برای درمان جسم ، سريع اقدام می کنيم. دارو می خوريم. پرهيز غذايی می کنيم و طی چند
روز يا چند هفته يا چند ماه خوب و سالم می شويم ؛ ولی ، درمان روح اينگونه نيست. در
اين مورد با مراجعه به طبيب روح ؛ يعنی ، علم اخلاق راه درمان را می يابيم و يکباره
از بيماری خلاص می شويم.
خلاصی از بيماری روح با يک استغفار و توبه حقيقی که از عمق
روح و جان و جسم برمی خيزد ، بوجود می آيد.
کسی که پشيمان می شود ، توبه می کند ، عذر خواهی می کند و سعی در جبران گذشته دارد.
غسل و نماز توبه بجا می آورد و قصد تکرار عمل ناشايست را ندارد. بدين ترتيب ، در
واقع ، روح خود را از بيماری نجات داده است.
اما درباره بيماری روح ، ابتدا بايد گفت که اخلاق جمع خلق است. خلق و خوی در
صورتی که تداوم پيدا کند صفت می شود. وقتی يکبار حسودی می کنيم ، خلق حسادت داريم ؛
ولی ، اگر اين خلق بارها تکرار شود تا حدی که جز ذات ما گردد و از آن جدا نشويم ،
تبديل به صفت می شود. خلق رذيله ، ما را از قرب به حق تعالی باز می دارد ؛ لذا ،
بايد از آن دوری کنيم.
اکثر انسانها خلق رذيله دارند ، نه صفت رذيله و نشانه آن پشيمانی و توبه آنها از
خلق ناشايست خود است.
وقتی توبه واقعی _ توبه نصوح _ می کنيم ؛ در واقع ، جلوی تبديل شدن خلق ( رذيله )
به صفت را می گيريم. زمانی که خلق تبديل به صفت شد ، پايه های آن محکم می شود و به
راحتی نمی توان از آن دور شد. در قرآن کريم محکم شدن صفت را در روح و قلب اينگونه
معرفی می کند :
« فی قُلُوبِهِم مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللهُ مَرَضاً وَ لَهُم عَذابٌ اَليمٌ بِما
کانُوا يَکذِبُون : دلهای آنان مريض است ؛ پس ، خدا بر مرض ( جهل و عناد ) ايشان
بيفزايد و برای آنهاست عذاب دردناک ، بدين سبب که دروغ می گويند و با اهل ايمان
دورنگی و نفاق می کنند. » ( بقره / ۱۰ )
تصور کنيد صفحه سفيدی در دست شما است و با قلم تيره ، لکه ای روی آن می گذاريد ؛
سپس ، تعـداد لکـه ها را بيشـتر می کنيـد تا حـدی که ميـزان تيرگـی بقـدری زيـاد
می شـود کـه سفيـدی را مـی پوشاند. حال صفحه کاغذ ديگر سفيد نيست. صفحه سفيد ، مثل
روح پاک يک نوزاد است. اين صفحه از جانب خداست و همان نفخه الهی است که قبلاً هم
گفتيم. ما با ارتکاب به عمل ناشايست يا اکتساب خلق رذيله ، لکه ای تيره بر اين صفحه
می گذاريم. وقتی خلق رذيله در ما تکرار شد _ چه تکرار يک خلق و يا رذايل مختلف _
تعداد اين لکه ها زياد می شود ، به حدی که روح را آلوده می کند. در چنين حالتی روح
بيمار می شود و روح بيمار ، با گذشت زمان ، خلق رذيله را به صورت صفت (رذيله) کسب
می کند. در حقيقت روح به قدری اخلاق رذيله را در خود جای می دهد که رذيله ، از خلق
به صفت تبديل می شود. وقتی روح و دل تاريک و ظلمانی شد ، در يک حجاب غليظ فرو می
رود. اين حجاب غليظ ظلمانی ، روح را نه تنها از نيل به سعادت باز می دارد ؛ بلکه
آن را به سوی شقاوت و هلاکت می کشاند. حجابي که مانند غبار بر جان و دل مي نشيند.
اين حجاب همان حجابی است که حافظ در اشعار خود بدان اشاره مي کند و اهل معرفت را
به دوری از آن امر می کند.
