اگر از عقل و شرع استفاده کنيم ، می
توانيم اين احساس را دفع کنيم. در برخی مواقع ، ما ضعف شناخت داريم ؛ لذا ، در
تصميم گيری دچار ترديد می شويم. مثلاً ، می خواهيم منزلی بخريم ؛ ولی ، به دليل
اينکه شناخت کافی از ويژگی های يک منزل خوب نداريم ، در انتخاب آن دچار مشکل در
تصميم گيری می شويم. اگر کسی اطلاعات کافی درباره يک منزل خوب به ما بدهد ، ما می
توانيم تصميم بگيريم و انتخاب کنيم. پس ، تفکر کردن و به دست آوردن اطلاعات يکی از
راههای تصميم گيری درست است.
چنين شخصی ، عزتمند و بزرگوار نيست.
او مدام به دنبال خطاهايش و در آنها اسير است ؛ لذا ، خود را انسان واقعی به حساب
نمی آورد و در ضعف به سر می برد. او حس می کند همه از او ناراحت و دلگير و حتی
متنفر هستند. با ورود چنين حس درونی ، او خودش را از جمع کنار می کشد و از نظر
ديگران پنهان می شود. اينجاست که شيطان می تواند کاملاً بر او مسلط شود و بدين
ترتيب ؛ احساس ضعف نفس را در او تقويت می کند.
همانطور که قبلاً اشاره شد ؛ انسان
ضعيف از همه چيز ناراحت و نگران است. چنين فردی حتی روز قيامت و يا در برزخ هم خودش
را قبول ندارد و قلبی لرزان دارد. او هميشه منتظر اتفاقی ناگوار است و قلب و دل خود
را گواه بر اين اتفاق می بيند ؛ در حالی که اين شيطان است که در قلب او رسوخ کرده
است. ( البته الهام جنبه الهی دارد و به دل و قلب کاری ندارد. )
همه ما بايد هم در خوف باشيم و از
خود مطمئن نباشيم و هم بايد از اضطرابی که شيطان ايجاد می کند خارج شويم. انسان
ضعيف دائم خود را توجيه می کند و برای کارهايش استدلال می آورد ؛ در حالی که انسان
قوی ، بدون استدلال هم خود را اثبات می کند. اين استدلال جنبه توجيهی دارد نه عقلی.
ما نبايد مثل بچه ها ، اهل توجيه
باشيم ؛ بلکه به خاطر ترس از خداوند ( در حد خوف و رجا ) به خود اجازه هر کاری
ندهيم ؛ ولی ، در عين خوف ، ترسو هم نباشيم. کسی که خدا را با محبت نگاه کند ، به
همه عالم از روی محبت نگاه می کند. اين
محبتِ همراه با خوف
، مناسب است.
۵ - رفتار و کردار سست و ضعيف :
کسی که خود را مقصّر ، گناهکار ،
کوچک و حقير می بيند ، در هيچ مجلسی حاضر نمی شود و اگر بيايد به کناری می رود و حس
می کند ديگران تحويلش نمی گيرند. چنين فردی در مجامع ، پنهان می نشيند و حتی از رو
در رو شدن با آدمها پرهيز می کند ؛ اگر چه ، در حد سلام و احوالپرسی باشد.
در معراج السعاده ، خُلق اين دسته
را خُلق زنان ناميده اند ؛ چرا که جنس زن به خاطر عواطف مادرانه اش ظريف است و تحمل
بد رفتاری و کلام نيش دار و سختيهای زندگی برايش مشکل است. زن به خاطر احساسی بودن
از عقلش کمترين استفاده را می کند ؛ البته ، استثناء هميشه و در همه جا وجود دارد ؛
ولی ، نوع خلقت زن اين گونه است تا محيط زندگی را آرام و همراه با دوستی نمايد.
امام صادق ( عليه السلام ) می
فرمايند : « خداوند عالَم بنده مومن را در هر کاری اختيار داده ؛ وليکن ، او را
مرخَّص نفرموده است که خود را ذليل و بی قدر کند. آيا نشنيده ای که خداوند در سوره
منافقون آيه ۸ می فرمايند : " و لله العزّه و لرسوله و للمومنين : عزّت از برای خدا
و پيغمبر و مومنان است. " پس ، بنده مومن بايد خود را عزيز بدارد و ذليل ننمايد. »
۱
خداوند انسان را مختار تام آفريدند
؛ ولی ، او را رها نکردند. به همين خاطر می خواهد هميشه با توکل به حضرتش جلو برويم
تا زمين نخوريم. بنده مومن آزاد است و اين آزادی را از خداوند می داند ؛ ولی ،
مطابق چهارچوب عقل و شرع کار می کند. بنده ای که توکل ندارد و به خود اطمينان دارد
، هميشه خود را خوب می بيند و در کارها خود را عامل می داند ، کارش به نتيجه درست
نمی رسد و به اصطلاح خراب می شود.
