کودک
در گهواره به سخن آمد و گفت : «
انّی عبد ا... اتانِیَ الکتابَ وَ جَعَلَنی نبيّاً. وَ جَعَلَنی مُبارکاً اَينَ ما
کُنتُ وَ اَوصانی بالصَّلوه وَ الزّکوه ما دُمتُ حَيّاً. وَ بَرّاً بِوالِدَتی وَ
لَم يَجعَلنی جبّاراً شَقيّاً. وَ السّلامُ عَلَیَّ يَومَ وُلِدتُ وَ يَومَ اَموتُ
وَ يَومَ اُبعَثُ حَيّاً. ذلکَ عيسی ابنُ مَريمَ قَولَ الحقِّ الذّی فيهِ يَمتَرون.
ما کانَ لله اَن يَتَّخذَ مِن وَلَدٍ سُبحانَه اذا قَضی اَمراً فَانّما يَقولُ لَه
کُن فَيَکون : همانا من بنده خاص خدايم که مرا کتاب آسمانی و شرف نبوت عطا فرمود و
مرا هر کجا باشم برای جهانيان مايه برکت و رحمت گردانيد و تا زنده ام به عبادت نماز
و زکات سفارش کرد و به نيکويی با مادرم توصيه نموده و مرا ستمکار و شقی نگردانيد و
سلام حق بر من باد روزی که به دنيا آمدم و روزی که از جهان بروم و روزی که برای
زندگانی ابدی آخرت باز برانگيخته شوم. اين است قضيه عيسی بن مريم که مردم در امر
خلقتش شک و ريب دارند. خدا هرگز فرزندی اتخاذ
نکرده که وی منزه
از آن است ( او
قادری است ) که چون حکم نافذش به
ايجاد چيزی تعلق گيرد
، گويد : موجود
باش ، پس
؛
بی درنگ آن چيز موجود
می شود.
» ( سوره مريم / آيات ۳۰ الی ۳۵ )
زندگانی حضرت عيسی ( عليه السلام ) از جذابيت ها و شگفتی های خاصی برخوردار بوده ،
به ويژه ؛ مسئله تولد و مرگ ايشان که نقل ها و گفتگوهای بسياری را در پی داشته است.
حقيقت
اين واقعه برای عده بسياری مکشوف نگرديد ؛ چرا که تعابير و تفاسير مختلف انجيل های
متعدد موجبات گسترش شايعات و شائبه های فراوان را در اذهان مسيحيان به وجود آورد تا
جايی که حضرت عيسی ( عليه السلام ) را تا مقام الوهيت بالا برده و ايشان را « پسر
خدا » خواندند.
خداوند
متعال در قرآن کريم
پرده از اين راز
برداشته و
حقيقت ماجرا را به روشنی بيان
فرموده است ؛ به گونه ای که جای هيچ ترديدی باقی نماند.
يادها
و يادگارهای بسياری از وجود مقدس حضرت عيسی ( عليه السلام ) نقل می شود که در اين
ميان کلام اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) از حلاوت خاصی برخوردار است ، آنجا که می
فرمايند : «
عيسی بن مريم ( عليه السلام ) سنگ سخت را بالش خويش قرار می داد ، لباس های زبر و
زمخت می پوشيد ، خورشش گرسنگی بود و چراغ شبش ؛ نور ماه. پناهگاهش در زمستانها گوشه
و کنار عالم بود و ميوه اش ريحان زمين ، آزمند نبود تا به خواری افتد ، مرکبِ
سواريش پاهايش بود و خدمتکار خانه اش ؛ دستانش.
