انگليسی

بسمه تعالی

قسمت هفدهم

عنوان : ضعف نفس و سستی آن - چهارمين صفت از صفات رذيله متعلّقه به قوه غضبيه

 

        صفت خبيثه ضعف نفس توسط خود انسان و از درون ايجاد می شود ، يعنی ؛ چيزی نيست که کسی از بدو تولد نفس ضعيفی داشته باشد ؛ بلکه اين صفت جنبه اکتسابی دارد. اين احساس درونی مشخصات و نشانه هايی دارد :

        ۱- احساس کوچکی و زبونی نسبت به ديگران.

       ۲ - احساس عقب ماندن از ديگران.

       ۳ - احساس اضطراب و نگرانی دائمی :

        برای مثال ، ما صبح از خواب بر می خيزيم و تصميم برای انجام کاری می گيريم ، با وجود اينکه تصميم گرفته ايم و زمان هم داريم ؛ ولی ، باز هم مضطرب می شويم. البته ، عموماً تصميم گيری خلاف اضطراب است ؛ ولی ، انسان بيمار که به اضطراب مبتلا است ، نمی تواند درست تصميم بگيرد ؛ حتی ، نمی تواند تصميم بگيرد.

       ۴  - احساس عدم توانايی تصميم گيری و درنتيجه بلاتکليف ماندن :

        اگر از عقل و شرع استفاده کنيم ، می توانيم اين احساس را دفع کنيم. در برخی مواقع ، ما ضعف شناخت داريم ؛ لذا ، در تصميم گيری دچار ترديد می شويم. مثلاً ، می خواهيم منزلی بخريم ؛ ولی ، به دليل اينکه شناخت کافی از ويژگی های يک منزل خوب نداريم ، در انتخاب آن دچار مشکل در تصميم گيری می شويم. اگر کسی اطلاعات کافی درباره يک منزل خوب به ما بدهد ، ما می توانيم تصميم بگيريم و انتخاب کنيم. پس ، تفکر کردن و به دست آوردن اطلاعات يکی از راههای تصميم گيری درست است.

        چنين شخصی ، عزتمند و بزرگوار نيست. او مدام به دنبال خطاهايش و در آنها اسير است ؛ لذا ، خود را انسان واقعی به حساب نمی آورد و در ضعف به سر می برد. او حس می کند همه از او ناراحت و دلگير و حتی متنفر هستند. با ورود چنين حس درونی ، او خودش را از جمع کنار می کشد و از نظر ديگران پنهان می شود. اينجاست که شيطان می تواند کاملاً بر او مسلط شود و بدين ترتيب ؛ احساس ضعف نفس را در او تقويت می کند.

        همانطور که قبلاً اشاره شد ؛ انسان ضعيف از همه چيز ناراحت و نگران است. چنين فردی حتی روز قيامت و يا در برزخ هم خودش را قبول ندارد و قلبی لرزان دارد. او هميشه منتظر اتفاقی ناگوار است و قلب و دل خود را گواه بر اين اتفاق می بيند ؛ در حالی که اين شيطان است که در قلب او رسوخ کرده است. ( البته الهام جنبه الهی دارد و به دل و قلب کاری ندارد. )

        همه ما بايد هم در خوف باشيم و از خود مطمئن نباشيم و هم بايد از اضطرابی که شيطان ايجاد می کند خارج شويم. انسان ضعيف دائم خود را توجيه می کند و برای کارهايش استدلال می آورد ؛ در حالی که انسان قوی ، بدون استدلال هم خود را اثبات می کند. اين استدلال جنبه توجيهی دارد نه عقلی.

        ما نبايد مثل بچه ها ، اهل توجيه باشيم ؛ بلکه به خاطر ترس از خداوند ( در حد خوف و رجا ) به خود اجازه هر کاری ندهيم ؛ ولی ، در عين خوف ، ترسو هم نباشيم. کسی که خدا را با محبت نگاه کند ، به همه عالم از روی محبت نگاه می کند. اين محبتِ همراه با خوف ، مناسب است.

