برخی از علمای دين ، هلاکت و شقاوت انسان را محدود به عالم برزخ ( عالم پس از
مرگ و پيش از قيامت ) می دانند و برخی ديگر آن را به عالم قيامت نسبت می دهند که
البته ، هر دو نظريه صحيح است ؛ زيرا ، اگر صفت رذيله ای در انسان ماندگار شود ؛
حتی ، اگر برزخ را هم به سختی بگذراند ، روز قيامت بايد يا شامل شفاعت شود يا مطابق
ميزان اعمال خير و شرش با او رفتار گردد تا اين انسان از صراط بگذرد.
افرادی هم در برزخ پاسخ اعمالشان را می دهند و تمام حساب و کتابشان پاک می شود ؛
( به جز ، حق الناس که پس از رضايت صاحب حق ، از بلا نجات پيدا می کنند. ) پس ،
تلاش انسان بايد برای بدست آوردن سعادت در عالم برزخ ( که منتهی به عالم قيامت می
شود ) باشد.
انسانی که به حسن خلق رسيده باشد ؛ در واقع ، روح او سالم است و به حيات ابدی
خواهد رسيد. اين انسان در برزخ به مقام قرب حق تعالی رسيده و برگه اعمالش سفيد است.
مانند ، شهدايی که در اين دنيا به حسن خلق رسيدند و بر درجات اخروی خود اضافه کردند
و يا صاحبان معرفتی که درست و سالم زندگی کردند و اهل تقوا بودند.
روح سالم روحی است که از آن رفع حجاب ( گناهان و رذايل اخلاقی ) شده باشد. روح
ما در ميان حجاب های زيادی قرار گرفته است. افرادی هستند که وجود خود را خالی از هر
حجابی می کنند و برای ما حجت هستند. ايشان بسيار زحمت کشيده ، از لذات دنيوی دست
شسته ، آزارهای دنيا و دردهای جسمانی و روحانی را تحمل می کنند ؛ ولی ، دم بر نمی
آورند. مانند ، بسياری از اولياء الله ، انبيا و ائمه اطهار ( عليهم السلام ) که با
تحمل آزارهای بسيار از طرف حکومت های زمان خود توانستند مذهب تشيع را زنده نگهدارند
و برای همه مسلمانان حجت باشند.
نکته قابل توجه ديگر اينکه روحی که دارای حسن خلق نباشد ، جسم را هم مبتلا و
بيمار می کند ؛ پس ، بهتر است جسم ما ، در اثر تلاش روحمان به سمت کمال بيمار شود.
( نه در اثر وجود رذايل و ظلمتهای نفسانی )
در توضيح اين مطلب بايد گفت ؛ مسلم است که وقتی تلاش می کنيم در لابلای صفات خود
، رذايل را پيدا کنيم و از وجودمان بيرون بکشيم و نابود سازيم ؛ ضمن اينکه حجابها و
ظلمتها را بيرون می کشيم ، طبيعتاً به جسم خود هم فشار می آوريم و آن را می آزاريم.
در حقيقت فشار به روح ، زندگی جسم را در هم می ريزد و حجابهای نفسانی و رذايل ؛
به روح ، دل ، نفس و جسم ما صدمه می زند که متاسفانه ما از آن غافليم و فقط صدمه و
لطمه ای که به جسم وارد می شود را می بينيم.
انسان در صورتی که راه صحيح زندگی را بيابد می تواند به سعادت حقيقی برسد
؛ حتی ، اگر در يکی از اعضای بدنش نقصانی وجود داشته باشد و يا عضوی را از دست داده
باشد.
رسول خدا ( صلی الله عليه و آله ) فرموده اند :
« لَو لا اَنَّ الشَياطينَ يَحُومُونَ عَلی قُلُوبِ بَنی آدَمَ ، لَنَـظَـرُوا
اِلـی مَلَـکُـوتِ السَّمـواتِ وَ الاَرضِ : اگـر نه اين بود کـه لشکر شياطـين ،
اطـراف دلهای بـنی آدم را
فرا گرفته اند ؛ هر آينه مشاهده می کردند حقايق موجودات را. »
شيطان مرتب دور ما می چرخد تا حجابهای ما بيشتر و بيشتر شود و به تطهير نفس و
روح نرسيم و به کمالات نائل نگرديم. از طرف ديگر ، عقل کار می کند ، روح قابليت
خودش را نشان می دهد و انسان دائماً در جدال ميان اينها است. وقتی حجابها غليظ شد و
شيطان کار خودش را کرد ،
بدترين اعمال برای ما معمولی جلوه می کند و به نظرمان بد نمی آيد. مثلاً ،
اگر يک بچه دو ساله را برای عوض کردن لباسش عريان کنيد ، خودش را جمع می کند و پشت
مادرش پنهان می شود. اين به علت پاکی روح بچه از هر گونه حجاب است ؛ اما ، همين بچه
وقتی به بزرگسالی رسيد ، برايش مهم نيست که بدنش پيدا باشد يا نباشـد ؛ چرا که
حجـابهای اطراف وجـودش آنچنان غليظ شـده است که اصـلاً تشـخيص نمی دهد اين کار زشت
است و قباحت دارد.
