انگليسی

بسمه تعالی

قسمت يازدهم

عنوان : جهل بسيط

همانطور که می دانيم ، جهل به معنی ندانستن است ؛ لذا ، جهل بسيط ، يعنی ؛ کسی نداند که نمی داند. انسانِ جاهل وقتـی نمی دانـد ، يـک عيب دارد ؛ اما ، وقتی جهلش بسيط شد ؛ چون ، نمی داند که جاهل است دهها عيب دارد ؛ چرا که - همواره - فکر می کند همه چيز را می داند.

جربزه۱، حالت افراط داشته و آدمی را از حد اعتدال خارج می سازد ؛ ولی ، جهل بسيط حالت تفريط دارد ، به اين معنی که نفـس انسـان خـالی از هر علم يا نـوع خاصی از علم باشـد ؛ وليـکن ، آدمی گمـان کنـد همـه علـوم را می داند.

فردی که بر او مشتبه شده می داند - در صورتی که واقعاً نمی داند - اگر متوجه ندانستنش شود ، در پی فراگيری علم رفته و سعی در افزايش يادگيری اش می کند. اما اگر متوجه نشود و گمان نمايد که نيازی به يادگيری و مطالعه و فراگيری علم ندارد و احساسش اين باشد که ( من می دانم ) جهلش چندين برابر می شود و به عبارت روشن تر جهل او بسيط است.

اگر انسان نداند و جاهل باشد ، ايراد و عيب بزرگی برايش نيست. ندانستن و ناآگاهی از احکام و علوم مختلف در اعتقادات اسلامی مذموم نمی باشد ؛ زيرا ، چنين شخصی می تواند با مطالعه کتاب و پرسش از علمای اهل فن علم مورد نظرش را به دست آورد و از آن آگاه شود.

ممکن است انسان در مورد مسائلی علم نداشته باشد ؛ ولی ، از برخی علوم ديگر کاملاً آگاه باشد. بسياری از افراد شايد چند نوع علم را بدانند ؛ اما ، در مورد ده نوع علم ديگر هيچ اطلاعاتی نداشته باشند ؛ فی المثل ، اگر از ما بپرسند : آيـا توانـايی ساخت موشک يا ماهواره را داريد ؟ مسلماً در پاسخ خواهيم گفت : خير. زيرا ، ما اين علم را نمی دانيم ؛ پس ، نمی توانيم ادعـايی در مورد دانـستن آن داشـته باشـيم ؛ امـا ، برخی در پاســخ به ايـن پرسـش مـی گوينـد ؛ مـن اگر اراده کنـم می توانم ! چنين افرادی با اينکه - در حال حاضر – اين علم را ندارند ؛ ولی ، باز هم ادعا می کنند. در حقيقت ، پذيرفتن اين مسئله که در حال حاضر علم چنين فنی را ندارند برايشان سخت و دشوار است.

کسی که گرفتار جهل بسيط است ، در هر شرايطی می گويد می دانم. هرگز ندانستن و ناآگاهی را نمی پذيرد و به گونه ای خود را برای ديگران توصيف می کندکه گويی همه چيز را می داند. چنين انسانی در پی يادگيری نيست ؛ زيرا ، فکر می کند خيلی می داند و در نتيجه ، هر نوع تلاش برای بيشتر دانستن را اتلاف وقت می داند ؛ اما ، همين فرد وقتی در چـاله بـيفتد ، يـعنی ؛ مشـکلی برايش پيش بيايد و نتواند کاری انجام دهد ، آن وقت می فهمد که نمی داند و ناآگاه است.

اگر انسان با شخص جاهلی همنشين و يا هم صحبت شود ، بيشتر پی به جهل آن شخص و يا جهل خودش می برد. فايده ای که انسان از برخورد با آدم جاهل به دست می آورد اين است که نسبت به نفس خود بيدار می شود ؛ مثلاً ، اگر انسان جاهل از روی جهل و نادانی رفتاری کند ، صحبتی نمايد و ... اين سوال در ذهن ما ايجاد می شود که چرا وی چنين کاری را کرد ؟ در نتيجه وقتی ، به دنبال پاسخ می رويم - حتی اگر آن فرد دليل کارش را پيدا نکند - ما آن را می يابيم و می فهميم و به علممان افزوده می شود. پس ، همنشينی با جاهل ( البته ، نه با جهل بسيط ) بد نيست و سبب پند و عبرت است.

