بـرای دوری از رذايـل اخلاقی ، ابـتدا ؛ بايد قوای درونـی خود را بشناسيم تا بدانيم
که از چه تشکيل شده ايم.چهار قوه در انسان وجود دارد : ۱- قوه عقليه ۲- قوه
غضبيه ۳- قوه شهويه ۴- قوه وهميه
روح انسان در بدو تولد مجرد از هر بدی است. ما به تدريج آن را آلوده می کنيم و
هر چه به عمر ما افزوده می شود ، آلـودگی روحمان هم بيشـتر می شود و ريشـه آن در
وجود ما گسترده تر و قوی تر می گردد. بايد بدانيم که تمام اعضاء و جوارح ما
خدمتگذار روح هستند. قوای چهار گانه هم در مسير کمال ، به روح ما خدمت می کنند. اين
چهار قوه در رأس قرار دارند و هر کدام به بخشهای مختلف تقسيم می شوند؛
۱- قوه عقليه :
عقل حکم فرمانروا را دارد و می تـوانـد بـر انسـان حکومـت کنـد. عقـل خير و شـر
را تشخيص می دهد و امر به کار خير می کند و در مقابل ، از کار شر نهی می نمايد.
هنگامی که کار خطايی می کنيم و خود را مؤاخذه می نماييم ، اين عقل ما است که فرمان
به مؤاخذه می دهد. تمام کمالات انسانی زير سايه عقل به وجود می آيد. ما هر چه
بيشتـر از عقل استفـاده کنيم ، بازدهی آن بالاتر می رود و وقتی از عقل درست استفاده
نمی کنيم ، هر چقدر سن ما بالاتر می رود کمتر می فهميم و به اصطلاح در حد يک بچه
کوچک درک می کنيم ، اگرچه در سن ميان سالی باشيم.
برای به کارگيری عقل بايد فکر کنيم ، تدبر کنيم تا به نتيجه عقلانی برسيم و برای
فکر کردن ، بايد علم داشته باشيم و علمی مفيد است که به نفس شناسی بپردازد. پس ،
خودشناسی لازمه رشد عـقل اسـت. از اين روی ، حديـث معروف : « مـن عـرف نفـسه فقد
عـرف ربه » را می توان به خوبی درک کرد. آنکه حقيقت وجود خود را بشناسد و بفهمد
قوای چهارگانه را چگونه به کار گيرد و از عقل خود به چه نحوی استفاده کند ، به
درستی که خدای متعال را خواهد شناخت.
۲- قوه شهويه :
اين قوه _ در واقع _ برای بقـای بـدن است. قـوه شهـويـه باعث سلامت بدن می شود و
سلامت جسم ، وسيله ای برای تحصـيل کمـالات نفسانی است ؛ پس ، قوه شهويه اهميت
بسياری دارد ، ولی بايد ببينيم چگونه می توانيم اين قوه را به تعادل برسانيم تا
تمام زندگی ما پرداختن به شهوات نشود.
۳- قوه وهميه :
کار قوه وهميه ادراک امور جزئی است. وقتی دقايق و ظرايف هر مسئله ای را می
شناسيم و به ريزه کاريهای آن می پردازيم ، يا وقتی در کاری تفحّص می کنيم و به
دنبال چرا و چـگونگی آن می گرديم ، اين يعنی ؛ قوه وهميه ما به کار افتاده است.
وهم با تفکر تفـاوت دارد. تفکر مارا به کمال می رساند ؛ ولی ، وهم راه را برای
شيطان بـاز می گذارد. شيـطان با تسلـط بر وهم می تواند در فکر ما نفوذ کند و آن را
منحرف سازد.
۴- قوه غضبيه :
قوه غضبيه به دنبال دفع مضرات از انسان است و هر آنچه را که باعث ضرر و زيان می
شود ، از وی دور می کند ؛ البته ، اين عامل ضرر بايد خارج از وجود انسان باشد.
