حادثه سال ۶۱ هجری قمری ، حادثه ای
است که همه آشنايان به تاريخ اسلام - مسلمان باشند يا نه - از چگونگی آن آگاهند.
بيش از هزار سال است که درباره آن بحث کرده اند ، پيرامون آن کتابها
نوشته ، شعرها
سروده ، مرثيه ها ساخته و
مجلس ها برپا داشته اند. ميليونها تن برای زنده نگه
داشتن خاطره آن گرد هم آمده ، اشک ريخته اند. هر نسل که جای نسل پيشين را گرفته ،
همه ساله در چنان روزی گرد مزار حسين جمع شده است و
چنانکه گويی از کرده
نياکان خود شرم زده است ، بر مزار او اشک ريخته و با روح او پيوند دوستی و اطاعت بسته
است.
اما ؛ براستی ، اگر ممکن بود
تاريخ
به عقب برگردد و چنين صحنه ای دوباره تجديد شود ، اين
شرم زدگان و گريه کنندگان چه
می کردند و با کدام دسته بودند؟
در حقيقت ؛ ويژگی مردم آن زمان چگونه
بود که با گذشت نيم قرن از مرگ محمد ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) ، عرب به
جاهليت ديرين خود بازگشت ؛ چنانکه گويی نه مسلمانی در اين سرزمين آمده و نه برادری
اسلامی وجود داشته است!
آنان که حسين ( عليه السلام ) را نزد
خود خواندند ، به او وعده ياری دادند ، از فرستاده او با چنان شور و هيجان استقبال
کردند و بيعت او را پذيرفتند ، چرا چون وقت کار شد به دشمن او پيوستند و برای
خشنودی اين دشمن ؛ او را کشتند و يا اينکه هر يک از گوشه ای فرا رفتند و در خانه
را به روی خود بستند و يا بر بلندی رفتند و بر مظلوميت او گريستند و از خدا
خواستند تا او را ياری دهد؟! و وقتی همه چيز پايان يافت ، خاطرشان آسوده شد و به
خود گفتند که رسيده بود بلايی و به خير گذشت!
گويی
امام حسين ( عليه السلام ) اين مردم را به خوبی می شناخت که در سر راه کوفه ، در
حديثی آنان را اينگونه توصيف نمودند : «
» و می
دانيم که بسا مسلمانی که در راه دين و بلندی نام آن بکوشد ، سپس ؛ روزگاری پيش آيد
که در بوته آزمايش قرار گيرد. در چنين وقت است که اگر ايمان او قوی نباشد ، هوای
نفس بر او غالب می شود تا برای خود گريزگاهی يابد و تکليفی را که بر عهده اوست
با تأويلی به دلخواه خود
به يک سو نهد و همچنين پيش برود تا روزی برسد که ببيند بين آنچه او می کند و آنچه
دين گفته است ، فاصله ای عميق وجود دارد.
نمونه اين گروه آنان بودند که با
وجود اينکه در راه اسلام جراحت های سخت برداشتند ، وقتی ديدند امام وقتشان - حضرت
علی ( عليه السلام ) – به خاطر زنده کردن سنت پيغمبر ( صلی
ا... عليه و آله و سلم ) حاضر نيست مال مسلمانان را بی حساب به
ايشان ببخشد ،
از
او کناره گرفتند و يا در مقابل او ايستادند و شگفت اين است که به اين گناه رنگ دين
دادند و گروهی ساده لوح و فرصت طلب هم گرد آنان جمع شدند و اينگونه واقعه کربلا
پايه گذاری شد.
پس ؛ شايد بتوان گفت
مهم ترين دليل شهادت امام حسين ( عليه السلام ) جهالت مردم بود.
در حقيقت ؛ امام حسين ( عليه السلام ) با ظلم و جهل مبارزه نمود
و اين جهالت ، مقابل عقل است و مقصود ، آن
تنبه عقلی است که مردم بايد داشته باشند.