اگر فرد جاهل هم پی به جهلش ببرد - در اين مرحله که هنوز دچار جهل بسيط نشده است – مسلماً عليه آن قيام نموده و سعی می کند از اين نادانی رها شده و به اصل و حقيقت علم دست پيدا کند ؛ اما ، نکته قابل توجـه اينکه آيا علم به تنهايی کافی است ؟ مثلاً ، اگر اکنون از شما امتحانی در مورد کبر ، عجب و ساير رذايلی که خوانده ايد بگيرند ، می توانيد کاملاً به سوالات پاسخ دهيد ؛ زيرا ، علم آن را می دانيد ؛ اما ، آيا صرفاً دانستن اين مطالب کافيست ؟ مسلماً خير ؛ چرا که اگر بخواهيد از تفريط خارج شويد ، حتماً بايد در اين علومی که فرا گرفته ايد تأمل کنيد ؛ لذا ، علم بـدون تعقـّل ، تـدّبر و تفکّر ( که نتيجه اش تأمّل می شود ) بی فايـده اسـت و مـا را به نتيـجه نمی رساند.

تعقّل = تدبّر + تفکّر اينها ، يعنی ؛ فکر کنيد ، تدبير انديشی کنيد ، عقل را به کار ببنديد و آن علم را در چهارچوب عقل و شرع ببريد. با طی اين مراحل است که جهل در شما از بين می رود و خداوند هم به شما به عنوان يک بنده دانا می نگرد.

مسلّم است که در بحث انسانيت ، شباهت چهره ظاهری ما به نوع بشر دليل انسانيت ما نيست ؛ بلکه وجه تمايز ما با حيوان همان تأمل در اعمال و رفتار و کردار و در نهايت عقلانی کردن تمام کارهايمان است.

برای مثال ؛ فرد مسنّی که مدارک و تحصيلات عاليه دارد ؛ اما ، خود را تهذيب نکرده است ، برای اطرافيانش ، قابل تحمل نيست ، يعنی ؛ هر کس با چنين شخصی معاشرت داشته باشد نمی تواند او را تحمل کند ؛ چرا که او با رذايلی که دارد به ديگران صدمه می زند و آنها را اذيت می کند.

از ديدگاه خداوند انسانی که متفکر و متعقل نباشد با سگی که زندگی می کند هيچ تفاوتی ندارد.

علم و دانش ، به تنهايی نتيجة انسانی نمی دهد ؛ بلکه معرفت هم بايد در کنار آن علم وجود داشته باشد و اين معرفت ، همان وجه تمايز انسان از حيوان است.

مثلاً ؛ کسی که علم فضا شناسی می خواند و نسبت به آن معرفت دارد ، يـعنی ؛ در مـورد ايـن علم تأمل و تعقل می نمايد ؛ در نتيجه ، از اين علم فضايی در امر خداشناسی استفاده می کند و در نهايت اين فرد از چهارچوب حيوانيت خارج می شود.

تمامی فضيلت های انسانی به اين است که گوش انسان برای خودش باشد ، چشمانش برای خودش باشد ، عقلش ، غضبش و هر آنچه خداوند به او عنايت کرده و عطا نموده است برای خودش باشد ، يعنی ؛ در کنترل خودش و در جهت کمال باشد. به همين دليل اگر کسی اختيار عقل و چشم و گوش و دهان و ... خود را نداشته باشد ، تفاوتی با حيوانات ندارد.

