انگليسی

بسمه تعالی

قسمت بيستم و يکم

عنوان : صفت پنجم از صفات متعلقه به قوه غضبيه ، دنائت همت و ويژگی های صفت فضيله پر همتی

 ضعف نفس چه عواقبی دارد؟ ضد آن چيست؟

 

        ريشه اين صفات ، ضعف نفس و کم دلی است. اگر کسی خوف از امور مختلف را در خود تقويت کند ، کم کم همتش را از دست می دهد. انسان کم همت ؛ نه مهمانی می رود ، نه مهمان دعوت می کند ، نه دست به هيچ کار و حرکتی می زند. او از ترس اشتباه کردن رو به هيچ کاری نمی آورد.

        برتری همت ، يعنی ؛ سعی نمودن در تحصيل مراتب عاليه و مناصب متعاليه و طلب کردن کارهای بزرگ. پس ، انسان برای رسيدن به مراتب عاليه ، بايد کمر همت ببندد و به دنبال تحصيل اين مقام برود.  بايد زحمت  بکشد  و  به چيزهای کوچک راضی  نشود.  چنين  انسانی نه از چيزی خوشحال می شود و نه به واسطه تهديد و خطر ، دست از خدا و قرآن بر می دارد.

        شايد شما هم ديده باشيد بچه هايی را که  به استخر  می روند و  از  مقدار  زياد  آب  تعجب  می کنند ؛ در حالی که چه زياد و چه کم ، اول و آخر ، همه اش آب است ؛ چه درون استخر باشد ، چه درون حوض خانه باشد. انسان مومن نبايد با ديدن يک حوض آب ، يک استخر و يا يک اقيانوس حالش تغيير کند ، بايد بداند که هيچ عظمتی در کار نيست و اول و آخر ، همه اش آب است. اگر ديد ما نسبت به دنيا همين باشد ، جزء عالی همتان هستيم.

        انسان عالی همت به ظاهر فريبنده دنيا اعتنا نمی کند. او می ترسد که دنيا او را از آخرت جدا کند ؛ لذا ، به دنيا رو نمی آورد و مثلاً ، از اينکه يک بلوز را پنج سال پوشيده است ناراحت نيست ؛ حتی ، حاضر است پنج سال ديگر هم بپوشد. او می داند که دنيا همين است و بس و آخرِ کار ، همه را درون قبر می برند ؛ نه کفن ها فرق می کند ، نه قبر ها بزرگ تر و گودتر می شود. برای اين فرد به طور مثال ، معدن نمک با معدن طلا فرقی نمی کند. معدن نمک برای خوردن نمک است و معدن طلا برای استفاده از طلا [ به صورت های مختلف ] و همه اينها دنيا است ؛ ولی ، مهم اين است که به درد انسانها بخورد و مفيد باشد.

        اگر از اينکه دنيا به ما رو آورده است ، شاد و فرحناک شويم و يا از اينکه دنيا از ما دور شده است ، محزون و غمگين گرديم ؛ بايد بدانيم که ديدمان بسته است. کسی که دنيايش تا به اين اندازه کوچک است ، ضعف نفس دارد و به  تدريج  افسرده و محزون می شود  و از ديگران ايرادهای بنی اسرائيلی می گيرد.

        اعتبار دنيا به اين است که چگونه در آن به کمال برسيم و دل امام زمان ( عجل ا... تعالی فرجه شريف ) را شاد کنيم و بتوانيم رسول ا... را از خودمان راضی نگه داريم. تا در اين دنيا هستيم ، بايد کسب کمالات کنيم وگرنه مال دنيا و ماديّت آن ، همان روزی ما است که خداوند قرار داده است. ما اعتقاد داريم که خداوند روزی بندگان را مقرر می کند ؛ پس ، هر کسی که زيادتر دارد ، مسئوليتش بيشتر است و بايد بهتر و بيشتر پاسخ بدهد و خداوند از او توقع افزون تری دارد. اين مهم است که رسول خدا  ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) از  اينکه  ما  مسلمان  هستيم و به حقايق اسلام عمل می کنيم و با آن زندگی می نماييم خوشحال باشند.

