برای عدالت تقسيم بندی های گوناگونی ذکر
شده است. در يک تقسيم بندی عدالت دو قسم می شود :
۱- عدالت بين خالق و بندگان او.
۲- عدالت بين مردم.
بزرگ ترين و بهترين اقسام عدالت ، قسم اول است. اين
قسم ، يعنی ؛ علم به مساوات به قدر امکان.
خداوند به هر مخلوقی در امر خاصی توانايی داده است و
همان مقدار هم توقع دارد. هر کسی با هر وسيله ای که توانايی دارد ، بايد بتواند از
خلق خدا - مردم - دستگيری کند. بايد سعی کنيم در حد توانايی مان حق ديگران را ادا
کنيم که هر چقدر در کار ديگران کوتاهی کنيم ، در دنيای ديگر - آخرت - مواخذه می
شويم. مثلاً ، معلمی لياقت دارد که سی شاگرد را به او بسپارند و چند شاگرد با نمره
زير ده را به نمره بيست برساند ، خداوند هم از او همين اندازه توقع دارد. اگر
انسانها از توانايی ها و استعدادهايشان استفاده مفيد کنند ، و از هر نوع افراط و
تفريطی جلوگيری نمايند ، عدالت را رعايت کرده اند.
خداوند از روی عدالت به بندگانش نعمتهايی داده است که
حداقل آن ، عقل و فکر و شعور است و بنابر آن چه داده است ؛ توقع رعايت عدالت را در
شکوفايی و به کمال رساندن آنها دارد.
خداوند از نفخه خودش در ما انسانها دميده است تا صاحب
کمالات شويم. همه ما وجود نفخه الهی را درک می کنيم. خداوند از سر عدالت اينگونه
لطف کرده است. وجود اين نفخه ، ساير کمالات حق تعالی را در وجود ما به طور بالقوه
در بر می گيرد و اين ما هستيم که بايد آن ها را رشد دهيم. بر ما تکليف است که نفخه
الهی را به کمال برسانيم. ما زمانی حق خدای متعال را ادا می کنيم که تمام توانايی
هايمان را رشد دهيم و از سر عدالت از آنها استفاده کنيم.
طبق حديث که معصوم ( عليه السلام ) فرموده است : «
خيرُ الامور اوسطها. » عدالت که حد وسط هر امری است ، بهترين چيز است. بر بندگان
تکليف است که شکر نعمت الهی را به جا آورند. ما مکافات عمل خود را هم در اين دنيا
می بينيم و هم در دنيای ديگر. بايد خداوند را شاکر باشيم که بخشی از مکافات عمل را
در اين دنيا می بينيم و از خدا بخواهيم که مکافات تمام اعمال خود را در اين دنيا
ببينيم. شکر نعمت به اطاعت و عبادت خداوند است. بايد ببينيم چقدر خدا را می شناسيم؟
چقدر عاشق خدا هستيم؟
ما هر اندازه که خدا را دوست داشته باشيم به همان اندازه به خاطر او تلاش می
کنيم ؛ علاوه بر اين ، مداخله در کار خدا جايز نيست. برای کسی که عاشق خداست ، هيچ
چيزی جز خدا اهميت ندارد و او فقط بايد به اداء مسئوليت در قبال خداوند بپردازد.
چنين فردی در کار بندگان خدا هم مداخله نمی کند و معتقد است هر بنده ای در برابر
عمل خودش مسئول می باشد. مثلاً ، خداوند مال می دهد و مکافات آن ، تقسيم عادلانه و
صحيح اين مال - به طور مساوی - ميان بندگان است.
اگر علم ما کامل باشد می توانيم عدالت را پياده کنيم ؛
لذا ، سعی می کنيم يا از وجود شخصی که عادل است استفاده کنيم يا اينکه خود ، عدالت
را رعايت کنيم. علامه ملا احمد نراقی عدالت را رعايت حد وسط در هر امری می دانند.
حد وسط ، يعنی ؛ دوری از افراط و تفريط.