        ۵ - رفتار و کردار سست و ضعيف :

        کسی که خود را مقصّر ، گناهکار ، کوچک و حقير می بيند ، در هيچ مجلسی حاضر نمی شود و اگر بيايد به کناری می رود و حس می کند ديگران تحويلش نمی گيرند. چنين فردی در مجامع ، پنهان می نشيند و حتی از رو در رو شدن با آدمها پرهيز می کند ؛ اگر چه ، در حد سلام و احوالپرسی باشد.

        در معراج السعاده ، خُلق اين دسته را خُلق زنان ناميده اند ؛ چرا که جنس زن به خاطر عواطف مادرانه اش ظريف است و تحمل بد رفتاری و کلام نيش دار و سختيهای زندگی برايش مشکل است. زن به خاطر احساسی بودن از عقلش کمترين استفاده را می کند ؛ البته ، استثناء هميشه و در همه جا وجود دارد ؛ ولی ، نوع خلقت زن اين گونه است تا محيط زندگی را آرام و همراه با دوستی نمايد.

        امام صادق ( عليه السلام ) می فرمايند : « خداوند عالَم بنده مومن را در هر کاری اختيار داده ؛ وليکن ، او را مرخَّص نفرموده است که خود را ذليل و بی قدر کند. آيا نشنيده ای که خداوند در سوره منافقون آيه ۸ می فرمايند : " و لله العزّه و لرسوله و للمومنين : عزّت از برای خدا و پيغمبر و مومنان است. " پس ، بنده مومن بايد خود را عزيز بدارد و ذليل ننمايد. » ۱

        خداوند انسان را مختار تام آفريدند ؛ ولی ، او را رها نکردند. به همين خاطر می خواهد هميشه با توکل به حضرتش جلو برويم تا زمين نخوريم. بنده مومن آزاد است و اين آزادی را از خداوند می داند ؛ ولی ، مطابق چهارچوب عقل و شرع کار می کند. بنده ای که توکل ندارد و به خود اطمينان دارد ، هميشه خود را خوب می بيند و در کارها خود را عامل می داند ، کارش به نتيجه درست نمی رسد و به اصطلاح خراب می شود.

         بايد در هر کاری به اميد خدا شروع کنيم تا کار به نتيجه برسد و گرنه شيطان نفوذ می کند و آن را خراب می کند. بنده مومن بايد خود را عزيز بداند و مانند کوه ، محکم و استوار باشد ؛ ولی ، اين دليل نمی شود که خدا را در نظر نگيرد.

        با ذکر مثالی محکم بودن مومن را توضيح می دهيم ؛ مادری فرزندش را از دست می دهد ، او می تواند - اختيار دارد - فرياد بزند ، جزع و فزع کند ، ناشکری کند ؛ ولی ، خود را کنترل می کند. چرا؟ زيرا ، نمی خواهد ديگران را آزار بدهد. نمی خواهد حق الناس به گردنش بيفتد. مرگ فرزندش را امتحان خداوند می بيند و از عقل استفاده می کند و در چهارچوب عقل و شرع قرار می گيرد. ما نمونه های زيادی از مادران داغديده داريم که خود را کنترل می کنند ، اينها دارای نفوس قوی هستند.

        انسان ضعيف النفس ، تحمل دردها و مشکلات را ندارد. با يک فرياد زدن خود را راحت می کند و بقيه را آزار می دهد.

       ۶ - مطرح کردن خود :

        انسان ضعيف منتظر توجه ديگران به خود است. به طور مثال ، انسانی که هر کاری می کند توقع دارد همه ببينند و او را تشويق کنند و يا فردی که برای مهمان زحمت بسيار می کشد و توقع تشکر بسيار هم دارد.

        آدم ضعيف ، نياز به احترام ديگران دارد. بنده ای که ضعيف است ، از خداوند دور می شود ؛ چرا که شيطان بر او مسلط شده و به قدری او را در نقاط ضعفش فرو می برد که فاصله اش با خدا زياد می شود.

