انگليسی

بسمه تعالی

 

قسمت بيست و چهارم

بخش چهارم

عنوان : صفت عُجب

چگونه انسان مُعجب ، از مرض عُجب رها می شود؟

 

        ۳- عُجب به کمالات نفسانی و فضايل اخلاقی

        کمالات نفسانی و فضايل اخلاقی زمانی به درد ما می خورند و سبب نجات ما می شوند که عُجب با آنها نباشد ، اگر عُجب بيايد همه اين صفات کماليه را باطل و فاسد می کند. مثلاً ؛ کسی که شجاع است و به اين صفت خود مُعجَب می شود و يا سخاوتمند است و به همين خصلت نيکش عُجب می کند ، چنين شخصی در حقيقت ؛ صفات نيک خود را که نعمتی و امانتی از جانب پروردگار متعال است ، تبديل به رذيله ای زشت و ضايع کرده است.

        مُعجَب در چنين حالتی کلاً توفيق های خداوند را فراموش می کند ، يعنی ؛ از يادش می رود که هر کمال و هر فضيلت اخلاقی ، توفيقی از جانب خدا می باشد. خداوند هر گوشمالی ، هر سختی ، هر رفاهی به اين فرد می دهد ، او درک نمی کند.

        او به دليل غفلتش معايب و آفات اعمال خود را نمی بيند. اصلاً ، دقت نمی کند و بر نمی گردد تا گناه خود را ببيند و از خد طلب عفو و بخشش کند ، بازنگری به اعمالش ندارد و فقط می گويد : « خدا می بخشد. » اين اميدِ بيهوده از روی عُجب و خودپسندی اوست.

        پس ؛ برای گرفتار نشدن به چنين عُجبی و يا رهايی از آن ؛ بايد منشأ و منبع صفات و کمالات نيک را پيدا کرد. ريشه چنين فضايلی ، البته ؛ توفيق و نعمت و عنايتی از جانب خداوند است که به فضل و جود و کرمش و بدون هيچ سابقه استحقاقی اين صفات پسنديده را به انسان عنايت فرموده است.

         ۴- عُجب به طاعت و عبادت

        وقتی عبادتی انجام می دهيم ، اگر آن را عظيم و بزرگ به حساب آوريم و به سبب انجام آن خشنود و راضی شويم به عُجب گرفتار شده ايم ، برای مثال ؛ يک شب خداوند به ما توفيق می دهد و عبادتی می کنيم ، فردا از صبح تا شب - چون ؛ عبادت خود را ديديم و به حساب آورده ايم - سرحال هستيم. اين سرحالی به رضايت از خود و عُجب منجر می شود. مثالی ديگر اينکه کسی چهره ای نورانی دارد و از اين چهره نورانی خود لذت می برد که در اثر عبادت زياد ( نماز شب ) و بسيار نشستن در مکانهای عبادی و زيارتی اين نورانيت را کسب کرده است که اين هم عُجب است. لذتی که از عبادتهايمان می بريم ، شايد سبب شود که ثواب اخروی نبريم و يا اجر اعمالمان کم شود.

        در حالتی ديگر ؛ در هنگام عبادت ، گويا منت بر خدا می گذاريم. عبادت می کنيم و فکر می کنيم که خداوند نعوذ با... محتاج اين عبادت ماست ، يعنی ؛ فکر می کنيم خدا معطل عبادتِ ما می باشد و طوری با خدا صحبت می کنيم که انگار مطمئن هستيم آمرزيده شده و عبادتهايمان همه ، مورد قبول حضرت احديّت قرار گرفته است و با خود می گوييم : « من که کارها و عبادتهايم مورد قبول درگاه الهی است. »

        برای رهايی از چنين عُجبی ؛ بايد بدانيم که اصل عبادت و غرض از طاعت ، اظهار ذلت در برابر خداوند و کوچکی کردن است. طاعات و عبادات برای اين است که انسان معنی بندگی و حقيقت آن را درک کند و عُجب بی درنگ سبب بطلان عبادات می شود و عبادتی که با عُجب قرين باشد ، باطل است و نازيدن به امر باطل کمال بی عقلی است.

        انسان عاقل که از آفاتِ بی شمارِ حبط و باطل شدن اعمال با خبر است ؛ همواره ، احتمال از درجة قبول ساقط شدن عبادات و اعمال نيکش را می دهد و لذا ؛ هرگز دل به آنها خوش نکرده و عُجب نمی کند.

       ۵- عُجب به حَسب و نَسب.

      افتخار و به خود باليدن در رابطه با حَسب و اصالت خانوادگی و عناوين و درجات خاندان و اموراتی بدين شکل ، عُجب از نوع مورد نظر است.

برای علاج اين عُجب ؛

        ۱. بايد دقت کنيم در خودمان که اصلِ وجودِ ما لخته خونی بيش نبوده و در نهايت هم تبديل به خاک می شويم ، پس ؛ اينکه جای افتخار و مباهات ندارد.