ما بايد مال خود را حساب و کتاب کنيم و حق و حقوق همه
را بدهيم و از مال خود در راه خدا انفاق کنيم تا عدالت پياده شود. عدالت را رعايت
کنيم ؛ ولی ، بايد از مال جدا شويم. به دنبال مال اندوزی نباشيم ؛ بلکه مال را
بدهيم و خود را خلاص کنيم. سعی نکنيم خود را فريب بدهيم. خداوند در سوره بقره آيه
۲۵۴ می فرمايند :
« يا ايها الذين آمنوا اتفقوا مما رزقناکم من قبل ان يأتی يوم لابيع فيه و الا
حُلّه و لا شفاعه و الکافرون هم الظالمون : ای کسانی که ايمان آورده ايد از آنچه
روزی شماست انفاق کنيد ؛ پيش از آنکه روزی بيايد که نه خريد و فروشی است و نه
دوستی و نه شفاعتی - روز قيامت - و کافران از ستمگران هستند. »
درست اين است که مال را در زمان حياتمان از خود جدا کنيم. اگر به اندازۀ نياز مال
داريم ؛ آنچه را اضافه بر آن است ، اندوخته نکنيم. خداوند متعال نسبت به مال و
دارايی ما بی نياز است و به رعايت عدالت از جانب ما هم نياز ندارد ، اين ماييم که
در معرض امتحانات الهی هستيم و بايد به درستی زندگی کنيم. ما بايد به عدالت
برسيم و تعادل پيدا کنيم. ما بايد معرفت کسب کنيم تا به عدالت برسيم. با کسب معرفت
و رعايت عدالت ، رفع نياز می کنيم و
بدانيم که خداوند از ما بی نياز است.
برای توضيح بايد بگوييم که بر بندگان چهار امر واجب
است :
۱. کسب معرفت
۲. تحصيل محبت
۳. سعی در به جا آوردن فرمان الهی
۴. جد و تلاش در اطاعت
در مورد چهارم ؛ بدانيم که بايد از خدا و پيامبرش
اطاعت کرد و ما غير از اين نبايد عمل کنيم ؛ چرا که غير از اين يا جبر يا انفصال
آداب دين و ملت است. انفصال از آداب دين و ملت ، يعنی ؛ فقط به آداب دين نپردازيم و
از آداب و رسوم شهرمان و قوم و ملت خود غافل باشيم. ما بايد آداب هر ملتی را که در
آن زندگی می کنيم رعايت نماييم و بايد يک نمونه از آداب دينی باشيم. همه حرکات ،
رفتار و کارهايمان نشانه دين باشد.
مورد سوم ؛ سعی در به جا آوردن فرمان الهی است. ما سعی
می کنيم فرمان الهی را در حد توانايی خود درک و اجرا کنيم. اگر اين فرمان جنبه
اخلاقی يا احکامی يا اعتقادی دارد ، سعی در اجرای آن داشته باشيم.
اضافه کنيم که
بنده کسی است که وظايف اطاعت از خدا و دوری از گناه را در اختيار و حد توانش به
انجام برساند.
بايد احکام دين را بشناسيم تا اختيارات خود را تشخيص بدهيم. پس ، علم بايد باشد تا
عدالت به انجام برسد.
هنگامی که عادل شويم با هيچ عنصر ظالمی دست همکاری نمی
دهيم ، زير چتر هيچ ظالمی نمی رويم ، دنباله رو هيچ فرد يا حکومت ظالمانه ای
نخواهيم بود. می دانيم که خدا همه چيز را از هم جدا می کند ؛ پس ، در نامه اعمال ما
تمام اعمال و رفتارمان به طور مجزا نوشته شده است و اين عدالت است. پس ، ما هم بايد
تمام رفتار و افکارمان را کنترل و مجزا کنيم و هر چه را در جای خودش بگذاريم. بايد
ميان علايقمان ايجاد تعادل کنيم. به عبارت کامل تر ، بايد يک وحدت کلی در ما ايجاد
شود که
ازنور وحدت حقيقی حق تعالیبهره مند شويم.
اگر خدا اشعه ای از نور خودش را در قلب مومن نتاباند ، هر چه کنيم فايده ای ندارد.