انسان تا زمانی که جـوان اسـت ، اطرافـيان سبکسـری ها و کارهـای از سـر بی عقـلی او را تـحمـل می کنند ؛ اما ، همين که سنش بالا رفت و از جوانی فاصله گرفت ، همه از گرد او پراکنده می شوند و نمی توانند او را دوست بدارند و يا حتی تحمل کنند. همة اينها از نتايج جهل بسيط است ؛ زيرا که اين فرد گمان می کند خيلی می داند ، در حالي که نمی داند و نيز نمی داند که نمی داند ، يعنی ؛ جهل در جهل. طبيعی است که چنين فردی ، هيچ گاه به معرفت خداوند نخواهد رسيد.

اگر بخواهيد در راه مستقيم قدم بگذاريد و به اين راه ادامه دهيد ؛ ( به قول معروف ) نبايد پايتان را از گليمتان درازتر کنيد ، يعنی ؛ مثلاً ، در مورد چيزی که اطلاع نداريد ، نبايد اظهار فضـل و دانايی کنـيد ؛ چـرا که با اين کار - در دنيا - به جهل و نادانی معروف خواهيد شد. مثلاً ؛ اگر در جلسة مباحثه ای با موضوع فلسفه ، کلام يا اخلاق که علماء شرکت کرده اند و پيرامون آن مباحث ، صحبت می کنند ، شخصی که آگاه به اين عـلوم نيست حضور پيدا کند ؛ مسلماً ، حتی کلمات عادی مطرح شده را هم نمی فهمد. در واقع ، اين شخص با مثلاً ؛ گربه و يا گلدانی که در گوشه ای از خانه است تفاوتی ندارد ؛ زيرا ، هيچ يک از بحث و گفتگوی بين علماء چيزی متوجه نمی شوند. البته ، ممکن است چنين فردی در علم ديگری تخصص و تجربه داشته باشد و لذا ؛ بايد در همان جلساتی که علم دارد شرکت کند و صحبت نمايد تا مباحث مطرح شده را درک نمايد.

ما انسانها همه در يک نقطه بسته هستيم. [ يعنی ؛ محدوديت داريم. ] چرا که به همه علوم واقف نمی باشيم ، اما ؛ اگر به معرفت ا... برسيم ، در هر جلسه و مباحثه ای که شرکت کنيم ، نتيجه درست و قابل اعتماد را به دست خواهيم آورد که ديگران متعجب خواهند ماند.

علامه طباطبايی ( رحمه ا... عليه ) اينگونه بودند. نقل است هنگامی که برای عمل جراحی چشمشان به انگلستان رفته بودند ، در هر جلسة پزشکی يا ساير مجامع که از ايشان دعوت می شد و حضور می يافتند ، با آنکه به زبان انگليسی آشنايی نداشتند ؛ اما ، پس از شنيدن صحبتهای حاضرين در جلسه ، دو جملة مختصر می نوشتند و وقتی ترجمه می شد ، همگی متوجه می شدند که تمام صحبتهای آنها بی ثمر بوده و نتيجه اصلی کل جلسه همين جملاتی است که علامه نوشته اند و اين همان معرفت ا... است.

با جهل بسيط کسب معرفت ا... محال است.

گاهی ممکن است کسی بگويد : نمی دانم چرا غيبت کردم؟ چرا دروغ گفتم؟ اگر تا به اين حد نادان باشيم که نفهميم چه سخنی می گوييم يا چرا غيبت می کنيم و ... پس در آن لحظه با يک حيوان - که او هم اين معارف را نمی فهمد - هيچ تفاوتی نداريم و جاهل هستيم و با اين جهل نمی توان به معرفت ا... دست پيدا کرد.

علم بدون معرفت ا... مانند لباسهای زيبا و رنگارنگ ، فقط ظاهری آراسته دارد ، اما ؛ اصل مطلب اين است که انسان از جهل و جُربزه خارج شده و معرفت ا... را دريافت کند. اگر بتوان بر جهل و جُربزه مسلط شد ، عدالت را اجرا کرد ، ( مبحث عدالت را در ادامه اين بحث توضيح خواهيـم داد. ) جهـل بسيط و سايـر جهل های ديـگر را يـافـت و بيرون ريخت ، حتماً خداوند معرفت را به ما عطا خواهد نمود. نعوذ با... خداوند که بخيل نيست و عناد و دشمنی با کسی ندارد. هر عيبی هست از وجود خود ماست. ( تو خود حجاب خودی حافظ از ميان برخيز ) هر کس صراط مستقيم را به درستی طی کند ، خداوند دست او را خواهد گرفت.

رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) می فرمايند : « شش طايفه هستند که به شش دليل پيش از محاسبه در آتــش جـهنم خـواهنـد بـود. يـکی از ايـن شش طـايفه ، صحـرا نشيـنان و سـکنـه قُـراء می باشند. » از رسول ا... علت را جـويا شدند. حضرت فرمودند : « به اين دليل که در مکانی زندگی می کنند که علم در آنجا نفوذ نمی کند و نخواهد کرد و ايشان با آگاهی از اين مسئله باز هم در آن مکان به صورت جاهلانه زندگی می کنند تا از دنيا بروند.»

فرض می کنيم از اين صحرا نشين بخواهند که فرزندانش را در کلاس مبارزه با بی سوادی ثبت نام نمايد. مسلم است که او در پاسخ خواهد گفت : « فرزندان من نيازی به آموختن عـلم ندارند و يادگيری عـلوم و سـواد آمـوزی چه فايده ای برای آنان خواهد داشت؟ از نظر رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) اين افراد ، خود ، زندگی در مکانهای پر از جهل و نادانی را انتخاب کرده اند ؛ در واقع ، ايشان زندگی در جهل بسيط را پذيرفته اند و چنين افرادی قبل از روز قيامت داخل در آتش جهنم هستند.

پس ، بايد توجه کنيد که شرافت علم تا چه اندازه بالاست که به دنبالش معرفت هم می آيد. البته در هر قرن و زمانی استثناء وجود دارد ؛  مانند ، کربلايی کاظم که با وجود بی سوادی قرآن می خواند. البته ، اگر بررسی کنيد خواهيد ديد که حتی پدر پدر پدر او زکات خود را می پرداخته و خود ايشان هم تا زمانی که خمس و زکات خود را حساب نمی کردند ، اجازه خوردن حتی يک لقمه غذا را به اهل خانه نمی دادند و بسيار مقيّد به احکام و احاديث و نماز اول وقت بودند ؛ لذا ، عنايت خداوند بدون حساب نبوده ، نـسل های گذشـته عالِم به علمِ خويش بودند و زحمت ها کشيدند و خداوند هم با يک معجزه تلاش ايشان را روشن و نمايان فرموده و کربلايی کاظم ، استثناء قرن گرديده است.

از خواب غفلت بيدار شويد! جهد و کوشش نماييد تا در حد خودتان علوم ضروری را بدانيد و از جهل خارج شويد.

زمانی ، وسيله ای به نام کامپيوتر نبود ؛ اما ، اکنون که هست بايد در حد خودتان نسبت به تحصيل اين علم کوشا باشيد.

اگر درسهای قبل را به خوبی مطالعه و طبق آن عمل کرده باشـيد ، علومی را کـه فرا گرفـته ايد بـا معرفـت يکی می شود و اگر اين چنين نشد ، نقصی در کارتان بوده است ؛ چـرا که تخـلفی در وعـده الهی نيست. خداوند وعده کرده اند که به تو ( بنده ) کمک می کنند و دستت را می گيرند.

علم همان جملاتی است که در کتابها نوشته شده و معرفت نوری اسـت که در اين جملات نهفته است. علم را فرا می گيريم و خداوند نورش را به ما منتقل می فرمايند ؛ البته ، در صورتی که جُربزه و جهل بسيط نداشته باشيم.

ان شاء ا... در اثر مجاهدت با جُربزه و جهل بسيط و به طور کلی نفس ، حداقل به معرفت در علم اخلاق دست پيدا کنيم.

 


 ۱. جربزه رذيله ای است که موجب می شود فکر از حد اعتدال خارج شده و ذهن ، پيوسته ، امور و شبهاتش را ابداع کند که مطابق با واقع نيست.

 

 

 

 

  مناسبتنامه معارف پرسش و پاسخ تماس با ما

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به موسسه خیریه عسکرالمهدی (عج) می باشد.