انگلیسی

بسمه تعالی

 

ولادت با سعادت امام جواد ( عليه السلام ) بر تمامی شيعيان جهان مبارک باد.

 

عصمت انبياء از راه تماميت حجت از طرف خدا :

       

        « رُسُل مبشّرينَ و منذِرينَ لِئلّا يَکونَ للنّاسِ علی ا... حُجّه بَعدَ الرُّسُل : پيمبرانی بودند که بشارت می دادند و می ترسانيدند برای آنکه برای مردم حجتی و عذری بر خدا بعد از آنها باقی نبوده باشد. » ( سوره نساء / آيه ۱۶۴ )

        اين آيه مبارکه علت فرستادن پيغمبران را به سوی مردم و علت تبشير و انذار آنها را می رساند و آن اينکه حجت بر مردم تمام شود و در اثر خطا و گناهی که مرتکب می شوند ، عذری نداشته باشند و حجت و عذری را بر خدا در روز بازپسين اقامه نکنند.

        معلوم است که قاطعيت عذر و حجت بودن اقوال و افعال انبياء وقتی است که آنها معصيت نکنند يا در قول و فعلشان دچار اشتباه نگردند و در تلقی احکام از خدا و ابلاغ آنها نيز دچار خطا نشوند و الا ، در غير اين صورت ، حجت و عذر برای مردم باقی خواهد ماند و آنها خواهند گفت : « ما گناه کرديم به علت اينکه پيمبران را گناهکار ديديم و خطا و گناهی که از ما سر زد ، به علت اشتباه نمودن پيغمبر در گفتار و کردارش بود و  او اشتباه کرده است که وحی را صحيح تلقی ننموده يا صحيح تلقی نموده ؛ لکن ،‌ در ابلاغ آن دچار  اضطراب و  اشتباه  گرديده است و بالنتيجه ما افعال را بر خلاف حق انجام داديم. »

        پس ،‌ پيغمبران که برای اين منظور آمده اند ، لازم است که اشتباه و گناه نکنند وگرنه منظور از فرستادن آنها حاصل نخواهد بود و اين است معنی عصمت.

        از آيه ديگری نيز می توان استفاده عصمت نمود : « وَ ما ارسلنا مِن رسولٍ اِلّا لِيُطاعَ بِاذنِ ا... : هيچ پيغمبری را نفرستاديم ، مگر برای آنکه به اذن خدا مطاع واقع شود ، يعنی ؛ مردم از او اطاعت کنند و مطيعش گردند. » ( سوره نساء / آيه ۶۳ )

        بنابراين ؛ همانطور که انبياء به اذن خدا مطاع می شوند ، مردمی که از آنها تبعيت می کنند نيز ، بالملازمه به اذن خدا مطيع خواهند بود و اراده خدا و اذن خدا بر فعل آنان تعلق خواهد گرفت. لذا ، معلوم است که اگر پيغمبر در ابلاغش اشتباه کند يا گناهی مرتکب شود و در گفتار و کردارش - که دو وسيله رسانيدن احکام است - از حق تجاوز کند ، مردمی که از او پيروی می کنند نيز ، طبعاً از حق تجاوز نموده و فعل خلاف حق را انجام می دهند.

        پس ، طبق آيه مبارکه که اذن خدا بر فعل آنان تعلق گرفته است ، بايد اذن خدا بر فعل باطل نيز تعلق گيرد و چون اراده خدا پيوسته حق است و به فعل حق تعلق می گيرد ؛ بنابراين ، نبايد از انبياء هيچ گناهی و يا خطايی سرزند تا اذن خدا که بر فعل متابعين آنها تعلق می گيرد ، بر فعل حق تعلق گيرد.

        « و ا... يَقولُ الحَقّ وَ هو يَهدی السَّبيل : و خدا حقيقت را می گويد و [ اوست که ] به راه راست هدايت می کند.» ( سوره احزاب / آيه ۴ )

        به علاوه ، اگر از پيغمبری گناه سرزند ؛ چه در گفتار و چه در افعال ، چون معصيت مبغوض خداست و مورد نهی حضرت اوست ؛ لذا ، بايد آن گناه هم مورد بغض و نهی خدا باشد و هم مورد حبّ و امر او. مورد بغض و نهی ؛ از جهت آنکه بالفرض گناه است و هر گناهی را خداوند مبغوض داشته و از او نهی می نمايد ، مورد حبّ و امر خدا از جهت اينکه اين گفتار وکردار بنا به فرض به اذن خدا بوده و منظور از رسالت او مُطاع بودن اوست و بنابراين ، اين قول و فعل از اذن و اجازه و اراده خدا سرچشمه گرفته است و چون اجتماع حبّ و بغض در شیء واحد از جهت واحد و نيز اجتماع امر و نهی بر فعل واحد از جهت واحد ، محال است ؛ لذا ، گناه و معصيت از پيامبران محال است و اين است معنی عصمت.

 

ملکه عصمت موجب اضطراری بودن افعال نمی شود :

 

        بسياری از مردم گمان می کنند که انبياء و ائمه که دارای ملکه عصمتند ، افعالی که از آنها سر می زند بدون قوه علميّه و اراده اختياريه آنها بوده است. فرشتگان سماوی که حضرت احديت برای حفظ و حراست دلهای آنها از خطا و معصيت بر آنان گماشته و چون رَصَد ( نگهبان ) در مقام مصونيت و حفاظت آنها بر می آيند ، آنها را از هرگونه اختيار و دخالتی برحذر داشته اند.

