|
بسمه تعالی
قسمت نوزدهم
عنوان :عجله ناشی از چيست و چه عواقبی دارد؟ ( صفت هفتم )
عجله و شتابکاری ضد تأمل است. کار ضد تأمل ،
راه ورود شيطان
را باز می کند. ما با تأمل ، از فکر و عقل و تدبير خود استفاده می کنيم. مثلاً ،
اگر هنگام غذا خوردن به مسئله ای فکر کنيم ، بدون توجه و با عجله غذا می
خوريم ؛ به حدی که نمی فهميم چه می خوريم. اصلاً ، مزه غذا را متوجه نمی شويم و
توجه به مقدار خوراک خود هم نمی کنيم ، يعنی ؛ کاملاً به ضرر جسم ( معده ) خود
رفتار می کنيم. اما ، اگر به خوراک توجه کنيم ؛ آنگاه ، با آرامش غذا می خوريم. فکر
می کنيم و با تأمّل هر لقمه را به آرامی می جويم.
عجله
، نتيجه ضعف نفس و کم دل و جرأت بودن است. اگر شيطان از هر راهی وارد شود و به
نتيجه نرسد ، از راه عجله انداختن در کارها ، بر دل انسانها وارد می شود و بايد
توجه داشت که
اين صفت انسان را به هلاکت می رساند.
در روايات وارد است : « هنگامی که عيسی بن مريم ( عليه
السلام ) متولد شد ، همه شياطين نزد ابليس - که رئيس ايشان است - رفتند و گفتند : "
امروز همه بتها سرنگون شده است. " ابليس گفت : " حتماً حادثه ای واقع شده است ،
بايد تفحص کنم. " پس ، به مشرق و مغرب پرواز کرد و چيزی نيافت تا اينکه رسيد به
موضعی که حضرت عيسی ( عليه السلام ) متولد شده بودند ؛ ديد ملائکه دور ايشان را فرا
گرفته اند. پس ، برگشت به نزد لشکر خود و گفت : " امشب پيغمبری به دنيا آمده است.
هيچ زنی آبستن نشده و وضع حمل نکرده است ، مگر اينکه من در نزد او حاضر بودم ؛ به
جز اين شخص. پس ، اميد برگيريد از اينکه بعد از اين ديگر کسی بت پرستی کند ؛ وليکن
، راه فرزندان آدم را به
شتابکاری و
سبکی و
بی وقعی
بزنيد. " »۱
انسان عجول ، بصيرت و بينايی ندارد
؛ لذا ، قابل مذمت کردن است. مثلاً ، کسی که می خواهد پولی را از ديگری بگيرد ؛
مثل فرزند از پدر ، اگر با تأمل رفتار کند ، دو برابر پول
مورد نظرش را هم می تواند بگيرد و پدر را راضی نگهدارد. در حالی که فرزند
عجول ، شايد نصف پول مورد نظرش را بگيرد و با ناراحتی و نگرانی هم همراه باشد. حال
، اينکه چرا پول گرفتن او به اين پايان می رسد؟ چون ،عجله راه ورود شيطان است.
وقتی شيطان ميان پول گرفتن عجولانه بيايد ، ناراحتی و دلخوری وعصبانيت هم به دنبالش
می آيد.
ريشه بصيرت ، عقل است.
انسان عاقل ، بصير است. کسی که از روی دل
کار کند ، به تدريج مطابق نفسش کار می کند و عاقبت کار را نمی بيند. انسان بصير
، با چشم عقل خود پايان کار را می بيند و متوجه می شود. ( منظور ديدن ظاهری
نيست ؛ بلکه توجه است. ) اگر با تأمّل کار نکنيم ،
دچار خسران می شويم.
خسران زمانی پيش می آيد که بين ما و
تفکر فاصله بيفتد. اين فاصله بين ما و حق هم می افتد. کاری که عاقلانه باشد ، نه
تنها به خسران نمی رسد ؛ بلکه پشيمانی هم در آن راه ندارد. با دور شدن خسران ، دين
و دنيای انسان حفظ می شود. ضررها و خسرانهای کوچک ،
زيان های بزرگی به بدنه دين و دنيای ما وارد می کنند.
در مقابل خسران ، لذات هستند و
بالاترين لذات زمانی است که صفات کماليه را به دست بياوريم. برای رسيدن به آن
بايد از بسياری امور دنيوی چشم پوشی کنيم.
