انگليسی

بسمه تعالی

قسمت بيست و چهارم

بخش اول

عنوان : صفت عُجب

چگونه انسان مُعجب ، از مرض عُجب رها می شود؟

 

        عُجب ؛ ديدن خود ، باليدن به محاسن خود و راضی بودن از خود است. در عُجب ، انسان مُعجَب از محاسن  خويش تصويری  می سازد که باعث بهتر دانستن خود می شود. او خويشتن را بالاترين می داند و محاسن خود را در نظر می گيرد ، مثلاً ؛ انسانی که به مهربان بودن خويش می انديشد و آن را بزرگ می کند ، خود را مطلقاً مهربان می داند و به اين صفت خود می بالد ، پس ؛ اگر در موقيعتی قرار گيرد که بايد مهربانيش را به رخ بکشد و آن را بيان کند ، اين موضوع را به عنوان نقطه مثبت نفسش مطرح کرده و به تعريف و تمجيد از خودش می پردازد.

        چنين فردی در اين حالت به اين صفت خود اعتماد می کند تا حدی که اصلاً تصور هم نمی کند که شايد روزی دچار غفلت شود و مهربانيش تبديل به قهر گردد. او اصلاً در نظر نمی گيرد که شايد روزی فريب شيطان را بخورد و اين صفتش او را به رضايت از نفس گرفتار کند ، پس ؛ در واقع ، اين فرد به حدی از صفت مهربانی خود راضی می شود که جانب احتياط را از دست داده و نسبت به اين حُسن خود ديگر حالت خوف و رجاء ندارد.

اما ؛ انسان صاحبِ مقامِ مراقبه ( صاحب مقام ؛ کسی است که صفت فضيله ای در او مَلَکه ۱ شده باشد. ) هميشه هشيار است. اگر صفت نيکی دارد ، از مواضع خطر پيشگيری می کند و لذا ؛ هرگز از خود راضی نمی شود و به اين حد و اندازه از صفت نيکی که دارد بسنده نمی کند.

 

عُجب ؛ رضايت از نفس و فراموشی معايب است

        انسان از خود راضی از چشم بندگان خدا می افتد و به تدريج دچار غرور و کبر می شود. او در چنين شرايطی به فکر نگهداری و تکميل صفت نيک خود نيست ، در نتيجه ؛ انسان های برتر از خود را نمی بيند و خويش را در قله رفيع کسب اين صفت می داند و به همين سبب ، غفلت در او رسوخ کرده و راه برای شيطان گشوده می گردد.

        پس ؛ عُجب ، فراموشی معايب خويش و بزرگ و مهم ديدن محاسن خود استو بزرگ ترين خطری که مُعجَب را تهديد می کند ؛ همان خطر سهل انگاری، فراموشی، غفلت و افتادن در دام شيطان است. مُعجَب صفت نيک خود را موهبتی الهی نمی داند و دست ياری خداوند را - در اين زمينه - نمی بيند ؛ بلکه خود را عامل آن صفت خوب دانسته و بدين سبب به خويشتن اعتماد کرده و از خودش راضی می گردد.

 

تفاوت عُجب با کبر

        تفاوت عُجب با کبر در اين است که کبر ؛ احساس بزرگی نسبت به ديگران و نوعی مقايسه است، ولی ؛ عُجب ، ديدن خود بدون لحاظ ديگری است.

 

معالجه کلی عُجب

        اگر متواضع باشيم و همه چيز را از خدا ببينيم و بدانيم که هر حُسنی داريم از لطف و عنايت خداوند است ، از عُجب دور می شويم.

 

علت به وجود آمدن عُجب

        گاهی اوقات ما به قدری از خود مطمئن می شويم که نعمت های خدا را از خوبی خودمان می بينيم ، مثلاً ؛ با خود می گوييم : « چون من بنده خوبی هستم ، خداوند اين نعمت را به من داده است. » بايد بدانيم که عُجب در اثر احساس ضعف و ناتوانی در خود ايجاد می شود ، پس ؛ ما هنگامی که وجودمان را ضعيف و خود را حقير می بينيم ، به وسيله عُجب و با اتصال به امورات دنيوی به خود افتخار می کنيم تا بدين وسيله نقص روحی و وجوديمان را بپوشانيم ، مثلاً ؛ با بر تن کردن لباسی فاخر به خود می باليم و مُعجَب می شويم.

پس ؛  صفت عُجب زمانی می آيد که در روح خود نقطه کور و تيره ای می بينيم و برای جبران آن به دنيا متصل می شويم ، حال ؛ ممکن است که دنيای ما ؛ لباس ، مقام ، ثروت ، زيبايی ، حَسب و نَسب و يا هر نعمت خداداد ديگری باشد و ما به آن افتخار می کنيم و مُعجَب می شويم.

