انگليسی

بسمه تعالی

قسمت بيست و پنجم

بخش چهارم

عنوان : صفت کبر

 

مُتواضع خودش را صاحب نظر نمی داند

 

        مُتواضع برای خودش هم تعيين تکليف نمی کند ؛ بلکه همه را به خدا واگذار می کند ، يعنی ؛ خودش را صاحب نظر نمی داند و به حساب نمی آورد.

        ما بيشتر از روی خواهشهای نفسمـان کـار می کنيم تا به خـاطر اوامر خداونـد ؛ حتّی ، تَـرکِ لذّاتِ نفسانی هم که می کنيم ، نه فقط به خاطر خدا ؛ بلکه به خاطر رفع حوايج خودمان و نفسمان است.

        رسـول خـدا ( صـلّی ا... عليه و آله و سلّم ) می فرمايند :

        « أربع لا يعطيهنّ ا... الاّ من يحبّه : الصّمت و هو اوّل العباده و التوكّل علی ا... ، و التّواضع و الزّهد فی الدّنيا : چهار چيز  است  كه  خدای  عزّ  و  جلّ  کرامت نمی کند ؛ مگر ، به كسی كه دوستش دارد : ۱.خاموشی و آن اوّل عبادت است. ۲. توكّل بر خدا ۳. تواضع ۴. زهد در دنيا. » ۱

        حـمـزه سـيّـد الشُّهـداء ( عليـه السّلام ) و حـضـرت ابوالفضل ( عـليه السّلام ) حمـيّـت را در ايـن عالم تمام کرده اند.

        رسول خدا ( صلّی ا... عليه و آله و سلّم ) در سن چهل سالگی به پيامبری مبعوث شدند و عمويشان حضرت حمزه سيّد الشُّـهداء ( عليه السّلام ) سالها از ايشان بزرگ تر بودند ، ولی ؛ در مقابلِ ايشان ، همچون عبدی تابع می نشستند و اطاعت می کردند.

        ايشان حميّت داشتند و حميّت ؛ غيرت و آزادگی دينی است ، يعنی ؛ تابعيّت محض از حقّ که خداوند و رسولش می باشند , لذا ؛ حضرت حمزه ( عليه السّلام ) هـم عبادت خـداونـد را می کردنـد و هـم ؛ در مقابل خدا و رسولش تابع محض بودند. اگر ما هم اهل مُجاهده با نفس باشيم ، ان شاء ا... خداوند اين چهار صفـت را به مـا عنايـت می کنـد و نـور مـعنـويّت آنها را می دهد.

 

دقّت در چند علامت مُختصِِّ به کبر

        ۱. در هنگام راه رفتن در کوچه و بازار و در نحوه راه رفتن خود دقّت کنيم که آيا با تواضع است يا با تکبّر؟ نحوه لباس پوشيدن ما در خيابان و اينکه مُراقب باشيم لباسمان حتماً اُتو کشيده باشد و يا کيفی که به دوش می اندازيم ؛ فُرمِ چادرمان و يا شکلِ ظاهريمان را عوض نکند هم ، از نشانه های تکبّر است.

        مُتواضع به نحوی حرکت می کند که دچار کبر نشود و گناه نکند ، لذا ؛ بقيّه مُلاحظات برای او معنايی ندارد.

        ۲. دقّت کنيم آيا هنگام حرکت در خيابان می توانيم به تنهايی راه برويم يا حتماً بايد همراه داشته باشيم. مُتواضع هنگام ورود به مکانی و يا حرکت در خيابان , نيازمند تکيه کردن به ديگران نيست ؛ بلکه او به خداوند تکيه می کند.

        ۳. دقّت کنيم که ظاهر خود را در چهارچوبی که ساخته ايم ، حفظ نکنيم ، مثلاً ؛ اگر برای خريد به بازار می رويم ، برايمان مهمّ نباشد که چقدر دستمان پُر از وسايل شـده اسـت ؛ در حالی که فلان شخصيّت هستيم و ... .