ما بايد تلاش کنيم تا او هم از حقيقت و نورانيت و بزرگی خودش در ما بتاباند و به
دنبال آن ، علايق خود را قطع کنيم.
بدانيم که اگر از علايق خود جدا نشويم تا قبر همراه ما
هستند ؛ ولی ، ما آمده ايم تا به تعادل برسيم و می دانيم که نمی توانيم علايق خود
را داخل قبر هم ببريم ؛ پس ، در همين دنيا از آنها جدا شويم.
مورد دوم ،
تحصيل محبت است.
محبت ، اول به خدا ؛ سپس ، به پدر و مادر و همسر و فرزندان و ارحام است. در حقيقت ،
با جلب محبت اين افراد ، محبت خدا را جلب کرده ايم. غير از اين افراد ، جلب محبت
دوستان ، همسايگان و ساير بستگان تحصيل محبت خداست.
درک مستقيم محبت خدا برای کسانی است
که مستقيم وصل به خدا هستند و ساير مردم از راه جلب محبت بندگان ، محبت خدا
را جلب می کنند.
انسان عادل ، در مزاج هم اعتدال دارد ؛ نه غضبناک می
شود ، نه حسودی می کند. همه چيز را می فهمد ؛ ولی ، در ظاهر چيزی از خود نشان نمی
دهد. رفتار ، گفتار ، حرکات و اعضاء و جوارحش همه الهی است و جلوه ای از حق تعالی
می باشد. افرادی که همه جا عامل خير و برکت هستند و هيچ حرکتی از آنها صادر نمی شود
که سبب ناراحتی ديگران شود - مگر قوم ظالمين و کفّار - جز همين دسته و گروه هستند.
اما درباره قسم دوم از عدالت که ميان مردم و بندگان
خدا است ، ذکر چند نکته الزامی است ؛
۱. انصاف در معاملات :
منظور از معاملات ؛ هم
مالی و هم فکری و يا عملی است. معامله در عمل ، مانند اين است که کسی
قدمی را بر می دارد و ما هم قصد جبران داريم. مثلاً ، شخصی به زيارت امام رضا (
عليه السلام ) می رود و برای ما نماز زيارت می خواند ، ما هم قصد می کنيم به هر سفر
زيارتی که رفتيم ؛ حتماً برای او نماز زيارت بخوانيم. ما سعی می کنيم برای ديگران
به انصاف سرمايه گذاری کنيم ، شايد هم در اين دنيا ارزش کارهای ديگران را متوجه
نشويم و در دنيای ديگر ميزان خدمت ديگران را بفهميم.
۲. آزاد
کردن حقوق و رد امانات : ما تا زمانی که زنده هستيم بايد اماناتی را که بر
گردنمان است ، به صاحبانشان رد کنيم و حقوق ديگران را هم ادا نماييم. بايد دقت کنيم
چه کسانی بر گردن ما حق دارند ( حق الناس ) و چه ميزان حق دارند. با دادن رد مظالم
و انجام عبادات مستحبی برای ذخيره آخرت و قيامتمان ، می توانيم حقوق ديگران را
برگردانيم. حتی ، با اين دو می توانيم حقوقی را که بر گردن ما است و نمی دانيم حق
کيست و يا چه ميزان است ، برگردانيم. با دادن صدقه هم می توانيم حقوق ديگران را
برگردانيم.
۳. تعظيم
بزرگان : ما با ديدن شخص بزرگی ، ممکن است فريب شيطان را بخوريم و خودمان را
بالاتر و يا هم سنگ آن بزرگ قرار دهيم. هميشه بايد خود را کوچک تر از ديگران ببينيم
و بهتر است اصلاً خود را نبينيم ، با ديدن خود
نمی توانيم عدالت را برقرار کنيم. خصوصاً ، اگر خود را جز بزرگان ببينيم.
۴. احترام
به پيران : برای ايجاد صفت عدالت در خود ، بايد با پيران و بزرگترها کنار
بياييم ، حتی اگر به ما زور می گويند و يا از گذشت ما سوء استفاده می کنند ، ما در
نظر نگيريم و فقط کار خود را انجام دهيم که در دنيای ديگر ضرر نکنيم ، هميشه خود را
از ضرر در روز قيامت حفظ کنيم ، اگر چه ديگران - به خاطر بی توجهی خود - ضرر کنند.
