|
بسمه تعالی
بخش سوم:
موضوع :
فطرت
عنوان :
خير اخلاقی ، يک گرايش فطری در تفکر غرب و اسلام
روانشناسی جديد در غرب ، سرشت آدمی را
تغيير پذير می داند؛ البته، بعضاً بر اعتقاد به
تغيير ناپذيری آن بنا شده است.
منظور از تغيير ناپذيری همان ثبوتی است که
مک دوگال روانشناس انگليسی و
هنری گودارد به آن معتقدند.
مک دوگال تحولات جوامع بشری را توسط فطرت
ثابت بشری تبيين می کند.
هنری گودارد تمام تحولات شخصيتی انسان را به ژن بر می گرداند و بخاطر ثبوت
ژن ، فطرت را ثابت می انگارد.
جان برادوس واتسون؛ بنيانگذار مکتب رفتار گرايی در
روانشناسی غربی ، معتقد است که اگر نوزادی به او بدهند ، او را به يک دزد يا
نابغه مبـدل می سـازد. او انسـان را صاحب سرشت و فطرت
مشخصی نمی داند. شخصيت انسان ، چيزی جز عاداتی که محيط به او از طريق شرطی
شدن تحميل کرده است ، نمی باشد. پس شرطی شدن بنابر شرايط مختلف ، باعث عادت انسان
می شود. او تمام بنيادهای فطری را منکر می شود و حتی وجود غريزه را رد می کند.
روانشناسان غرب ، فطرت را شامل کليه رفتارهای غير تحصيلی می دانند. رفتار غير
اکتسـابی مشترک است ؛ ولی ، رفتارهايی که مختص به گروه خاصی است ، اکتسابی است.
۱
طبق روانشناسی اسلام نيز ، فطرت دارای
گرايشات و اميال مافوق طبيعی است.
يکی از اين گرايشات ،
خير اخلاقی
است که از مقوله فضيلت است.
ما در روابط اجتماعی به اين خير اخلاقی و فضيلت ،
اخلاق می گوييم. در اين گرايش هيچ منفعتی لحاظ نشده است ،
جنبه عقلانی دارد. به عبارت ديگر ؛ منفعت ، خير حسی و فضيلت ، خير عقلانی است.
گرايش فطری خير اخلاقی بر دو نوع است : ۱. فردی ۲.
اجتماعی
برای مثال : گرايش به نظم ، تسلط بر نفس و شجاعت از نمونه های خير اخلاقی فردی
است و گرايش به تعاون ، کمک به ديگران ، نيکوکاری و فداکاری از نمونه های خير
اخلاقی اجتماعی است.
اصول اخلاق ؛ ثابت ، فطری و مشترک
ميان همه انسانها در همه زمانها است ؛ اما ، همين اصول در عين ثبوت ، در حال حرکت
و تغيير در جهت تکامل و رشد است.
۲
اصول اخلاق با عمل ، تکامل و رشد روح و جسم رابطه ای متقابل دارد. به صورتی که
برای تداوم اصول اخلاق ، عمل تکامل و رشد روح و جسم بدون نفاق و دوگانگی باشد.
رفتار ما نشانگر عقايد اخلاقی و فلسفی ما است. پس اعتقاد به فضايل انسانی بر پايه
پرهيز از گناه و رذايل اخلاقی استوار است و با
باورهای درونی به حقيقت آنچه که به آن ايمان داريم می توانيم راه تکامل را
طی کنيم.
در اصول اخلاق مذهب کاتوليک آخرين منزلی که انسان به آن می رود سعادت ابدی است که
همان لقاء و قرب خداوند است. هر خطايی که در نظريات اخلاق می بينيم بر اساس هدف و
عملکرد اشتباهی بوده که انسان مرتکب آن شده است.
پس حتی اخلاق هم تحت تأثير عمل به آن قرار می گيرد و هنگامی جلوه گر و تأثير گذار
است که اخلاق تئوری و نظری با اخلاق عملی
هماهنگ باشد.
در اخلاق نظری مسيحيت که بر عمل به مبانی استوار است تمام جهان هستی سزاوار کمال
و برتری و شايسته تداوم ابديت است ولی اگر عمل ، خطا باشد جهان ما به ابديت منتهی
نمی شود. منظور از گرايش اخلاقی در تفکر کاتوليک همين
پيوستگی عمل به جاودانگی
است.
حصول سعادت ابدی هنگامی قطعی است که به آن ايمان داشته باشيم و عمل کنيم.
حيات جهان خلقت پابرجا و جاويد است ؛ لذا ، نه تنها انسان ، بلکه مجموعه خلقت ، با
مرگ محدود نمی شود و نبايد دچار نااميدی شد. انسان صاحب من و وجود ثابتی به نام روح
است که به خود او تعلق دارد و از جسم جداست.
لذا ، با مرگ جسم ، من و وجود ثابت او نابود نمی شود. در انجيل متی باب ۵ آيه ۴۸
می فرمايد : (( کامل باشيد چنانکه پدر شما که در آسمان است
، کامل می باشد. ))
بنابراين ، جاودانگی نشانه ای از تکامل است. در تفکر مسيحيت ، شالوده و ريشه همه
اخلاقيات عشق به خداست و شوقی که در رسيدن به هدف
وجود دارد عامل آفرينش و به وجود آمدن عشق انسان به خداوند است. عبارت جاودانه ای
در تفکر اخلاقی مسيحيت است که بيانگر مهمترين اصول اخلاقی انسانی است.
اين عبارت می گويد : (( دست از خويشتن بشوی ، روح خود را
ببخش و تفويض کن تا مرگ را بازيابی و جاودانه اش کنی ! ))
بنابراين خير اخلاقی اعم از فردی و اجتماعی ، گرايشی مشترک ميان همه انسانهاست که
بالفطره موجود است.
۱. علی اصغر احمدی / فطرت ، بنيان روانشناسی
اسلام.

۲. استاد مطهری / فطرت.
|