|
بسمه تعالی
قسمت بيست و
چهارم
بخش دوم
عنوان : صفت
عُجب
چگونه انسان مُعجب ، از
مرض عُجب رها می شود؟
عُجب مدخل ورود شيطان
در روايت ديگری از امام صادق
( عليه السلام ) نقل شده است
که فرمودند : « قَالَ رَسُولُ ا... ( صلی ا... عليه و
آله و سلم ) : "
بَينَمَا مُوسَی ( عليه السلام ) جَالِساً
إِذْ أَقبَلَ إِبلِيسُ وَ عَلَيهِ بُرنُسٌ ذُو أَلْوَان فَلَمَّا دَنَا
مِن مُوسَی ( عليه السلام ) خَلَعَ البُرنُسَ وَ قَامَ إِلَی مُوسَی فَسَلَّمَ
عَلَيهِ فَقَالَ لَهُ مُوسَی مَن أَنتَ فَقَالَ أَنَا إِبلِيسُ قَالَ أَنتَ فَلَا
قَرَّبَ ا... دَارَكَ قَالَ إِنِّي إِنَّمَا جِئتُ لِأُسَلِّمَ عَلَيكَ
لِمَكَانِكَ مِنَ ا... قَالَ فَقَالَ لَهُ مُوسَی ( عليه السلام ) فَمَا هَذَا
البُرنُسُ قَالَ بِهِ أَختَطِفُ قُلُوبَ بَنِي آدَمَ فَقَالَ مُوسَی فَأَخبِرنِي
بِالذَّنبِ الَّذِي إِذَا أَذنَبَهُ ابنُ آدَمَ استَحوَذتَ عَلَيهِ قَالَ إِذَا
أَعجَبَتهُ نَفسُهُ وَاستَكثَرَ عَمَلَهُ وَصَغُرَ فِي عَينِهِ ذَنبُهُ ... :
رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) فرمودند : " روزی حضرت موسی ( عليه
السلام ) نشسته بود كه ابليس با کلاه رنگارنگی نزد ايشان آمد. وقتی نزديك آنجناب
رسيد ، کلاه را برداشت و سلام كرد. موسی ( عليه السلام ) فرمود : "
كيستی؟ " عرض كرد : " ابليس. " حضرت فرمود : " خدا تو را به
كسی نزديك نكند. " عرض
كرد : " به خاطر
منزلتی كه نزد خدا داريد ، برای عرض سلام آمده ام. "
حضرت پرسيد : " اين کلاه چيست؟ "
عرض كرد : " به وسيله آن قلوب مردم را می ربايم. " [ مردم به قدری ساده اند که با
ديدنش دچار عُجب می شوند و از راه ايمان خارج می گردند. ]
حضرت موسی ( عليه السلام )
فرمود : " چه گناهی است كه اگر انسان آن را انجام دهد ، تو بر او مسلّط و مستولی می شوی. "
عرض كرد : " هنگامی كه دچار عُجب
و خود پسندی شود و عباداتش در نظرش
زياد جلوه كند و گناهانش در نظرش كوچك شود. " »
۱
بنابراين
؛ عُجب وسيله خوبی برای ورود شيطان در انسان ها است. اگر مُعجَب بمانيم و به آن
اهميت ندهيم ، در ابتدای امر دچار حق النفس شده ايم ؛ چرا که نفس پاک را که آلوده
به عُجب نبوده است ، آلوده کرده ايم و بايد پاسخگوی آن باشيم.