        بايد بدانيم که اصل و  حقيقت  همت  يک امر  کاملی  است ؛ ولی ، ما با داشتن آن به کمال نمی رسيم ؛ چرا که در صفات ديگر دچار نقص هستيم. بايد در همت اهل عمل باشيم تا نتيجه کامل بگيريم. کسی که طالب مقصد اعلی باشد ، ايمان حقيقی به او روی می آورد. شايد چند سال طول بکشد ؛ ولی ، با عبادت ، تهذيب و مراقبه اين ايمان در ما ايجاد می شود. با اين ايمان ، طالب دنيای ديگری می شويم ؛ چرا که اصل هر چيزی را در دنيای ديگر می بينيم. طالب دنيای ديگر می شويم تا به مطلوب خود که خداست برسيم ؛ بدين ترتيب ، از گرفتاريهای دنيا خلاص می شويم.

        برای کسب صفت همت ، بايد ذات خود را بشناسيم. بايد ببينيم در ذات خود ، کم همت هستيم يا پر همت. برای شناخت ذات خود بايد ذات اطرافيان ( نزديکان و بستگان ) را بررسی کنيم. صفات آنها را بيرون بريزيم و ببينيم آيا کم همتی در ميان صفات ايشان هست ؟ آيا ما هم از اين صفت رذيله بهره برده ايم؟ وقتی کم همتی را در ذات خود يافتيم ، با تکان دادن ذات خود آن را بيرون بريزيم.

        اگر همت جانشين ضعف نفس شود ، شجاعت هم به دنبالش می آيد. انسان شجاع هميشه آماده رزم است ؛ اگر شيطان وسوسه ای کند ، او شروع به مبارزه می کند. در اثر شجاعت نفس بالاترين فضايل نفسانيه به انسان رو می کند و چنين  شخصی هرگز  شيطان را  به درون  خود راه  نمی دهد ؛ بلکه دائماً در حال جنگ ( با شيطان ) است تا به تعالی روح برسد. اين فرد به تدريج به اعظم مراتب انسانيت می رسد و در چنين حالتی است که صفت همت در انسان ايجاد می شود.

        با حصول صفت همت ، به سمت گناه و شيطان متوجه نمی شويم و اين صفت نمی گذارد که شيطان بر ما غالب شود و بازگشتی به سمت مرتبه پست داشته باشيم.

        انسان بلند  همت  زشتيها و  ايرادها را  نمی بيند ، اگر  وارد منزلی شود ؛ نه  زيبايی منزل را می بيند ، نه ايراد آن را ؛ حتی ، بعداً به خاطرش هم نمی آيد که اين منزل زيبا بود يا زشت؟! امور دنيا روی او اثر نمی گذارد و همه چيز را بی اعتبار می داند ؛ حتی ، اگر او را به منزلی ببرند تا در موردی نظر بدهد ، آن چيزی را که مقصودش است می بيند و بقيه منزل و لوازم آن را نمی بيند.

        انسان شجاع فردی است که هميشه با درونش ( شيطان و نفس اماره ) در حال جنگ است و در هر حالتی که هست از دنيا عبرت می گيرد تا زودتر به کمال برسد. انسان بلند همت و شجاع هيچ ضعفی در خود نمی بيند و دائماً در تلاش است ، خداوند هم اجر تلاش او را می دهد و به او عنايت و لطف می کند و اين صفت عاليه را نصيب او می گرداند.

