انگلیسی

بسمه تعالی

قسمت هفتم

عنوان : حصول ملکات نفسانيه به تکرار اعمال است.

نفس در اثر تکرار هر عمل _ چه خوب ، چـه بد _ به خـلقی عـادت می کند و آن خـلق برايـش راسـخ می شود و تبديل به صفت می گردد. وقتی اين رسوخ ادامه پيدا می کند ، تبديل به ملکه می شود و صفتـی کـه ملکه شـود ، ديگر از نفس جدا نمی گردد. حال ، اگر اين ملکه خوب باشد ، ما را به کمال مـی رسانـد و اگر بد باشد ، ما را به اسفل السافلين می کشاند.

اگر انسـان مطالـعه کند ، ادراکـات بـيشتــری برايــش حــاصـل می شـود و در ادامـه اراده اش قـوی تر می شـود و جلوی عمل بد را می گيرد ، حتی نمی گذارد عمل بد تکرارشود. خداوند می فرمايد : « و کل انسان الزمناه طائره فی عنقه و تخرج له يوم القيامة کتاباً يلقاه منشوراً : سرنوشت هر انسانی را به گردنش آويخته ايم و روز رستاخيز برای او نامه ای برون آريم که آن را باز شده ببيند. » ( سوره اسراء / آيه 13 ) حتی اگر بهشت هم برويم طوق ( نشانه ) عمل خير و شر ما برگردن ما است. در ميان اهل بهشت شرمنده می شويم و واحسرتا می کشيم ؛ چرا که در اين دنيـای محدود ، حکومت و فرمـانـروايی کـرده ايم و در دنيـای نـامحـدود ( آخرت ) ، محـدود می شويم و در هـر جـای بـهشـت ما را راه نمی دهند.

در حقـيقـت ، فقـط يـک دستـه در بهشـت آزاد و نـامـحدودنـد « والسابقون السابقون اولئک الـمقربون.» ( سوره واقعه / آيه ۱۰- ۱۱ ) هدف ما بايد رسيدن به اين درجه باشد. بايد در روز قيامت خاطر ما راحـت باشـد که با گشـودن نامـه عمـلمان حق الله ها ، حق الناس ها ، حق النفس ها و گناهان کوچک و بزرگ آشکار نشود ؛ پس ، مراقب باشيم و به دنبال حقيقت آخرتی هر عمل باشيم نه ظاهر دنيايی آن.

 

در ثمره  تهذيب اخلاق

ثمره تهذيب اخلاق ، سعادت ابديه است. سعادت ابديه ، يعنی ؛ تضمين دو دنيا. اين ثمره ، زمانی حاصل می شود که تمام مرضها و رذايل اخلاقی را از خود دور کرده باشيم. وقتی کاملاً اصلاح شديم ، به سعادت ابديه می رسيم. کسی که به دنبال سعادت ابديه است نمی خواهـد تلافی کند ، نمی خواهد حساب کشی کنـد ؛ بلکه هر کـار بد را به خـدا واگـذار می کنـد. به هميـن علت حضرت علی ( عليه السلام ) حق خود را نگرفتند و به خدا واگذار کردند و به خاطر خدا و اسلام 25 سال سکوت کردند. اصلاح نفس ، يعنی ؛ دوستی کردن با دوستان و دشـمنان خود.

وقتی نفس اصلاح شد ، قوی می شـود. نفـس مطمئنـه به قدری قوی می شود که ماننـد حضرت ايوب ( عليه السلام ) صبر می کند و جز رضای خداوند به چيزی نمی انديشد.

حضرت ايوب ( عليه السلام ) سالها در مکنت و حشمت زندگی کردند و کسی در ثروت همانند ايشان نبود. آن حضرت فرزندان بسيار ، مال و ثروت فراوان و گله های گاو و شتر و ...  بی شماری داشتند.

 خداوند در اثر رعد و برق و زلزله _ به يکباره _ همه چيز را از ايشان گرفتند ؛ اما ، آن حضرت فقط گفتند : « خدايا شکرت! » خداوند برای امتحان ، آن حضرت را به بيماری عفونی مبتلا کردند ، اگر چه بدن حضرت بوی بد نمی داد _ چون پيامبر خـدا بود _ ولی ، مـردم از ايـنکه بيمـاری ايـشـان به آنهـا سرايـت کنـد می ترسيـدند و لـذا ، آن حضـرت را از شهـر بيـرون کردنـد.