بايد مراقب باشيم که اگر ظاهراً مومن تر می شويم ، در باطن
آلوده تر نشويم. امام باقر ( عليه السلام ) می
فرمايند : «
دَخَلَ رَجُلَان الْمَسجِدَ أَحَدُهُمَا عَابِدٌ وَ الآخَرُ فَاسِقٌ فَخَرَجَا مِنَ المَسجِدِ وَالفَاسِقُ صِدِّيقٌ
وَالعَابِدُ فَاسِقٌ وَذَلِكَ أَنَّهُ يَدخُلُ العَابِدُ المَسجِدَ
مُدِلًّا بِعِبَادَتِهِ يُدِلُّ بِهَا فَتَكُونُ فِكرَتُهُ فِي ذَلِكَ وَتَكُونُ
فِكرَهُ الفَاسِقِ فِي التَّنَدُّمِ عَلَی فِسقِهِ وَيَستَغفِرُ ا... عَزَّ
وَجَلَّ مِمَّا صَنَعَ مِنَ الذُّنُوبِ : دو نفر وارد مسجد شدند
؛ در حالی كه يكی عابد بود و ديگری فاسق ، سپس ؛ از مسجد خارج شدند ؛ در حالی كه
فاسق به مرتبه صديقين رسيده بود و عابد فاسق گشته بود ، زيرا ؛ عابد در حالی داخل
مسجد شـد كه با فكر [ و ديدن ] عبادتش دچار ادلال بود ، ولی ؛ فكر
فاسق در پشيمانی از كرده خود بود و از گناهان خود استغفار می كرد. »
۲
مومن در مقابله با عُجب
مومن هر
چقدر درجه ايمانش بيشتر شود ، خود رامخفی تر
می کند. به عبارت ديگر ؛ ميزان ايمان خود را ظاهر نمی کند و خيلی معمولی رفتار
می کند ، البته ؛ اگر ميان افراد فاسق قرار بگيرد ، قطعاً ايمانش را ظاهر می کند ،
ولی ؛ ميان مومنين به دنبال تعريف از ايمان خود نيست. او ريا ندارد و می داند که با
ريا و عُجب مورد غضب خداوند قرار می گيرد.
امام صادق ( عليه السلام )
از قول خداوند می فرمايند : «
إِنَّ ا... عَلِمَ أَنَّ الذَّنبَ خَيرٌ لِلْمُؤمِنِ مِنَ العُجبِ
وَلَو لَا ذَلِكَ مَا ابتُلِيَ مُؤمِنٌ بِذَنبٍ أَبَدا : خدای تعالی می
دانست كه گناه از عُجب و خود پسندی برایمؤمن
بهتر است و اگر چنين نبود ، هرگز ، مؤمنی را به گناه مبتلا نمی کرد.
»
۳
پس ؛
دائماً بايد مراقبه کنيم و اگر هم دچار عُجب شديم ، توبه کنيم و جبران حق النفس
نماييم.
کفر
بذر عُجب است. کفر روی حق و حقيقت را می پوشاند ، پس ؛ نفاق و دورويی حاصل می شود.
اين زمين با آب جهل آبياری می شود و برگهای اين درخت ، ضلالت است. درخت عُجب هر چه
بيشتر رشد کند ، وضع ما بدتر می شود. ميوه اين درخت ، جاودانگی در جهنم است. تصور
کنيد بذر گندمی که کاشته می شود ، تبديل به گندم می شود و هر شاخه گندم چقدر ثمره و
دانه می دهد ، پس ؛ هر بذر کفری ، ميوه های بسياری می دهد که همگی جهنم را به دنبال
خواهند داشت.
گاهی اوقات شخصی به قدری مُعجَب
است که هيچ کس را قبول ندارد و حتی ، هنگام مرگش هم به کسی اعتماد نمی کند و اين
بدان علت است که مُعجَب مغضوب الهی
است. ما در نماز از خدا می خواهيم که جزء مغضوبين نباشيم « غَيرِ المَغضُوبِ
عَلَيهِم » ، ولی ؛ در طول روز چندين بار مُعجَب می شويم و جز مغضوبين قرار می
گيريم.
انسان مُعجَب خود را در چهارچوب
عقل و شرع قرار نمی دهد. اگر او کارش را در چهارچوب قرار دهد ، با يک مقام و عنوان
، شخصيت انسانی اش را از دست
نمی دهد ، مثلاً ؛ اگر دکتر است ، دکتر بودن خود را
نمی بيند و خود را صاحب علم نمی داند ، لذا ؛ به آن مُعجَب نمی شود. انسان مُعجَب
عاقبت رسوا می شود و به همين علت به هلاکت می افتد ؛ چرا که خود را صاحب هر حُسنی
می داند ، پس ؛ به دنبال بهتر کردن وضعيت خود نيست ؛ بلکه به آنچه هست می نازد و
افتخار می کند. مثلاً ؛ اگر در جمعی باشد و لباسی غير از همه پوشيده باشد ، آنچنان
به خود می بالد که ديگران در کار او به تعجب می افتند.
رابطه عُجب با نفاق و کفر
قبلاً هم گفتيم که زمينه عُجب ؛
نفاق و کفر است. اگر ذره ای نفاق در درون ما باشد ، در دراز مدت گرفتار عُجب می
شويم ، پس ؛ بايد صد در صد از انسان مُعجَب پرهيز کنيم و بدانيم که حتماٌ از او اثر
خواهيم گرفت ؛ چرا که مُعجَب مغرور است و برخورد همراه با غرورش ، ديگران را آزار
می دهد.