۵.
فريادرسی مظلومان و دستگيری ضعيفان : در روايت است که حضرت موسی ( عليه
السلام ) به ملاقات حضرت حق رفتند ، در حالی که از خداوند سوالی داشتند. خداوند
از ايشان سوال می کنند : « ای موسی چه می خواهی بپرسی؟ » حضرت موسی ( عليه السلام )
شرم می کنند و می گويند : « هيچ. » دوباره اين قضيه تکرار می شود تا پس از چند بار
؛ بالاخره ، حضرت موسی ( عليه السلام ) پاسخ می دهند : « خدايا می خواهم بپرسم اگر
تو جای من بودی ، چه کاری را بهترين می دانستی و به آن می پرداختی؟ » خداوند در
پاسخ می فرمايند :
« خدمت به خلق ( مردم ). »
دنيا برای اين نيست که زندگی کنيم و بميريم و نسبت به آدمهای
ديگر ، وضع مالی آنها و مشکلاتشان بی اهميت باشيم. ما بايد برای وقت خود ارزش قائل
باشيم و آن را به راحتی از دست ندهيم. کسی که برای دادرسی مظلومان به خودش سخت می
گيرد ، مراقبه در رفتار ، گفتار و ... دارد تا ظلمی از او سر نزند ، با مردمان به
درشتی و ظلم آمد و شد و رفتار نمی کند. اگر به خاطر خدا کار کند ، ارزش کارش خيلی
زياد است.
وقتی رفاه را فقط برای خود نخواهيم ؛ ديگران را هم
دخيل در شادی های خود می کنيم و از آن ها دادرسی می نماييم. بايد بدانيم که خدا ما
را آفريده تا به ديگران کمک کنيم و در کنار ديگران خود را بسازيم. اين خواست خدا
است که مثلاً ، من و او را کنار هم قرار داده است. خداوند اگر می خواست ، می توانست
همه را از نظر مالی يکسان بيافريند و به همه امکانات برابر بدهد ، مثل کسی که مواد
اوليه ماکارونی را تهيه می کند و می دهد که ديگری بپزد و می خواهد دست پخت او را
بسنجد. خداوند مواد اوليه را می دهد تا ما زندگی خود را با ديگران بسازيم و نتيجه
کار ما را می خواهد ببيند ؛ قسمتی در اين دنيا ، قسمتی هم در آن دنيا ( آخرت ).
خداوند در سوره نجم آيه ۳۹ الی ۴۲ می فرمايند :
« و اِنّ ليس للانسان الّا ما سعی و انّ سعيه سوفَ يُری ثم يجزيه الجزاءَ الاوفی و
انّ الی ربّک المنتهی : و آن که برای انسان جز آنچه خود می کوشد نيست و اينکه کوشش
او ديده خواهد شد ؛ پس ، پاداش او داده شده است و اينکه به سوی پروردگارت پايان کار
خواهد بود. » خداوند می تواند زندگی يکسان به همه بدهد و بگويد تلاش کنيد ،
ببينيد چطور زندگی می کنيد؟ اما ، خدا خواسته است ما با امکانات مختلف تلاش کنيم تا
عدالت را اجرا کنيم و يک زندگی عادلانه بسازيم. زندگی عادلانه ، يعنی ؛ توجه به
اطراف خود ، يعنی ؛ ديدن فقرا در هر مملکتی که هستند. خداوند مواد اوليه يک زندگی
عادلانه را داده است ، هم فقير آفريده هم غنی ، شرايط کمک رسانی هم مهيّا است ؛ حال
، اين ما هستيم که بايد تلاش کنيم تا شرايط رو به رشد را فراهم آوريم. بايد به حق
خودمان راضی باشيم. بايد شاکر نعمتهای خداوند باشيم. اگر شکر نعمت را به جا آوريم ،
خدا به وسيله ای به ما آموزش صحيح خرج کردن مال را می دهد. بايد برای خرج کردن مال
هم فکر و چهارچوب عقل و شرع را به کار بگيريم. بايد شاکر مالی که به دست ما رسيده
باشيم و بدانيم طوری خرج کنيم که خدا از ما راضی شود.
