ، بصيرت پيدا می کند ؛ سپس ، حکمت بر قلب او وارد می شود و بعد
بر زبانش جاری می گردد ؛ ولی ، اين روال بايد ۴۰ روز ادامه پيدا کند و خالصانه
مجاهده نمايد. البته بصيرت ، ديد باطنی است ولی اينکه فقط چشم باطن بين ما باز شود
، فايده ندارد. بايد بصيرت به حکمت منتهی شود. بايد زحمت فراوان بکشيم و مداومت و
پايداری بسيار در مراقبه نفس داشته باشيم. بايد از راه درست وارد شويم و تلاش کنيم.
وقتی حکيم شديم ، می توانيم در علم نجوم و علوم غيبيه وارد شويم ؛ چرا که اين علوم
بسيار سنگين هستند و ديد باطن بين می خواهند که بتواند اجسام فلکيّه را مشاهده کند
و از ظاهر آنها پی به باطن آنها ببرد.
هر جسم فلکی که آسمان را نورانی می کند ، زمانی نوری در زمين بوده است و در وجود
حکيمی که صاحب نفس مجرده است قرار داشته است. اين نورها ( اجسـام فلکيّه ) به ما
کمک می کنند تا ما هم نورانی شويم.
اجسامی که نورانی تر و به ما نزديک ترند ، بيشتر به ما کمک می کنند و اين به
مقامات معنوی ما بستگی دارد. انسانی که حکيم است وقتی می ميرد ، اثر او در دنيا به
صورت همين نوری که در آسمان می درخشد باقی می ماند و به انسانهای زنده کمک می کند.
اين مطلب جزء اموری است که بايد انسان به آن دست پيدا کند.
نکته قابل توجه اينکه بدانيد ساير مخلوقات ، حتی ملائکه ، اين نور _ نور فلکی را
که برای کمک به انسانها آمده است _ را ندارند. البته تمام مخلوقات شعور دارند و به
همين خاطر ، پروردگار را تسبيح می کنند. ما اگر چشم بصيرت پيدا کنيم ، می توانيم
تسبيح آنها را ببينيم و به گوش باطن بشنويم. ولی وظيفه ما اين نيست.
وظيفه ما اين است که خليفه
الله شويم. ما موظف نيستيم که
ساير مخلوقات را خليفه الله کنيم. ما بايد مشغول به خودمان باشيم نه مشغول به
ديگران. علوم غيبيه و بصيرت ، تنها در زمان حکومت حضرت صاحب الزمان ( عجل الله
تعالی فرجه شريف ) علنی می شوند ؛ يعنی ، ابواب علم باز می شود و هر کسی در علوم
صاحب بصيرت می گردد. پس ، گر چه ما با مجاهده با نفس به بصيرت می رسيم ؛ ولی ، علنی
نمی کنيم. ان شاء الله در زمان حکومت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه شريف ) اين
امر ، علنی خواهد شد. چنانکه امام باقر ( عليه السلام ) فرموده اند : « و تؤتون
الحکمه فی زمانه حتّی اِنّ المرأه لتقضی فی بيتها بکتاب الله تعالی و سُنّه رسوله.
در زمان حکومت حضرت مهدی ( عجل الله تعالی فرجه شريف ) بقدری حکمت ، دانش و فرهنگ
به شما داده می شود که زن خانه دار در خانه اش با کتاب خدا و سنت پيامبر ( صلی الله
عليه و آله و سلم ) داوری و قضاوت می کند. »
ان شاء الله در قسمت آينده که وارد باب تفکر می شويم وظيفه عقل را روشن تر بيان
می کنيم.
حکمت علم به حقايق اشياء است.
تمـام موجـودات عالَـم در حـال تسـبيح خـداونـد هستـند و کسـی که حکيم است اين
تسبيح را درک می کند. حکمت فضيلتی است که پس از تهذيب و مراقبه بسيار حاصل می شود.
اگر با مجاهده ، رذايل نفس را بيرون بريزيم ؛ خداوند به ما لياقت دريافت صفت حکمت
را می دهد. کسی که در کسب فضايل اخلاقی به تعادل برسد و در همه احوال حدّ اعتدال را
رعايت کند ، لايق به دست آوردن صفت حکمت می شود.
انسان حکيم علاوه بر علم الهی به اوصاف کماليه نيز آراسته است. به قول ملا احمد
نراقی که - در معراج السعاده ، باب حکمت - می فرمايند : « برای رسيدن به حکمت بايد
اوصاف کمالی را کسب نماييم. » به علاوه ، حکيم اشرف صفات جماليه را دارا است.
۲ انسانی که هم علم الهی ، هم افضـل اوصـاف کمـاليه و هم اشرف
اوصاف جماليه را داشته باشد ، نفس انسانی خود را به صفت ربوبيّت مزيّن می کند ،
يعنی ؛ لياقت قرار گرفتن در جوار ربّ العالمين را خواهد داشت.