        بنابراين ، نبايد عبادت و مجاهدت آنها را با ساير افراد بشر قياس نمود ؛ زيرا ، افراد بشر در اثر مجاهده و مبارزه با نفس طیّ طريق خدا را می کنند و دچار مشکلات و مشاقّ ۱ می گردند ؛ ولی ، آنها آسوده خاطر توسط جبرئيل و ساير فرشتگان راهنمايی می شوند و بدين جهت ، ذاتاً طاهر و پاک بوده اند و لذا ، در اين سير نيز غير از طهارت و پاکی چيزی در آنان وارد نمی شود.

        بنابراين ، آنچه را که آنها انجام داده اند ؛ از تبليغ و ترويج و استقامت و مجاهده و عبوديت و صدق و ... به هيچ وجه از ساير مردم نبايد توقع داشت ؛ چون ، سنخ وجود آنها با ساير افراد بشر فرق دارد و در نتيجه در کردار و گفتار نيز فرق خواهند داشت و لذا ، عصمت آنان مربوط به خود آنان نيست ؛ بلکه مربوط به خداست که اينطور آنها را در بين دو دست خود سير می دهد و آنان بدون اختيار و قوه علميه قلبيه و بر تحريک خدا متحرک اند.

        مسلم است که اين گمان ، بسيار غلط و نابجا بوده و به علاوه موجب باز شدن راه تکاهل و سستی در بين افراد امت می شود ؛ زيرا ، معلوم است که انبياء با وجود آنکه دارای مقام عصمت و طهارتند و با وجود آنکه به اراده خدا و اختيار حضرت او و فرشتگان او در مصونيت حفظند ؛ ليکن ، در عين حال آن عصمت و اراده خدا از وجود آنان خارج نبوده و بدون قوه علميه و درّاکه و بدون اراده قلبيه و اختيار ، از آنان کاری صورت نمی گرفته است.

        برای توضيح بيشتر اين  مطلب می گوييم : تمام حوادث و موجوداتی که در اين عالم به وجود می آيند ، منوط و مربوط به سبب و علتی هستند که از آن ناشی شده و به علت صدور از آن علت در خارج متحقق می گردند. بنابراين ، تمام افعال و اقوالی که از پيغمبری سر می زند ، بر ميزان واحد - که همه آنها صواب و حق و اطاعت است - معلول سببی است که در خود پيغمبر وجود دارد و آن همان ملکه و قوه رادعه ای ۲ است که در پيغمبر موجود است. همانطور که ما هر فعل و کاری که انجام دهيم تا اول صورت آن را تصور نکنيم و ميل به آن پيدا نکنيم و به دنبال آن اراده و تحقق او را ننماييم ، آن فعل از ما سر نمی زند و برای آنکه کاری را انجام دهيم ؛ در وهله اول ، بايد حتماً منظره و شکل آن کار را تصور کنيم و در وهله دوم ، ميل به آن کار پيدا کنيم و در وهله سوم ، اراده بجا آوردن آن را در خود ايجاد کنيم.

        در انبياء نيز همينطور است ، افعالی که از آنها سر می زند ؛ پس از تصّور ، صورت علميّه و ميل و اراده تحقق آن است.

        پيغمبران از افرادی هستند که دائماً در ذهن آنها صورتهای خيرات و کردار نيک منعکس می شود و بدان ميل می کنند و پس از اراده ، انجام می دهند و چون اين صورت ها پشت سر هم و بدون فاصله در ذهن آنها پيدا می شود ؛ لذا ، برای آنان حصول اين صور مَلَکِه می گردد ؛ مانند ، ملکه عفت و شجاعت و سخاوت و غيره و اين عبارت است از ؛ ملکه عصمت در آنها.

 

افضليت انبياء به واسطه اختياری بودن افعال آنهاست :

 

        در واقع ، اين امر موجب مزيت و افضليت آنها بر ساير افراد بشر می باشد و چون ، ملکه نفسانيه و قوه علميه آنها بسيار قوی است ، به طوری که آنها پيوسته به علم و اراده غير منفک از خود ، اختيار خيرات و طاعت را می نمايند ؛ لذا ، اگر فرض شود که از آنها بدون علم و اختيار مرتبط به وجود آنان کار خوبی سرزند ، چون ساعتی که کوک می کنند و سپس ، بدون اختيار به حرکت درمی آيد يا مانند کليد در که بدون اختيار و اراده ، بلکه به علت حرکت دست ، در را باز می کند ، برای آنان چه فضيلتی و شرافتی خواهد بود؟!

        به علاوه ، می دانيم که پيغمبران تلقی وحی می کنند و در تلقی و نيز در تبليغ خطا نمی کنند ، اگر اين تلقی و تبليغ مستند به قوه نفسانيه و ملکه موجوده در آنها نباشد و بدون اسبابی که با وجود پيغمبران موجود و با واقعيت و موجوديت آنان توأم باشد ، وقوع يابد ؛ لازمه اش آن است که اين افعال بدون علم و اراده پيغمبر به وجود آيد و بنابراين ،‌ کارهای پيغمبر از اختيار خارج می شود و اين منافات با آن دارد که ما پيغمبر را چون ساير افراد بشر ، انسانی مختار فرض کرده ايم.

        بنابراين ، تمام افعالی که از آنها سر می زند ، از گفتار و کردار و معجزاتی که به دست آنان ظهور می يابد ، در اثر علم و اختيار خود آنان بوده و مستند به ملکه و کيفيت و حالت قلبی آنان است که آن نيز مستند به اذن خدا و حفظ فرشتگان است که حالات قلبيه و اختياريه و صور علميه و ملکه نفسيه آنان را در اين طريق نگاهداری می کنند.

 

 


 

۱- مشاقّ = سختی ها

۲- رادعه = بازدارنده

 

  

 

 

 

  مناسبتنامه معارف پرسش و پاسخ تماس با ما

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به موسسه خیریه عسکرالمهدی (عج) می باشد.