اقتضای برقراری عدالت اين است که ظلم نکنيم ؛ برای
مثال ، برگه ای برای امضا می آورند. من نيم ساعت معطل می کنم و اين برگه را می
خوانم و وقت تلف می کنم. بايد تمام وقتی را که ظاهراً مشغول خواندن کرده ام و
باطناً تلف کردم در آن دنيا جواب دهم. بايد سعی کنيم ظالم را از غير ظالم تشخيص
بدهيم و با ظالم طوری رفتار کنيم که مشتاق شود علت رفتار ما را بفهمد. رفتار
عادلانه ما ميان تمام مراجعان و يا افراد خانواده و اقوام کمک می کند تا حقی را
زايل نکنيم. بدانيم خدا حق هر کسی را به او می دهد و ما نبايد در امتحانهای
خداوند دخالت کنيم. عاقل جلوی ورود شيطان را می گيرد ؛ بنابراين ، در کار خدا
دخالت نمی کند. بايد بدانيم خداوند حق هر کسی را داده اند و اين همت عالی بنده است
که از نعمت های خالق درست استفاده کند.
خداوند به بنده قدرت و اختيار داده
اند که در حد آن تلاش کند و از حد طاعت خداوند بيرون نرود.
خداوند از همه به يک
شکل توقع ندارند. شخصی که در روستا است - نزد خداوند - با آنکه در شهر است
يک جايگاه ندارد. اين ، عدالت خداوند است.
عادل - به يک نقل - چند دسته می شود :
۱. عادل اکبر : منظور از عادل اکبر ، شريعت حقه
است. شريعتی که خداوند به پيامبران آموزش دادند. دين خداوند بهترين و بزرگ ترين (
اکبر ) معيار برای برقراری عدالت است. پس دين حق استوار کننده عدالت است. به عبارت
ديگر ، آنچه خدا قرار داده و فرستاده است ، عدل مطلق است. خداوند هيچ تصميمی خالی
از عدل نمی گيرند ، هيچ امری خارج از محدوده علل قرار نمی دهند. خداوند در سوره
انعام آيه ۱۱۵ می فرمايند :
« و تَمّت کلمه ربّک صدقاً و عدلاً :
و انجام شد سخن پروردگار تو به راستی و عدل. » مطابق اين آيه هيچ کلامی از
حضرت حق ، خارج از عدل و داد نيست.
۲. عادل
اوسط : منظور از آن ، شريعت مصطفويه است. به طور کلی روش و سبک پيامبران است
که از طرف خداوند ارائه شده و به زمان ما رسيده است. خداوند به رسول اکرم ( صلی
ا... عليه و آله و سلم ) شريعت حقه را تعليم دادند و ايشان را برای هدايت بندگان ،
ميان مردم فرستادند و آن حضرت خاتم رسولان هستند و شريعت حقه ، بعد از ايشان به دست
دوازده امام ( عليهم السلام ) رسيده است. پس ، پيامبران و دوازده امام معصوم (
عليهم السلام ) به عنوان خلفای خداوند روی زمين ، به ما آموزش شريعت الهيه داده اند
و ما ياد می گيريم که ميان خدا و بندگان معصومش به عدالت نگاه کنيم و قرآن و سنت را
با هم آموزش دهيم.