        رسـول خـدا ( صلّی ا... عليـه و آله و سلّم ) در بازار آنـچـه می خـواسـتـنـد می خريـدنـد و به دست  می گـرفتند  و  می آوردند.  به  هـر محفـلی که دعـوت می شدنـد ، لبّيک می گفتند و حاضر می شدند. ۲

        امام صادق ( عليه السّلام ) فرموده اند :

        « ... مَـن تَـواضَـعَ لِله رَفَـعَهُ ا... وَ مَن تَکَبَّرَ خَفَضَهُ ا... وَمَنِ اقتَـصَـدَ فِـی مَعيشَـتـهِ رَزَقَـهُ ا... وَ مَـن بَـذَّرَ حَرَمَهُ ا... وَ مَـن اکثَـرَ ذِکـرَ المـوتِ أحَبَّهُ ا... : هر کـه بـرای خـدا تواضع کند , خـدايش بالا بـرد و هـر که بـزرگی ورزد ، خدايـش پست کند و هـر كه در زندگـی ميـانـه روی كنـد ، خـدايـش روزی دهد و هر که ولخرجی کند ، خدايش دريغ دارد و هر که بسيـار يـاد مـرگ کند , خدايش دوست دارد.» ۳

        همچنين ؛ فرموده اند :

        « مَن أکثَرَ ذِکرَ ا... أظَلَّهُ ا... فِی جَنَّتِهِ : هر که بسيار ياد خدا کند ، خدا او را در بهشتش ظلِّ سايه خود بگيرد.» ۴  

        حضرت عـيسی ( عليه السّلام ) نيز ، فرموده اند :

        « خوشـا به حـال مُتـواضـعان در دنيا ؛ چراکه در قيامت بر منبرها خواهند بود. »۵

        امام کاظم ( عليه السّلام ) نيز ، فرموده اند :

        « طُوبی للمُتواضِعينَ فِی الدُّنيا هُم اَصحَابُ المَنابِرِ يَومَ القِيامهِ : خوشا به حال فروتـنـان در دنـيـا! آنـان در روز رستاخيز از اهل جايگاههای بلند ( عزّت و شرف ) هستند.» ۶

        پس ؛ تواضع بايد جزء زندگی ما شود و در تمام زندگی ما حضور داشته باشد.

        نقل  است  که  حضرت  سليمان  ( عليه السّلام )  هر صبـح از بزرگـان و اغنيـاء و اشراف عبور می کردند و به نزد مساکين می رفتند و با آنان همنشين و هم صحبت می شدند و با آنان همسُفرگی می کردند.

        توجّه داشته باشيد که آن حضرت با وجودِ قدرت و شوکت فراوان و حضور اغنياء در حکومتشان - باز هم - از مساکين غافل نمی شدند و اين نوع رفتار نشانه تواضع ايشان بود. ۷

        همچنين ؛‌ در روايات آمده است که پدر و پسری از ياران اميرالمؤمنين علی ( عليه السّلام ) مهمان آن حضرت شدند. اميرالمؤمنين آنان را احترام کردند و در بالای مجلس جای دادند و خود پيش رويشان نشستند ، سپس ؛ غذا آوردند و با هم خوردند.

        پس از غذا ، قنبر - خدمتگزار حضرت - طشت و اِبريـق ۸ آورد و خواسـت بـر دسـت مـهـمانان آب بريزد.

        امام علی ( عليه السّلام ) خود برخاستند و اِبريق را گرفتند تا بر دست مهمان خويش آب بريزند.

        در اين حال ، مهمان با سرعت دست خود را عقب كشيد و عرض كرد : « ای اميرِمؤمنان! چگونه در محضرِ خدا كسی مثل شما روی دست من آب بريزد؟ »

        امام فـرمـودنـد : « درست است كه خدا تو را می بيند ، ولی ؛ من برادر تو هستم ، بنشين و دستت را بشـوی ، پـاداشِ اين كار ؛ آن است كه در بهشـت ، دَه برابر به من خدمت خواهند كرد. »

مهمان پذيرفت و دستش را شُست ، سپس ؛ آن حضرت ، اِبريق را به فرزندش ، محمّد حنفيه , دادند و فرمودند : « اگر اين پسر به تنهـايی مهمـان من بود ، خود آب بر دستش می ريختم ، ولی ؛ خداوند دوست دارد کـه بـيـنِ پـدر و پـسـر تـفـاوتی بـاشد. برخيز! تو  نيز ، بر دست پسر آب بريز. » ۹

        امام صادق ( عليه السّلام ) فرموده اند :