        در صورتی که ما تلاش کنيم و اصرار بورزيم ، خداوند راههای هدايت را باز می کند و راه زندگی را و حتی منازلی را که بايد بگذرانيم به ما نشان می دهد. خدای متعال در سوره عنکبوت آيه ۶۹ فرموده است : « و الّذين جاهدوا فينا لَنهديّنهم سُبُلَنا : هر که در راه ما جهد و سعی کند ، ما راه و منزل خود را به او می نمايانيم. » خودمان کاری نمی کنيم ، ما فقط همت می کنيم و اين خداوند است که راه را باز می کند. مثلاً ، کسی که سعی می کند ديگری را از غفلت خارج کند ، وقتی اصرار بورزد و دائماً به او تلنگر بزند ؛ بالاخره ، خداوند هم عنايت می نمايد و او را بيدار می کند.

        مثالی ديگر اينکه می رويم به سمت آشپزخانه و می بينيم که بسيار شلوغ و کثيف است ، به جای احساس ضعف « بسم ا... » می گوييم و با « يا علی مدد » جلو می رويم ، خدا کمک می کند و در مدت زمان کوتاهی آشپزخانه را تميز می کنيم. اين کمک خداوند است که در مدت زمان کوتاهی آشپزخانه به آن کثيفی تميز می شود.

        اگر کمک بخواهيم ، خداوند علناً کمک می کند و ملائک را برای کمک می فرستد. اين ما هستيم که نمی دانيم و نمی خواهيم و از خداوند طلب کمک نمی کنيم. ( با توجه به اينکه کار برای دنيا است ؛ ولی ، باز هم خداوند کمک می کند. )

        اين انسان [ که به همت دست يافته است ، ] اگر باز هم تلاش کند ، صفت شهامت را به دست می آورد. شهامت مرتبه بالای همت است. مثلاً ، ما برای انجام کاری همت می کنيم ، شروع به کار می کنيم ؛ ولی ، درصد موفقيت را ميزان شهامت ما تعيين می کند و اينکه چقدر دل را به آب بزنيم و چقدر خودمان را به خدا بسپاريم.

        با علّو همت می توان به شهامت رسيد. تمام هفتاد و دو تن شهدای کربلا شهامت داشتند. آنان همت کردند و با امام حسين ( عليه السلام ) ماندندو در روز عاشورا ، همت را به شهامت رساندند و هر کدام تعداد بسياری از لشکر يزيد را گردن زدند.

        اما آنچه [ در اين زمينه ] ما بايد بدانيم اين است که اگر حرص دنيا را داريم ، بايد از مرتبه همت و شجاعت و شهامت چشم پوشی کنيم. مثلاً ، يک نفر پولی به ما می دهد و می گويد : « بيست هزار تومان است. » ما پاسخ می دهيم : « صبر کن بشمارم! » اين يعنی ؛ حرص دنيا. حالا اگر بشماريم و پانزده هزار تومان باشد ، نمی دانيم به او بگوييم  يا نگوييم!  خجالت  می کشيم  بگوييم  ؛ ولی  ، نمی توانيم نگوييم ؛ چون ، حرص دنيا را داريم. حرص دنيا به همين سادگی است. در حالي که نفس ما بايد از برادر و خواهر دينی ما بپذيرد و نياز به شمردن ما نباشد ؛ ولی ، اين طور نمی شود. بنده ای که اين پول را بدون شمردن بپذيرد ، بنده مطيع خدا است. بنده ای که با بنده ديگر نمی سازد ، آيا با خدا می سازد؟!

        برخی آدمها دنيای خيلی کوچکی  دارند ؛ مثلاً ، می خواهند  مبلغی  قرض  بدهند ، هزار  بار می شمارند و  حساب و کتاب  می کنند ، بعد  می پرسند : « چطور  برمی گردانی؟ » سر  برج  که می شود و پول بر نمی گردد ، اين را امتحان الهی نمی بينند که بگذرند ؛ بلکه در آن معطل می مانند و فکرشان مشغول می شود که چرا پول را نياورد؟! توجه کنيد ، ببينيد بنده ای که بر بنده ديگر اين قدر سخت می گيرد ، چطور از خدا توقع دارد که بر او سخت نگيرد؟!