»۱
از
ديگر حکايات جالبی که راجع به اين پيامبر خدا نقل می شود ؛ چنين است که دنيا به طور
کاملاً مکشوف و به صورت پيرزنی با دندان های شکسته و آراسته به زيورهای مختلف بر
عيسی بن مريم ( عليه السلام )
رخ نماياند. آن حضرت
از او
پرسيدند : « تا به حال
چند
بار تن به ازدواج داده ای؟ » دنيا گفت : « شمارش آن از دستم خارج است. » حضرت
فرمودند : « تمام همسرانت مرده اند يا آن که ميانتان جدايی حاصل گشته است؟ » دنيا
گفت : « هيچ کدام ؛ بلکه همه آنها را کشته ام. » آنگاه ؛ حضرت عيسی ( عليه السلام )
فرمودند : « وای بر بقيه شوهرانت که هم اينک در قيد حياتند ، ولی ؛ باز از تو حذر
نمی کنند. »
۲
زمانی
که حضرت عيسی ( عليه السلام ) به سن سی سالگی رسيدند ، نبوتشان آغاز گرديد. سپس ؛
از جانب خداوند کتابی که تصديق کننده تورات بود دريافت نمودند و تبليغات رسالت خود
را شروع کردند. کوشش عيسی ( عليه السلام ) بر آن بود که يهود را از انحراف و گمراهی
به راه حق و راه راست هدايت نمايد ؛ چرا که آنها دين حضرت موسی ( عليه السلام ) را
تحريف نموده و تمام همّ و غمشان جمع آوری مال و ثروت شده بود. نذر ها و بخشش های
مردم برای معبد را به خود اختصاص داده ، جماعتی رستاخيز و قيامت را انکار می کردند
و حساب و کيفر را دروغ می شمردند.
رياکاری ، خوشگذرانی و دنيا پرستی از ويژگی های شاخص مردم در آن دوران شده بود.
رجال دينی يهود که سيل بنيان کن عيسی ( عليه السلام ) را خطر بزرگی در برابر خود می
ديدند ، به مخالفت و تکذيب وی پرداخته و به دشمنی با ايشان برخاستند و نهايتاً
تصميم به قتل آن حضرت گرفتند. البته ؛
پروردگار عالم مکر ايشان را به خودشان
برگرداند ، به گونه ای که يهودا اسخريوطی را ( منافقی که مکان مخفی حضرت عيسی (
عليه السلام ) را نزد يهوديان افشاء کرد تا بتواند چند سکه بيشتر از ايشان بگيرد. )
به شکل حضرت عيسی ( عليه السلام ) در آورد و مأمورين هم او را با حضرت اشتباه گرفته
و دستگير و محاکمه کردند.
امام
رضا ( عليه السلام ) می فرمايند : « امر
هيچ پيامبری جز عيسی بن مريم ( عليه السلام ) بر مردم مشتبه نگرديد ؛ چرا که او از
زمين به طرف بالا برده شد ، آنگاه ؛ ميان زمين و آسمان قبض روح گرديد
و بار ديگر
در
آسمان حيات مجدد
يافت. »
اذ قالَ ا... يا عيسی اِنّی مُتوفيکُ و رافِعُکَ اِلیَّ : به ياد آور وقتی که
خداوند فرمود : ای عيسی همانا من روح تو را قبض نموده و بر آسمان ( قرب خود ) بالا
برم.
» ( سوره آل عمران / آيه ۵۵ )
در
خاتمه با ذکر حکايت ديگری از اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) کلام را به پايان می
بريم. حارث بن اعور می گويد : « هنگامی که با اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به طرف
حيره می رفتيم با راهبی روبرو شديم که ناقوس کليساها را به صدا در می آورد ، آنگاه
؛ اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) خطاب به من فرمودند : " ای حارث! آن ناقوس به زبان
حال می گويد : "
خداوند حق و وعده اش راست است ، دنيا ما را بفريفت و جرأت عدم تمکين را از ما ستاند
، فرزندان دنيا! کمی آهسته تر ، به صدای من گوش فرا دهيد که دنيا از پس قرن های
متمادی جمعيت های فراوانی را به نيستی فرا خواند. هيچ روزی بر ما نمی گذرد ؛ مگر
آنکه ستون های اصلی هستی ما سست تر می گردد ، خانه آخرت را خراب کرده و منزل نيستی
را آباد نموديم. هيچگاه خسارتی را که متحمل گشته ايم درک نخواهيم کرد تا آنگه که به
سرای جاويد سرازير شويم.
" حارث می گويد : " از حضرت ( عليه السلام ) پرسيدم که آيا مسيحيان خود اين چيزها
را می دانند؟ " حضرت فرمودند : " اگر آنها می دانستند ، هرگز مسيح را تا مقام
الوهيت بالا نمی بردند. " سپس ؛
آن دير نشين به
اميرالمؤمنين علی ( عليه السلام )
ايمان آورده و گفت : " من در تورات خوانده ام که در آخرالزمان فرستاده ای کلام
ناقوس را تفسير خواهد کرد. " »
۳