امام حسن ( عليه
السلام ) شب سه شنبه پانزدهم رمضان سال سوم هجرت در شهر مدينه متولد شد.
روز هفتم ولادتشان جبرئيل ( عليه السلام ) برای تهنيت به محضر رسول خدا ( صلی
ا... عليه و آله و سلم ) نازل شدند و درخواست نمودند که نام او را انتخاب نمايند و
برايش عقيقه کنند و همان روزها بود که
« أذَّنَ رسولُ الله ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) فی أذُنِ الحَسَن بن علی »
رسول اکرم ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) در گوش امام حسن ( عليه السلام ) اذان
گفتند.
اما ، سه موضوع مهم که بايد در نخستين روزهای تولد انجام گيرد عبارتند از :
۱- نامگذاری :
امير المؤمنين علی ( عليه السلام ) می فرمايند :
« حَقُّ الوَلَدِ عَلَی الوالِدِ أن يَحسُنَ اسمَهُ : از حقوق فرزند اين است که پدر
اسم خوب برايش انتخاب کند. »
۲- گفتن اذان و اقامه بر گوش راست و چپ فرزند :
ندای ملکوتی اذان و اقامه به گوش نورسيده که ندای توحيد و نبوت و امامت است ، در
اعماق جانش اثر می گذارد و فطرت خام و پاکيزه اش را شکوفا می سازد.
۳- مسأله عقيقه :
اين هم يک نوع بيمه عمر برای نوزاد است ، عقيقه در حکم يک صدقه مستحب به حساب می
آيد و کشتن يک گوسفند و تقسيم آن بين فقرا و مستمندان است که البته بهتر آن است
اولياء نوزاد از آن نخورند.
پيغمبر ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) حسنين ( عليهما السلام ) را فرزند خطاب می
کردند و آنها نيز متقابلاٌ آن حضرت را پدر می خواندند. محبت و علاقه مفرطی که رسول
اکرم ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) به آنها داشتند ، مولود عواملی چند به شرح زير
بود :
۱- اولاد ذکور آن حضرت همگی وفات کرده بودند و خداوند منان به جای
آنان ، حسنين ( عليهما السلام ) را به پيغمبر ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) عطا
فرموده بود ؛ در نتيجه ، مهر و علاقه ای که هر پدری به فرزند ذکور خود دارد ، در
قلب پر عطوفت نبی گرامی ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) نسبت به آنان تجلی نموده
بود.
۲- آن دو بزرگوار پسران حضرت فاطمه ( سلام ا... عليها ) - يگانه دختر
بازمانده پيغمبر اکرم ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) - بودند و قدر و منزلت آن
بانوی مجلله هم پيش پدر معلوم بود.
۳- حسنين جزو پنج تن آل عبا بوده و حائز مقام روحانی امامت و مشمول آيه
مباهله و تطهير می باشند و خداوند نيز آنان را دوست دارد.
۴- مهم تر از همه ، فداکاری و جانفشانی بی سابقه هريک از آنان ، در احياء
و بقای شريعت احمدی قابل مدح و تمجيد است.
خداوند در قرآن کريم می فرمايند :
« و إذا ابتلی ابراهيم ربُّه بکلماتٍ فاتَمَهُنَّ قال انّی جاعِلُک للنّاس
اماماً قال و مِن ذُريّتی قال لا ينالُ عهدی الظّالمينَ : هنگامی که خداوند ابراهيم
را به اموری آزمايش کرد و او هم از عهده آنها بر آمد ، فرمود : من تو را امام و
رهبر مردم قرار دادم و ابراهيم گفت : از دودمان من نيز ( امامانی قرار بده ) خداوند
فرمود : پيمان من ( مقام امامت ) به ستمکاران نمی رسد. »
با توجه به مفاد و مضمون آيه شريفه معلوم می شود که مقام امامت در اواخر عمر
حضرت ابراهيم ( عليه السلام ) به ايشان داده شده است.