        اما علاج ضعف نفس و راه غلبه براين حس درونی چيست؟

        ۱- ملزم کردن خود به امر به معروف و نهی از منکر:

        گاهی اوقات برای انجام نهی از منکر يا امر به معروف ، احساس اضطراب و تزلزل می کنيم. در برخی موارد ، به قدری مضطربيم که دست و پايمان می لرزد. اينها در اثر وساوس و تسلط شيطان حاصل شده است.

        بهترين کار اين است که با وجود اضطراب از نهی از منکر يا امر به معروف ، اين فريضه را انجام دهيم.

        ۲- تفکر درباره اصل خويش :

        اگر در خود غور۲ و سپس ، تفکر کنيم ؛ خواهيم دانست که ما بنده ای از بندگان خدا هستيم که خداوند با شرايط يکسان - در آفرينش به عنوان بنده - آفريده است. اگر چه نحوه تربيت موثر است و شايد تلقين ديگران يا تربيت غلط ، ما را به جايی رسانده که خود را هيچ می بينيم و به ضعف نفس دچار هستيم ؛ ولی ، با تفکر ، به خوبی می توانيم اصل خود را بيابيم و به سير صعودی و معنوی بپردازيم.

        نبايد بگذاريم شيطان ما را خفيف و پست جلوه دهد و در دو دنيا ما را از ضعيفان قرار دهد. بايد تفکر کنيم که اگر خوار بمانيم ، فرزندان خود را هم با تربيت خود ، خوار خواهيم کرد و آنان را هم دچار ضعف نفس خواهيم نمود.

        ما با ضعف نفس به کودکان شبيه می شويم. دقت کرده ايد که کودکان چقدر کم صبر و عجولند و از عقل به دور هستند. حتی ، پيران هم ( بعضاً ) به اين صفت رذيله دچار می شوند. چرا اينگونه اند؟ چون ضعف نفس دارند و خود را بچه يا پير و ناتوان می بينند ؛ لذا ، به دنبال رفع اين بَليّه می روند و با دست زدن به برخی کارها خود را خوب و بزرگ جلوه می دهند. اگر اهل تفکر باشيم ، بچه های خود را طوری تربيت می کنيم که در عين بچگی ، بزرگ باشند و پير هم که بشويم ، صاحب عقل و کمال خواهيم بود.

        ۳- پرداختن به رفتاری ضد عجز :

        به محض وارد شدن حس عجز ، خود را به ضد آن متمايل می کنيم. بايد استوار و محکم باشيم و نااميد نشويم. با شکست ، کنار نرويم و مقاومت کنيم. اگر ترسيديم ، به ضد آن رو آوريم و به خود اطمينان بدهيم و با خود صحبت کنيم تا طمأنينه ايجاد شود ؛ سپس ، به عمل بپردازيم. بايد با تفکر و تلقين به عملی خلاف ضعف نفس بپردازيم. مثلاً ، از چيزی که می ترسيم ، به آن نزديک شويم. شايد بار اول جواب مثبت ندهد ؛ ولی ، به تدريج پاسخ می گيريم و زمانی می رسد که اصلاً نخواهيم ترسيد.

        ۴- در خوفِ از عواقب سوء اين صفت رذيله قرار گرفتن :

        بايد به محض اينکه نشانه های اين صفت رذيله را در خود ديديم ، حالت استحکام خود را حفظ کنيم. نبايد بگذاريم ديگران ، در ما حالت ضعف نفس را ايجاد کنند. مثلاً ، اگر کسی ما را به باد انتقاد گرفت ؛ از خودمان ، از رفتارمان و از آنچه به ما تعلق دارد و ... ايراد گرفت ، بهترين کار در دفع اين سخنان ، پاسخ دادن و رفتار و عملکرد صحيح است.

