بسمه تعالی
فرا رسيدن سالروز تاسوعا و عاشورای حسينی را به
تمامی شيعيان جهان تسليت عرض می نماييم.
بين شيعه و سنی اختلاف فقط در مسئله
ولايت است. شيعيان می گويند که امام بايد معصوم باشد و از جانب خدا منصوب گردد ؛
ولی ، سُنيان می گويند که عصمت از شرايط امام نيست و مردم می توانند برای خود امامی
را اختيار کنند و از او پيروی نمايند. بقيه مسائلی که اختلاف بين اين دو گروه است ،
همه تابع اين مسئله بوده و از فروعات اين اصل به شمار می رود.
لزوم وجود امام معصوم در بين جامعه :
منظِّم عالَم انسانيت و اجتماع ، امام
است که حتماً بايد دارای قوايی متين و فکری صائب و انديشه ای توانا ، ناظر بر اعمال
و کردار امت بوده و بين آنها نظم و تعادل را برقرار کند ؛ بنابراين ، رهبر جامعه و
زعيم و امام مردم بايد معصوم و عاری از هرگونه لغزش و خطا بوده ، با فکری عميق و
پهناور و سينه ای منشرح به نور الهی و قلبی منور به تأييدات غيبيه ، ناظر بر احوال
و رفتار و حتی بر خواطر قلبيّه
۱
هر يک از افراد امت بوده باشد. شيعه به طور عموم عصمت را
به تمام معنی در انبيا شرط می داند و نيز درباره ائمه معصومين ( عليهم السلام )
قائل به عصمت است.
عصمت پيامبران در سه موضوع است :
اول
، در موضوع تلقی وحی ، يعنی ؛ قلب پيغمبر بايد طوری باشد که در حال نزول
وحی خطا نکند و وحی را همان طور که وارد است به خود بگيرد و در تلقی کم و زياد
ننمايد.
دوم
، در موضوع تبليغ و رساندن وحی است ، يعنی ؛ پيغمبر همان
طور که وحی را گرفته است ، همان طور بايد برساند و در اداء و رساندن وحی نبايد دچار
خطا و اشتباه گردد.
موضوع سوم ، در معصيت و گناه است ، يعنی ؛ هر چه مخالف با مقام عبوديت و
منافی احترام و موجب هتک مقام مولی است ، نبايد از او سر بزند ؛ چه راجع به گفتار
باشد يا راجع به افعال و به طور کلی اين سه مرحله را می توان در يک جمله اختصار
نمود و آن ؛
وجود امريست از جانب خدا در اين انسانها که آنان را از خطا و گناه مصون دارد.
اما ، بر آن سه مرحله از عصمت ، آياتی
از قرآن دلالت دارد ؛ مانند ،
« کانَ الناسُ اُمَّه واحدَه فَبَعَثَ ا... النَّبيّيّنَ مُبشِّرين و مُنذِرينَ و
اَنزَلَ مَعَهُمُ الکِتابَ بالحَقّ لِيکُم بين النّاسَ فيما اختَلَفوا فيه و ما
اختَلَفَ فيه الّا الدّين اوتوهُ مِن بعدِ ما جأتهُمُ البيّناتُ بغياً بينهم فَهَدی
ا... الذّين آمنوا لِما اختَلَفوا فيه مِن الحَق بِاِذنه و ا... لا يهدی مَن يشاءُ
اَلی صراطٍ مستقيمٍ : مردم همه يک گروه بودند ؛ پس ، خداوند رسولان را فرستاد که
نيکان را مژده دهند و بدان را بترسانند و با آنها ( به راستی ) کتاب نازل کرد تا
تنها دين خدا به عدالت در مورد نزاع مردم حکم فرما باشد ؛ سپس ، همان گروه که بر
آنان کتاب آسمانی آمد ، برای تجاوز به حقوق يکديگر ، در کتاب حق شبهه و اختلاف
افکندند ؛ پس ، خدا به لطف خود اهل ايمان را از آن تاريکی شبهه ها
به نور حق راهنمايی فرمود و خداوند هر که را
خواهد راه راست بنماياند. » ( سوره بقره / آيه ۲۱۳ )
آيه می رساند که منظور از ارسال
پيامبران و انزال وحی و کتاب همان است که مردم را به حق دعوت کنند و در جميع موارد
اختلاف ؛ چه در قول ، چه در فعل و چه در اعتقاد ، راه صواب و حق را به آنها
راهنمايی کنند ؛ بنابراين ، لازم است برای حفظ وحی ، در انزال آن و تبليغ و اداء آن
، پيغمبران را از هرگونه خطا و غلطی مصون نگاه دارند ؛ زيرا ، بالفرض اگر قلب
پيغمبری در تلقی يا در تبليغ وحی دچار اشتباه گردد ، هدف از رسالت او تأمين نشده
است. اين معنیِ حقيقت عصمت است در دو مرحله تلقی وحی و تبليغ آن.