به عبارت ديگر ؛ امام حسين ( عليه
السلام ) شهيد فراموشکاری مردم شد ؛ چرا که اگر مردم در تاريخ ۵۰ ، ۶۰ ساله خودشان
فکر می کردند و قوه تنبه و استنتاج
۱ و عبرت گيری در آنها بود و جنايت
های ابوسفيان و معاويه و ابن زياد در کوفه و خاندان اموی را فراموش نمی کردند و
فريب ظاهر فعلی معاويه را - که
دم زدن از دين به خاطر
منافع شخصی است - نمی خوردند
و عميق فکر می کردند و حساب می کردند که آيا حسين ( عليه السلام ) برای دين و
دنيای آنها بهتر می باشد يا يزيد و معاويه و عبيدا... ، هرگز ، چنين جنايتی واقع
نمی شد.
اين گروه که حاضر بودند قربه الی
ا... در جنگ کفار شرکت کنند ، اينگونه با خاندان پيغمبر ( صلی ا... عليه و آله و
سلم ) رفتار کردند و نتوانستند پشت پرده نفاق را ببينند. ظواهر شعائر اسلامی را
محفوظ می ديدند و توجهی به اصول و معانی از بين رفته نداشتند و يا شايد هم آن را
به دلخواه خود تأويل نمودند و بدين ترتيب از بوته آزمايش سرافکنده بيرون آمدند.
از جهت ديگر ؛ گروهی که اکثريت کامل
مردم سال شصت و يکم هجری را تشکيل می دادند ، کسانی بودند که در عهد عثمان به دنيا
آمده و در پايان دوره علی ( عليه السلام ) به رشد رسيده و در دوره معاويه وارد
اجتماع شده بودند. اينان از طرز رسيدن به زمامداری خاطره مبهمی در ذهن داشتند و
آنچه خود شاهد آن بودند ، به حکومت رسيدن يزيد بود. برای اين مردم شايد تاحدودی
طبيعی به نظر می رسيد که هر مخالفتی با يزيد را به حساب بر هم زدن اجتماع اسلامی
بگذارند.
در
اين ميان در گوشه و کنار حجاز و
عراق و حتی ، در مرکز حکومت معاويه ، مسلمانانی پاکدين ، پارسا و
درست کردار بودند
که با اين اکثريت هماهنگی نداشتند و از آنچه آنان می کردند رنج می بردند ، ولی ؛
بيشتر اينان خود را به کناری کشيده بودند و روزگار را به عبادت می گذراندند و اگر
هم پای پيش می گذاشتند و سخنی به سود دين می گفتند ، کسی اعتنا نمی کرد.
البته ؛ رعب و ترس ، فساد اخلاق رؤسا
و رشوه خواری و طمع آنها و اطاعت کورکورانه کوچکترها از رؤسای قبائل نيز ، از
عوامل مهم وقوع اين حادثه بود.
اين
واقعه دلخراش به وقوع پيوست
؛ چه به واسطه
آنان که دين را
به خاطر دنيای
خود تغيير دادند ؛ چه آنان که جهالت
نمودند و در صدد رفع جهل خود بر نيامدند و تنها به ظاهر دين بسنده نمودند و چه
آنانکه دانستند و سکوت کردند! و چه خوبست که به جای اينکه در اين ايام تنها متوجه
شهادت امام حسين ( عليه السلام ) باشيم و تنها به سخنانی که درباره شهادت آن حضرت
است توجه نماييم ، به سخنان ديگر ايشان
درباره هدفشان از اين قيام بپردازيم
و لحظه ای به خود بينديشيم که بايستی چگونه باشيم ، چگونه بينديشيم و چگونه عمل
کنيم که اگر در آن زمان زندگی می کرديم ، در دسته ياران آن حضرت قرار می گرفتيم نه
در دسته دشمنان و نه حتی ، در دسته سکوت کنندگان!