خداوند در سوره شوری آيه ۱۵ از زبان پيامبرانی مثل نوح ،
ابراهيم ، موسی و عيسی ، خطاب به امتشان می فرمايند :
« فَلِذلِک فادعُ واستَقِم کما
اُمرتَ و لا تَتَّبع اَهواءَ هُم و قُل امَنتُ بما انزل ا... مِن کتاب و اُمرتُ
لاَعدِلَ بينکم ... : پس ، مردم را بخوان به اين سوی و جهت و آنگونه که امر شده ای
استقامت کن و از هوای امتت پيروی مکن و بگو ايمان آوردم به آنچه خدا از کتاب الهی
نازل کرد و امر شدم که عدالت را بين امت برقرار کنم. »
۳. عادل اصغر : وضعيت زندگی ما ، همان عادل اصغر
است. ما مجبوريم خريد کنيم ، بپوشيم ، بخوريم ، بخوانيم و برای اينکه جز دسته
جابران نشويم ، بايد عدالت را رعايت کنيم. خداوند در سوره مائده آيه ۸ می فرمايند :
« يا ايها الذين امنوا کونوا قوامين لله شهداء بالقسط و لا يَجرمَنَّکم شَنئان قَوم
علی الّا تَعدلوا اِعدِلوا هُو اَقرَب للتّقوی ... : ای کسانی که ايمان آورده ايد
به خاطر خدا قيام کنيد و به قسط و عدل شهادت دهيد و کينه قومی شما را بر آن ندارد
که دادگری نکنيد ، عدالت را رعايت کنيد که آن به تقوی نزديک تر است. »
برقراری عدالت جز وظايفی است که داريم و جزء اصول دين ما است. لذا ، عدالت
را آن گونه که در اين جزوه هم به آن اشاره می شود ، به نحو صحيح رعايت کنيم و حقوق
مردم را به آنها برسانيم.
جابر نيز سه قسم است :
۱. جابر
اعظم : او کسی است که از شريعت حقه الهيه بيرون رفته است ، خدا و پيامبرش را
قبول ندارد و کفر دارد. اين شخص بالاترين نوع جبر را دارد ؛ چرا که به اصل حيات که
حضرت حق و فرامين اوست ، شک کرده است و به آن کفر می ورزد و از حد عدل خارج می شود.
او اهل ظلم است و حداقل ظلم او ، ستم بر خود است ؛ چرا که در رفتار و افکار خود از
حد عدل خارج شده و به سمت کفر و عدم تعادل پيش می رود. شايد در ظاهر ظلم نمی کند ؛
ولی ، از عدل الهی و کلام حق عدول کرده است.
۲. جابر
اوسط : کسی که از احکام سلطان عادل سرپيچی می کند. مثل اينکه نماز نمی
خوانيم و سرپيچی از دستور خدا و پدر و مادر می کنيم - در صورتی که پدر و مادر ،
فرزند را دستور به نماز دهند - و يا کسی که بيمار است ، نزد دکتر می رود و دارويش
را مصرف نمی کند و علت سرپيچی خود را ضعف فهم دکتر می داند ؛ در حالی که اگر سرکش
نباشيم دستور دکتر را اطاعت می کنيم ؛ چون ، او عزم به صحت ما کرده است و دشمنی و
عداوت با ما ندارد.
۳. جابر
اصغر : ما در معاملاتی که داريم ، حق کشی و حق خوری می کنيم. مثلاً ، مادری
که از ميان فرزندانش ، يکی را کمتر دوست دارد و رفتارش با او فرق می کند. اگر
از اين مادر بپرسيم : چرا؟ می گويد : اين بچه مرا خيلی آزار و عذاب داد! اين فرد
جابر اصغر است. يا مردی ده هزار تومان پول به همسرش می دهد که با آن چادری بخرد ،
می رود بازار و می بيند با اين مقدار پول نمی تواند آن چادری را بخرد که دوست دارد
، به منزل می آيد و با همسر و فرزندانش اوقات تلخی می کند ، او هم جابر اصغر است ؛
چرا که اگر عادل بود ، با همان ده هزار تومان يک چادری می خريد تا به دنبالش
ناراحتی ايجاد نشود. آن شخصی که نظم بسيار دارد و می خواهد آن را پيگيری کند و
مطابق با آن رفتار کند هم اهل جور است. چرا که شايد در برقراری نظم به ظلم رفتار
کند. مَثَل اين فرد ، مَثَل کسی است که به دنبال دکتر و دارو می رود و قانون دارد
که هر سه ماه يکبار دکتر برود ؛ لذا ، در هر شرايطی که باشد بايد دکتر برود. بايد
دقت کنيم که از همين جبرهای کوچک ، جابر اکبر درست می شود و گاهی اوقات منتهی به
انکار دين خدا می گردد.