برای امامت معانی مختلفی ذکر شده ؛ ولی ، آنچه با مضمون و مفاد آيه بالا مطابقت
دارد ، اين است که امامت عبارت است از ؛ تحقق بخشيدن به برنامه های دينی اعم از ؛
حکومت به معنی وسيع و اجرای حدود و احکام خدا و هم چنين
تربيت و پرورش نفوس در جهت ظاهر و باطن و اين منصب ، فوق مقام رسالت و نبوت
است ؛ زيرا ، نبوت و رسالت ، تنها خبر دادن از طرف خدا و ابلاغ فرمان او و بشارت
انذار است ؛ اما ، در مورد امامت ، همه اينها وجود دارد به اضافه اجرای احکام و
تربيت نفوس از نظر ظاهر و باطن.
علامه طباطبايی در ذيل تفسير آيه مزبور چنين می نويسد : « آنچه از آيات مختلف
قرآن در اين زمينه استفاده می شود اين است که هر کجا نامی از امامت برده شده ،
هدايت هم به عنوان تفسير به دنبال آن ذکر گرديده است ؛ مثلاً ، در داستان ابراهيم (
عليه السلام ) می فرمايند :
« وَ وَهَبنا له اسحاق و يعقوبَ نافله و کلّاً جَعَلنا صالحين و جَعَلنا ائمه
يهدونَ بِأمرنا : و اسحاق و يعقوب را اضافه بر آن به ابراهيم بخشيديم و همه آنها را
شايسته گردانديم. » ( سوره ابراهيم / آيه ۷۲ )
به طوری که ملاحظه می شود ، هدايت به عنوان توضيح بعد از امامت ذکر شده و سپس آن
را مقيّد به امر کرده است. از اينجا معلوم می شود که مقام امامت ، مقام هدايت
مخصوصی است که عبارت از ؛ هدايت به امر خدا بوده و يک نوع ولايت باطنی بر اعمال
مردم است که آن هم توأم با هدايت می باشد. البته ، منظور از هدايت در اينجا ؛ ايصال
به مطلوب ، يعنی ؛ رسانيدن به مقصد است ، نه فقط راهنمايی و ارائه طريق که کار
پيغمبران و رسولان و بلکه عموم مومنانی است که از راه موعظه و نصيحت مردم را به سوی
خدا دعوت می کنند.
به موضوع ديگری که بايد توجه نمود اين است که خداوند تعالی دليل اعطاء مقام
امامت را چنين بيان کرده اند :
« لما صَبَروا و کانوا بآياتنا يوقنون : چون صبر کردند و به آيات ما يقين داشتند. »
بنابراين ، علت اعطاء آن صبر در راه خدا ، آن هم صبر مطلق که شامل تمام امتحانات
و دارا بودن مقام يقين است ذکر شده ؛ چنانکه درباره ابراهيم ( عليه السلام ) می
فرمايند :
« و کذلِکَ نُری ابراهيم ملکوتَ السمواتِ و الارض و ليکون من الموقنين : و اين چنين
به ابراهيم باطن آسمانها و زمين را نمايانديم که از اهل يقين باشد. »
( سوره انعام / آيه ۷۵ ) پس ، امام بايد دارای مقام يقين بوده و عالم ملکوت بر او
مکشوف باشد.
همچنين ، کسی می تواند مقام با عظمت امامت را دارا شود که ذاتاً سعادتمند بوده
باشد ؛ زيرا ، اگر ذاتاً سعادتمند نباشد و در بعضی اوقات ظلم و شقاوت از او سر بزند
، در اين صورت صلاحيت احراز چنين مقامی را نداشته و خود محتاج به هدايت ديگری خواهد
بود و اين معنی با مقام هدايت سازشی ندارد.
از آنچه گفته شد موضوعات زير روشن می شود :
۱. امامت پيمان خداست و عالی ترين منصب الهی است.
۲. اين مقام ، پس از يک سلسله شايستگی ها اعطا
می گردد.
