اميرالمومنين علی ( عليه السلام )
در تعريف اسلام می فرمايند : «
الاسلامُ هو التسليم : اسلام يعنی تسليم حقيقت بودن.
»
۱
اساسی ترين شرط سلامت قلب ،
تسليم بودن در مقابل حقيقت است. تسليم سه مرحله دارد ؛ « تسليم تن ، تسليم عقل و
تسليم دل » زمانی که دو حريف با يکديگر نبرد می کنند و يکی از طرفين احساس شکست می
کند ، ممکن است تسليم گردد. در اين گونه تسليم ها معمولاً ، طرف مغلوب دستهای خود
را برای تسليم بالا می برد و از ستيز و جنگ باز می ايستد ، يعنی ؛ هر طوری که
حريفش فرمان دهد عمل می کند. در اين نوع از تسليم ، تن و جسم تسليم می شود ؛
اما ، فکر و انديشه تسليم نمی گردد ؛ بلکه مرتباً در فکر تمرّد است و دائماً می
انديشد که چگونه ممکن است فرصتی به دست آورد تا دوباره بر حريف چيره گردد.
مرحله دوم تسليم ؛ تسليم عقل و فکر
است. قدرتی که می تواند عقل را تحت تسليم درآورد ؛ قدرت منطق و استدلال است. عقل
را فکر و استدلال ، تسخير و وادار به تسليم می کند. اگر دليل کافی وجود داشته باشد
و بر عقل عرضه شود و آن را فهم کند ، تسليم می گردد ولو آنکه همه زورهای جهان
بگويند : « تسليم نباش! »
معروف است وقتی که گاليله را به
خاطر اعتقادش به حرکت زمين و مرکزيت خورشيد شکنجه می دادند ، وی از بيم اينکه او
را آتش بزنند از عقيده علمی خود اظهار توبه کرد ؛ ولی ، در همان حال روی زمين چيزی
می نوشت ، ديدند نوشته است : « زور می تواند بشر را وادار کند که به زبان از گفته
خويش برگردد ؛ ولی ، فکر بشر هرگز تسليم نمی شود ؛ مگر ، وقتی که با نيروی منطق و
برهان مواجه گردد. »
سومين مرحله تسليم ؛ تسليم قلب است
که حقيقت ايمان هم ،
تسليم قلب است. تسليم زبان يا تسليم فکر و عقل اگر با تسليم قلب توأم نباشد
، ايمان نيست. تسليم قلب مساوی است با تسليم سراسر وجود انسان و نفی
هرگونه جحود و عناد. ممکن است کسی در مقابل يک فکر ؛ حتی ، از لحاظ عقلی و منطقی
تسليم گردد ؛ ولی ، روحش تسليم نباشد.
آنجا که شخص از روی تعصب
، عناد می ورزد و يا به خاطر منافع شخصی زير بار حقيقت نمی رود
، فکر و عقل و انديشه اش تسليم است ؛ اما ، روحش متمرّد و فاقد تسليم به همين دليل
؛ فاقد ايمان است. زيرا ، حقيقت ايمان همان تسليم دل و جان است.
خدای متعال در سوره بقره آيه ۲۰۸
می فرمايند : «
يا ايّها الَّذينَ آمَنوا ادخُلوا فِی السِّلم کافَّهً وَ لَا تتّبعوا خُطُواتِ
الشَّيطان : ای کسانی که ايمان آورده ايد ، در قلعه سلم داخل شويد و گامهای شيطان
را پيروی نکنيد.
» يعنی ؛ روحتان با عقلتان جنگ نکند ، احساستان با ادراکتان ستيز ننمايد.
داستان شيطان که در قرآن آمده است
، نمونه ای از کفر قلب و تسليم عقل است. شيطان خدا را می شناخت و به روز رستاخيز
نيز اعتقاد داشت و به مقام پيامبران و اوصياء پيامبران اعتراف داشت ، در عين
حال ؛ خدا او را کافر ناميده و درباره اش فرموده : «
و کان من الکافرين : و از کافران بود.
» ( سوره بقره / آيه ۳۴ ) در واقع ؛ دلش در برابر درک عقلش قيام کرد و از
قبول حقيقت اباء و استکبار نمود و تسليم قلب نداشت.
۲
اسلام واقعی آن است که شخص قلباً
در مقابل
حقيقت تسليم باشد ، درِ دل را به روی حقيقت گشوده باشد تا آنچه که حق است
بپذيرد و عمل کند.
۳
از حضرت امام صادق ( عليه السلام )
سوال شد که مؤمن به چه چيز شناخته می شود؟ حضرت فرمودند : « به تسليم و مطيع بودن
در برابر پروردگار و راضی بودن به آنچه از سرور و سخط بر او وارد می گردد.»
روح اطاعت و بندگی از لوازم سلوک
است و تا انسان
طوق بندگی به گردن نيندازد ، راه به جايي نخواهد برد. نشان بندگی آن است که
شخص از قيد حکومت نفس خارج شود و هواهای نفسانی را زير پای فرمان مولايش نابود کند
و با تمام وجود تحت امر معبود خويش قرار گيرد. تازه چنين بنده ای همرنگ تمامی
کائنات و عوالم وجود می شود که همگی عبد و مطيع حضرت اويند. آنجا که خدای متعال می
فرمايند : «
إن کُلُّ مَن فِی السَّمواتِ و الارضِ الّا آتِی الرَّحمن عبداً : نيست در آسمان و
زمين کسی و چيزی مگر اينکه بنده و مطيع خدای رحمان است.
»
۴ ( سوره مريم / آيه ۹۳ )
عبد مطيع غير از رضای معبود نخواهد
و فراق و وصل برای او يکسان است. غم و شادی ، سلامتی و مرض برايش تفاوتی نمی کند
تا آنجا که انانيّت و خود محوری در وجودش نابود شده و حالت خوب
سلم نفس جايگزين آن می گردد.
۵
فقير و
خسته به درگاهت آمدم رحمی
که جز ولای توام نيست هيچ دست آويز
بيا که هاتف ميخانه دوش با من
گفت که در مقام رضا باش و ز قضا مگريز
ميان عاشق و
معشوق هيچ حائل نيست تو
خود حجاب خودی حافظ از ميان برخيز