بسمه تعالی
سالروز شهادت اميرالمؤمنين حضرت علی عليه السلام را به تمامی جهانيان تسليت عرض
می نماييم.
در روايت معتبر منقول است که حضرت خضر ( عليه السلام ) در روز شهادت
اميرالمؤمنين علی ( عليه السلام ) گريه کنان و استرجاع گويان به سرعت آمدند و
ايستادند بر در خانه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) و گفتند :
« رَحِمَکَ ا... يا اباالحَسَن ، کُنت اوََّلَ القَوم اسلاماً و اَخلَصَهُم ايماناً
اَشَدَّهُم يَقيناً و اَخوَفَهُم لِلّه : رحمت کند خدا بر تو ای اباالحسن ، تو بودی
اول قوم در اسلام و خالص تر آنها در ايمان و محکم تر آنها در يقين و ترسنده تر (
خائف تر ) آنها برای خدا. »
رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) فرمودند :
« علی جان ! خداوند تبارک و تعالی به من وحی فرستاده تا فضايل و مناقب تو را بازگو
نمايم و من اين کار را کردم و آنچه به آن امر شده بودم ابلاغ نمودم. علی جان ! بدان
که بعد از من آنهايی که کينه تو را در دل مخفی کرده اند ظاهر خواهند ساخت که لعنت
خدا و هر لعن کننده ای بر آنها باد. »
سپس ، رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) شروع به گريه کردند . عرض شد : « چرا
اشک می ريزيد؟ » فرمودند :
« جبرئيل به من خبر داده که اين مردم به او ظلم می کنند و حقش را غصب می نمايند ،
او و فرزندانش را می کشند و بعد از او به فرزندانش نيز ظلم می کنند. ای علی ! تو
مظلوم بعد از من هستی و من تا روز قيامت هر که را تو با او دشمن هستی ، دشمنم. »
حضرت علی ( عليه السلام ) پس از پيامبر اسلام ( صلی ا... عليه و آله و سلم )
شايسته ترين فرد برای اداره امور جامعه اسلامی بودند و در حوزه اسلام به جز
پيامبراکرم ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) هيچ کس از نظر فضيلت و تقوا ، بينش فقهی
و، قضايی و جهاد و کوشش در راه خدا به پايه علی ( عليه السلام ) نمی رسيد ؛ به همين
دليل بارها به دستور خدا و توسط پيامبر ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) – که مهم تر
از همه آنها جريان غدير بود – به عنوان رهبر آينده مسلمانان معرفی شده بودند.
متأسفانه ، مسير خلافت اسلامی پس از پيامبر ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) منحرف
گرديد و حضرت علی ( عليه السلام ) از صحنه سياسی و مرکز تصميم گيری در اداره امور
جامعه اسلامی بدور ماندند ؛ اما ، اين انحراف را تحمل نکردند و سکوت در برابر آن را
ناروا شمردند و بارها با استدلالها و احتجاجهای متين ، خودِ خليفه و هواداران او را
مورد انتقاد و اعتراض قرار دادند. البته ، سير حوادث نشان داد که خليفه و هوادارانش
در حفظ قدرت خود مُصرّ بودند.
امام علی ( عليه السلام ) در خطبه شقشقيه فرمودند :
« من ردای خلافت را رها ساختم و دامن خود را از آن درپيچيدم در حالی که در اين
انديشه فرو رفته بودم که آيا با دست تنها بپا خيزم و يا در اين محيط پر خفقان و
ظلمتی که پديد آورده اند صبر کنم؟ محيطی که پيران را فرسوده ، جوانان را پير و
مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگی به رنج وا می دارد. ديدم بردباری و صبر به
عقل و خرد نزديک تر است ؛ لذا ، شکيبايی ورزيدم ؛ ولی ، به کسی می ماندم که خار در
چشم و استخوان در گلو دارد ، با چشم خود می ديدم ميراثم را به غارت می برند ... ! »
اما در دوران خلفا ، امام ( عليه السلام ) فعاليت های بسياری را به انجام
رساندند که عبارت بودند از : ۱- تفسير قرآن و تربيت شاگردانی ؛ چون ، عبد ا... بن
عباس که بزرگ ترين مفسّر اسلام در ميان اصحاب به شمار می رفت. ۲- پاسخ به پرسش های
دانشمندان ملل جهان و حتی خلفای زمان در مسائل سياسی ؛ زيرا ، يهوديان و مسيحيان
پاسخگويی جز علی ( عليه السلام ) - که تسلط او بر تورات و انجيل از خلال سخنانش
روشن بود - را پيدا نمی کردند. ۳- بيان حکم شرعی رويدادهای نوظهور که در اسلام
سابقه نداشت. ۴- تربيت و پرورش گروهی که ضمير پاک و روح آماده ای برای سير و سلوک
داشتند. ۵- کار و کوشش برای تأمين زندگی بسياری از درماندگان و بينوايان تا آنجا که
امام با دست خود باغ احداث می کردند و قنات حفر می نمودند و آن را در راه خدا وقف
می کردند.