آنکه می خواهد به جوار ربّ العالمين مشرف شود ، بايد از طريق ملائک مقرب وارد
شود. ملائک مقرب نزديک ترين مخلوقات به خداوند هستند ؛ مانند ، حضرت جبرئيل ( عليه
السلام ) که از جانب خداوند پيام می آورد و به پيامبران می رساند. ما نمی توانيم
مستقيم با خدا صحبت کنيم ؛ ولی ، از طريق ملائک مقرب اين امر امکان پذير است.
در اينجا لازم است داستان حضرت موسی ( عليه السلام ) را يادآوری کنيم ؛ زمانی که
قوم بنی اسرائيل از ايشان درخواست کردند که " خدا را برای ما تشريح کن و بگو به چه
شکل و صـورت است! " و به قـدری به اين مسئله اصرار کردند که حضرت موسی ( عليه
السلام ) مجبور شدند به کوه طور بروند و از خدا بخواهنـد که خودشان را نشان بدهند.
جبرئيل ( عليه السـلام ) نـازل شدنـد و به حضرت موسی ( عليه السلام ) گفتند که « تو
توانايی ديدن خداوند را نداری ! » ولی ، حضرت موسی ( عليه السلام ) نپذيرفتند و باز
هم اصرار کردند ، تا اينکه نوری را از غرب آسـمان ديدنـد که تابيد و موسـی ( عليه
السلام ) طاقت نياوردند و بيهوش شدند. آن حضرت سه روز بيهوش بودند و وقتی به هوش
آمدند ديدند که کوه سمت طلوع نور از هم شکافته شده است. حضرت موسی (عليه السلام )
که پيامبر بودند ، توانايی ديدن خداوند را نداشتند ( البته ، پيامبر اسلام ( صلی
ا... عليه و آله و سلم ) توانستند با خداوند مواجه شوند و در معراج به جايی رسيدند
که جبرئيل ( عليه السلام ) به پيامبر اکرم ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) گفتند : «
من ديگر نمی توانم بالاتر بيايم. از اينجا به بعد فقط شما می توانيد و بايد تنها
برويد. » )
پس ، انسان می تواند به جايی برسد که از جبرئيل امين ( عليه السلام ) هم بالاتر
برود. البته ، رسيدن به خداوند آغاز راه است. هيچ وقت در مسير رسيدن به خداوند ،
سکون نيست. انسان وقتی به خدا رسيد و درک گستره حکومت خداوند را کرد ؛ تـازه ، شروع
به حرکت مجدد می کند و البته ، اين ديگر از اسرار بين خداوند و بنده اش است.
انسان می تواند به درجه معنويی برسد که با ملائکه مقرب مرتبط شود ؛ ولی ، ميزان
اين ارتباط ، به درجه معنوی انسان مربوط است.
هر چقدر انسان از رذايل نفسانی مجرد و پيراسته تر شـود ، به اين درجه معنوی نزديک
تر می گردد. کسی که بتواند در
بيست و چهار ساعتِ شبانه روزهيچ گناهی نکند به اندازه همان بيست و چهار ساعت مراقبه
؛ در واقع ، مجرد است.
اگر بخواهيم به تجرد برسيم بايد علم و معرفت به دست بياوريم و برای به دست آوردن
علم و معرفت بايد با آدم ها ارتباط برقرار کنيم.
معرفت ، يعنی ؛ شناخت و
انسانی صاحب معرفت است که بتواند مردم را بشناسد. آدمی که وارد جمع مردم شود و گناه
نکند صاحب معرفت می شود و به تدريج مجرد می گردد. پس ، برای کسب معرفتی که به تجرد
منتهی شود ، بايد با مردم زندگی کرد ؛ ولی ، به گناه آلوده نشد. در اين مسير ،
ابتدا کسب علم ؛ سپس ، کسب معرفت راه ورود به حريم يک صفت را هموار می کند. هنگامی
که معنويت صفتی را درک نماييم ؛ در واقع ، در حريم آن وارد شده ايم. بدين ترتيب ،
صفت رذيله از صفت فضيله جدا می شود و ما به فضايل آراسته می گرديم.
برای ورود در حرم انس پروردگار ، بايد مرحله به مرحله جلو برويم. بايد حق شويم
تا به حريم حضرت حق وارد شويم. اعمال و صفات رذيله جلوی حقّانی شدن ما را می گيرند.
ورود به حريم حق به معنای دخالت در کار خداوند نيست و نبايد بگذاريم ( چون و چرا )
به ذهن ما وارد شود ؛ بلکه بايد به تهذيب صد در صد و کامل نفس برسيم تا بتوانيم به
خدا برسيم و حقّانی شويم.