 

نازيدن و دلّالی کردن

        گاهی اوقات به نعمتی که داريم ناز و دلّالی می کنيم ، يعنی ؛ به آن مسرور و مغرور می شويم و گمان می کنيم که خودمان در ايجادِ آن نعمت نقشی داريم. نازيدن و ادلال بدين گونه است که انسان در اين حالت خود را نزد خدا مُحِقّ بداند و فکر کند که در پيشگاه خداوند منزلتی دارد ، يعنی ؛ در دنيا از عملش توقع کرامت داشته باشد و بيشتر از آنکه فاسقان را مستحق ناملايمات بداند ، خود را مستحق بداند که به هيچ ناخوشايندی گرفتار نشود. ۲ ادلال صفتی است که به دنبال عُجب می آيد و در اصطلاحِ اخلاقيّون دنباله و تکميل عُجب است.

        عُجب حالتی درونی و صفتی ضد اخلاقی است و وقتی کنترل نشود ، آثار آن در اجتماع نمودار شده و همه متوجه انسان مُعجَب می شوند. پيغمبر اكرم ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) ضمن حديثی فرمودند : « ثَلاثٌ مُهلِكاتٌ و ثَلاثٌ مُنجِياتٌ فَامَّا المُهلكاتُ ؛ فَشُحٌّ مُطاعٌ وَ هَوًی مُتَّبَعٌ وَ اعجابُ المَرءِ بِنَفسِهِ ... : سه چيز هلاك‏كننده است و سه چيز نجات دهنده ؛ هلاك ‏كننده‏ ها عبارتند از : ۱- بخلی كه در وجود شخص باشد و آن را اطاعت كند ، يعنی ؛ ظاهر كند ۲- ميل و خواهش نفسانی كه از آن پيروی شود. ۳- اينكه شخص خودپسند باشد و خود را بزرگ شمارد ...  » ۳

        بخيل کسی است که به صفت بخلش آگاهی دارد و از آن ابايی ندارد. وقتی اين حالت درونی تبديل به صفت شود ، دور کردن آن بسيار سخت خواهد شد. آنکه پيرو هوا و هوس است ، برای به دست آوردن مطلوب دلخواهش تمام دنيا را زير پا می گذارد و به هوای به دست آوردن آن ، مدام در فکر است و تا مرز هلاکت پيش می رود.

 

رابطه عُجب با غفلت

        گاهی اوقات نمی دانيم دچار عُجب شده ايم ؛ چرا که غافليم و مراقبة دائم نداريم. اين صفت نيز به قدری موذی است که اصلاً خودش را نشان نمی دهد.

        رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) در حديثی بدين مضمون می فرمايند : « ... هر صاحب رأيی هنگامی که به خود عُجب کرد ، موفق نمی شود که با غير مُعجَب نشست و برخاست کند. » ۴

        کسی که عُجب ندارد ، مايل نيست با شخصی که دائم از خود و اطرافيان و وابستگانش تعريف و تمجيد می کند همنشين شود. او دوست ندارد با چنين آدمی همراه و همنشين شود و ضمناً مطمئن هم نيست که به عُجب او گرفتار نشود. در حديث ديگری رسول اکرم ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) نيز ، همنشينی با آدم مُعجَب را نهی فرموده ؛ از آن جهت که مبادا به عُجب او گرفتار شويد. ۵

        پيامبر ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) در عظمت خطر عُجب در جايی ديگر می فرمايند : « لَو لَم تُذنِبُوا لَخَشـِيتُ عَلَيكُم ؛ مَا هُوَ أكبَرُ مِن ذَلِكَ الْعُجب : از گناهی که می کنيد نمی ترسم ؛ بلکه از بزرگ تر از آن بر شما می ترسم که همانا ؛ عُجب ( و خود پسندی ) است که به نفس خود می کنيد. » ۶

        اگر بواسطه حُسنی که در خود می بينيم خويش را تحسين کنيم ، به عُجب گرفتار شده ايم ، ولی ؛ اگر متوجه شويم و توبه کنيم ، از ما پذيرفته می شود. بايد هر چه داريم نعمتی از جانب خداوند بدانيم و خود را يک نفر در ميان ميليون ها انسان ببينيم که از همين نعمت بهره مند هستند.

