حضرت امام محمد باقر ( عليه السلام
) بیست و پنج سال پس از شهادت پدربزرگوارشان زندگی کردند در طی اين مدت زمينه را
برای نشر فرهنگ و احکام اسلامی آماده ساختند . زندگانی امام محمد باقر ( عليه
السلام ) به دو دوره تقسيم می شود :
دوره نخست
؛ قبل از امامت آن حضرت است که سی و پنج سال به طول انجاميد و در زمان امامت پدرشان
امام سجاد ( عليه السلام ) بود .
دوره دوم که بيست سال اخير زندگی حضرت است و دوره
امامت ايشان نيز بوده ، دوره ايست که امام ( عليه السلام ) زمينه را برای نشر
فرهنگ و احکام اسلام آماده می ساختند. در اين دوره امام ( عليه السلام ) تحول بزرگی
در افکار و عقايد مردم به وجود آوردند و نهضت علمی بزرگی را ايجاد کردند ، به
نحوی که با شکافتن علوم مختلف ، تمام رشته های علمی را متحول کردند.
در حقيقت ؛ همت امام محمد باقر (
عليه السلام ) صرف تعليم و تدريس علوم و فنون مختلف و احکام و مسائل دينی بود.
امام به همه اين علوم از دريچه دين و منشاء آفرينش توجه می کردند و بدين
ترتيب؛ روح توحيد و نبوت و امامت را در بين مردم - بالأخص اهل علم - نشر می دادند.
بدين ترتيب ؛ با تلاشهای امام ( عليه السلام ) بيش از يکصد هزار حديث - که
هريک برهانی قاطع و سر مشقی زنده برای رستگاری زندگی انسان است - تعليم دادند.
نقل است: « عبدا... بن نافع
مردی بود که به خاطر کشته شدن خوارج نهروان با امير المومنين علی ( عليه السلام )
دشمنی می ورزيد. او می گفت : " اگر در روی زمين کسی بتواند مرا قانع سازد حق با علی
بوده است پس مريد او خواهم شد ؛ اگرچه آن شخص در شرق يا غرب عالم باشد. " به
عبدا... گفتند : " آيا فکر می کنی از فرزندان علی ( عليه السلام ) کسی نيست که به
تو ثابت کند؟ " گفت : " مگر در ميان فرزندان او دانشمندی هست؟ " گفتند : " اين خود
سند نادانی توست! مگر ممکن است در دودمان حضرت علی ( عليه السلام ) دانشمندی
نباشد!؟ " پرسيد : " در اين زمان دانشمند ايشان کيست؟ " امام محمد باقر ( عليه
السلام ) را به او معرفی کردند. او با ياران خويش به مدينه آمد و از امام
تقاضای ملاقات کرد. امام در حالی که همه جمع بودند ، پس از حمد و سپاس پروردگار و
تجليل از نبی مکرّم اسلام ( صلی ا... علیه و آله ) فرمودند : " ای گروه فرزندان
مهاجر و انصار هر کدامتان فضيلتی از علی بن ابی طالب ( عليه السلام ) به خاطر داريد
بگوييد. "
حاضران هريک فضيلتی بيان کردند تا
سخن به حديث خيبر رسيد. گفتند که پيامبر در نبرد با يهوديان خيبر فرمودند : "
فردا پرچم را به مردی می سپارم که دوستدار خدا و پيامبر است و خدا و پيامبر نيز او
را دوست می دارند. رزم آوری است که هرگز فرار نمی کند ؛ و فردا از نبرد باز نمی
گردد تا خدا به دست او حصار يهوديان را فتح می نمايد. " دیگر روز پيامبر (
صلی ا... علیه و آله ) پرچم را به اميرالمومنين ( عليه السلام ) سپردند و آن گرامی
با نيروی عجيبی يهوديان را شکست دادند و قلعه خيبر را گشودند. امام باقر (
عليه السلام ) به عبدالله بن نافع فرمودند : " درباره اين حديث چه می گويی ؟ " گفت
: " حديث درستی است ؛ اما ، علی بعدها کافر شد و خوارج را به ناحق کشت. " امام (
عليه السلام ) فرمودند : " مادرت در سوگ تو بنشيند. آيا خدا آنگاه که علی را دوست
می داشت ، می دانست که او خوارج را می کشد يا نمی دانست؟ اگر بگويی خدا
نمی دانست ، کافر خواهی بود. " گفت : " می دانست. " امام ( عليه السلام ) فرمودند :
" خدا او را بدان جهت که فرمانبردار بود دوست می داشت يا به جهت نافرمانی و گناه ؟
" گفت : " چون فرمانبردار خدا بود ، خداوند او را دوست می داشت. " امام (
عليه السلام ) فرمودند : " برخيز که محکوم شدی و جوابی نداری. "
عبدا... برخاست و اين آيه را تلاوت کرد :
" ... حَتّی يَتَبَيَّنَ لَکُمُ الخَيطُ الاَبيَضَُ مِنَ الخَيطِ الاَسوَدِ مِنَ
الفَجر... " ( سوره بقره / آيه ۱۸۷) اشاره به آنکه حقيقت چون سپيده صبح
آشکار شد. سپس گفت : " خدا بهتر می داند رسالت خويش را در چه خاندانی قرار دهد. " »
منبع : سیره عملی اهل بیت (علیهم السلام ) / سید کاظم ارفع.