رسول خدا (صلی الله عليه و آله) فرموده اند :
« اِنَّ لی مَعَ الله حالاتٌ لا يَحتَمِلُها مَلَکٌ مُقَرَبٌ وَ لا نَبیٌّ مُرسَلٌ
: مرا با خدای ، حالاتی چند است که هيچ ملک مقربی و پيغمبر مرسلی ، طاقت و توانايی
آن را ندارد. »
پيامبر (صلی الله عليه و آله) تنها در اين حديث به اين صراحت و تا به اين اندازه
رابطه خود با خدا را واضح عنوان کرده اند ؛ در واقع ، می خواهند بگويند که به من
نگاه نکنيد ! حالات من فرق می کند.
شما بايد سلوک کنيد ، راه و روش را بشناسيد ، مراقبه داشته باشيد ، محاسبه کنيد و
ميزان نزديکی خود را به خدا بسنجيد تا خدا به قدر استعداد و ظرفيتتان الطافش را به
شما برساند.
فيوضات الهی و الطاف ربانی حقتعالی به همه می رسد ؛ فقط ، بايد مراقبه داشته
باشيم و ميزان ايمان و يقين عملی و قلبی خود را بدانيم تا قابليت درک اين فيوضات و
الطاف را پيدا کنيم. يک مثال ساده ؛ وقتی جنين بوديم از عالم طفل و نوزادی با خبر
نبوديم ، دنيا را نمی شناختيم ، به دنيا آمديم و در عالم طفوليت قرار گرفتيم ، از
عالم مردم عامی آگاهی نداشتيم. رشد کرديم ، بزرگ شديم و جزو عوام قرار گرفتيم ؛ از
عالم علماء بی خبر بوديم. عالِم شديم ، از عالَم اولياء و انبياء آگاه نشديم و به
همين منوال ... .
فرد عالِمی کـه به علـم خـود عمـل کـرده باشد ، از الطـاف الـهی بهره
مند می شـود و از اوليـای خـدا می گردد. درهای رحمت و معنويت ، از جلمه ؛ علوم
غيبيه به روی اين شخص باز می شود. اين حکم خداوند است که در نظام خلقت ، انسان بايد
به درجه اولياء الله برسد تا بر علوم غيبيه مسلط شود. به طور نمونه خداوند در قرآن
، در آيات ۸۳ تا ۹۸ سوره کهف از ذوالقرنين ياد کرده است ؛ که به فضل و رحمت خداوند
قدرت يافت و بر شرق و غرب دنيا مسلط شد و توانايی درک غيب را داشت و همه را از خدا
می ديد ؛ آنگاه که در آيه ۹۵ می فرمایند :
« قال ما مکّني فيه ربّي خيرٌ فا عينوني بقوه اجعل بينکم و بينهم ردماً :ذوالقرنين
گفت : تمکّن و ثروتی که خدا به من عطا فرموده از هزينه شما بهتر است ؛ (نيازي به
کمک مادي شما ندارم ) اما ، شما به من با قوت بازو کمک کنيد تا سدي محکم برايتان
بسازم که به کلی مانع از دستبرد به شما شود. » و در آيه ۹۸ می فرمايند :
« قالَ هذا رَحمَهٌ مِن رَبّی فَاِذا جاءَ وَعدَ رَبّی جَعَلَهُ دَکّاءَ وَ کانَ
وَعدُ رَبّی حَقّاً : ذوالقرنين گفت که اين (قدرت و تمکن بر بستن سد) از لطف و رحمت
خدای من است و آنگاه که وعده خدا فرا رسد آن سد را متلاشی گرداند و البته وعده خدا
محقق و راست خواهد بود. »
در حقيقت ؛ اين آيات به خوبی نتيجه عمل کردن به علم و بهره مندی از لطف خداوند را
نشان می دهد که انسان را به درجه اولياء ا... می رساند. البته ، تلاش پدران و
مادران و اجداد انسان هم مهم است. در واقع ، آنان زحمتهای بسياری کشيده اند و
فرزندی که چند نسل بعد به وجود آماده است ؛ صاحب استعداد و قابليتی شده و مطابق آن
استعداد و ظرفيت ، درهای رحمت الهی به رويش باز و عالِم به غيبت شده است.