بايد در هر کاری به اميد خدا
شروع کنيم تا کار به نتيجه برسد و گرنه شيطان نفوذ می کند و آن را خراب می کند.
بنده مومن بايد خود را عزيز بداند و مانند کوه ، محکم و استوار باشد ؛ ولی ، اين
دليل نمی شود که خدا را در نظر نگيرد.
با ذکر مثالی محکم بودن مومن را
توضيح می دهيم ؛ مادری فرزندش را از دست می دهد ، او می تواند - اختيار دارد -
فرياد بزند ، جزع و فزع کند ، ناشکری کند ؛ ولی ، خود را کنترل می کند. چرا؟ زيرا ،
نمی خواهد ديگران را آزار بدهد. نمی خواهد حق الناس به گردنش بيفتد. مرگ فرزندش را
امتحان خداوند می بيند و از عقل استفاده می کند و در چهارچوب عقل و شرع قرار می
گيرد. ما نمونه های زيادی از مادران داغديده داريم که خود را کنترل می کنند ، اينها
دارای نفوس قوی هستند.
انسان ضعيف النفس ، تحمل دردها و
مشکلات را ندارد. با يک فرياد زدن خود را راحت می کند و بقيه را آزار می دهد.
۶ - مطرح کردن خود :
انسان ضعيف منتظر توجه ديگران به
خود است. به طور مثال ، انسانی که هر کاری می کند توقع دارد همه ببينند و او را
تشويق کنند و يا فردی که برای مهمان زحمت بسيار می کشد و توقع تشکر بسيار هم دارد.
آدم ضعيف ، نياز به احترام ديگران
دارد. بنده ای که ضعيف است ، از خداوند دور می شود ؛ چرا که شيطان بر او مسلط شده و
به قدری او را در نقاط ضعفش فرو می برد که فاصله اش با خدا زياد می شود.
اما علاج ضعف نفس و راه غلبه براين
حس درونی چيست؟
۱- ملزم کردن خود به امر به معروف و
نهی از منکر:
گاهی اوقات برای انجام نهی از منکر
يا امر به معروف ، احساس اضطراب و تزلزل می کنيم. در برخی موارد ، به قدری مضطربيم
که دست و پايمان می لرزد. اينها در اثر وساوس و تسلط شيطان حاصل شده است.
بهترين کار اين است که با وجود
اضطراب از نهی از منکر يا امر به معروف ، اين فريضه را انجام دهيم.
۲- تفکر درباره اصل خويش :
اگر در خود غور۲
و سپس ، تفکر کنيم ؛ خواهيم دانست که ما بنده ای از بندگان خدا هستيم که خداوند با
شرايط يکسان - در آفرينش به عنوان بنده - آفريده است. اگر چه نحوه تربيت موثر است و
شايد تلقين ديگران يا تربيت غلط ، ما را به جايی رسانده که خود را هيچ می بينيم و
به ضعف نفس دچار هستيم ؛ ولی ، با تفکر ، به خوبی می توانيم اصل خود را بيابيم و به
سير صعودی و معنوی بپردازيم.
نبايد بگذاريم شيطان ما را خفيف و پست
جلوه دهد و در دو دنيا ما را از ضعيفان قرار دهد. بايد تفکر کنيم که اگر خوار
بمانيم ، فرزندان خود را هم با تربيت خود ، خوار خواهيم کرد و آنان را هم دچار ضعف
نفس خواهيم نمود.
ما با ضعف نفس به کودکان شبيه می
شويم. دقت کرده ايد که کودکان چقدر کم صبر و عجولند و از عقل به دور هستند. حتی ،
پيران هم ( بعضاً ) به اين صفت رذيله دچار می شوند. چرا اينگونه اند؟ چون ضعف نفس
دارند و خود را بچه يا پير و ناتوان می بينند ؛ لذا ، به دنبال رفع اين بَليّه می
روند و با دست زدن به برخی کارها خود را خوب و بزرگ جلوه می دهند. اگر اهل تفکر
باشيم ، بچه های خود را طوری تربيت می کنيم که در عين بچگی ، بزرگ باشند و پير هم
که بشويم ، صاحب عقل و کمال خواهيم بود.