حجاب چهره جان می شود غبار تنم
خوشا دمی که از اين چهره پرده برافکنم
انسانی که روح تاريک و محجوب دارد ، عقلش هم زايل می شود. آنچه را که می گويد و
آنچه را که انجام می دهد درک نمی کند. هر چـه به او هشـدار می دهنـد تا بيدار شـود
، اصـلاً نمی فهمـد چـه می گويند تا چه رسد به بيدار شدن. احوال ايشان در قرآن
اينگونه است : « خَتَمَ اللهُ عَلی قُلُوبِهِم وَ عَلی
سَمعِهِم وَ عَلی اَبصارِهِم غِشاوَه وَ لَهُم عَذابٌ عَظيمٌ : قهر خدا مهر بر دلها
، پرده بر گوشها و چشمهای ايشان نهاد ( که فهم حقايق و معارف الهی را نمی کنند ) و
برای ايشان عذابی سخت است.» ( بقره / ۷ )
روح و دل ، جان و قلب ، فطرت و سرشت ، ذات و درون انسان زمانی که از عقل جدا شود
تنها جسم می ماند و تاثير بيماری روح بر آن. اين جسم ، هيچ کاری را به درستی انجام
نمی دهد.
حتی اگر با صدای زيبا و لحن صحيح قرآن و دعا بخواند _ که آن هم توفيقی از جانب
خداست _ تاثير معنوی بر او و ديگران ندارد. هر چه بيشتر زندگی می کند ، بيشتر از
خدا دور می شود. هيچ حسنه ای از او صادر نمی گردد. زيارت می رود ، به امام يا
امامزاده سلام می دهد و جوابی نمی شنود. _ البته ، مقصود شنيدن به گوش جان است _
در مقابل ، افرادی هستند که بي سوادند ، قرآن و دعا را اشتباه می خوانند ، اعراب
درست نمی گذارند، تجويد را رعايت نمی کنند ؛ ولی ، چون روحشان سالم است ، خواندن
آنها به دل می نشيند و خداوند هم می پذيرد. چنين افرادی در عين بی سوادی و جهالت ،
نورانی و پاک هستند.
انسانی که روحش از حجابهای ظلمانی رها شود ، همه اعمالش عبادت است. قرآن کريم در
اين باره چنين می فرمايد : « قُل اِنَّ صَلاتی و
نُسُکی و مَحيایَ وَ مَماتی لِلّهِ رَبِّ العالَمين : بگو ای پيغمبر نماز و طاعت و
کليه اعمال و مرگ و زندگی من همه برای خداست که پروردگار جهانهاست. » (انعام
/ ۱۶۲).
مومن واقعی ، خوابش هم عبادت است. در روايت است که روزه دار ، خوابش ، نفسهايش ،
بوی دهانش همه و همه عبادت است و علت آن ، رهايی روح از ظلمت رذايل و توجه مومن به
نيت خالص است. مومن واقعی ، همه اعمالش به خاطر خداست و عبادت ؛ يعنی ، اظهار بندگی
خدا و اين دو در کنار هم قرار می گيرند. چنين بنده ای به صفات قدسی آراسته است و به
خدا نزديک است.
او می داند در چه درجه و مقامی است ؛
ولی ، خودش را نمی بيند. حتی اظهار هم نمی کند که من در فلان مقام هستم. او
اگر به علوم غيبيه هم عالم باشد ، نمی گويد من عالم به اينگونه علوم هستم. او به
خود اجازه نمی دهد درباره مرگ و زندگی ديگران ، نحوه مردن ، عذابی که در زمان مرگ
کشيده و اموری اين چنين ، نظر بدهد ؛ بلکه فقط خدا را دانا و آگاه می داند _ به
امور مربوط به اموات _ و نظر نمی دهد. چنين شخصی خود را صاحب نظر نمی داند ، چون می
ترسد که اگر نظرش اشتباه باشد _ در حقيقت به بنده خدا _ تهمت زده و دروغ هم گفته
است و چگونه می تواند پاسخ اين دروغ و تهمت را بدهد ؟
در نتيجه ، برای رسيدن به سعادت و کمال انسانی و قرب به خداوند ، بايد خلق رذيله
را شناخت و آن را تبديل به خلق فضيله کرد. اگر اخلاق مذموم را بشناسيم و از روح خود
بيرون بکشيم و نابود کنيم به سعـادت می رسيـم. تمـام تلاش علـم اخـلاق بـرای حـرکـت
در اين مسيـر و رسيـدن به اين مطـلوب مـی باشد.
در قسمت بعد ، به فوايد و ثمرات علم اخلاق خواهيم پرداخت.
والسلام علی من اتّبع الهدی