خداوند بنده ای را استثنايی خلق
نکرده ؛ بلکه اثر تلاش گذشتگان ظرفيت او را بالا برده و اين قانون خلقت است.
در نتيجه ؛ مسئوليت اين فرد بسيار سنگين تر است ؛ زيرا ، بايد از مردم خبر داشته
باشد تا برای آنان دعا کند و رفع مشکلتشان را نمايد ؛ چرا که دعای او و نظراتش موثر
است. او عالِم اهل عمل است و اين چيز کمی نيست.
همــه مــا اگـر مطـالعه کنيم ، تحقـيق کنيم ، تفـکر نماييـم و مـراقبـه داشتـه
باشيـم ؛ رذايـل خــود را می شناسيم و نفس خود را از آن رذايل پاک می گردانيم. کسی
که دائماً مراقب رفتار خود باشد ؛ حتی در خواب هم ، مراقب خود است.
اصولاً وقتی باب تفکر بر روی انسان باز شد و لطف خداوند شامل حال شخصی گرديد ؛
شايد شش ماه دائماً فکر کند ؛ ولی ، بالاخره نتيجه می گيرد. البته ، اين فرد بايد
در کنار تفکر ، تطهير نفس هم بنمايد ؛ آن وقت نتيجه می گيرد.
تطهير نفس همان تزکيه و مراقبه است ؛ يعنی ، کار زشت خود را تکرار مکن! بايد علم
و تطهير و تفکر کنار هم باشند تا نتيجه بدهند. اگر کـار خلاف خود را تکرار نکنيم با
يک ذکر استغفار ، توبه ما پذيرفته می شود.
خداوند می فرمايند :
« وَ اِنّی لَغفّارٌ لِمَن تابَ و
آمَنَ و عَمِلَ صالِحاً ثمَّ اهتَدی : و البته بر آن کس که توبه کند و به خدا ايمان
آورد و نيکوکار گردد ( عمل نيک و صالح انجام دهد ) و به راه هدايت رود ، مغفرت و
آمرزش من بسيار است. »
( طه / ۸۲ )
در اين مرحله بايد نفس خود را تصفيه کنيم ؛ همانطور که آب را از صافی رد می کنند
تا تصفيه شود ، نفس هم بايد از توری ها و صافی ها رد شود ، فشرده شود و تمام آلودگی
هايش بيرون بيايد و از بين برود ؛ در ضمن ، شيطان هم اجازه ورود به فکر را نداشته
باشد تا تصفيه کامل شود.
تصفيه از تطهير سخت تر است.
شيطان از راههايی مثل ؛
منصرف کردن ، نا اميد کردن ، به شک
انداختن ، خود را مبرا از خطا دانستن وارد می شود و کم کم ما را به يقين می رساند
که هيچ گناهی نداريم و... ، اگر کسب علم کنيم و تطهير و تصفيه نفسمان با
تفکر همراه باشد ؛ نتيجه کامل و صحيح می دهد ، اگر هم در بين راه فريب شيطان را
خورديم نااميد نشويم ، دوباره شروع کنيم و خودمان را رها نکنيم ؛ بلکه به خود سخت
بگيريم و دوباره تلاش کنيم.
اگر دقت کنيد ؛ مثلاً ، يک نانوا
هرروز کار تکراری می کند ، هفتاد سال از عمرش می گذرد و باز هم نانواست و همان کار
را انجام می دهد. آيا خسته می شود؟! کار را رها می کند؟! نان پختن راه کسب روزی
زندگی اوست ؛ پس ، خسته نمی شود. فکر کنيم راه کسب روزی ما هم مراقبه ، تفکر ،
تطهير ، تصفيه و محاسبه است و دائماً اينها را بايد تکرار کنيم. اگر راه کسب
روزی اين است که کار را برای رضای خداوند انجام دهيم و در جهت رسيدن به زندگی
سعادتمندانه ؛ پس ، خستگی معنا نخواهد داشت. در نتيجه ، تفکر و علم با توجه به توکل
به خدا و توسل به ائمّه ( عليه السلام ) پايه تمام کمالات است.
معراج السعاده / ملا احمد نراقی / فصل هفتم / دربيان بيماری روح و صحت آن.