مطابق قولي ديگر ، هر انسانی بايد در چند مورد عدالت
داشته باشد :
۱. عدالت
در اخلاق : اين نوع عدالت ، در خُلق و رفتار است. رعايت صفات فضيله و دوری
از صفات رذيله ، به دنبال حق بودن و دوری کردن از آنچه باطل است ، عدالت در رفتار و
خُلق است.
۲. عدالت
در رفتار : برای مثال غضبناک می شويم و رفتار غلطی که خارج از تعادل است از
ما صادر می شود. حلم خود را از دست می دهيم و رفتار غلطی می کنيم ؛ در حالی که آدم
حليم ، عادل هم هست. زمانی که صفات خود را کنترل می کنيم و اجازه نمی دهيم در عمل
به اين صفات از حد تعادل خارج شويم ؛ مثلاً ، سخاوت زياد داشته باشيم و يا بخيل
باشيم ، در
رفتار ، رعايت عدالت را کرده
ايم. درباره امر خداوند به عدالت در اخلاق و رفتار ، در سوره نساء آيه ۱۳۵ می
فرمايند : « يا ايها الذين امنوا
کونوا قوامين بالقسط شهداء لله و لو علی انفسکم او الوالدين و الاقربين ان يکن
غنياً او فقيراً فا... اولی بهما فلا تَتَّبعوا الهوی اَن تَعدلوا ... : ای
آنانکه ايمان آورده ايد ، به قسط و عدل بپا خيزيد و به خاطر خدا شهادت دهيد ، هر
چند که شهادت عليه خودتان يا والدين يا نزديکان شما باشد ، چه فقير باشيد يا بی
نياز ؛ پس ، خداوند سزاوارتر است بر ايشان ؛ پس ، تبعيت از هوا و هوس نکنيد تا از
راه راست ، منحرف نشويد. »
۳. عدالت
در اموال :کسی که مال ديگری در دست او امانت است ؛ مثل زنی که مال شوهرش در
امانت اوست ، بايد رعايت تعادل را بنمايد. درباره اين زن هم ، رعايت تعادل در مخارج
ضروری است. اميرالمؤمنان ( عليه السلام ) در نهج البلاغه ، يکی از خصايلی را که
زن بايد داشته باشد ، بخل می دانند و علت آن را امانت داری اموال همسر برمی شمرند.
البته ، ايشان مقابل اين خصلت که سخاوت است را برای مرد شايسته می دانند. پس ، قرار
گرفتن اين دو صفت در کنار هم خانواده را به عدالت ( تعادل ) سوق می دهد.
۴. عدالت
در معامله بين مردم : مثلاً ، سوار تاکسی می شويم و در پايان مسير ميان ما و
راننده مشاجره در می گيرد. ما مبلغ کرايه را دويست تومان می دانيم ؛ ولی ، راننده
سيصد تومان می داند. ما چون پول را نزد خود امانت می دانيم ، ناراحت هستيم و نمی
خواهيم صد تومان اضافه بدهيم ؛ لذا ، نيت می کنيم که صد تومان را صدقه بدهيم. اين
عمل ناعادلانه است. چرا که اگر راننده بميرد ، بايد در دنيای ديگر جواب صد تومان
صدقه را که به مخارج زندگی زده است بدهد. عدالت در اينجا به اين است که انفاق کنيم
و بر او ببخشيم. اگر ببخشيم ، پول برکت پيدا می کند و کار ما هم برکت می يابد.
در عدالت ، هميشه ما بايد رحم کننده
باشيم ؛ چرا که خدا به ما رحم کرده است. حتی اگر تنگدست بوديم ، باز هم به
خاطر خدا از حال بگذريم و
بدانيم هم در اين دنيا برکت می بينيم و هم در قيامت و خدا به ما رحم می کند.