به طور مثال ، بايد سعادتی را از خدا طلب کنيم که انتها و آخر نداشته باشد و
بالاترين سعادت ، رسيدن به تکامل انسانی است و حقيقت آن پايان ندارد. يا
اينکه بايد ، به دنبال بقايی باشيم که فنا در آن راه نداشته باشد. برای بقای جسم
بايد بقای روح باشد و برای رسيدن به اين بقا ، بايد همه مسائل نفسانی در انسان از
بين برود.
برای مثال ، انسانی که بخواهد
جاودان بماند يا بايد کتابی از خودش باقی بگذارد يا فرزند صالحی. اگر پدر و مادر
مسائل نفسانی را در خود از بين ببرند و فرزند صالحی داشته باشند ، تمام دعای خيری
که در پسِ اعمال نيک فرزند می شود ، به آنها می رسد. کتاب هم همين طور است. هر کسی
که آن کتاب را می خواند و به نتيجه صحيحی می رسد - در پايان عمر و يا در زمانهای
بعد از مرگ نويسنده - دعای خيرش شامل حال نگارنده کتاب می شود.
مورد سوم اينکه بايد عزّتی بخواهيم
که دنباله اش ذلتی نباشد. ما در پسِ اعمالی که انجام می دهيم ، به
دنبال عزت دائمی و جاويد نيستيم. حتی ، اگر عزت ، موقتی باشد ؛ ما راضی هستيم. اگر
با انسان بصير و آگاه و عاقل مشورت کنيم ، می بينيم عزتی که بايد دنبالش باشيم ؛
عزتِ باقی است. مثلاً ، در يک مهمانی قرار می گيريم و خوشيها ی موقتی داريم ؛ حتی ،
گناه می کنيم. شايد ، بعداً تا مدتی عِقابِ گناه انجام شده و خوشی بيهوده را پس
بدهيم ، به خاطر اين خوشی که موقت و ناپايدار است.
مورد بعدی اينکه بايد غنايی کسب
کنيم که به فقر نيانجامد. انسانی که به دنبال
کمالات روحی و معنوی است ، دچار فقر معنوی نمی شود. انسانی که احساس خالی
بودن و نيست شدن دارد ، از آدمها جدا و تنها است و دچار فقر معنوی می شود.
انسان بايد در عين اختلاط با آدم ها
، از آنها جدا باشد. در دنيای شيرين خودش - جداگانه - لذت ببرد و در عين حال ، با
ديگران هم نشينی و هم صحبتی کند. مثلاً ، در جمعی که قرار می گيرد ، وقتی با آن جمع
است ؛ گويا دو نفر است که يک نفر ( خودش ) با آن جمع مشغول ادامه زندگی است و يک
نفر ( خودش ) وارد دنيای جديدی شده است که فقط به خودش تعلق دارد. ( دنيای شخصی
خودش است. )
انسانی که هم به دنبال غنای معنوی
است و هم به دنبال غنای مادی ، وقتی می خواهد وارد معامله ای شود ، به قدری تفحص می
کند که عاقبت معامله اش به خير و خوشی تمام شود.
مورد ديگر اينکه بايد دنبال کمالی باشيم که از نقص عاری باشد. پس ، کمالی که نقص
دارد ؛ مدّ نظر ما نيست.
اگر به دنبال کمالی هستيم که نقص در
آن را ندارد ،
آن کمال را بايد از خدا بخواهيم.
چرا که فقط ، خداوند کامل است. کمالی که مستقيم از
خداوند بخواهيم و به دست بياوريم ، دچار نقص نمی شود. اگر بخواهيم به چنين
کمالی دست پيدا کنيم ، بهترين کار اين است که از خود خداوند اين کمال را بخواهيم نه
از بنده ای که از ما فاصله دارد.
بنده ای که به دنبال گذراندن اين
مراحل و کسب اين موقعيت ها است ، دچار عجله و شتابکاری نمی شود. پس ، بنده ای که به
دنبال
تأمل در هر کاری
است ، از کارش به نتيجه مثبت می رسد و بنده ای که در عجله است ، به نتيجه منفی. در
عملی که بدون
نفسانجام
شود ، نه تنها عجله راه ندارد ؛ بلکه هيچ يک از ديگر صفات رذيله هم راه ندارد.