۳- پرداختن به رفتاری ضد عجز :
به محض وارد شدن حس عجز ، خود را به
ضد آن متمايل می کنيم. بايد استوار و محکم باشيم و نااميد نشويم. با شکست ، کنار
نرويم و مقاومت کنيم. اگر ترسيديم ، به ضد آن رو آوريم و به خود اطمينان بدهيم و با
خود صحبت کنيم تا طمأنينه ايجاد شود ؛ سپس ، به عمل بپردازيم. بايد با تفکر و تلقين
به عملی خلاف ضعف نفس بپردازيم. مثلاً ، از چيزی که می ترسيم ، به آن نزديک شويم.
شايد بار اول جواب مثبت ندهد ؛ ولی ، به تدريج پاسخ می گيريم و زمانی می رسد که
اصلاً نخواهيم ترسيد.
۴- در خوفِ از عواقب سوء اين صفت
رذيله قرار گرفتن :
بايد به محض اينکه نشانه های اين
صفت رذيله را در خود ديديم ، حالت استحکام خود را حفظ کنيم. نبايد بگذاريم ديگران ،
در ما حالت ضعف نفس را ايجاد کنند. مثلاً ، اگر کسی ما را به باد انتقاد گرفت ؛ از
خودمان ، از رفتارمان و از آنچه به ما تعلق دارد و ... ايراد گرفت ، بهترين کار در
دفع اين سخنان ، پاسخ دادن و رفتار و عملکرد صحيح است.
مثلاً ، اگر کسی به رفتار و عملکرد
ما ايراد گرفت ؛ اول ، فکر کنيم و با خود بگوييم : « آيا من ضعف دارم و رفتارم اين
ايراد را دارد و يا اين شخص خودش ايرادِ ضعف نفس را دارد و می خواهد ضعفش را به من
منتقل کند؟ » مانند افرادی که خودشان دچار ضعفند و وقتی در کارشان ايراد است ، آن
را به گردن ما می اندازند تا ما را دچار ضعف کنند. پس از تفکر ، اگر به اين نتيجه
رسيديم که ما ضعف نداريم ، شروع به عمل عکس ضعف نماييم.
در هر صورت اگر ما توکل به
خدا کنيم ، اضطراب و ترس از بين می رود. چرا؟ چون به قدرت لايزال الهی دست انداخته
ايم و درنتيجه ، ضعف هم از بين می رود.
۵- در مقابل مخالفان مقاومت کردن :
تا زمانی که در برابر فرد مخالفی که
بر سر ما فرياد می زند ، سکوت کنيم ؛ ضعف نفس می آيد. پس ، بايد به خود جرأت بدهيم
و در مقابل مخالفان حرفمان را بزنيم. نه اينکه برخورد تهاجمی داشته باشيم ؛ ولی ،
مقاومت کنيم و سکوتی که منجر به ضعف نفس می شود ، ننماييم.
ما، در تربيت فرزندانمان هم همينطور
رفتار می کنيم ؛ در حالی که
بايد بچه را از دوران شيرخوارگی طرف صحبت قرار دهيم و با او حرف بزنيم تا
ياد بگيرد که حرف بزند و نظر بدهد. وقتی بچه ، نوجوان پانزده ساله شد ، در مقابل ما
می ايستد و توهين می کند. چرا؟ به خاطر ضعف ما در آموزش به او و در حقيقت ، ما ضعفی
که در خودمان بوده به کودکمان منتقل کرده ايم و البته
زبان خود را به او ياد نداده ايم
؛ لذا ، او نمی تواند ارتباط صحيح برقرار کند.
۶ - مراقبه دائمی :
ضعفی که چند سال در ما بوده است فقط
،
با مراقبه دائمی و به آرامی می توان از بين برد.
مثلآً ، يک دانش آموز خردسال برای يادگيری الفبای فارسی بايد آن را تکرار کند تا
در او ثبوت پيدا کند. بايد با محکمی دل و قوت نفس عمل کنيم و نااميد نشويم و به
قدری تکرار کنيم تا ضعف نفس رفع شود.
۷ - تعقل و به کار گيری عقل :
قوت نفس و محکمی دل ، يعنی ؛ در
نهايت تعقل بودن و صبر بسيار در امور. اين حالت هم در جسم و هم در فکر و روح است.
مثلاً ، به کسی می گويند که يک ساعت سخنرانی کنيد! او مطلب را آماده می کند و برای
يک ساعت سخنرانی می کند ، اگر در آخر مجلس به او بگويند ؛ نيم ساعت ديگر ادامه
بدهيد! شايد او پاسخ بدهد که نمی توانم ، مطلب برای يک ساعت آماده داشتم. اين پاسخ
آدمی است که ظرف عقلش کوچک می باشد. اما ، اگر ظرف عقلش و البته صبرش بالا و بزرگ
باشد ؛ حتی ، يک ساعت ديگر هم می تواند ادامه بدهد.