        مثلاً ، اگر کسی به رفتار و عملکرد ما ايراد گرفت ؛ اول ، فکر کنيم و با خود بگوييم : « آيا من ضعف دارم و رفتارم اين ايراد را دارد و يا اين شخص خودش ايرادِ ضعف نفس را دارد و می خواهد ضعفش را به من منتقل کند؟ » مانند افرادی که خودشان دچار ضعفند و وقتی در کارشان ايراد است ، آن را به گردن ما می اندازند تا ما را دچار ضعف کنند. پس از تفکر ، اگر به اين نتيجه رسيديم که ما ضعف نداريم ، شروع به عمل عکس ضعف نماييم.

         در هر صورت اگر ما توکل به خدا کنيم ، اضطراب و ترس از بين می رود. چرا؟ چون به قدرت لايزال الهی دست انداخته ايم و درنتيجه ، ضعف هم از بين می رود.

        ۵- در مقابل مخالفان مقاومت کردن :

        تا زمانی که در برابر فرد مخالفی که بر سر ما فرياد می زند ، سکوت کنيم ؛ ضعف نفس می آيد. پس ، بايد به خود جرأت بدهيم و در مقابل مخالفان حرفمان را بزنيم. نه اينکه برخورد تهاجمی داشته باشيم ؛ ولی ، مقاومت کنيم و سکوتی که منجر به ضعف نفس می شود ، ننماييم.

        ما، در تربيت فرزندانمان هم همينطور رفتار می کنيم ؛ در حالی که بايد بچه را از دوران شيرخوارگی طرف صحبت قرار دهيم و با او حرف بزنيم تا ياد بگيرد که حرف بزند و نظر بدهد. وقتی بچه ، نوجوان پانزده ساله شد ، در مقابل ما می ايستد و توهين می کند. چرا؟ به خاطر ضعف ما در آموزش به او و در حقيقت ، ما ضعفی که در خودمان بوده به کودکمان منتقل کرده ايم و البته زبان خود را به او ياد نداده ايم ؛ لذا ، او نمی تواند ارتباط صحيح برقرار کند.

        ۶ - مراقبه دائمی :

        ضعفی که چند سال در ما بوده است فقط ، با مراقبه دائمی و به آرامی می توان از بين برد.

مثلآً ، يک دانش آموز خردسال برای يادگيری الفبای فارسی بايد آن را تکرار کند تا در او ثبوت پيدا کند. بايد با محکمی دل و قوت نفس عمل کنيم و نااميد نشويم و به قدری تکرار کنيم تا ضعف نفس رفع شود.

       ۷ - تعقل و به کار گيری عقل :

        قوت نفس و محکمی دل ، يعنی ؛ در نهايت تعقل بودن و صبر بسيار در امور. اين حالت هم در جسم و هم در فکر و روح است. مثلاً ، به کسی می گويند که يک ساعت سخنرانی کنيد! او مطلب را آماده می کند و برای يک ساعت سخنرانی می کند ، اگر در آخر مجلس به او بگويند ؛ نيم ساعت ديگر ادامه بدهيد! شايد او پاسخ بدهد که نمی توانم ، مطلب برای يک ساعت آماده داشتم. اين پاسخ آدمی است که ظرف عقلش کوچک می باشد. اما ، اگر ظرف عقلش و البته صبرش بالا و بزرگ باشد ؛ حتی ، يک ساعت ديگر هم می تواند ادامه بدهد.

        انسان عاقل و صبور ، ظرف روحی بالايی دارد ؛ به راحتی از کوره به در نمی رود و عصبانی نمی شود ، پرخاش نمی کند ، از مشکلات  فرار نمی کند ، استوار و محکم است ؛ چون مومن است ، دارای صلابت و مهابت و عزت است ،  او در رفتار ؛ شجاع ، با وقار ، محکم و سنگين است.