سرانجام ، دوره صبر و مدارای امام با قدرتها ، پس از بيست و پنج سال که از زمان
رحلت پيامبر ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) می گذشت با مرگ عثمان به پايان رسيد و
خلافت و زمامداری حضرت علی ( عليه السلام ) که سراسر عدل و دادگری و احيای سنتهای
اصيل اسلامی بود ، آغاز شد.
اما ، پس از گذشت چهار سال و اندی از خلافت علی ( عليه السلام ) ، صفوف مخالفی
در برابر حکومت تشکيل گرديد و اين مخالفتها سرانجام به نبردهای سه گانه با ناکثين (
جنگ جمل ) ، قاسطين ( جنگ صفين ) و مارقين ( جنگ با خوارج ) منجر گرديد و عاقبت
حضرت علی ( عليه السلام ) در شب نوزدهم ماه رمضان چهلم هجری به دست عبدالرحمان بن
ملجم مرادی - که يکی از مارقين بود - به شمشير کينه ضربت خوردند.
اما ، شب نوزدهم ماه مبارک رمضان سنه چهلم هجری از راه رسيد. علی ( عليه
السلام ) گفتند : « الهی ! مرگ را بر من مبارک کن و لقای خود را بر من خجسته فرمای.
» پس ، به صحن مسجد درآمدند و همی گفتند : « الصّلاه ! الصّلاه ! »
و خفتگان را برای نماز از خواب برمی انگيختند. ابن ملجم نيز در ميان خفتگان
بود ؛ ولی ، تمام آن شب بيدار!
چون ، اميرالمؤمنين علی ( عليه السلام ) بدو رسيدند ، فرمودند : « برخيز برای
نماز و چنين مخواب که اين خواب شياطين است. بر دست راست بخواب که خواب مؤمنان است و
يا به طرف چپ بخواب که خواب حکماء است و يا بر پشت بخواب که خواب پيغمبران است. »
آنگاه فرمودند :
« قصدی در خاطر داری که نزديک است از آن آسمانها فرو ريزد و اگر هم بخواهم می توانم
خبر دهم که در زير جامه چه داری. »
و از او درگذشتند و به محراب
رفتند و به نماز ايستادند ؛ چون ، اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در رکعت اول سر از
سجده برداشتند ، ابن ملجم شمشير خود را حرکت داد و از قفا بر فرق مبارک آن حضرت
فرود آورد.
آن حضرت فرمودند :
« بسم الله و بالله و علی ملّت رسول الله فُزتُ و رَبِّ الکعبه. »
پس ، فرمودند : « آمد امر خدا و راست شد گفته رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم
). » پس ، حضرت امام حسن ( عليه السلام ) را به جای خود بازداشتند
۱ که
با مردم نماز گذارد و آن حضرت نماز خويش را نشسته تمام کردند.