        « التَّوَاضُعُ أَصلُ كُلِّ خَيرٍ نَفِيسٍ وَ مَرتَبَه رَفِيعَه وَ لَو كَانَ لِلتَّوَاضُعِ لُغَه يَفهَمُهَا الخَلقُ لَنَطَقَ عَن حَقَائِقِ مَا فِی مَخفِيَّاتِ العَوَاقِبِ وَ التَّوَاضُعُ مَا يَكُونُ فِی ا... وَ لِلَّه : تواضـع بنيـاد و اصلِ هر خيرِ ارزشمند و درجه بلنديست و اگر برای تواضع زبانی بود كه مردم می ‏فهميدند ، از حقايقِ عاقبت های نهفته خبر می داد و تواضع آن است كه برای خدا و در راه خدا باشد.» ۱۰

        پس ؛ در قيـامت که حـقـايق مکشـوف اسـت ، آنکه فقط ، به زبان تواضع داشته و در باطن مُتکبّر بوده ، معلوم می شود و آبرويش به خطر می افتد ، لذا ؛ شرط پذيرش تواضع اين است که :

        ۱- برای خدا باشد. ۲- در راه خدا باشد.

        خوب است در پايان اين مبحث ، به حقيقت تواضع و مراتبِ مختلف ايمان - که تواضع نيز جزء مراتب آن است - بپردازيم.

 

حقيقتِ تواضع

        حقيقتِ تواضع رسيدن بندگان مُقرّب خداوند به وحدانيّت خداست. اهلِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ تواضع به بندگی خدا پذيرفته شده اند و شايد عالِم و زاهد نباشند ، ولی ؛ مُتواضع هستند.

        ما با تواضع ، در حقيقت ؛ نور فطری و بـالقوّه وحدانيّت خدا را در خـود بالفعل می کنيم ، پس ؛ تواضع ، يعنی ؛ آشکار کردن خوبی های درونی.

        بنابراين ؛ چنين بنده ای به خدا نزديک می شود و همه چيز را به خاطر خداوند دوست دارد. او از مشکلات نمی هراسد ؛ چـراکـه مشـکلات او را بـه خدا متّصل می کند و او به سُکون و اطمينانی دست پيدا می کند که همواره متّصل به حقّ می شود.

        امام حسن عسكری ( عليه السّلام ) فرموده اند :

        « مَن تَوَاضَعَ فِی الدُّنيَا لِإِخوَانِهِ فَهُوَ عِندَ ا... مِنَ الصِّدِّيقِين : هر كه در دنيا برای برادرانش فروتن باشد ، نزد خدا از صدّيقان است.» ۱۱

        اهل تقوا ، اهل ورع ، صالحين ، صدّيقين ، مقرّبين ، از مراتب مختلف ايمان بهره منداند. اينان از دنيا قطع وابستگی کرده اند و از دنياطلبی جدا شده اند. ايشان ساعتی را به تفکر می پردازند و رابطه خود با خدا را در آن روز می سنجند.     

        آنها فکر می کنند که چقدر در نظام خلقت دخالت کرده اند و ما بايد فکر کنيم که چقدر به اعمالِ خود نقص و ايراد وارد کرده ايم؟! به اندازه ای که عمل ما آلوده به وساوس شيطانی شده باشد ، درون و عمل خود را آلوده و ناپاک کرده ايم.

        برای رفع اين نقـص ؛ هم بايد از حيث علمی به مرتبه ای برسيم که مسائل را استنباط کنيم ، هم بايد به اعمال حسنه بپردازيم و آنها را با مراقبت حفظ کنيم و هم بايد از ديگران عبرت بگيريم.

        نبايد خود را کامل ببينيم؛ بلکه بايد دائماً به فکر مراقبه و عبرت آموزی از ديگران و تکميل عمل و رفتار خود باشيم.

خداوند ما را از مُتواضعان قرار دهد و نور اين صفت فضيله را در وجودمان روشن فرمايد. « ان شاء ا... » 

 

۱. ترجمه ‏احياء علوم ‏الدّين / جلد ۳ / صفحه ۷۱۳

۲. « لا يَمنَعُه الحَياء أن يَحمِلَ حاجتَه مِن السُّوق إلى أهلِه ... لا يُحَقِّر ما دُعِی إلَيه و لَو إلی حَشفِ التَّمر : حيا مانع نمی ‏شد كه شخصاً نيازمنديهای خود را از بازار تهيّه نكنـند و خـود بـه خانـه نبرند ... چـيـزی را كه بـه آن دعوت می ‏شدند , كوچك نمی ‏شمردند ؛ اگرچه , پست‏ترين نوع خرما بود. » آداب ، سنن و روش رفتاری پيامبر گرامی اسلام (صلّی ا... عليه و آله و سلّم) ، صفحه ۳۴  