از حضرت ابوالفضل ( عليه السلام ) بخواهيد ، نماز ايشان را به جای آوريد و قسمشان بدهيد به مادرشان - که آقا ( عليه السلام ) ارادت بسيار به ايشان داشتند - تا شجاعت حضرت اباالفضل ( عليه السلام ) را به شما بدهند. ايشان با وجود اينکه می دانستند برای آوردن آب راه بسته است ؛ ولی ، شجاعت به خرج دادند و رفتند تا آب بياورند ؛ در حالی که ما از عقل خود به قدری بهره برداری نمی کنيم که اگر مثلاً ، همسرمان بگويد : « ده روز آخر ماه را پول نداريم. » به اضطراب نيفتيم و احساس بدبختی نکنيم. اينها به خاطر کوچک بودن ظرف روح است که البته ، ما آن را اين طور تربيت کرده ايم.

        امام باقر ( عليه السلام ) می فرمايند : « خدا به مومن ، سه خصلت کرامت فرموده است : ۱- عزت در دنيا و آخرت. ۲- ظفر در رستگاری دنيا و آخرت. ۳- مهابت در دل ظالمان و اهل معصيت. » ۳

         پس ، بايد شجاع باشيم تا در لحظات امتحانات الهی پيروز و سربلند شويم. خداوند خلعت ظفر را - بالقوه - به ما دادند و ما با تربيت صحيح ، آن را بالفعل می کنيم.

         اهل معصيت حتی از نگاه آدم مومن هم می ترسند. او يک مهابت و بزرگی خاصی دارد که همه معصيت کاران از حضور او می ترسند.

        همان طور که اشاره شد ؛ افرادی هستند که وقتی خود را در ضعف می بينند ، ما را زير سوال می برند و می خواهند ما را دچار ضعف نفس کنند ؛ ولی ، مومن در مقابل اين افراد هم مقاوم است و دچار ضعف نفس نمی شود.

        از اميرالمومنان علی ( عليه السلام ) روايت است که فرمودند : « اگر همه عالَم شمشير کشند و پشت به پشت يکديگر داده رو به من آرند ، سر مويی تفاوت در حال من نخواهد داشت. » ۴

        امام علی ( عليه السلام ) به خاطر خوفی که از خدا داشتند ، از بنده خدا هراسی به دل راه نمی دادند. ايشان به خاطر توکل قويشان هيچگونه سستی و زبونی در وجود خود نداشتند.

        برای انسان مومن نيز ، نبايد خوشی با ناخوشی تفاوتی داشته باشند. هيچ حرف و حرکتی روی مومنان اثر نمی گذارد. ( يعنی ؛ آنها را دچار ضعف نفس نمی کند. ) آنها سعی نمی کنند که روی ديگران اثر بگذارند ؛ لذا ، اين گروه به اراده قوی دست می يابند و اگر به اين سرچشمه برسند ، به نفس مطمئنه رسيده اند و ديگر هيچ امری ، ايشان را نگران و وحشت زده نمی کند.

         اگر انسان قوی بتواند به شکل صحيحی با مشکلات برخورد کند ، به اين نتيجه عالی می رسد. برخورد صحيح اين است که مشکلات را بدون کلامی حرف زدن و بيان آن ، بدون رفتار زشت ، بدون خشونت و تندی و با صبوری و طمأنينه نفس طی کند. انسان مومن ؛ موقر ، آرام ، هميشه عزتمند و شجاع است. - که البته به اين موارد اشاره کرديم. - پس ، برای رسيدن به اطمينان قلب ( الا بذکر الله تطمئن القلوب ) و نفس مطمئنه ، اين مسير را بايد برويم و با توسل به معصومين ( عليهم السلام ) و حضرت اباالفضل ( عليه السلام ) شجاعت را دريافت کنيم و دلی قوی و محکم داشته باشيم.

 


۱.  معراج السعاده / صفت چهارم ضعف نفس و سستی آن / صفحه ۲۰۳

۲. غور = فرو رفتن

۳. معراج السعاده / در بيان محکمی دل / صفحه ۲۰۴

۴. همان

 

 

 

 

  مناسبتنامه معارف پرسش و پاسخ تماس با ما

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به موسسه خیریه عسکرالمهدی (عج) می باشد.