عصمت انبياء از راه تماميت حجت از طرف
خدا :
«
رُسُل مبشّرينَ و منذِرينَ لِئلّا يَکونَ للنّاسِ علی ا... حُجّه بَعدَ الرُّسُل :
پيمبرانی بودند که بشارت می دادند و می ترسانيدند برای آنکه برای مردم حجتی و عذری
بر خدا بعد از آنها باقی نبوده باشد. » ( سوره نساء / آيه ۱۶۴ )
اين آيه مبارکه علت فرستادن
پيغمبران را به سوی مردم و علت تبشير و انذار آنها را می رساند و آن اينکه
حجت بر مردم تمام شود و در اثر خطا و گناهی که مرتکب می شوند ، عذری نداشته
باشند و حجت و عذری را بر خدا در روز بازپسين اقامه نکنند.
معلوم است که قاطعيت عذر و حجت بودن
اقوال و افعال انبياء وقتی است که
آنها معصيت نکنند يا در قول و فعلشان دچار اشتباه نگردند و در تلقی احکام از
خدا و ابلاغ آنها نيز دچار خطا نشوند و الا ، در غير اين صورت ، حجت و عذر برای
مردم باقی خواهد ماند و آنها خواهند گفت : « ما گناه کرديم به علت اينکه پيمبران را
گناهکار ديديم و خطا و گناهی که از ما سر زد ، به علت اشتباه نمودن پيغمبر در گفتار
و کردارش بود و او اشتباه کرده است که وحی را صحيح تلقی ننموده يا صحيح تلقی
نموده ؛ لکن ، در ابلاغ آن دچار اضطراب و اشتباه گرديده است و
بالنتيجه ما افعال را بر خلاف حق انجام داديم. »
پس ، پيغمبران که برای اين منظور
آمده اند ، لازم است که اشتباه و گناه نکنند وگرنه منظور از فرستادن آنها حاصل
نخواهد بود و اين است معنی عصمت.
از آيه ديگری نيز می توان استفاده
عصمت نمود : «
وَ ما ارسلنا مِن رسولٍ اِلّا لِيُطاعَ بِاذنِ ا... : هيچ پيغمبری را نفرستاديم ،
مگر برای آنکه به اذن خدا مطاع واقع شود ، يعنی ؛ مردم از او اطاعت کنند و مطيعش
گردند. » ( سوره نساء / آيه ۶۳ )
بنابراين ؛ همانطور که انبياء به
اذن خدا مطاع می شوند ، مردمی که از آنها تبعيت می کنند نيز ، بالملازمه به اذن خدا
مطيع خواهند بود و اراده خدا و اذن خدا بر فعل آنان تعلق خواهد گرفت. لذا ، معلوم
است که اگر پيغمبر در ابلاغش اشتباه کند يا گناهی مرتکب شود و در گفتار و کردارش -
که دو وسيله رسانيدن احکام است - از حق تجاوز کند ، مردمی که از او پيروی می کنند
نيز ، طبعاً از حق تجاوز نموده و فعل خلاف حق را انجام می دهند.
پس ، طبق آيه مبارکه که اذن خدا بر
فعل آنان تعلق گرفته است ، بايد اذن خدا بر فعل باطل نيز تعلق گيرد و چون اراده خدا
پيوسته حق است و به فعل حق تعلق می گيرد ؛ بنابراين ، نبايد از انبياء هيچ گناهی و
يا خطايی سرزند تا اذن خدا که بر فعل متابعين آنها تعلق می گيرد ، بر فعل حق تعلق
گيرد.
«
و ا... يَقولُ الحَقّ وَ هو يَهدی السَّبيل : و خدا حقيقت را می گويد و [ اوست که ]
به راه راست هدايت می کند.» ( سوره احزاب / آيه ۴ )
به علاوه ، اگر از پيغمبری گناه
سرزند ؛ چه در گفتار و چه در افعال ، چون معصيت مبغوض خداست و مورد نهی حضرت اوست ؛
لذا ، بايد آن گناه هم مورد بغض و نهی خدا باشد و هم مورد حبّ و امر او. مورد بغض و
نهی ؛ از جهت آنکه بالفرض گناه است و هر گناهی را خداوند مبغوض داشته و از او نهی
می نمايد ، مورد حبّ و امر خدا از جهت اينکه اين گفتار وکردار بنا به فرض به اذن
خدا بوده و منظور از رسالت او مُطاع بودن اوست و بنابراين ، اين قول و فعل از اذن و
اجازه و اراده خدا سرچشمه گرفته است و چون اجتماع حبّ و بغض در شیء واحد از جهت
واحد و نيز اجتماع امر و نهی بر فعل واحد از جهت واحد ، محال است ؛ لذا ،
گناه و معصيت از پيامبران محال است و اين است معنی عصمت.
ملکه عصمت موجب اضطراری بودن افعال نمی شود :
بسياری از مردم گمان می کنند که
انبياء و ائمه که دارای ملکه عصمتند ، افعالی که از آنها سر می زند بدون قوه علميّه
و اراده اختياريه آنها بوده است. فرشتگان سماوی که حضرت احديت برای حفظ و حراست
دلهای آنها از خطا و معصيت بر آنان گماشته و چون رَصَد ( نگهبان ) در مقام مصونيت و
حفاظت آنها بر می آيند ، آنها را از هرگونه اختيار و دخالتی برحذر داشته اند.