        ۲. گذشتگان و نياکان ما اگر انسانهای خوبی بودند که بايد از آنها درس بگيريم و بيدار شويم تا عقب نمانيم. بدانيم که بايد از گذشتگانمان عبرت بگيريم و در سِير معنوی سرعتی بيشتر از آنها داشته باشيم و از آنان جلوتر باشيم ؛ چرا که ايشان برای گذشته بودند و ما برای زمان حاضر و آينده هستيم.

        اما ؛ اگر گذشتگان ما انسانهای خوبی نبودند که اين هم ، جای افتخار ندارد.

        برای مثال ؛ ثروتمند بودن اجداد و يا خان و خانزاده بودن آنها که افتخار ندارد! چه بسا ، با اين عناوين و موقعيت ها ظلمهای بسياری کرده باشند و ما بی خبر باشيم! بايد ديدِ ما به صورتی باشد که از عقب ماندن خود اظهار تاسف و ندامت کنيم و حسرت بخوريم که مثلاً ؛ جدّ ما فلان صفتِ فضيله و کماليه را داشته و ما نداريم.

        نقل است که دو نفر در حضور حضرت موسی ( عليه السلام ) افتخار می کردند. يکی از آنها گفت : « من پسر فلان ، پسر فلانم » و تا نُه پشت خود را شمرد. خداوند به حضرت موسی ( عليه السلام ) وحی فرستاد که به  او بگوی : « همه  آن نُه  نفر از اهل جهنمند  و تو دهمين  ايشان هستی. » ۱

        پيامبر اکرم ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) می فرمودند : « ائتُونِي بِأعمالِكُم ، لا بِأنسابِكُم وَ أحسابِكُم : عمل‏های خود را نزد من بياوريد ؛ نه نَسَب ‏و حَسَب های خود را. » ۲

        همچنين ؛ از مضمون حديث ديگری از رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) چنين استنباط می شود که  فتخار کنندگان  به  اصل و  نَسَب  در  جهنم  ذغال  شده  و در  پيشگاه خداوند  پست تر  از  « جُعَل » ۳ می باشند. ۴

        اميرالمومنين علی ( عليه السلام ) نيز ، فرموده اند : « مَنْ صَنَعَ شَيئاً لِلمُفَاخَرَهِ حَشَرَهُ ا... يَومَ القِيَامَهِ أَسوَدَ : هر كس برای افتخار كاری بكند ، خداوند روز قيامت او را سياه محشور مي نمايد. » ۵                     

        اين احاديث به وضوح نشان می دهد ما همنشين کسانی می شويم که در دنيا به آنها افتخار کرده ايم و با افتخار به آنان زندگی کرده ايم. هرکه در اين دنيا انتخابی بَد - از نظر ؛ اخلاق و همنشين و علايق و رفتار و کردار - داشته باشد ، در دنيای ديگر هم با همان انتخاب بد همنشين می شود.

        ۶- عُجب به جمال

        به زيبايی صورت و اندامِ خود باليدن و آن را بدين منظور جلوه دادن و تزيين خود برای بيشتر شدن زيبايی ، عُجب به جمال است.

        بايد بدانيم که خداوند همه مخلوقات را ، به طور نسبی ، زيبا خلق کرده است ؛ مگر ، ممکن است خداوند زشت و نازيبا بيافريند؟!

        برای علاج اين عُجب ؛ بايد در نظر بگيريم که آيا اگر به بيماری پوستی خاصی مبتلا شويم ، باز هم صورت ما زيبا خواهد ماند؟! آيا صورتی که با يک عارضه پوستی ، مثل ؛ آبله از شکل می افتد ، به خود باليدن دارد؟!

        بدنی که با يک هفته تب تغيير می کند ؛ اندام نحيف می شود ، صورت رنگ پريده می گردد و حتی ، نمی توان روی پا ايستاد و نياز به کمک ديگران پيدا می کنيم ، اين جمالی که به چند روز تب دگرگون می شود ؛ چه جای عُجب کردن دارد؟! چهره و بدن زيبا که با مرگ ، يک روز هم روی زمين نمی ماند و از بوی فساد و گنديدن آن همه ناراحت می شوند ، آيا باليدن و نازيدن دارد؟

         انسان تا زمانی که جوان است به زيبايی و سلامتی بدن خود می نازد ، ولی ؛ هنگام پيری ، حسرت جوانی از دست رفته را می خورد. بدانيم و آگاه باشيم ؛ دومين سوالی که در قبر از ما پرسيده می شود ؛ درباره چگونه گذراندن جوانی است.

        آيا ما در جوانی از رذايل نفسانی خالی بوده ايم که افتخار کنيم؟!

