۳- عُجب به کمالات نفسانی و
فضايل اخلاقی
کمالات نفسانی و فضايل اخلاقی زمانی به درد ما می
خورند و سبب نجات ما می شوند که عُجب با آنها نباشد ، اگر عُجب بيايد همه اين صفات
کماليه را باطل و فاسد می کند. مثلاً ؛ کسی که شجاع است و به اين صفت خود مُعجَب می
شود و يا سخاوتمند است و به همين خصلت نيکش عُجب می کند ، چنين شخصی در حقيقت ؛
صفات نيک خود را که نعمتی و امانتی از جانب پروردگار متعال است ، تبديل به رذيله ای
زشت و ضايع کرده است.
مُعجَب در چنين حالتی کلاً توفيق های خداوند را
فراموش می کند ، يعنی ؛ از يادش می رود که هر کمال و هر
فضيلت اخلاقی ، توفيقی از جانب خدا می باشد. خداوند هر گوشمالی ، هر سختی ،
هر رفاهی به اين فرد می دهد ، او درک نمی کند.
او به دليل غفلتش معايب و آفات اعمال خود را نمی بيند. اصلاً ، دقت نمی کند و بر نمی گردد تا
گناه خود را ببيند و از خد طلب عفو و بخشش کند ، بازنگری به اعمالش ندارد و فقط می
گويد : « خدا می بخشد. » اين اميدِ بيهوده از روی عُجب و خودپسندی اوست.
پس ؛ برای گرفتار نشدن به چنين عُجبی و يا رهايی از
آن ؛ بايد منشأ و منبع صفات و کمالات نيک را پيدا کرد. ريشه چنين فضايلی ، البته ؛
توفيق و نعمت و عنايتی از جانب خداوند است که به فضل و جود و کرمش و بدون هيچ سابقه
استحقاقی اين صفات پسنديده را به انسان عنايت فرموده است.
۴- عُجب به طاعت و عبادت
وقتی عبادتی انجام می دهيم ، اگر آن را عظيم و بزرگ
به حساب آوريم و به سبب انجام آن خشنود و راضی شويم به عُجب گرفتار شده ايم ، برای
مثال ؛ يک شب خداوند به ما توفيق می دهد و عبادتی می کنيم ، فردا از صبح تا شب -
چون ؛ عبادت خود را ديديم و به حساب آورده ايم - سرحال هستيم. اين سرحالی به رضايت
از خود و عُجب منجر می شود. مثالی ديگر اينکه کسی چهره ای نورانی دارد و از اين
چهره نورانی خود لذت می برد که در اثر عبادت زياد ( نماز شب ) و بسيار نشستن در
مکانهای عبادی و زيارتی اين نورانيت را کسب کرده است که اين هم عُجب است. لذتی که
از عبادتهايمان می بريم ، شايد سبب شود که ثواب اخروی نبريم و يا اجر اعمالمان کم
شود.
در حالتی ديگر ؛ در هنگام عبادت ، گويا منت بر خدا
می گذاريم. عبادت می کنيم و فکر می کنيم که خداوند نعوذ با... محتاج اين عبادت ماست
، يعنی ؛ فکر می کنيم خدا معطل عبادتِ ما می باشد و طوری با خدا صحبت می کنيم که
انگار مطمئن هستيم آمرزيده شده و عبادتهايمان همه ، مورد قبول حضرت احديّت قرار
گرفته است و با خود می گوييم : « من که کارها و عبادتهايم مورد قبول درگاه الهی
است. »
برای رهايی از چنين عُجبی ؛ بايد بدانيم که اصل
عبادت و غرض از طاعت ، اظهار ذلت در برابر خداوند و کوچکی
کردن است. طاعات و عبادات برای اين است که انسان معنی بندگی و حقيقت آن را
درک کند و عُجب بی درنگ سبب بطلان عبادات می شود و عبادتی که با عُجب قرين باشد ،
باطل است و نازيدن به امر باطل کمال بی عقلی است.
انسان عاقل که از آفاتِ بی شمارِ حبط و باطل شدن
اعمال با خبر است ؛ همواره ، احتمال از درجة قبول ساقط شدن عبادات و اعمال نيکش را
می دهد و لذا ؛ هرگز دل به آنها خوش نکرده و عُجب نمی کند.
۵- عُجب به حَسب و نَسب.
افتخار و به خود باليدن در رابطه با حَسب و اصالت
خانوادگی و عناوين و درجات خاندان و اموراتی بدين شکل ، عُجب از نوع مورد نظر است.
برای علاج اين عُجب ؛
۱. بايد دقت کنيم در خودمان که اصلِ وجودِ ما لخته
خونی بيش نبوده و در نهايت هم تبديل به خاک می شويم ، پس ؛ اينکه جای افتخار و
مباهات ندارد.