بنابراين ، نبايد عبادت و مجاهدت آنها
را با ساير افراد بشر قياس نمود ؛ زيرا ، افراد بشر در اثر
مجاهده و مبارزه با نفس طیّ طريق خدا را می کنند و دچار مشکلات و مشاقّ
۱ می گردند ؛ ولی ، آنها آسوده خاطر توسط جبرئيل و ساير فرشتگان
راهنمايی می شوند و بدين جهت ، ذاتاً طاهر و پاک بوده اند و لذا ، در اين سير نيز
غير از طهارت و پاکی چيزی در آنان وارد نمی شود.
بنابراين ، آنچه را که آنها انجام
داده اند ؛ از تبليغ و ترويج و استقامت و مجاهده و عبوديت و صدق و ... به هيچ وجه
از ساير مردم نبايد توقع داشت ؛ چون ، سنخ وجود آنها با ساير افراد بشر فرق دارد و
در نتيجه در کردار و گفتار نيز فرق خواهند داشت و لذا ، عصمت آنان مربوط به خود
آنان نيست ؛ بلکه مربوط به خداست که اينطور آنها را در بين دو دست خود سير می دهد و
آنان بدون اختيار و قوه علميه قلبيه و بر تحريک خدا متحرک اند.
مسلم است که اين گمان ، بسيار غلط و
نابجا بوده و به علاوه موجب باز شدن راه تکاهل و سستی در بين افراد امت می شود ؛
زيرا ، معلوم است که انبياء با وجود آنکه دارای مقام عصمت و طهارتند و با وجود آنکه
به اراده خدا و اختيار حضرت او و فرشتگان او در مصونيت حفظند ؛ ليکن ، در عين حال
آن عصمت و اراده خدا از وجود آنان خارج نبوده و
بدون قوه علميه و درّاکه و بدون اراده قلبيه و اختيار
، از آنان کاری صورت نمی گرفته است.
برای توضيح بيشتر اين مطلب می
گوييم : تمام حوادث و موجوداتی که در اين عالم به وجود می آيند ، منوط و مربوط به
سبب و علتی هستند که از آن ناشی شده و به علت صدور از آن علت در خارج متحقق می
گردند. بنابراين ، تمام افعال و اقوالی که از پيغمبری سر می زند ، بر ميزان واحد -
که همه آنها صواب و حق و اطاعت است - معلول سببی است که در خود پيغمبر وجود دارد و
آن همان ملکه و قوه رادعه ای
۲ است که در پيغمبر موجود است. همانطور که ما هر فعل و کاری که
انجام دهيم تا اول صورت آن را تصور نکنيم و ميل به آن پيدا نکنيم و به دنبال آن
اراده و تحقق او را ننماييم ، آن فعل از ما سر نمی زند و برای آنکه کاری را انجام
دهيم ؛ در وهله اول ، بايد حتماً منظره و شکل آن کار را تصور کنيم و در وهله دوم ،
ميل به آن کار پيدا کنيم و در وهله سوم ، اراده بجا آوردن آن را در خود ايجاد کنيم.
در انبياء نيز همينطور است ، افعالی
که از آنها سر می زند ؛ پس از تصّور ، صورت علميّه و ميل و اراده تحقق آن است.
پيغمبران از افرادی هستند که دائماً
در ذهن آنها صورتهای خيرات و کردار نيک منعکس می شود و بدان ميل می کنند و پس از
اراده ، انجام می دهند و چون اين صورت ها پشت سر هم و بدون فاصله در ذهن آنها پيدا
می شود ؛ لذا ، برای آنان حصول اين صور
مَلَکِه می گردد ؛ مانند ، ملکه عفت و شجاعت و سخاوت و غيره و اين عبارت است
از ؛ ملکه عصمت در آنها.
افضليت انبياء به واسطه اختياری بودن افعال آنهاست :
در واقع ، اين امر موجب مزيت و افضليت
آنها بر ساير افراد بشر می باشد و چون ، ملکه نفسانيه و قوه علميه آنها بسيار قوی
است ، به طوری که آنها
پيوسته به علم و اراده غير منفک از خود ، اختيار خيرات و طاعت را می نمايند
؛ لذا ، اگر فرض شود که از آنها بدون علم و اختيار مرتبط به وجود آنان کار خوبی
سرزند ، چون ساعتی که کوک می کنند و سپس ، بدون اختيار به حرکت درمی آيد يا مانند
کليد در که بدون اختيار و اراده ، بلکه به علت حرکت دست ، در را باز می کند ، برای
آنان چه فضيلتی و شرافتی خواهد بود؟!
به علاوه ، می دانيم که پيغمبران
تلقی وحی می کنند و در تلقی و نيز در تبليغ خطا نمی کنند ، اگر اين تلقی و تبليغ
مستند به قوه نفسانيه و ملکه موجوده در آنها نباشد و بدون اسبابی که با وجود
پيغمبران موجود و با واقعيت و موجوديت آنان توأم باشد ، وقوع يابد ؛ لازمه اش آن
است که اين افعال بدون علم و اراده پيغمبر به وجود آيد و بنابراين ، کارهای پيغمبر
از اختيار خارج می شود و اين منافات با آن دارد که ما پيغمبر را چون ساير افراد بشر
، انسانی مختار فرض کرده ايم.
بنابراين ، تمام افعالی که از آنها
سر می زند ، از گفتار و کردار و معجزاتی که به دست آنان ظهور می يابد ، در اثر علم
و اختيار خود آنان بوده و مستند به ملکه و کيفيت و حالت قلبی آنان است که آن نيز
مستند به اذن خدا و حفظ فرشتگان است که حالات قلبيه و اختياريه و صور علميه و ملکه
نفسيه آنان را در اين طريق نگاهداری می کنند.