شيطان است که ( چراها ) را به ذهن ما می آورد و انسانی که لياقت ورود به حريم حق
را دارد ، در کار خداوند ( چون و چرا ) نمی آورد. چنين انسانی فقط ، به دنبال تزکيه
نفس است تا جاده را برای ورود به حريم حق هموارکند.
علم آموزی به تزکيه کمک می کند ؛ ولی ، علمی که حلال و حرام خداوند را به ما
آموزش بدهد. اگر نفس آلوده مَرکَب علم شود ، انسان را به راه درست هدايت نمی کند.
شايد در علم ، بسيار هم مـوفـق شـويـم ؛ ولی ، خـدا را نيـافتـه ايم ؛ لـذا ، اگر
جـزء بـهترين ها هم باشيم احـساس بدبخـتی می کنيم. بسياری از دانشمندان - در طول
زندگی - به همين نتيجه می رسند. مثلاً ، اگر زندگی مادام کوری را مطالعـه کنيد ، او
در پايان عمر احساس بدبختی می کرد. علت آن - با وجود رسيدن به بالاترين درجات علمی
در شيمی و يا اکتشافات ديگر - نرسيدن وی به خداست. اگر او مانند يک مسيحی واقـعی
زندگی می کرد و از راه ديـن ، خدا را می يـافت ، احساس خوشبختی می کرد.
خوشبختی در نزديکی به خداوند است و کسی که با خدا انس دارد ، از زندگی لذت می
برد و احساس خوشبختی می کند.
اگر قبل از علم آموزی تزکيه کنيم ، هر علمی را بياموزيم خوشبـختـيم ؛ چـرا که
قـرب الـهی را درک کـرده ايم. انسان مهـذب به هر شکلی و در هر جايی باشـد موفـق و
خوشبخـت است. برای او مقـدار لذتـی که از زندگی می بـرد فرق نمی کند ؛ حتی ، ميزان
عمرش هم فرقی نمی کند.
او غرق در هم جواری با خداست.
همه چيز برای او زيباست و هميشه احساس موفقيت و خوشبختی می کند.
بچه ها هم وقتی در هفت سالگی به مدرسه می روند و علم می آموزند ؛ حقيقتاً ، بايد
مهذّب شده باشند. روح بچه اين استعداد را دارد که تا دو سالگی کامل شود و اگر خوب
تربيت گردد ، در پايان دو سالگی وسعت روحی کامل را دارا خواهد بود و حتی ، از لحاظ
فکری توانايی کاملی را خواهد داشت. ما با تربيت اشتباه ، بچه را از اين تکامل روحی
دور می کنيم. غذای شبهه ناک يا حرام به او می دهيم و توقع داريم فرزند ما بهترين
باشد. بچه ای که خوب تربيت شده ؛ به قدری وسعتِ ديد دارد که روز اول سال تحصيلی می
توانـد خصوصـيات مـعـلم خـود را بشـناسـد ؛ پـس ، هـمه آدمها هم در هر سنی می
توانند کامل باشند.
روحی که تزکيه شده باشد ، هر علمی را که به دست بياورد ، به نور و حکمت منتهی می
شود.
علم برای روحی که تزکيه نشده
است ، حجاب است. اين حجـاب به قـدری ضخـيم است که صاحب علم نمی فهمد
حجاب دارد. او حتی خود را جزء
بهترين ها می بيند. پس ، روح کامل روحی است که هم مجرد و هم صاحب علم باشد.
آدمی که هر دو وجهه را دارد ، اهل ملکوت است.
در اين دنيا هست ؛ ولی ، خيلی بالاتر از اين عالم را می بيند و در حال سير در ملکوت
است. برای او مرگ و زندگی تفاوتی ندارد ؛ بلکه فقط خواست خدا را مد نظر دارد.
او انسانی قدسی و جبروتی است.
همه ما به خاطر داشتن نفخه الهی در روح و نفس خود ، با صفات کماليه وارد اين
دنيا شده ايم و خداوند در حديث قدسی می فرمايند : « کنت کنزا مخفياً فاحببت ان اعرف
، فخلقت الخلق لکی اعرف : من گنجی پنهان بودم ، خواستم که شناخته شوم ؛ پس ،
مخلوقات را خلق کردم تا مرا بشناسند. » در حقيقت ، ما با اعمال زشتمان صفتی را از
زيبايی به زشتی مبدّل می کنيم و با اراده خودمان بهشت را به جهنم تبـديل می کنيم.
وقتی بهشتی خواهيم بود که مطابق صفات خداوند حرکت کرده باشيم و تمام صفات الهی را
در خود محقق نموده باشيم.
۳ اگر به حکمت دست يابيم می فهميم چه تعداد از صفات خداوند را در
خود محقق نموده ايم. اگر به حکمت دست يابيم می فهميم چه تعداد از صفات خداوند را در
خود محقق کرده ايم.