۳.اصول كافی ، جلد ‏۴ ، صفحه ۳۶۹  

۴. اصول کافی ، جلد ۴ ، صفحه ۳۶۹  

۵. معراج السّعاده ، تواضع و فروتنی ، صفحه ۲۹۷  

۶. علم اخلاق اسلامی ، ترجمه جامع السعادات ، جلد ۱ ، صفحه ۴۳۷

امام صادق ( عليه السّلام ) فرموده اند :

« فِيما أوحَی اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ الی داوودَ ( عليه السّلام ) : " يـا داوود! کَما أنَّ أقرَبَ النّاسِ مِنَ ا... المُتواضِعون ، کذلکَ أبعَدُ النّاسِ مِنَ اللهِ المُتکبّرون " : در آنچه خدای عزّ و جلّ به حضرت داود (عليه السّلام ) وحی فرمود اين بود : " ای  داود! همانگونه  که نزديک ترين مردم به خدا مُتواضعانند  ، همچنان  ؛  دورترين مردم  از خدا  مُتکبّرانند. " » ( اصـول کافی ، جلد ۴ ، صفحه ۳۷۳ )

۷. وَ کانَ سُليمان إِذا أََصبَحَ تَصفَحَ وُجُوه الاَغنياء و الاَشراف حَتّی يَجیء  إِلی المَساکين و يَقعد مَعَهُم و يَقُول : "مِسکينٌ  مَعَ  المَساکين" : سليمان  همواره  هنگـامی که صبـح  فرا می رسيـد ، از بزرگان  و اغنياء و اشراف می گذشت  تا  نزد  مساکين  می آمد  و  با  آنها  می نشست  و  می گفت  : " مسکينی هستم با مساکين. " » ( راه روشن ، ترجمه محجّه البيضاء ، جلد ۶ ، صفحه ۳۲۱ )

۸. اِبريق = آبريز ، کوزه آب

۹. « قيل : ورد علی أميرالمؤمنين ( عليه السّلام ) إخوان له مؤمنان أب و ابن فقام إليهما و أكرمهما و أجلسهما في صدر مجلسه و جلس بين أيديهما ثمّ أمر بطعام فاحضر فأكلا منه ثمّ جاء قنبر بطست و إبريق خشب و منديل لييبس و ماء ليصبّ علی يد الرّجل فوثب أميرالمؤمنين ( عليه السّلام ) و أخذ الإبريق ليصبّ علی يد الرّجل فتمرّغ الرّجل في التراب و قال : يا أمير المؤمنين ا... يرانی و أنت تصبّ علی يدي قال : اقعد و اغسل فإنّ ا... عزّ و جل يراك و أخوك الّذي لا يتميّز منك و لا يتفضّل عليك يريد بذلك في خدمته في الجنّه مثل عشره أضعاف أهل الدّنيا و علی حسب ذلك في مماليكه فيها ، فقعد الرّجل فقال علي ( عليه السّلام ) : أقسمت عليك بعظيم حقّي الّذي عرفته و بجلّته و تواضعك للَّه تعالی حتّی جازاك عنه بأن ندبني لما شرّفك به من خدمتي لك لمّا غسلت مطمئنا كما كنت تفعل لو كان الصّابّ عليك قنبر ، ففعل الرّجل ذلك فلمّا فرغ ناول الإبريق محمّد بن الحنفيّه و قال : يا بنيّ لو كان هذا الابن حضرني دون أبيه لصببت علی يده و لكنّ ا... عزّ و جلّ يأبی أن يساوی بين ابن و أبيه إذا جمعهما  مكان  لكن  قد  صبّ الأب  علی  الأب فليصبّ  الابن  علی  الابن  ،  فصبّ  محمّد  بن  الحنفيّه  علی الابن ... . » ( راه روشن ، ترجمه محجّه البيضاء ، جلد ۶ ، صفحه ۳۲۰ )  

۱۰. آداب معاشرت ، ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار ، جلد ‏۲ ، صفحه ۸۱  

۱۱. آداب معاشرت ، ترجمه جلد شانزدهم بحارالانوار ، جلد ‏۲ ، صفحه ۷۹  

 

 

 

 

 

 

  مناسبتنامه معارف پرسش و پاسخ تماس با ما

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به موسسه خیریه عسکرالمهدی (عج) می باشد.