۳. اين شايستگی بايد در چند مرحله آشکار گردد ؛
در علم ، در يقين و در عمل به مبانی عالی اخلاقی که به عنوان نمونه در تاريخ
زندگانی حضرت ابراهيم ( عليه السلام ) فراوان به چشم می خورد.
۴. اين موقعيت را بايد خداوند تعيين کنند ؛ زيرا
، از اين شايستگی ها در مراحل سه گانه ( فوق ) جز خداوند کسی اطلاع ندارد.
۵. منظور از جمله « لا ينال عهدی الظالمين »
تنها ستم به ديگری نيست ؛ بلکه ظلم در برابر عدل در اينجا به معنی وسيع کلمه ، قرار
دادن چيزی در غير جای خود به کار رفته است ؛ چنانکه برای حديثی که عبد ا... بن
مسعود از پيغمبر اکرم ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) نقل کرده است :
«وقتی خداوند می فرمايند : "عهد من بر ظالمين نمی رسد." حضرت ابراهيم ( عليه
السلام ) می پرسند : " خدايا ستمکارانی که از ذريه من عهد تو به آنان نمی رسد
کيانند؟ " خداوند می فرمايند : " مَن سَجَدَ مِن دونی لا اَجعَلُهُ اماماً ابداً و
لا يَصلَحُ اَن يکونَ اماماً : هر کس غير از من را سجده کند هرگز او را امام و
پيشوا قرار نمی دهم و صلاحيت امام بودن را ندارد. " »
لذا ، ائمه اطهار برای اثبات انحصار لياقت خلافت بلافصل شان ، پس از حضرت علی (
عليه السلام ) بدين آيه استدلال می نمودند ؛ زيرا ، ديگران در گذشته بت پرست بوده
اند.
با توجه به نکات ذکر شده ، امام نيز مانند پيغمبر بايد از جانب خدا تعيين شود و
به وسيله پيغمبر به مردم ابلاغ گردد ؛ همچنانکه امامت حضرت امير ( عليه السلام ) در
غدير خم به فرمان الهی و با نزول آيه تبليغ به وسيله نبی اکرم ( صلی ا... عليه و
آله و سلم ) به مردم ابلاغ و آن حضرت به جانشينی حضرت ختمی مرتبت منصوب گرديدند. هم
چنين امامان ديگر به وسيله امام قبلی تعيين و منصوب گرديده اند.
با اين ترتيب امامت حضرت مجتبی ( عليه السلام ) نيز از جانب خدا و به وسيله پدر
بزرگوارش ( در موقع شهادت ) ابلاغ گرديده است. در اين مورد روايات و احاديث زيادی
وجود دارد که برای نمونه به يکی از آنها اشاره می شود :
برابر نقل مرحوم کلينی در اصول کافی امام باقر ( عليه السلام ) فرمودند : « امير
المومنين ( عليه السلام ) به حسن ( عليه السلام ) وصيت کردند و حسين ( عليه السلام
) و محمد حنفيه را با همهفرزندان و روسای شيعيان و خانواده خويش بر آن وصيت گواه
گرفتند ؛ سپس ، کتاب و سِلاح ( ودايع امامت ) را تحويلش دادند و به ايشان فرمودند :
"پسر جانم! رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) به من امر فرمودند که به تو
وصيت کنم و کتابها و سِلاحم را به تو بسپارم ، چنانکه رسول خدا ( صلی ا... عليه و
آله و سلم ) به من وصيت کردند و کتابها و سلاحشان را به من سپردند و به من امر
فرمودند که به تو دستور دهم ؛ چون ، مرگت فرا رسد ، آن را به برادرت حسين بسپار. "
»
منابع :
۱. سيره عملی اهل بيت ( عليهم السلام ) حضرت امام
حسن مجتبی ( عليه السلام ) / سيد کاظم ارفع
۲. امام حسن ( عليه السلام ) / فضل ا... کمپانی