بسمه تعالی

 

بخش دوم:

موضوع : فطرت

عنوان : فطرت از دیدگاه روانشناسی غربی


در تفکر غربی قرن ۱۹ و ۲۰  تفکر غالب ، بر مبنای فطرت و سرشت است که به عنوان زیر بنای هر گونه بحث مربوط به هویت فردی یا خود واقعی و تعالی نفس ، استوار است. ایشان سرشت را به نوعی شامل هویت فردی، آگاهی از استعـدادها ، تمـایلات ، نیـازها ، مطلع شدن از سـرنوشت و هـدف و غـایت می داننـد. وسعت این نگرش تا حد زیست شناسی درونی و ذهنی خویش که همان شبه غریزه مربوط به حیوانیت خود و تعلق انسان به نوع بشر است ، پیش می رود.

در دیدگاه اومانیسم ( انسان مداری ) به مبانی سرشتی و ذهنی تکیه نمی شود ؛ بلکه ، فقط انسان با غرایز و تمایلات خود است که در بالاترین درجه اهمیت قرار دارد.

در این تفکر ، لذت انگاری و سـود انگاری برای انسان هدف و غایت است. اگر چه هسته تفکر اومانیسم ، عامل ایجاد دیدگاههای منفی و نادرست نیست ؛ ولی در عملکرد ، انسان را برای کسب لذت و سود تا حد حیوانیت و توحش به ضلالت می کشد.

محصول این دیدگاه ، دنیای امروز غرب است که با بحران معنویت مواجه شده و از آن بدتر ، شرق این کره خاکی وحتی اسلام گرایان ظاهر بین امروز است که این مبانی را به تقلید از دنیاي غرب ، در خود پیاده می کند.

ابراهام هارولدمزلو معتقد است : (( خودی وجود دارد که باید شکوفا شود ، یک انسان دارای لوح سفید یا مشتی گل یا خمیر  پلاستیکی نیست. او از خلق و خوها تشکیل شده است. انسانها باید به سمت شکوفایی توانایهای بالقوه خود حرکت کنند و تحت تربیت قرار گیرند. )) ۱

البته این دیدگاه با روانشناسی اسلامی در نقطه شروع یا همان لوح سفید خود انسان ، یکی نیست. در روانشناسی اسلامی ، خود یا هویت یا  همان فطرت انسانی  همچون لوح سفیدی است که دارای استعدادها  و تمایلات فرا زمینی است. وجود لوح سفید ، پاکی انسان را می رساند و وجود استعدادها و تمایلات فرا زمینی ، جامعیت فطرت را حکایت می کند.

هارولد مزلو  درک و دریافت وجود ، حقیقت ، واقعیت و فطرت خویش را موجب انتخاب آگاهانه در زندگی و یافتن طریق سعادت  و رسیدن به این هـدف را وسیـله ای برای تصمیـم گیریهـای اخلاقی و ارزشی یا به عبارت بهتر فطرت شناسی را به گرایشات اخـلاقی منتهی می داند. انسـان هر چه بیشتر دربارۀ فطرت خـویش ، خلق وخوی و  آرزوهای خویش و عواملی که ارضاء معنوی انسان را به دنبال دارد ، آگاهی  داشته باشد انتخابهای ارزشی او نیز به طور خودکار خواهند آمد . او به طور ناخودآگاه به سمت ارزشهای مورد نظر حرکت می کند و سرشت او ، آن ارزشی را می پذیرد که با ویژگیهای ذاتی و سرشتی او هماهنگ هستند.

البته ؛ هارولد مزلو ، این دیدگاه خود را به سمت فطرت ناشی از دیدگاه زیگموند فروید_ روانشناس معاصر خود_ می داند. او در پایان معتقد است که با شناخت فطرت و درک عمیق زوایای نهفته آن می توانیم آنچه را با فطرت او هماهنگ است و به عنوان ارزش اخلاقی می شناسیم ، دریابیم و برای رسیدن به هدف، بیشتر بکوشیم. این آگاهی و شناخت به تمام انسانها مربوط می شود؛ یعنی، با درک فطرت خود و نتایج ناشی از  این شناخت ، توانایی درک فطرت تمام انسانها و سرشت مشترک آدمی را خواهیم داشت .

بنابراین؛ اگرچه تفکر غربی با دیدگاه اسلامی و فرضیات شرقی درباره فطرت اندک تفاوتی دارد؛ ولی، در اصل بر یک مبنا و آن هم وجود فطرتی دارای استعدادهای گوناگون و آ ماده برای رسیدن به سعادت بشری ، متکی است .

 

                                                                                                                                      


۱.  آبراهام هارولد مزلو ، م : احمد رضوانی ، افقهای والاتر فطرت انسان      

 

 

 

 

 

 

  مناسبتنامه معارف پرسش و پاسخ تماس با ما

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به موسسه خیریه عسکرالمهدی (عج) می باشد.