عواملی که سبب عارض شدن به عُجب می
گردد
چند عامل است که سبب عُجب در ما می
شود :
۱- اميدواری زياد به بخشش خداوند.
انسان عامی عمل و گناه خود را به
قدری ساده می بيند که توجه نمی کند خداوند در کنار بخشش و عفوش ، برای گناهان سنگين
، برزخ سنگينی قرار داده است. شب اول قبر ما به راحتی نمی گذرد ، البته ؛ خداوند
برای قيامت شفاعت را قرار داده است ، ولی ؛ آيا برزخ را نبايد خودمان بگذرانيم تا
منتظر شفاعت در قيامت باشيم؟ برزخ ما فقط به وسيله رفتار صحيح ما درست می شود. هر
چقدر رذايل اخلاقی را از خود دور کنيم ، به همان اندازه برزخ سبک تری خواهيم داشت.
۲- عظيم شمردن عبادتی که انجام می
دهيم و شاد شدن به انجام آن.
۳- منت گذاشتن بر خداوند.
برخی احساس می کنند که آنچه انجام می دهند ؛ حتماً ، قبول می شود.
۴- فراموش کردن توفيق های خداوند.
خداوند به صورت های مختلف انسان را
مشمول توفيق های خود می کند. گاهی اوقات به او ناراحتی و درد می دهد ، گاهی اوقات
به او رفاه می دهد و اينها همه توفيقات خداوند است. انسان مُعجَب لطف خدا را نمی
بيند و همه رفاه ها را از جانب خودش می بيند ؛ در واقع ، خود را شايسته رفاه می
بيند.
۵- غفلت از اعمال ، معايب و گناهان
خود.
مُعجَب ؛ حتی ، اگر بفهمد گناهکار
است ، باز هم خود را به بی توجهی می زند و به بخشش خداوند بيش از حد اميدوار است و
البته ؛ اميد او بيهوده است ؛ چرا که توبه نمی کند ، او به قدری به خود متکی است و
غرق در ملاحظه صفات نيکش می باشد که غافل از معايب خود می گردد. به تدريج اين غفلت
تبديل به تعمد در بی توجهی می شود و او از خود به دور می داند که خداوند مجازاتش
کند ، به عبارت واضح تر ؛ مُعجَب به قدری خود را به دور از معايب می بيند که در
نظرش ديگران محکوم به مجازات الهی هستند نه او. برای مثال ؛ او می گويد : « خدا به
قدری مهربان است که مرا به خاطر فلان عيب يا گناهم مجازات نمی کند. »
پس ؛ مُعجَب به جای اصلاح
نفس خود ، مدام گناهش را با گناهان ديگران مقايسه می کند و به همين خاطر ؛ از تفکر در مورد تهذيب نفس خود دور می
شود.
حالات مُعجَب در درجات بسيار بالا
مُعجَب در درجات بسيار بالا ، به
قدری خود را بزرگ می داند که ديگران را نمی بيند و دايره ای از غفلت او را در بر می
گيرد و در اين حالت ، گهگاه ؛ حتی ، خود را از عذاب الهی نيز به دور می بيند و تنها
به محاسن خود می انديشد ، گويا ؛ حصاری دور خود تنيده است که او را از هر گزندی حفظ
می کند ، لذا ؛ انديشه و تفکر در مورد اشتباهاتش و در نتيجه ؛ توبه از آنها ، اصلاً
به ذهنش هم خطور نمی کند. مُعجَب ، متاسفانه ، ديگران را مستحق توبه و انابه می
داند ، اما ؛ خود را به دور از هر نوع خطا و عيبی می انگارد. ( او شايد از انديشه
در فرجام کارش نگران می شود و برای فرار از اين نگرانی و ترس يا کلاً جهان آخرت را
رد می کند و يا اينکه اصلاً به آن نمی انديشد و خود را مضطرب نمی کند. )
ادامه مطلب عُجب را در نوبت های بعدی
دنبال نمایید.
۱.
اصول كافی / جلد ۵ / صفحه ۲۲۹

۲.
اصول كافی/ جلد ۵ / صفحه ۲۲۷

۳.
اصول كافی / جلد ۵ / صفحه ۲۲۵

|