بسمه تعالی
ميلاد باسعادت امام زين العابدين ( عليه السلام ) را به تمام شيعيان جهان تبريک و تهنيت عرض
می نماييم.
آفتاب وجود ابوالأئمه حضرت علی بن حسين - زين العابدين السجاد
- ( عليه السلام ) از مشرق دامان ملکه ايران و عروس عرب
شهربانو ( شاه زنان ) در سال ۳۸ هجری - دو سال قبل از شهادت جدش اميرالمؤمنين (
عليه السلام ) - در کوفه دميد.
نام مبارکش علی از علو همت و از نام جدش اتخاذ شده و آن از نام پروردگار مشتق
گرديده است.
شهربانو دختر يزدگرد - پادشاه زاده ايران - دارای تربيت ممتاز و فضائل نفسانی و
کمال و عقل و خرد بود و به نقل برخی از اخبار پس از تولد علی بن الحسين ( عليه
السلام ) از جهان درگذشت و تحقيقاً شهربانويی که در ميان
اسرای کربلا بود ، مادر علی بن الحسين ( عليه السلام )
، همسر سيدالشهداء ( عليه السلام ) و
دختر يزگرد نبوده است.
از مناقب آن حضرت ، برگرداندن حجرالاسود از غرامطه و نصب آن به کعبه و تکلم اين
سنگ بهشتی برای شهادت دادن بر امـامت حضـرت سجـاد ( عليه السـلام ) اسـت
و اکثر مورخين اين واقعه را ثبت کرده اند ؛ آن هنگام که در
مورد امامت بعد از امام حسين ( عليه السـلام ) بـين حـضرت زيـن العـابدين ( عليه
السلام ) و محمد بن حنفيه اختلاف پيش آمد ، آنان به اتفاق هم مقابل حجرالاسود
رفتند و آن سنگ با کمال وضوح و در حضور بسياری از مردم تصديق بر امامت حضرت زين
العابدين - امام سجـاد - ( عليه السلام ) کرد.
شبی امام چهارم ( عليه السلام ) به نماز و تهجد۱ مشغول بودند
، شيطان به شکل اژدهايی مهيب مقابـل ايشان آمد تا حضرت را به خـود
مشغـول کند و از ذکـر خدا منصـرف نمايد و انگشت
پـای آن حضرت را گرفت و فشار داد. امام زين العابدين ( عليه
السلام ) مـانند جـد بـزرگوارشـان امـيرالـمؤمنـين ( عليه السلام ) هيچ توجهی
نکردند و محو قرب پروردگار خويش بودند و به همين جهت منصب انت زين العابدين بديشان
ارزانی گرديد.
امام محمد باقر ( عليه السلام ) می فرمودند :
« پدرم مرا وصيت کرده و فرموده است : " با پنج نفر مصاحبت مکن : ۱- با مرد فاسق که
تو را به ثمن بخس۲
بفروشد. ۲- با مرد بخيل که تو را از احتياج خود دور می سازد. ۳- با مرد دروغگو که
او به منزله سراب است هر چه دور است نزديک می سازد و هر چه نزديک است دور می نمايد.
۴- با مرد احمق که تشخيص نفع و ضرر تو را نمی دهد. ۵- با قاطع رحم۳
که او لعنت شده است در سه جای قرآن. " »
متأسفانه بسياری از مردم ناآگاه از امام چهارم ( عليه السلام ) به عنوان امام بيمار
ياد می کنند و با ذکر اين لقب ، در ذهن آنان شخصی رنـجور و
نـاتوان با چهره ای زرد و پژمرده و روحی افسرده تداعی می شود ؛ در حالی که واقعيت
غير از اين است ؛ زيرا ، امام چهارم ( عليه السلام ) فقط در کربلا - مدت کوتاهی -
بيمار بـوده اسـت و پـس از آن بـهبود يافته و در حـدود ۳۵ سـال هـمچون سـاير
امـامـان ( عليهم السلام ) از سلامت جسمی برخوردار بوده است.
بی شک بيماری موقت آن حضرت ( عليه السلام ) ، در آن حادثه ، عنايت خداوندی بوده
است ؛ تا بدين وسيله از وظيفه جهاد معذور گردد و وجود مقدسش از خطر کشتار مزدوران
يزيد محفوظ بماند و از اين رهگذر ، رشته امامت تداوم يابد ؛ چرا که اگر حضرت بيمار
نبودند ، می بايست در جهاد با يزيديان شرکت کنند و در اين صورت ، همچون ساير
فرزندان و ياران پدرشان به شهادت می رسيدند و نور هدايت خاموش می شد.