علاج عجله و شتابکاری :
۱- وقتی اين مشکل به ما روی آورد ،
بهترين کار
، توقف در انجام کار است و اينکه به عاقبت کار فکر کنيم.اگر
به عاقبت کار فکر کنيم ، عجله نمی کنيم. اگر عجله نکنيم ، کارهايمان را طوری
تنظيم می کنيم که خطا و اشتباهی نکنيم. اگر کارهای عادی و روزمره خود را به نيّت
جلب نظر و توجه خداوند انجام دهيم ، خداوند هم توجه می کند و ملائک را به کمک ما می
فرستد. ولی ، اگر عاقبت کارها را بسنجيم ، سخت ترين کارها برای ما ساده می شود. پس
، با سنجش و تفکر در کار مشکل ترين کارها در نظر ما سهل ترين و بی اهميت ترين آنها
در نظر ما پر اهميت ترين خواهد شد. انسانی که با آرامش کار می کند ، اهميت همه چيز
برايش معلوم است ؛ پس ، نه هراسی از بزرگ نمايی يک کار دارد و نه به کار کوچک بی
اهميت است. او با تفکر و به آرامی مشکلات و سختی های کار را برای خود آسان می کند و
راه حل آسان کردن آن را پيدا می کند. هم چنين ، کار ساده نيز برايش با اهميت است و
آن را درست و کامل انجام می دهد ؛ او چون برای خدا کار می کند اينگونه است.
۲- اگر کار را برای خدا انجام می
دهيم ، بايد به قدری سنگين و مرتب و عالی باشد که هيچ نقصی متوجه آن نشود. برای
مثال ، امام خمينی سالها سخنرانی کردند و هيچ ايرادی در کلام ايشان مشاهده نشد.
بايد به صفت انبياء و اولياء خدا درآييم ، يعنی ؛
با تأنی و در کمال وصل کار کنيم. انبياء ، صبور و فکور بودند. کشش روحی و
معنوی و جسمی آنها به قدری بود که با خوراک های کم ، کارهای با عظمت انجام می
دادند.
۳- کاری که با عجله انجام شود ،
پشيمانی به دنبال دارد. پس ، بايد دائماً به خود تذکر بدهيم تا کار ما به پشيمانی
منتهی نشود. بديهی است ، عاقبت کار را سنجيدن ، در کنار تذکر دائمی دادن به خود ،
در اين رابطه ، ما را در عدم پشيمانی - پس از انجام کار - ياری می دهد.
۴- کار بايد با وقار و طمأنينه
انجام شود. به نحوه زندگی پيران که می نگريم ، آرامش و وقاری در کار آنان می بينيم
که نقطه مقابل عجول بودن ما است. جوان ها عادت دارند که با فکر و خيال و حرص خوردن
کاری را انجام بدهند ، در حالی که پيران ، در کمال آرامش کاری را انجام می دهند و
مشکلات بزرگ را حل می کنند. هنر اين است که تا جوان هستيم به
وقار و طمأنينه شخصيتی برسيم.
۵- اگر هر نوع رفتار ، فکر ، حادثه
و پيشنهادی را با صفات انبياء و اولياء خدا مقايسه کنيم ، به عجله دچار نمی شويم.
مثلاً ، بايد مرتب در فکر خود مقايسه کنيم که اگر پيغمبر خدا ( صلی ا... عليه و آله
و سلم ) بود ، همين کار را می کرد يا کار ديگری انجام می داد؟ اگر وقتی تصميمی می
گيريم ؛ فکر کنيم و با تأنی عمل کنيم و نيز ، بزرگان و اولياء خدا را در نظر بگيريم
که اگر به جای ما بودند ، چه کاری انجام می دادند؟! کار به نتيجه درست می رسد.
اگر بخواهيم به اعتماد به نفس برسيم ، بايد الگو داشته باشيم و بهترين الگو
پيامبران و معصومين و اولياء خدا ( عليهم السلام ) هستند. کار ، بدون الگو ، به
فرجام صحيحی نمی رسد و عجله را که ناشی از ضعف نفس است هم به دنبال خواهد داشت. پس
، بايد از اين صفت پرهيز کرد و راه نهايی
ورود شيطان را بست.
۱- معراج السعاده / صفت هفتم از صفات رذيله متعلق به قوه غضبيه / صفت عجله /
صفحه ۲۲۸

|