انسان عاقل و صبور ، ظرف روحی بالايی
دارد
؛ به راحتی از کوره به در نمی رود و عصبانی نمی شود ، پرخاش نمی کند ،
از مشکلات فرار نمی کند ، استوار و محکم است ؛ چون مومن است ، دارای صلابت و
مهابت و عزت است ، او در رفتار ؛ شجاع ، با وقار ، محکم و سنگين است.
از حضرت ابوالفضل ( عليه السلام ) بخواهيد ، نماز ايشان را به جای آوريد و
قسمشان بدهيد به مادرشان - که آقا ( عليه السلام ) ارادت بسيار به ايشان داشتند -
تا شجاعت حضرت اباالفضل ( عليه السلام ) را به شما بدهند. ايشان با وجود اينکه می
دانستند برای آوردن آب راه بسته است ؛ ولی ، شجاعت به خرج دادند و رفتند تا آب
بياورند ؛ در حالی که ما از عقل خود به قدری بهره برداری نمی کنيم که اگر مثلاً ،
همسرمان بگويد : « ده روز آخر ماه را پول نداريم. » به اضطراب نيفتيم و احساس
بدبختی نکنيم. اينها به خاطر کوچک بودن ظرف روح است که البته ، ما آن را اين طور
تربيت کرده ايم.
امام باقر ( عليه السلام ) می
فرمايند : « خدا به مومن ، سه خصلت کرامت فرموده است : ۱- عزت در دنيا و آخرت. ۲-
ظفر در رستگاری دنيا و آخرت. ۳- مهابت در دل ظالمان و اهل معصيت. »
۳
پس ، بايد شجاع باشيم تا در
لحظات امتحانات الهی پيروز و سربلند شويم. خداوند خلعت ظفر را - بالقوه - به ما
دادند و ما با تربيت صحيح ، آن را بالفعل می کنيم.
اهل معصيت حتی از نگاه آدم
مومن هم می ترسند. او يک مهابت و بزرگی خاصی دارد که همه معصيت کاران از حضور او می
ترسند.
همان طور که اشاره شد ؛ افرادی
هستند که وقتی خود را در ضعف می بينند ، ما را زير سوال می برند و می خواهند ما را
دچار ضعف نفس کنند ؛ ولی ،
مومن در مقابل اين افراد هم مقاوم است و دچار ضعف نفس نمی شود.
از اميرالمومنان علی ( عليه السلام
) روايت است که فرمودند : « اگر همه عالَم شمشير کشند و پشت به پشت يکديگر داده رو
به من آرند ، سر مويی تفاوت در حال من نخواهد داشت. »
۴
امام علی ( عليه السلام ) به خاطر
خوفی که از خدا داشتند ، از بنده خدا هراسی به دل راه نمی دادند. ايشان به خاطر
توکل قويشان هيچگونه سستی و زبونی در وجود خود نداشتند.
برای انسان مومن نيز ، نبايد خوشی
با ناخوشی تفاوتی داشته باشند. هيچ حرف و حرکتی روی مومنان اثر نمی گذارد. ( يعنی ؛
آنها را دچار ضعف نفس نمی کند. ) آنها سعی نمی کنند که روی ديگران اثر بگذارند ؛
لذا ، اين گروه به اراده قوی دست می يابند و اگر به اين سرچشمه برسند ، به نفس
مطمئنه رسيده اند و ديگر هيچ امری ، ايشان را نگران و وحشت زده نمی کند.
اگر انسان قوی بتواند به شکل
صحيحی با مشکلات برخورد کند ، به اين نتيجه عالی می رسد. برخورد صحيح اين است که
مشکلات را بدون کلامی حرف زدن و بيان آن ، بدون رفتار زشت ، بدون خشونت و تندی و با
صبوری و طمأنينه نفس طی کند. انسان مومن ؛ موقر ، آرام ، هميشه عزتمند و شجاع است.
- که البته به اين موارد اشاره کرديم. - پس ،
برای رسيدن به اطمينان قلب
( الا بذکر الله تطمئن القلوب ) و نفس مطمئنه ، اين مسير را بايد برويم و با توسل
به معصومين ( عليهم السلام ) و حضرت اباالفضل ( عليه السلام ) شجاعت را دريافت کنيم
و دلی قوی و محکم داشته باشيم.
۱.
معراج السعاده / صفت چهارم ضعف نفس و
سستی آن / صفحه ۲۰۳
۲. غور = فرو رفتن
۳. معراج السعاده / در بيان محکمی دل / صفحه ۲۰۴
۴. همان