امام چهارم ( عليه السلام ) پس از حادثه عاشورا بر سر يک دوراهی قرار گرفتند ؛
يا می بايست با ايجاد هيجان و احساسات - که کسی همچون ايشان به سهولت قادر بودند -
در ميان جمع معتقدان و علاقه مندان خويش به يک حرکت تند و عملی متهورانه۴
دست بـزنند ، پرچم مخالفتی برافرازند و حادثه ای شور انگيز بيافرينند. که البته ،
بر اثر آماده نبودن شرايط لازم جهت پايداری و اقدام عميق ، چون شعله ای فرو بخوابد
و ميدان را برای تاخت و تازهای بنی اميه در ميدان فکر و سياست خالی کنند ، يا اينکه
احساسات سطحی را به وسيله تدبيری پخته و سنجيده مهار کنند و ابتدا ، مقدمات لازم
برای کار بزرگ خود را فراهم آورند ؛
انديشه راهنما و نيز عناصر صالح
برای شروع به کار اصلی - کار تجديد حيات اسلام و باز آفرينی جامعه و نظام اسلامی -
را تأمين کنند. عجالتاً جان خود و تعداد بسيار معدود ياران قابل اتّکای
خود را حراست نمايند و ميدان را در برابر دشمن رها نکنند تا
زمانی که زنده هستند و تا از چشم جستجوگر و هراسان دستگاه بنی اميه پنهان می باشند
، در اين جبهه -
جبهه سازندگی افراد صالح و تعليم انديشه راهنما
- به مبارزه ای بی امان ؛ ولی ، پنهان مشغول باشند. آنگاه ادامه اين راه را که بی
گمان به سر منزل بسی نزديکتر بود ، به امام پس از خود بسپارند ....
شک نيست که راه نخست ، راه فداکاران است ؛ ولی ، رهبر مسلکی۵
که شعاع تأثير عمل او نه تنها دايره محدود زمان خود ؛ بلکه سراسر عمر تاريخ را
دربرمی گيرد ، کافی نيست که فقط فداکار باشد ؛ بلکه علاوه بر آن ، بايد ژرفنگر و
دورانديش و پر حوصله و سخت باتدبير باشد و اين همه شرايطی است که راه دوم را برای
امام چهارم ( عليه السلام ) حتمی و قطعی ساخت.
امام چهارم ( عليه السلام ) با انتخاب راه دوم ، يک سلسله برنامه های ارشادی و
فرهنگی و تربيتی و مبارزات غير مستقيم را آغاز کردند و بدون آنکه حساسيت حکومت را
برانگيزند ، فعاليتهايی را انجام دادند که عبارتند از ؛
۱- زنده نگه داشتن ياد و خاطره عاشورا :
از آنجا که شهادت امام حسين ( عليه السلام ) و ياران آن حضرت - در افکار عمومی -
برای حکومت امويان بسيار گران تمام شده و مشروعيت آن را زير سوال برده بود ، برای
آنکه اين فاجعه فراموش نشود ؛ امام با گريه بر شهيدان و زنده نگه داشتن خاطره آنان
، مبارزه منفی را به صورت گريه ادامه می دادند.
بی شک چگونگی برخورد امام سجاد ( عليه السلام ) با اين موضوع اثر و نتيجه ای
سياسی داشت. آن حضرت با يادآوری مکرر فاجعه کربلا نمی گذاشتند ظلم و جنايت حکومت
اموی از خاطره ها فراموش شود. ايشان هر وقت می خواستند آب بياشامند تا چشمشان به آب
می افتاد ، اشک از چشمانشان سرازير می شد ، وقتی علت را جويا می شدند ، می فرمودند
: « چگونه گريه نکنم ، در حالی که آب را بر وحوش و درندگان بيابان آزاد گذاشتند ؛
ولی ، به روی پدرم بستند.
۲- پند و ارشاد امت :
چون امام چهارم ( عليه السلام ) در عصر اختناق زندگی می کردند ، نمی توانستند
مفاهيم مورد نظر خويش را به صورت آشکار و صريح بيان کنند ، از اين رو از شيوه موعظه
استفاده می کردند و مردم را از طريق موعظه با انديشه درست اسلامی آشنا می کردند و
اين انديشه را که در اثر تبليغات حاکمان جائر در طول زمان به فراموشی سپرده شده يا
تحريف گشته بود ، به صورت اول و اصيل به ياد مردم می آوردند و توده مردم و جامعه
اسلامی را تا هر مقدار که می توانستند با حقايق و تعاليم اسلام آشنا می ساختند.