علم عزّت و احترام دنيايی به ما می دهد. مارا در دنيا بالا می برد ؛ ولی ، از
طرفی ، حجابی غليظ هم می شود. يک معلم دبستان ( آموزگار ) وقتی ، بچه ها او را
خانـم معلم صدا کـنند ؛ احسـاس غـرور می کند و خودش را معلم همه مردمِ عالَم می
بيند ؛ در حالي که از ديدگاه يک دبير ، آموزگار بودن مقام و مـنصـبی نيـست. وقـتی
ما از دريـچه تنـگ ديـد خودمان می نـگريم ، خود را خـيلی بالا تصـور می کنيم ؛ در
حالی که اينطور نيست. نبايد به تعريف و تمجيد ديگران نسبت به خودمان توجه کنيم ؛
بلکه بايد در وجودِ خود جستجو کنيم که آيا شايسته اين تعاريف هستيم؟! اگر به ما می
گويند : « شغل شما شغل انبيا است. » ببينيم آيا واقعاً ، ما شغل انبيا را داريم؟!
کسی که مهذب است ، هر چقدر ديگران از او تعريف کنند ، برايش فرقی ندارد ؛ چرا که
خود را پايين ترين می بيند. اين انسان اگر عالِم به علوم الهی هـم بشود ، فرق مـيان
صفات بد و رذيله با فضايل را تشخيص می دهد. او می فهمد که مثلاً ، فلان عمل او
نشانه رياکاری است نه نشانه تهذيب نفس. او در
خود
جستجو می کند نه در مردم. او به دنبال تکامل خود است. اگر خود را کامل کند ، عالَم
را کامل کرده است. ما احاديث و آيات بسياری در فضيلت علم آموزی داريم ؛ ولی ، کدام
علم؟
البته ، علوم الهی!
و علوم الهی هم به سه بخش تقسيم می شوند : ۱- احکام ۲- اخـلاق ۳- اصول اعتقادات.
خداوند در سوره فاطر آيه ۲۸ می فرمايند : « إنّما يخشی ا... مِن عباده العلماء :
همانا از ميان بندگان خدا ، عالمان از خدا می ترسند. » آنکه عالِم به علـوم الهی
است از خدا می ترسـد. او خدا را می شنـاسد ؛ لذا ، از خـوف او گنـاه نمی کند. آدمی
که علم ظاهری داشته باشد ، جنايت هم می کند. او علم دارد ؛ ولی ، در کنار جهل. با
علم خود ، ابزار قتل و شکنجه هم می سازد. مثـلاً ، پـس از جنگ عـراق ، امريکاييها
مسلمانان عراق را می گيـرند و شکنجه می دهند تا بفهمند کدام مسلمان مهدی است. به
قدری جاهل اند که فکر می کنند مهدی موعود يکی از عراقيها است. از جديدترين روشها و
متدهای شکنجه استفاده می کنند ، از اسرائيل نيرو می آورند تا به مهدی موعود برسند.
به اين ، علمِ در کنار جهل می گويند.
خداوند در سوره زمر آيه ۹ می فـرماينـد : « هل يستوی الذّين يعلمون و الذّين لا
يعلمون : آيا آنان که می دانند با آنان که نمی دانند برابرند. » يعنی ؛ آيا آدمی که
عالِم به علوم الهی است ، با آنکه علم الهی ندارد ، در پيشگاه خداوند يک جايـگاه را
دارند؟ البته ، اگر تـهذيب کامل باشد ، يک پزشک يا يک فـيزيکدان يا صـاحـب علم غير
الهـی هـم می تواند مـانند عالِم به علوم الهی اجر و پاداش ببرد. چرا که او هم به
بشريّت خدمت می کند. در سوره عنکبوت آيه ۴۳ ، خداوند دربارة درک اهل علم می فرمايند
: « و تلک الامثال نضربها للناس و ما يعقلها الّا العالِمون : ما در قرآن مثالها
برای مردم بيان کرديم ولی مردم نمی فهمند مگر اهل علم. » منظور خداوند اين است که
از داستانهای قرآنی عبرت بگيريم تا به حکمت برسيم. خداوند در آيه ۲۶۹ سوره بقره می
فرمايند : « و من يؤت الحکمه فقد أوتِیَ خيراً کثيراً : هر که عطـا شـده به او علـم
، به تحقيق که خير بـسيار به او عطـا شـده اسـت. » پس علم آموزی ، لياقت می خواهد و
هر کس توفيق آن را ندارد.
به اميد آن که جزء عالِمان و حکيمان بشويم و به کمالات معنوی برسيم.
۱.
معراج السعاده ، در بيان فضيلت اخلاص 
۲. يعنی به شريف ترين صفات جمالی نيز آراسته است. 
۳. هزار صفت در دعای جوشن کبير آمده است. |