روايت شده است که : « روزی اميرالمؤمنان علی ( عليه
السلام ) ناچار شدند ، برای تهيه طعام مبلغی از يکی از صحابه قرض بگيرند. در راه که
می رفتند ، يکی ديگر از صحابه رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله وسلم ) را ديدند که
از ايشان مبلغی قرض خواست. آن حضرت همان مبلغ را به او قرض دادند و دوباره دستشان
خالی ماند. از طرفی رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) فرموده بودند که برای
صرف غذا به منزل ايشان خواهند آمد. امام علی ( عليه السلام ) از اينکه در منزل چيزي
براي پذيرايی از رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله وسلم ) نداشتند ، نگران و ناراحت
بودند. هنگامي که به منزل رسيدند ، سفره را باز و غذاهای متنوع و خوش عطری سر سفره
ديدند و بسيار تعجب کردند. رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) فرمودند : " اين
غذا را خداوند از بهشت برای اهل اين منزل فرستاده است تا سفره آنان در حضور رسولش
خالی نباشد. " »
۵. عدالت
در حکمرانی : اگر عادل نباشيم ، هر چه به دست ما بسپارند بر آن حکمرانی
ناعادلانه می کنيم. حالا اگر اين مورد ، پست ترين مورد هم باشد برای ما
فرقی نمی کند. دو مورد مثال می زنيم :
مثال اول : دهها سال پيش ، قبل از اينکه لوله کشی آب
گسترده شود ، در دستشويی های مسجد امام ( در بازار ) از آفتابه استفاده می شد. يک
آقايی سمت آفتابه داری مسجد را داشت و بر اين آفتابه ها و هر که می خواست از آنها
استفاده کند ، حکمرانی می کرد. اگر کسی بدون اجازه او آفتابه ای را برمی داشت ،
بايد برمی گشت و آفتابه ای را که اين آقا می گفت برمی داشت. اين آدم بر آفتابه و
آدمهای نيازمند به آن حکمرانی می کرد. آيا سمت از اين پايين تر داريم ؟ ظرفيت ما
آدمها تا اين حد پايين است!
مثال دوم : کودک هفت - هشت ساله ای داريم که
هزار تومان پول به او می دهيم و می گوييم : « برای خودت! » ولی ، نمی گوييم چگونه
مصرفش کند. بچه اين پول را به مغازه مي برد و در می ماند که چه چيز بخرد؟! همه چيز
می خواهد و دوست دارد هرچه در مغازه است بخرد و همه خوراکی ها را بخورد ؛ ولی ،
نمی داند کدام يک را بخرد و کدام يک را نخرد. اين بچه ، عاشق اين هزار تومان است و
خود را مالک و حکمران بر آن می داند. اگر می خواهيم به او درس عدالت بدهيم بايد
بگوييم : « اين دفعه با اين هزار تومان اين چند چيز را بخر! دفعه ديگر آن چند چيز -
ديگر - را بخر. » به اصطلاح بايد به او حدّ و حدود بدهيم تا تصميم بگيرد. آدم
های بزرگ هم همينطورند ، خود را مالک اموال خويش می دانند ؛ لذا ، آن طور که
می خواهند از آن استفاده می کنند ؛ پس ، رعايت عدالت را نمی کنند و فقط حکومت می
کنند ؛ در حالی که عدل ، ميزان دارد و ميزان آن ، حد وسط هر کاری است و همان طور که
اشاره شد :
« خير الامور اوسطها : بهترين کارها
ميانه روی ( عدالت ) است. »
اگر خدا امر کنند که مثلاً ، در اين کار حدّ وسط
را بگير. ما می گوييم : « چشم » و اگر بفرمايند : « بيشتر يا کمتر از حدّ وسط را
بگير. » باز هم می گوييم : « چشم. » اگر پولدار هستيم ، با دادن خمس خود را راحت
نکنيم تا زياد خرج کنيم. فکر نکنيم هرچه قدر خواستيم می توانيم خرج کنيم و با دادن
خمس مال ، جبران افراط در مخارج می شود! بايد در هر شرايطی که هستيم به تعادل
خرج کنيم ؛ مگر اينکه خدا امر کند که بيشتر خرج کن يا کمتر خرج کن.
پس ، رعايت عدالت يکی از اصول مهم رسيدن به کمال است و
تا به آن نرسيم صفات کماليه حضرت حق در ما متجلّی نشده است ؛ لذا ، به خليفه الله
شدن نرسيده ايم. خداوند از ما دستگيری کند و ما را به خودمان واگذار نکند! ان شاء
الله.