نمونه يکی از بيانات امام ( عليه السلام ) موعظه نسبتاً مفصلی است که آن را
ابو حمزه ثمالی - يکی از
بهترين و نزديکترين ياران حضرت - نقل کرده است.
۳- تبيين معارف در کلاس دعا :
از آنجا که در زمان امام چهارم ( عليه السلام ) شرايط اختناق آميزی حکمفرما بود
، امام ( عليه السلام ) بسياری از اهداف و مقاصد خود را در قالب دعا و مناجات بيان
می کردند. مجموع دعاهای امام سجاد ( عليه السلام ) بـه نام " صحيـفـه سـجـاديه "
مـعروف اسـت کـه پـس از قـرآن مـجيـد و نـهج البلاغه ،
گنجينه گرانبهای حقايق و معارف الهی به شمار می رود ؛ به طوری که از
ادوار پيشين۶
از طرف دانشمندان برجسته اسلامی
اُخت القرآن
،
انجيل اهل بيت
و
زبور آل محمد
لقب گرفته است.
يکی از شورانگيزترين بحثهای زندگی امامان ( عليهم السلام ) ، برخورد و مبارزه
آنان با سررشته داران ناشايست فکر و فرهنگ ، در جامعه اسلامی عصر خويش ، يعنی ؛
فقها ، محدثان ، مفسران ، قرّاء و قضات درباری است. اينان
کسانی بودند که فکر مردم را به سود قدرتهای جور و ستمگر جهت می دادند و آنان را با
وضعی که خلفای بنی اميه و بنی عباس می خواستـند در جامعـه حـاکم بـاشد ، عـادت می
دادند و نسبت به آن وضع ، مطيع و تسليم می ساختند و زمينه فکری و ذهنی را برای
پذيرش حکومت آنان فراهم می کردند.
۵- نشر احکام و آثار تربيتی و اخلاقی :
يکی ديگر از ابعاد مبارزه پيشوای چهارم ( عليه السلام ) با مظالم و مفاسد عصر
خويش ، نشر احکام اسلام و تبيين مباحث تربيتی و اخلاقی بود.
۶- دستگيری از درماندگان :
يکی از ابعاد درخشان زندگانی امام چهارم ( عليه السلام ) ، خدمات اجتماعی آن
حضرت در آن دوران تاريک است.
آن
حضرت شبانه به صورت ناشناس انبان۷
نان و مواد غذايی را شخصاً به دوش می کشيدند و به در خانه فقرا می بردند و می
فرمودند : « صدقه پنهان آتش خشم خدا را خاموش می کند. »
۷- کانون تربيتی :
هنگام ظهور اسلام ، بردگی در سراسر جهان آن روز رواج داشت و چون لغو چنين پديده
گسترده ای به يکباره مقدور نبود ، اسلام از راههای مختلفی زمينه لغو تدريجی آن را
فراهم ساخت ؛ بدين ترتيب که از يک طرف راههای برده گيری را تقليل داده آن را محدود
کرد و از طرف ديگر ، آزاد سازی بردگان را کفاره بسياری از گناهان و خطاها و ترک
واجبات قرار داد و از اين رهگذر وسايل آزادی آنان را فراهم نمود.
امام چهارم ( عليه السلام ) از موضوع آزاد سازی بردگان ، نظر تربيتی و انسانی
داشتند ؛ بدين معنا که بردگان را خريداری کرده ، مدتی تحت آموزش و تربيت قرار می
دادند و سپس ، آزادشان می کردند و آنان به صورت انسانهايی نمونه به فعاليت فرهنگی و
تربيتی می پرداختند و پس از آزادی نيز ارتباطشان با امام ( عليه السلام ) قطع نمی
شد.
اين برنامه امام ( عليه السلام ) با توجه به محدوديت هايی که ايشان در ارشاد و
هدايت مستقيم جامعه با آن روبرو بودند ، بسيار درخور توجه و بررسی است.
اللّهم وفّقنی لِما تُحبّ و تُرضی
۱- تهجد : شب زنده داری و عبادت و نماز در نيمه شب 
۲- بی قيمت و بسيار ارزان 
۳- کسی که صله رحم نمی کند 
۴- شجاعانه ، تهور = شجاعت در حد افراط 
۵- راه و روش و طريق خاص
۶- دورانهای گذشته 
۷- کيسه