چون ،
ابن ملجم را دست بسته به مسجد آوردند ، حضرت سفارش او را به امام حسن (عليه السلام) کردند و فرمودند :
« با اسير مدارا کن و طريق شفقت و رحمت پيش دار. ای فرزند ! ما اهل بيت رحمت و
مغفرتيم ؛ پس ، بخوران به او از آنچه خود می خوری. پس ، اگر من از دنيا رفتم
از او قصاص کن و او را بکش ؛ ولی ، جسد او را مسوزان و او را مُثله مکن که من از جد
تو رسول ا... ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) شنيدم که فرمودند : " مُثله مکنيد
اگرچه به سگ گزنده باشد. " و اگر زنده ماندم ، من خود داناترم که با او چه کنم. »
آن حضرت ( عليه السلام ) را از مسجد
برداشته با نهايت ضعف و بی حالی به جانب خانه بردند ؛ چون ، شب بيست و يکم شد ،
فرزندان و اهل بيت خويش را جمع کردند و ايشان را وداع کردند و فرمودند : « خدا
خليفه من است بر شما ، او بس است مرا و نيکو وکيلی است. » آنگاه ، فرمودند : « ای
حسن ! تو را وصيت می کنم به برادرت حسين ، شما از من هستيد و من از شمايم »
و فرزندان ديگر را وصيت فرمودند که با حسن و حسين مخالفت مکنيد. حق تعالی شما را
صبر نيکو کرامت فرمايد و سپس ، فرمودند : « توصيه می نمايم که تقوا و پرهيزکاری را
پيشه خود سازيد و ملازم امر حقتعالی باشيد و دل خود را به ياد او معمور گردانيد و
چنگ بزنيد به ريسمان بندگی خدا و چه سببی است محکم تر و استوارتر از آن وسيله بين
تو و بين خداوند. »
بانو امين (ره) می فرمايند : « شايد مقصود از آن سببِ بين بنده و حق تعالی رشته
محبت باشد ؛ زيرا، يگانه چيزی که ربط می دهد مخلوق را به خالق خود همان علقه محبت
است ؛ بنابراين ، مقصود اين است که آن رشته محبتی که بين تو و خدا ثابت است را محکم
و استوار گردان و شايد مقصود از آن سبب قرآن باشد ، يعنی ؛ چنگ بزنيد به ريسمان خدا
و متفرق مشويد. »
در دنباله امام (عليه السلام) می فرمايند :
« زنده گردان قلب خود را به موعظه و نفس اماره خود را بميران به زهد و ترک متابعت
شهوات و قلب خود را قوی و محکم گردان به معارف و يقين در اعتقادات و نورانی گردان
او را به حکمت ( يعنی ؛ به شناختن اشياء آنطوری که هستند )
و قلب خود را رام گردان به ياد مرگ ، چشم خود را بينا گردان به مصائب دردناک و خود
را بترسان از حمله روزگار و زشتی گردش دنيا و عرضه کن بر قلب خود اخبار گذشتگان و
متذکر گردان او را به مصائب و بليّاتی که به آنها رسيده و به نظر عبرت و به تدبّر
سير کن در حالات آنها و به آن آثاری که از ايشان باقی مانده ؛ پس ، منزل آخرت خود
را به دنيا مفروش و چيزی را که نمی دانی مگو ، نماز را کوچک مشمار و با مردم خوش
زبان و نيک سيرت باش و از داد و دهش
۲ و کار نيکو بر
يکديگر سبقت گيريد ... »
سپس ، فرمودند : « امشب از ميان شما می روم و به حبيب خود محمد مصطفی ( صلی ا...
عليه و آله و سلم ) ملحق می شوم ، چنانچه مرا وعده داده است. »
آری ! امروز روز وداع اميرالمؤمنين علی (عليه السلام) است ؛ چون ، ثلثی از شب
بيست و يکم گذشت ، در حالی که شصت و سه سال از عمر شريفشان سپری می شد ، روح
مقدسشان به رياض جنان پرواز کرد.
امام هادی (عليه السلام) می فرمايند :
« سلام و درود بر تو ای ولی خدا ، شهادت میدهم که تو اول مظلوم و اول کسی هستی که
حقت غصب شد و تا هنگام مرگ بر همه سختيها و مصيبتها صبر کردی. »
۱. قرار دادن. 
۲. بخشيدن. 
منابع
:
مخزن اللئالی / بانو امين.
منتهی الامال / حاج شيخ عباس قمی.
چهارده معصوم / حسين عماد زاده.
زندگی نامه حضرت علی (عليه السلام) / سيد کاظم ارفع. |