۲. گذشتگان و نياکان ما اگر انسانهای خوبی بودند که
بايد از آنها درس بگيريم و بيدار شويم تا عقب نمانيم. بدانيم که بايد از گذشتگانمان
عبرت بگيريم و در سِير معنوی سرعتی بيشتر از آنها داشته باشيم و از آنان جلوتر
باشيم ؛ چرا که ايشان برای گذشته بودند و ما برای زمان حاضر و آينده هستيم.
اما ؛ اگر گذشتگان ما انسانهای خوبی نبودند که اين
هم ، جای افتخار ندارد.
برای مثال ؛ ثروتمند بودن اجداد و يا خان و خانزاده
بودن آنها که افتخار ندارد! چه بسا ، با اين عناوين و موقعيت ها ظلمهای بسياری کرده
باشند و ما بی خبر باشيم! بايد ديدِ ما به صورتی باشد که از عقب ماندن خود اظهار
تاسف و ندامت کنيم و حسرت بخوريم که مثلاً ؛ جدّ ما فلان صفتِ فضيله و کماليه را
داشته و ما نداريم.
نقل است که دو نفر در حضور حضرت موسی ( عليه السلام
) افتخار می کردند. يکی از آنها گفت : « من پسر فلان ، پسر فلانم » و تا نُه پشت
خود را شمرد. خداوند به حضرت موسی ( عليه السلام ) وحی فرستاد که به
او بگوی : «
همه آن نُه
نفر از اهل جهنمند و تو دهمين
ايشان هستی.
»
۱
پيامبر اکرم ( صلی
ا... عليه و آله و سلم ) می فرمودند :
« ائتُونِي
بِأعمالِكُم ، لا بِأنسابِكُم وَ أحسابِكُم : عملهای خود را نزد من بياوريد ؛ نه
نَسَب و حَسَب های خود را. »
۲
همچنين ؛ از مضمون حديث ديگری از رسول خدا ( صلی
ا... عليه و آله و سلم ) چنين استنباط می شود که فتخار کنندگان
به اصل و
نَسَب در
جهنم ذغال
شده و در پيشگاه خداوند
پست تر از « جُعَل »
۳
می باشند.
۴
اميرالمومنين علی ( عليه السلام ) نيز ، فرموده اند
: « مَنْ صَنَعَ شَيئاً لِلمُفَاخَرَهِ حَشَرَهُ ا... يَومَ
القِيَامَهِ أَسوَدَ : هر كس برای افتخار كاری بكند ، خداوند روز قيامت او را سياه
محشور مي نمايد. »
۵
اين احاديث به وضوح نشان می دهد ما همنشين کسانی می
شويم که در دنيا به آنها افتخار کرده ايم و با افتخار به آنان زندگی کرده ايم. هرکه
در اين دنيا انتخابی بَد - از نظر ؛ اخلاق و همنشين و علايق و رفتار و کردار -
داشته باشد ، در دنيای ديگر هم با همان انتخاب بد همنشين می شود.
۶- عُجب به جمال
به زيبايی صورت و اندامِ خود باليدن و آن را بدين
منظور جلوه دادن و تزيين خود برای بيشتر شدن زيبايی ، عُجب به جمال است.
بايد بدانيم که خداوند همه مخلوقات را ، به طور
نسبی ، زيبا خلق کرده است ؛ مگر ، ممکن است خداوند زشت و نازيبا بيافريند؟!
برای علاج اين عُجب ؛ بايد در نظر بگيريم که آيا
اگر به بيماری پوستی خاصی مبتلا شويم ، باز هم صورت ما زيبا خواهد ماند؟! آيا صورتی
که با يک عارضه پوستی ، مثل ؛ آبله از شکل می افتد ، به خود باليدن دارد؟!
بدنی که با يک هفته تب تغيير می کند ؛ اندام نحيف
می شود ، صورت رنگ پريده می گردد و حتی ، نمی توان روی پا ايستاد و نياز به کمک
ديگران پيدا می کنيم ، اين جمالی که به چند روز تب دگرگون می شود ؛ چه جای عُجب
کردن دارد؟! چهره و بدن زيبا که با مرگ ، يک روز هم روی زمين نمی ماند و از بوی
فساد و گنديدن آن همه ناراحت می شوند ، آيا باليدن و نازيدن دارد؟
انسان تا زمانی که جوان است به زيبايی و سلامتی بدن
خود می نازد ، ولی ؛ هنگام پيری ، حسرت جوانی از دست رفته را می خورد. بدانيم و
آگاه باشيم ؛ دومين سوالی که در قبر از ما پرسيده می شود ؛ درباره
چگونه گذراندن جوانی است.