اما ، در مرحله سوم که مصونيت و عصمت
آنان از گناه است ؛ اگر پيغمبری معصيت کند و مرتکب گناه شود ، با انجام اين فعل ،
خودش جواز و اباحه
۲ ارتکاب به آن عمل را داده است و چون عاقل دست به کاری
نمی زند مگر اينکه آن عمل را نيکو و پسنديده داند ؛ پس ، اگر از او معصيت سربزند ،
در حالی که قولاً امر به خلاف آن می کند ، اين موجب تناقض خواهد بود و در حقيقت ؛
با فعل و قول خود تبليغ متناقضين نموده است ، ( يعنی ؛ با فعل و گفتار خود مردم را
از کاری بازداشته ؛ ولی ، با انجام آن کار اباحه آن را اثبات و امت را در انجام آن
رخصت داده است. )
پر واضح است که تبليغ متناقضين تبليغ
حق نخواهد بود ؛ چون ، هر يک از آن دو مبطل ديگری خواهند بود و خدايی که پيغمبران
را به منظور تبليغ حق ارسال نموده است ، آنان را به دعوت متناقضين نمی گمارد.
امام نيز که حافظ شريعت و تبيين حکم و
پاسدار قانون بر امت است ؛ همچنين ، حائز مقام قلب و ادراک پيغمبر است و از آين
نقطه نظر با پيغمبر فرقی ندارد ؛ جز آنکه پيغمبر آورنده شريعت و کتاب و امام حافظ و
مبلّغ آن است و همان ادله ای که برای اثبات عصمت در انبياء مورد استفاده
قرار می گيرد ، بعينها درباره امام نيز وارد می شود.۳
براساس مطالب فوق عصمت ائمه اطهار ( عليهم السلام ) هم قابل اثبات است و می توان
اين گونه بيان نمود که تمام سخنان اغراق آميزی که پيرامون شخصيت امام
حسين ( عليه السلام ) و معصومين ديگری که در واقعه کربلا حضور
داشتند بيان می شود ، همه تحريفاتی است که در مورد شخصيت اين بزرگواران ارائه
شده است و قابل قبول نمی باشد. اگر چه ، شخصيت و قوای جسمانی آنها مافوق عوام
النّاس بوده ؛ ولی ، آنگونه نيست که شخصيتی افسانه ای و غير قابل تصور داشته باشند.
درباره امير المومنين علی ( عليه السلام ) ، ما شيعيان چقدر افسانه گفته ايم! در
اينکه حضرت علی ( عليه السلام) مرد خارق العاده ای بوده ، بحثی نيست. دوست و دشمن
اعتراف دارند که شجاعت حضرت علی ( عليه السلام ) شجاعتی فوق افراد عادی بوده است ؛
اما ، مگر افسانه سازها و اسطوره سازها به همين مقدار قناعت کرده اند؟ ابداً
! اينان تصور کرده اند که معصوميت يک فرد به معنی افسانه ای بودن اوست ؛ در صورتی
که ائمه اطهار ( عليهم السلام ) هم مانند ديگر انسانها جنبه مادی داشتند و از
محدوديتهايی برخوردار بودند.
« قُل اِنَّما اَنا بَشَرٌ مِثلُکُم يُوحی اِلَیَّ اَنَّما اِلهُکُم اِلهٌ واحِدٌ
فَمَن کانَ يَرجوا لِقاءَ رَبِّه فَليَعمَل عَمَلاً صالِحاً وَّ يُشرِک بِعِبادَه
رَبِّهِ اَحَداً : ای رسول ما! به امت بگو که من مانند شما بشری هستم ( تنها فرق من
با شما اين است ) که به من وحی می رسد که خدای شما يکتاست و هر کس به لقای او
اميدوار است ، بايد نيکو کار شود و هرگز ، در پرستش خدا احدی را به او شريک
نگرداند. »
( سوره کهف / آيه ۱۱۰ )
بسياری از سخنانی که واعظين و مداحان
مطرح می کنند ، پايه های بی اساسی دارد و اين مطالب را تنها برای گرياندن مردم بيان
می کنند و متأسفانه ، اين بيانات موجبات
تحريف در واقعه کربلا
را فراهم
آورده
است
و اين فکر را در ذهن مردم ايجاد کرده است که هدف ، گريه کردن بر
امام حسين ( عليه السلام ) است.