        ۷- عُجب به مال

        در علاج اين نوع عُجب ؛ بايد تفکر کرد که اين مال و دارايی که در دستِ ماست ، در معرضِ زوال و فنا می باشد ؛ چرا که خداوند می تواند با يک حادثه ، مانند ؛ زلزله ، تصادف ، دزدی و …اين مال را از دستِ ما بگيرد و در جنين مواقعی ، تازه ؛ خدا را هم شکر می کنيم که سالم و سلامت هستيم و اتفاق ناگواری برای خودمان نيفتاده است.

        پس ؛ آدمی چرا بايد به آنچه که رو به زوال است عُجب کند؟!

        همچنين ؛ لذت بردن از مال نيز عُجب به بار می آورد ، لذا ؛ به جای لذت بردن از مل و دارايی ، بايد به فکر مواخذه و عقاب روز قيامت بود و از اين نعمت - که امانتی است در دستِ ما - در راه خدا خرج کرد تا تبديل به نقمت و وبال در جهان ديگر نگردد.

        بايد بتوانيم از مال و علاقه به آن جدا شويم و آن را در اختيار نيازمندان بگذاريم تا هم به عُجب گرفتار نشويم و هم رضايت خدا را حاصل کنيم و از اين طريق لذت ببريم.

        افتخار کردن به مال و دارايی از روی جهل است و انسان عاقل ، هرگز ، به چيزی که امانت است و بايد ، روزی جواب پس دهد ، افتخار نمی کند و مُعجَب نمی شود.

        ۸-  عُجب به قوّت و قدرت بدنی

        در علاج اين عُجب بايد دقت کرد که آيا اين قدرت بدنی متعلق به ماست؟ آيا دائمی و باقيست؟ اگر قدرت به جوانی و زورِ بازوست که در پيری از دست می رود ، پس ؛ ماندنی نيست و عُجب به آن سراب است.

        قدرتی که با يک بيماری از بين می رود و همانطور که در عُجب به جمال اشاره شد ، بدن ضعيف و نحيف می گردد ، جای نازيدن ندارد. خوب است از خود بپرسيم که مثلاً ؛ اگر حشره ای وارد گوش ما شود ، آيا توان داريم از درد و ناراحتی که برايمان پيش می آيد جلوگيری کنيم و يا اينکه بايد به سراغ پزشک و جراح برويم و پس از تحمل درد و رنج بسيار حشره را بيرون بياورند و مداوا شويم. وقتی در مقابل حشره ای ناچيز به اين اندازه ناتوان هستيم چگونه به خود اجازه می دهيم که به چنين قدرتی بنازيم؟

        ۹- عُجب به اقتدار و جاه و منصب

        در رابطه با عُجب به قدرت و جاه و منصب ، بهتر است بدانيم که اگر جاه و منصب ماندگار و باقی بود که به ما نمی رسيد.

        انسان غافل مقام را دائمی می بيند ، ولی ؛ انسان آگاه ؛ طمانينه نفس دارد ، عاقل است ، کامل است و لذا ؛ به مقام و منصبی که دارد مُعجَب نمی شود . او می داند مقام هم امانتی است در دستش که چند صباحی بر دوشِ او نهاده شده و اين امانت عُجب کردن و نازيدن و افتخار ندارد.

        چنين بينشی عاقلانه است.

        ۱۰- عُجب به زيادی اعوان و انصار

        در علاج اين عُجب دانستن اين مطلب ضروريست که اعوان و انصار و خويشان و قوم و قبيله کسی در آخرت به دردش نمی خورد ؛ چرا که ما در داخل قبر ، در برزخ و در جهان باقی با اعمال و کردارمان همقدم و همراه خواهيم بود. چگونگی زندگی ما در اين دنيا و مجموعه خلقيات و عملکرد ما ، در آن عالم می شود اعمالِ ما که با آنها طی طريق می کنيم.

        همچنين ؛ اعوان و انصار و ... تا زمانی در اين دنيا گِرد انسان می گردند که همه چيز برايشان مهيّا باشد و اگر مثلاً ؛ روزی خواهش و تقاضايی کنند و انسان توان انجام آن را نداشته باشد ، سر از اطاعت بر می گردانند و چه بسا ، کمر بر دشمنی آدمی می بندند و در محافل و مجامع از انسان بدگويی می کنند.

        

 

                                                              ادامه مطلب عُجب را در نوبت های بعدی دنبال نمایید.

 


۱. معراج السعاده / علاج عُجب به حَسب و نَسب / صفحه ۲۷۷

۲. البرهان فی تفسير القرآن / جلد ۴ / صفحه ۳۷

۳. جُعَل : حشره ای سياه رنگ که بيشتر روی سرگين و نجاسات حيوانات می نشيند.

۴. معراج السعاده / علاج عُجب به حَسب و نسب / صفحه ۲۷۷

۵. بحار الانوار / کتاب ايمان و كفر / جلد ‏۲ / صفحه ۶۲۵

 

 

 

 

 

 

 

  مناسبتنامه معارف پرسش و پاسخ تماس با ما

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به موسسه خیریه عسکرالمهدی (عج) می باشد.