        يک مثال ديگر ، شخصی دو دست لباس دارد ، دو دست هم برايش هديه می آورند که می شود چهار دست ، اگر يک دست را بيرون بدهد تا نيازمندی بپوشد يا اينکه به ديگران قرض بدهد تا آنها بپوشند و با روی باز با مردم برخورد کند تا همه از او سود و نفع ببرند و کار همه راه بيفتد ، اين آدم به دنيا نچسبيده است ، يعنی ؛ لباس هايش دنيای او نيست.

        حرص به دنيا به اين نيست که چقدر لباس و يا مال داريم ، شايد يک هزار تومانی در جيبمان داشته باشيم ؛ ولی ، به قدری مراقب باشيم که مبادا از جيبمان بيفتد تا خدای نکرده پاسخگوی هزار تومان گمشده نباشيم. مثلاً ، پاسخگوی مادرمان نباشيم که هزار تومانی چه شد؟ ( مثل بچه پنج شش ساله ای که نگران گم کردن پول و پاسخگويی به مادرش است. ) ما نمی توانيم نفسمان را قانع کنيم و نگران اين پول هستيم و آن بچه نگران پاسخگويی به مادرش است. پس ، فرقی ميان ما و يک بچه نيست. به عبارت ديگر ، ضعف نفس ما در حد يک بچه است.

        انسانی که به دنيا می چسبد ، ضعف نفس دارد. اشخاصی هستند که پول زيادی به ديگران قرض می دهند و اگر پولشان را بر نگردانند ، اين اشخاص بزرگوار ؛ هرگز ، تقاضای استرداد پولشان را نمی کنند. چنين افرادی دارای علو همت و کمال هستند.

        انسان صاحب همت ؛ نه شمارش می کند ، نه حساب و کتاب می کند و نه به اين دنيا متصل می شود ؛ در عوض ، خداوند هم اعمال او را شمارش نمی کند ؛ يعنی ، به تک تک اعمالش رسيدگی نمی کند و حساب کشی نمی نمايد ؛ بلکه در مجموع از بد و خوبش درمی گذرد.

        در ادامه باب پر همتی - که خلاف ضعف نفس و دنائت همت است - لازم است به ويژگی های افراد پر همت اشاره نماييم ؛

        ۱- در امور کوچک و جزئی سرشان را پايين نمی آورند تا ديگران بر آنها غالب شوند. ( اگر ضعف در ما باشد ، همتمان کم خواهد شد و در نتيجه کوتاهی هايی می کنيم که در آينده فرزندانمان به ما درس خواهند داد و ايراد خواهند گرفت. )

        ۲- در هر امری سربلند است و هرگز زير بار زور نمی رود. هيچ کاری را بزرگ نمی کند و در هر شرايطی می گويد : « ان شاء ا... کار  درست می شود » و همين طور جلو می رود. شايد [ همان زمان ] به نتيجه نرسد ؛ ولی ، بالاخره نتيجه می گيرد.

        ۳- همت بلندش به طمع زياد شدن مال ، عبادت و يا شناخته شدن نزد ديگران و محترم شدن در بين مردم و اموری اينگونه  نيست. (مثلاً ، در جمعی قرار می گيريم که همه نماز اول وقت می خوانند ، ما هم می خوانيم تا آبرويمان نرود. )

        ۴- به دنبال تأييد ديگران نيست.

        ۵- از شادی دنيا شاد نمی شود.

        ۶- ايرادها و اشکالات را گردن ديگران نمی اندازد و ضعفهای ديگران را نمی گويد.

        ۷- مشکلاتش را به ديگران سرايت نمی دهد. ( ما معتقديم که بايد خُلق رسول ا... ( صلی ا... عليه و آله وسلم ) را داشته باشيم ، يعنی ؛ خوش خُلق باشيم ؛ پس ، نبايد با کوچک ترين مشکلی ديگران متوجه ناراحتی ما بشوند. )

        ۸- هميشه با يک چهره و با يک نوع برخورد ظاهر می شود.