اگر چه ، مواردی که عنوان می شود ،
دروغ و بی اساس است ؛
ولی ، همين مطالب دروغ باعث شده که مردم از اصل هدف قيام و حماسه عاشورا دور افتند
و مطالعه پيرامون واقعيات اين واقعه عظيم را رها کنند و فقط ، به گفتارهای سوزناک
اکتفا کنند.
عوامل تحريف به شرح زير می باشد :
همانطور که اشاره شد ، در واقعه عاشورا
تحريفاتی شده است ؛ چه از نوع تحريف لفظی و چه از نوع تحريف معنوی و همين تحريفات
سبب شده که اين سند بزرگ تاريخی و اين منبع بزرگ تربيتی ، برای ما بی اثر و يا کم
اثر شود و احياناً در مواقعی اثر معکوس ببخشد.
اين عوامل بر دو قسم است ؛ يک نوع ،
عوامل عمومی است ، يعنی ؛ به طور کلی عواملی وجود دارد که تواريخ را دچار تحريف می
کند و اختصاص به حادثه عاشورا ندارد. مثلاً ، هميشه اغراض دشمنان ، خود ، عاملی است
برای اينکه حادثه ای را دچار تحريف کند. البته ، دشمن نتوانست در حادثه کربلا
تحريفی ايجاد کند
و در حادثه کربلا ، هر چه تحريف شده - با کمال تأسف - از ناحيه دوستان است.
عامل دوم ؛ تمايل بشر به اسطوره سازی و
افسانه سازی است و اين در تمام تواريخ دنيا وجود دارد. افسانه سازی مردم در مورد
تواريخ گوناگون ايرادی ندارد ؛ اما ، افرادی که شخصيت آنها ، شخصيت پيشوايی و
رهبريست و قول آنها ، عمل آنها ، قيام آنها و نهضت آنها سند و حجت است ؛ نبايد در
سخنانشان و در شخصيتشان تحريفی واقع شود.
عامل سوم ؛ يک عامل خصوصی
است. آن دو عامل مذکور ، در تمام تواريخ دنيا وجود دارد ؛ ولی ، در خصوص حادثه
عاشورا ، يک جريان و عامل بالخصوصی هست که سبب شده است در اين ماجرا جعل صورت گيرد.
پيشوايان دين از زمان پيغمبر اکرم (
صلی ا... عليه و آله و سلم ) و ائمه اطهار ( عليهم السلام ) دستور اکيد و بليغ داده
اند که بايد نام حسين بن علی ( عليه السلام ) زنده بماند و بايد مصيبت حسين بن علی
( عليه السلام ) هر سال تجديد شود. امام حسين ( عليه السلام ) نمونه عملی قيام های
اسلامی است ؛ لذا ، خواستند مکتب امام حسين ( عليه االسلام ) زنده بماند. خواستند
« اَلمَوتُ اَولی مِن رکوبِ العارِ : مرگ از زندگی ننگين بهتر است. » برای هميشه
زنده بماند.
اين موضوع که دستگاه حسينی ، دستگاه جدايی
است و از هر وسيله ای برای گرياندن مردم می شود استفاده کرد ، اين توهم و خيال
دروغ و غلط ، عامل بزرگی برای جعل و تحريف شد. اينکه برای گرياندن مردم در سوگ امام
حسين ( عليه السلام ) استفاده کردن از هر وسيله ای جايز است ، برخلاف گفته امام
حسين ( عليه اسلام ) است. امام حسين ( عليه السلام ) شهيد شد که اسلام بالا رود. «
اَشهَدُ اَنَّکَ قَد اَقَمتَ الصّلوه و آتيتَ الزَّکوه و اَمَرتَ بالمعروف و نَهيتَ
عن المنکرِ و جاهدتَ فی ا... حَقَّ جهاده. »۴
بنابر مطالب مذکور ؛ هدف ، وسيله را
مباح نمی کند. امروزه ، اگر کسی بخواهد بر امام حسين ( عليه السلام ) گريه کند ،
بايد بر تحريفها و دروغها بگريد ؛ در صورتی که هدف ، تنها گريه بر امام حسين ( عليه
السلام ) نيست.
۵