حضرت ايوب ( عليه السلام ) باز هم گفتند : « خدايا شکرت! » همسر حضرت ايوب ( عليه السلام ) ايشان را در خرابه ای جای داد و در منازل مردم شهـر کـار می کرد تا مخارج زندگی را تامين کند. وقتی مردم فهميدند او همسر ايوب ( عليه السلام ) است ، از شهر بيرونش کردند ؛ ولی ، باز هم حضرت ايـوب ( عليه السلام ) گفـتند : « خدايـا شکـرت! » و مشتـی خـاک برداشتند و بر سر ريختند و گفتند : « خدايا چـطور شـکر نعمـت تو را بکنم ». همسر ايوب ( عليه السلام ) ايشان را می برد و بر سر راه کاروانها می گذاشت تا کاروانهايی که عبور می کردند به حال حضرت رحم کرده و به ايشان کمک کنند. حضرت ايوب ( عليه السلام ) باز هم خدا را شکر می کردند. همسر ايـشان اعـتراض کرد که شـما پيامـبری ! چرا از خداوند نمی خواهيد سلامتی تان و فرزندان و ثروت ما را به ما برگـرداند؟! حضـرت ايوب ( عليه السلام ) ناراحت شدند و قصد تنبيه همسر خود را کردند. چرا؟! زيرا از روی نا رضايتي به خواست و مشيت خداوند چنين چيزی را گفته بود.

خداوند پس از سالها امتحان حضرت ايوب ( عليه السلام ) تمام حشمت و مکنت و مال و ثروت و زيبايی و سلامتی آن حضرت را به ايشان باز گرداندند. آن حضرت از امتحان الهی خود سربلند بيرون آمدند و خداوند همه آنچه را که به يکباره از ايشان گرفته بودند به وی برگرداندند. رفتار حضرت ايوب ( عليه السلام ) همان حسن خلق ، تهذيب اخلاق و در نتيجه رسيدن به سعادت ابديه است.

 اگر ما هم به اين درجه برسيم که در لحظه های خوشی و ناخوشـی هميشه شاکـر باشيم ، به سعـادت ابـديـه نزديک شـده ايم. [ در حقيقت ، اگر اين چنين شويم ديگر خوشی و ناخوشی برايمان يکسان است.

اين مطلب را بايد بدانيم که نفس وقتی قوی شود ، مجرد می گردد. تجرد نفس ، يعنی ؛ جدايی آن از دنيا و از همه نفوس و عالَم ، يعنی ؛ فقط با خدا بودن. وقتی چنين شد ، ديگر هيچ خلل و ايرادی در اين نفس وارد نمی شود ؛ بلکه فقط اوست و خـدا. پس ، ثمـره تـهذيب اخلاق ، رسيدن به نفس و روح مجرده است که اين همان سعادت ابديه می باشد.

نـکته قابـل توجه اينکه نفـس در بدی هم قـوی می شود ؛ ولی ، همين ملکه رذيله ، با استـغفار دائم کم رنگ می گردد. در قرآن آمده است : « و ما ابری نفسی ان النفس لامارة بالسوء الّا ما رحم ربّی ان ربی غفور رحيم : و نفس خود را بدور نمی دانم ، چرا که نفس همواره به بدی امر می کند ، مگر آنکه خداوند رحم کند. هـمانا پـروردگار من بخشنده مهربان است. » ( سوره يوسف / آيه ۵۳ )

اگر ما اميد به بخشايش خداوند داشته باشيم ، اين ملکه رذيله با عنايات الهی از بين می رود. اين استغفار _ بدون تکرار آن عمل _ استغفاری يقينی است و در آيات وحی به آن اشاره شده است.

اگر ما علم الهی داشته باشيم و به نقل از رسول خدا ( صلی الله عليه و آله ) برای کسب آن علم الهی _ نه علم ظاهری _ حتی به چين هم برويم ، جايز است. البتـه ، ما فقط به علم ظاهـر می پردازيم. علم الهی ، به دنبال خود نور می آورد. چرا که اين علم با فطرت انسان آشنا است. در حقيقت علم الهی و علم باطنی يکی است و اينها همان نور علم هستند. نوری که باعث می شود ما خدا را ببينيم. 

حضرت علی ( عليه السلام ) می فرمايند : « من خدايی را که نمی بينم نمی پرستم. » اين ديدن ، به ظـاهـر و چشم مـادی نيسـت ؛ بلکـه اين ديـدن با چشـم دل و باطـن نورانی است. بايد خـداوند را به واضح ترين شکل درک کنيم و اين در صورتی حاصل می شود که تهذيب نفس کامل باشد و همه چيز الهی شود.

برای فهم بهتر اين مطلب ، بايد وارد مبحث قوای اربعه شويم. قوای اربعه از مباحث اوليه چگونگی تهذيب نفس در کتاب معراج السعاده است که در قسمت بعد آن را توضيح خواهيم داد.

 

                                                                                             والسلام علی عباد الله الصالحين

 

 

 

 

 

  مناسبتنامه معارف پرسش و پاسخ تماس با ما

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به موسسه خیریه عسکرالمهدی (عج) می باشد.