        ۹- او انسانی عاطفی است ؛ چرا که معنوی است و هر چه انسان معنويتش بيشتر شود ، به انسانها و خدا نزديک تر می شود و از ناراحتی ديگران ناراحت می گردد. اگر ببيند کسی گرفتار است ، نذر و دعا می کند که گرفتاری او رفع شود. اگر بفهمد فردی  از دنيا رفته است ، ناراحت می شود و اگر عزيزش را از دست بدهد ، غمگين می گردد ؛ مانند رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) که در مرگ فرزندشان - ابراهيم ( عليه السلام ) - تا چند روز می گريستند ؛ ولی ، به امور مردم هم رسيدگی می کردند. پس ، [ در اين مرتبه ] عاطفه شديدتر می شود ؛ ولی ، جلوی کنترل نفس و رفتار را نمی گيرد.

        ۱۰- به امور مردم رسيدگی می کند و همه چيز را در نظر دارد. اگر در حال عزاداری است ، مراقب مهمانان هم هست و مثلاً  ، اگر سائلی در برابرش ظاهر شود ، به او کمک می کند و عزاداری مانع از توجهش به سائل نمی شود.

        ۱۱- به دنبال پيشرفت است. مثلاً ، اگر خانه او صد متر است ، تلاش می کند تا صد متر را تبديل به صد و پنجاه متر کند. اين پيشرفت به معنای حرص دنيا نيست ؛ بلکه به معنای حرکت به سمت تکامل در زندگی است.

        ۱۲- در معنويت طالب بالاترين ها که خداوند است می باشد. او نمی خواهد پايين ترين باشد ؛ بلکه به دنبال بالا رفتن است. خود را در طبقه هفتم بهشت می بيند ، نه طبقات پايين. راه درست اين است  که  خود  را  به  خليفه الهی برسانيم  و  دنبال  مقامات  سطح  پايين  نباشيم.  اگر  بهشت  می خواهيم ، بالاترين طبقه را بخواهيم و قانع نباشيم. اهل بهشت واحسرتا می زنند از اينکه به طبقه بالاتر راه نيافته اند. بايد لقاء ا... را بخواهيم ، بايد همنشينی با امامان ( عليهم السلام ) را بخواهيم ، بايد بلند طبع باشيم و خداوند نيز بلند طبعی را دوست دارد و وسايلش را فراهم می کند. فراهم کردن وسايل به اين است که خدا دنيا را بر ما سخت بگيرد و در عوض معنويت مارا بالا ببرد. نمی شود که همه چيز در دنيا داشته باشيم و به آن دنيا هم به طور درست و کامل دست پيدا کنيم.

        اين مطلب را بايد بدانيم که اگر جزء اغنيا باشيم ؛ حتی ، اگر اهل بهشت هم که باشيم ، به آن بخش از بهشت که متعلق به فقرا است ، راه پيدا نمی کنيم ؛ حتی ، اگر جزء اهل لقاء ا... باشيم و به بالاترين طبقه برويم و يا اگر مثلاً ، هنگام غذا خوردن از غذا لذت نبريم. ( چرا که با لذت بردن يک قدم از معنويت دور می شويم. )

        ۱۳- در امور مادی پايين ترين را نگاه می کند. او می خواهد در حد معمول زندگی کند. مثلاً ، اگر به سفر زيارتی نرفته است ، به آنان که نرفته اند نگاه می کند و خود را در حد آنها می بيند.