صفاتی مثل : ريا ، کبر ، عجب و شرک از قوه غضبيه برمی خيزند. قوه غضبيه بر قوای
شهويه و وهميه احاطه دارد و آنها را تقويت می کند. برای مثـال ؛ شخصی بنابر وهـم
خود ، حرکـات و رفتـار ديگران را زير نظر می گيرد و از کردار و رفتار آنهـا برداشت
منفی می کند. به آنها بدبين می شود و حس می کند که ديگران با وی لجبازی می کنند ؛
لذا ، به دنبال تلافی کردن است و تمام اين وهميات به خاطر به حرکت آمدن قوه غضبيه
است.
در برخی مواقع ، قوه غضبيه ما بر شهوت خوراک به حرکـت می آيـد و ما با ديـدن
غذای لذيذ تـحريک می شويم و شروع به خوردن آن _ با سرعت _ می کنيم. در اين حالت ما
در خوردن غذا حرص و ولع داريم و به علاوه ، قوه شهويه را نيز تقويت می کنيم. از
آنجا که قوه غضبيه همراه با سرعت ، عجله و شتاب است ؛ لذا ، در خوردن غذا شتاب می
کنيم و به دنبال بهتر خوردن و در بهترين درجه خوردن نسبت به ديگران هستيم. بدين
صورت است که قوه غضبيه بر قوه شهويه مسلط می شود.
قوه غضبيه به محض حرکت ، بايد تحت کنترل و اطاعت عقل برود وگرنه به ما ضرر می
رساند. بايد چهارچوبی از عقل بسازيم و اين سه قوه ، يعنی ؛ غضبيه ، شهويه و وهميه
را در آن قرار دهيم.
انسان عاقل عمل زشت ديگران را می فهمد ؛ ولی ، عکس العمل منفی و زشت نشان نمی
دهد ؛
بلکه صبوری می کند و از کنار عمل زشت ايشان کريمانه رد می شود. قوای سه گانه با حفظ
اين چهارچوب است که به کمال می رسند. البته ، بايد توجه کنيم که هر چه از عمر ما می
گذرد و بر سن ما افزوده می شود ، غبار گناهان بر روی عقل و فکر ما حجاب می شود و
بدين ترتيب فکر آلوده شده و ادراک ضعيف می گـردد ؛ البته ، ما می توانيم به تدريج
عقل و فکر را بيـدار کنيم و به کار بيـندازيم که به اين کار جهاد در راه خدا می
گويند.
در زمان رسـول خدا ( صلی الله عليه و آله ) پـس از جنگ بدر ، سپاهيـان اسلام
بسيار خوشحال بودند و فکر می کردند که جهاد اکبر کرده اند. رسول خدا ( صلی الله
عليه و آله ) خطاب به آنها فرمودند :
«شما جهاد اصغر کرده ايد و حالا نوبت جهاد اکبر است.
جهاد اکبر ، جهاد با نفس خود است.»
جهاد با نفس ، يعنی ؛ جلوی هر فکر غلط و منفی نسبت به ديگران را بگيريم. نبايد
به قدری فکر را رها کنيم که هر جـا خواسـت بـرود. در برخی مـوارد فکر ما آن قـدر از
ما جلـوتـر است که ما زمين می خوريم و به آن نمی رسيم ، مثل خيال پردازی يک جوان که
تا ۵۰ سال بعد را در قوه وهميه اش می پروراند.
پس ؛ نتيجه می گيريم ، نبايد فکر ما هر جا که خواست برود. فکری که رها باشد و در
چهارچوب عقل و شرع نرود ، گمراه می شود و آلوده به هزاران گناه مانند ؛ تهمت و غيبت
و ... خواهد شد. چنين فردی اعتقاداتش را از دست می دهد و به تدريج از دين خارج می
شود.
در قسمت بعد اين رابطه را بيشتر توضيح خواهيم داد.
والسلام علی عباد الله الصالحين