        روايت است : « در شريعت عيسی بن مريم ( عليه السلام ) سياحت کردن و گشت و گذار در شهرها بود. در سفری از سفرهايشان مرد كوتاه قامتی از اصحاب ايشان همراهش بود. روزی آنها به کنار دريا رسيدند و جناب عيسی ( علی نبينا و آله و عليه السلام ) گفت : " بسم ا... " و بر روی آب روان شد. آن مرد كوتاه قامت وقتی ديد عيسی ( عليه السلام ) بسم ا... گفت و بر روی آب روان شد ؛ او نيز ، بسم ا... گفت و پشت سر حضرت عيسی ( عليه السلام ) بر روی آب روانه شد. در آن وقت به خود عُجب کرد و گفت : " اين عيسی روح ا... است که بر روی آب راه می رود و من هم بر روی آب راه می روم ، پس ؛ فضيلت او بر من چه چيز است؟ " به محض اينکه چنين خطوری از ذهنش گذشت ، در آب فرو رفت. پس ؛ به حضرت عيسی ( عليه السلام ) استغاثه کرد و از ايشان تقاضای کمک نمود. حضرت عيسی ( عليه السلام ) دست او را گرفت و از آب بيرون آورد و فرمود : " ای قصير! چه گفتی؟ " آن مرد عرض کرد که چنين چيزی از خاطرم گذشت. حضرت عيسی ( عليه السلام ) به او فرمود : " پا از حد خود بيرون گذاشتی و خود را در جايی حساب كردی كه در آن مقام نبودی و از اين جهت گرفتار غضب خداوند شدی ، اكنون ، از آنچه گفتی توبه كن. " آن مرد توبه كرد و بار ديگر به همان مرتبه پيشين بازگشت ... » ۷  


۱. ملکه : در ياد ماندن . ( ناظم الاطباء ). راسخ شدن صفتی در نفس : ملکه شدن آن حالت باطن را بر وجهی که زوال نپذيرد. ( اوصاف لاشراف صفحه ۱۰ ) لغتنامه دهخدا / جلد ۱۴ / صفحه ۲۱۴۹۸

۲. اخلاق شبر / صفحه ۲۷

۳. ارشاد القلوب / صفحه ۳۰۳

۴. معراج السعاده / صفت چهاردهم از صفات خبيثه قوه غضبيه / صفحه ۲۶۳

۵. معراج السعاده / صفت چهاردهم از صفات خبيثه قوه غضبيه / صفحه ۲۶۳

۶. بحار الانوار /  جلد ۶۹ / صفحه ۳۲۹

۷. إِنَّ عِيسَی بنَ مَريَمَ ( عليه السلام )كَانَ مِن شَرَائِعِهِ السَّيحُ فِي البِلَادِ فَخَرَجَ فِي بَعضِ سَيحِهِ وَ مَعَهُ رَجُلٌ مِن أَصحَابِهِ قَصِيرٌ وَ كَانَ كَثِيرَ اللُّزُومِ لِعِيسَی بنِ مَريَمَ ( عليه السلام ) فَلَمَّا انتَهَی عِيسَی ( عليه السلام ) إِلَی البَحرِ قَالَ : بِسمِ ا... بِصِحَّهِ يَقِينٍ مِنهُ فَمَشَی عَلَی ظَهرِ المَاءِ فَقَالَ الرَّجُلُ القَصِيرُ حِينَ نَظَرَ إِلَی عِيسَی ( عليه السلام ) جَازَهُ بِسمِ ا... بِصِحَّهِ يَقِينٍ مِنهُ فَمَشَی عَلَی المَاءِ وَ لَحِقَ بِعِيسَی ( عليه السلام ) فَدَخَلَهُ العُجبُ بِنَفسِهِ فَقَالَ هَذَا عِيسَی رُوحُ ا... يَمشِي عَلَی المَاءِ وَ أَنَا أَمشِي عَلَی المَاءِ فَمَا فَضلُهُ عَلَيَّ قَالَ : فَرُمِسَ فِي المَاءِ فَاستَغَاثَ بِعِيسَی ( عليه السلام ) فَتَنَاوَلَهُ مِنَ المَاءِ فَأَخرَجَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ مَا قُلتَ يَا قَصِيرُ قَالَ : قُلتُ هَذَا رُوحُ ا... يَمشِي عَلَی المَاءِ وَ أَنَا أَمشِي فَدَخَلَنِي مِن ذَلِكَ عُجبٌ فَقَالَ لَهُ عِيسَی لَقَد وَضَعتَ نَفسَكَ فِي غَيرِ المَوضِعِ الَّذِي وَضَعَكَ ا... فِيهِ فَمَقَتَكَ ا... عَلَی مَا قُلتَ فَتُب إِلی ا... عَزَّ وَ جَلَّ مِمَّا قُلتَ قَالَ : فَتَابَ الرَّجُلُ وَ عَادَ إِلَی المَرتَبَهِ الَّتِي وَضَعَهُ ا... فِيهَا ... : ( بحار الانوار / کتاب ايمان و كفر / جلد ۲ / صفحه ۶۱۲ و ۶۱۱  )

 

 

 

 

 

  مناسبتنامه معارف پرسش و پاسخ تماس با ما

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به موسسه خیریه عسکرالمهدی (عج) می باشد.