       ۱۴- در مسير سير و سلوک قرار دارد که اولين مرتبه آن طلب است. در اين مرتبه ، ما بايد طالب برتری های مادی و معنوی باشيم. بايد به دنبال رشد باشيم. اگر يک خانه صد متری داريم ، به دنبال صد و بيست متری باشيم. ( قبلاً هم گفتيم که اين امر به معنای حرص دنيا نيست ؛ بلکه به معنای حرکت در جهت تکامل است. ) همين طور در مقامات معنوی بايد به دنبال کمال باشيم و بدانيم اگر صفت بلند همتی را در خود ايجاد کنيم ، به طلب می رسيم. وارد اين مرتبه که  شديم ، بقيه  آن را می رويم ؛ حتی ، اگر در اين دنيا نتوانيم به پايان راه برسيم ، در دنيای ديگر اين راه را ادامه خواهيم داد و به نتيجه خواهيم رسيد.

        ۱۵- از هيچ چيز نمی ترسد ؛ نه از شمشيری که روبروی او کشيده شود و نه از خنجری که از پشت به او می زنند.

        ۱۶- اين صفت ، ذات انسان را شجاع و نفس او را بزرگ می نمايد. حضرت ابالفضل العباس ( عليه السلام ) را بنگريد که چقدر شجاع بودند. آن حضرت می دانستند که چهار هزار نفر از رود فرات نگهبانی می کنند ؛ ولی ، وقتی بچه ها از ايشان طلب آب کردند و بر ايشان تکليف شد - از جانب  امام حسين ( عليه السلام ) - که آب بياورند ؛ با اينکه شايد احتمال پيروزی نمی دادند ؛ ولی ، رفتند.

        ساير شهدا به ميدان جنگ رفتند ؛ ولی ، ايشان - برای آوردن آب - به دل دشمن زدند. ما هم اگر به اين نحو کار کنيم ، موفق می شويم ، يعنی ؛ درصد پيروزی و شکست را در نظر نگيريم ؛ بلکه روی حساب دلِ بزرگ و شجاعت و شهامتی که داريم جلو برويم ؛ آنگاه ، نتيجه می گيريم.

        انسان ، هر چقدر صاحب مراتب بالای معنوی شود ، صفت شجاعت و شهامت هم در او بيشتر و با عظمت تر می شود. وقتی با اين صفت جلو برويم ، در مقابل خلاف می ايستيم و جواب می دهيم - با اينکه قبلاً اين طور نبوديم - بعدا ً ، به عقب که نگاه می کنيم با خود می گوييم : « اين من بودم که اين همه مبارزه با نفس کردم؟ من بودم که اين همه سال جنگيدم؟ » چرا که در آن لحظه ، ما با صفت شجاعت و شهامت و بلندی همت جلو رفته ايم و در واقع ما نبوديم ؛ بلکه آن نيروی کماليه انسانی بود که تصميم گرفته ، قدم برداشته و حرکت کرده و رفته بود. به همين علت ؛ در شرايط عادی خودمان را در اين  مقام نمی بينيم  و نبايد هم ببينيم ؛ چرا که با ديدن خود ، به پايين پرت می شويم. ما با ديدن خود ، خدا را نخواهيم ديد ؛ پس ، بايد با وجود همه صفات کماليه ، خود را نبينيم و بدانيم دست خدا بالای سرمان و لطف حق شامل حال ما بوده است.

        ما وقتی شهامت داشته باشيم ، اصلاً نمی گوييم ؛ « نمی شود » و « نمی توانم ». با وجود صفت شهامت ، اموری که برای ديگران سخت و دشوار است ، برای ما راحت و آسان است.

        اين نکته قابل توجه است که راه سلوک با مرگ پايان نمی پذيرد. انسان طالب و سالک بقيه راهش را در دنيای ديگر می رود و تا به مرتبه لقاء الهی نرسد ، کار را تمام نمی داند و ادامه می دهد. ان شاء ا... که با توسل به حضرت اباالفضل ( عليه السلام ) صفت بلند همتی ، شجاعت و شهامت در ما ايجاد شود و بماند.        

 

 

 

 

 

 

  مناسبتنامه معارف پرسش و پاسخ تماس با ما

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به موسسه خیریه عسکرالمهدی (عج) می باشد.