آيا ما در جوانی از رذايل نفسانی خالی بوده ايم که
افتخار کنيم؟!
۷- عُجب به مال
در علاج اين نوع عُجب ؛ بايد تفکر کرد که اين مال و
دارايی که در دستِ ماست ، در معرضِ زوال و فنا می باشد ؛ چرا که خداوند می تواند با
يک حادثه ، مانند ؛ زلزله ، تصادف ، دزدی و …اين مال را از دستِ ما بگيرد و در جنين
مواقعی ، تازه ؛ خدا را هم شکر می کنيم که سالم و سلامت هستيم و اتفاق ناگواری برای
خودمان نيفتاده است.
پس ؛ آدمی چرا بايد به آنچه که رو به زوال است عُجب
کند؟!
همچنين ؛ لذت بردن از مال نيز عُجب به بار می آورد
، لذا ؛ به جای لذت بردن از مل و دارايی ، بايد به فکر مواخذه و عقاب روز قيامت بود
و از اين نعمت - که امانتی است در دستِ ما - در راه خدا خرج کرد تا تبديل به نقمت و
وبال در جهان ديگر نگردد.
بايد بتوانيم از مال و علاقه به آن جدا شويم و آن
را در اختيار نيازمندان بگذاريم تا هم به عُجب گرفتار نشويم و هم رضايت خدا را حاصل
کنيم و از اين طريق لذت ببريم.
افتخار کردن به مال و دارايی از روی
جهل است و انسان عاقل ، هرگز ، به چيزی که امانت است
و بايد ، روزی جواب پس دهد ، افتخار نمی کند و مُعجَب نمی شود.
۸- عُجب به قوّت و قدرت بدنی
در علاج اين عُجب بايد دقت کرد که آيا اين قدرت
بدنی متعلق به ماست؟ آيا دائمی و باقيست؟ اگر قدرت به جوانی و زورِ بازوست که در
پيری از دست می رود ، پس ؛ ماندنی نيست و عُجب به آن سراب است.
قدرتی که با يک بيماری از بين می رود و همانطور که
در عُجب به جمال اشاره شد ، بدن ضعيف و نحيف می گردد ، جای نازيدن ندارد. خوب است
از خود بپرسيم که مثلاً ؛ اگر حشره ای وارد گوش ما شود ، آيا توان داريم از درد و
ناراحتی که برايمان پيش می آيد جلوگيری کنيم و يا اينکه بايد به سراغ پزشک و جراح
برويم و پس از تحمل درد و رنج بسيار حشره را بيرون بياورند و مداوا شويم. وقتی در
مقابل حشره ای ناچيز به اين اندازه ناتوان هستيم چگونه به خود اجازه می دهيم که به
چنين قدرتی بنازيم؟
۹- عُجب به اقتدار و جاه و منصب
در رابطه با عُجب به قدرت و جاه و منصب ، بهتر است
بدانيم که اگر جاه و منصب ماندگار و باقی بود که به ما نمی رسيد.
انسان غافل مقام را
دائمی می بيند ، ولی ؛ انسان آگاه ؛ طمانينه نفس دارد ، عاقل است ، کامل است و لذا
؛ به مقام و منصبی که دارد مُعجَب نمی شود . او می داند مقام هم امانتی است در دستش
که چند صباحی بر دوشِ او نهاده شده و اين امانت عُجب کردن و نازيدن و افتخار ندارد.
چنين بينشی عاقلانه
است.
۱۰- عُجب به زيادی اعوان و انصار
در علاج اين عُجب دانستن اين مطلب ضروريست که اعوان
و انصار و خويشان و قوم و قبيله کسی در آخرت به دردش نمی خورد ؛ چرا که ما در داخل
قبر ، در برزخ و در جهان باقی با اعمال و کردارمان همقدم و همراه خواهيم بود.
چگونگی زندگی ما در اين دنيا و مجموعه خلقيات و عملکرد ما ، در آن عالم می شود
اعمالِ ما که با آنها طی طريق می کنيم.
همچنين ؛ اعوان و انصار و ... تا زمانی در اين دنيا
گِرد انسان می گردند که همه چيز برايشان مهيّا باشد و اگر مثلاً ؛ روزی خواهش و
تقاضايی کنند و انسان توان انجام آن را نداشته باشد ، سر از اطاعت بر می گردانند و
چه بسا ، کمر بر دشمنی آدمی می بندند و در محافل و مجامع از انسان بدگويی می کنند.
ادامه مطلب عُجب را در نوبت های بعدی
دنبال نمایید.