امام صادق ( عليه السلام ) در ماه
ربيع الاول سال ۸۳ هجری در زمان خلافت عبدالملک بن مروان اموی به دنيا آمدند و در
ماه شوال يا ماه رجب سال ۱۴۸ هجری در زمان خلافت ابو جعفر منصور عباسی در سن ۶۵
سالگی به شهادت رسيدند. ايشان شيخ الائمه نام داشتند ، زيرا ؛ نسبت به ائمه ديگر
طولانی تر عمر نمودند.
عمر نسبتاً طولانی آن حضرت و شرايط
سياسی آن دوره - در زمان حکومت امويان و عباسيان - فرصتی طلايی برای امام به وجود
آورد که بساط افاضه و تعليم را بگستراند و
به تعليم و تربيت و تاسيس حوزه علمی عظيمی بپردازد
و جمله « قالَ الصّادقُ » شعار علم حديث شود و به نشر و پخش
حقايق اسلام
موفق گردد.
وقتی به احوال و زندگی و سخنان امام
صادق ( عليه السلام ) مراجعه می کنيم ، می بينيم ظاهر زندگی آن حضرت با پيامبر (
صلی ا... عليه و آله و سلم ) و امام علی ( عليه السلام ) فرق دارد. در زمان امام
صادق ( عليه السلام ) گروهی پيدا شدند که سيره رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و
سلم ) را در
زهد و
اعراض از دنيا
به اين نحو تفسير می کردند که مسلمانان هميشه و در هر زمانی ، بايد کوشش کنند تا
از نعمتهای دنيا احتراز
۱
نمايند و به اين مسلک و روش خود نام زهد می
دادند و خودشان در آن زمان به نام « متصوّفه » خوانده می شدند.
روزی يکی از همين گروه نزد امام صادق
( عليه السلام ) رسيد و ديد که امام جامه سفيد و لطيف و زيبايی پوشيده اند ، لذا ؛
خطاب به امام ( عليه السلام ) گفت : « يابن رسول ا... ! سزاوار نيست که خود را به
دنيا آلوده سازيد! » امام صادق ( عليه السلام ) فرمودند : «
ممکن است اين گمان برای تو از وضع زندگی رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) و
صحابه پيدا شده باشد و گمان کرده باشی که اين روش زندگی يک وظيفه است؟! رسول خدا (
صلی ا... عليه و آله و سلم ) در زمان و جايی زندگی می کردند که فقر و تنگدستی
جامعه را در بر گرفته بود و عامه مردم از داشتن وسايل و لوازم اوليه زندگی محروم
بودند. حال ، اگر در عصر و زمانی وسايل و لوازم فراهم باشد ، ديگر دليلی برای آن
طرز زندگی نيست ؛ بلکه سزاوارترين مردم برای استفاده از موهبتهای الهی ، مسلمانان
و صالحانند نه ديگران.
»
امام صادق ( عليه السلام ) به اقتضای
زمان ، زندگی را بر خاندان خود توسعه داده بودند. در يک زمان نرخ گندم ترقّی کرد و
قحطی آمد. امام ( عليه السلام ) به خادم خود فرمودند : « چقدر گندم ذخيره داريم؟ »
عرض کرد : « زياد داريم و تا چند ماه ما را بس است. » امام ( عليه السلام )
فرمودند : « همه آنها را ببر و در بازار به مردم بفروش. » خادم عرض کرد : « اگر
بفروشم ديگر نخواهيم توانست گندمی تهيه کنيم. » امام ( عليه السلام ) فرمودند : «
لازم نيست ، پس از آن ؛ مثل ساير مردم روز به روز از نانوايی تهيه خواهيم کرد. »
سپس ؛ دستور دادند از آن به بعد خادم نانی که تهيه می کند ، نيمی
جو و نيمی گندم
باشد ، يعنی ؛ از همان نانی باشد که اکثر مردم استفاده می کردند و امام ( عليه
السلام ) در اين رابطه فرمودند : «
من تمکّن دارم به فرزندان خودم در اين سختی و تنگدستی نان گندم بدهم ، اما ؛ دوست
دارم خداوند ببيند که من با مردم مواسات
۲ می کنم.
»۳
زهد به آن معنا نيست که شخص خود را
از نعمات دنيا محروم کند ؛ بلکه به آن معناست که در دل و درونش به دنيا وابستگی
نداشته باشد و هيچگاه ، دنيا هدف نهايی او قرار نگيرد.
زهد به معنی ؛ عزت نفس و مناعت طبع و
بلند نظری است.
خوب است که انسان در همه حال و همه
زمانها نسبت به امور مادی بی اعتنا باشد و
دين
را به
دنيا
و
فضيلت و اخلاق
را به
پول و مقام
نفروشد ، به امور مادی به چشم وسيله نگاه کند ، نه به چشم هدف و مقصد.
حضرت علی ( عليه السلام ) می فرمايند
: « تأسّف نخوريد بر آنچه از ماديات دنيا از شما فوت می شود و شاد نگرديد بر آنچه
خدا به شما می دهد. هر کس بر گذشته اندوه نخورد و برای آينده شادمان نشود ،
بر هر دو جانب زهد دست يافته است.
»
در جای ديگر فرمودند : «
دلهای خود
را از دنيا خارج کنيد ، قبل از آنکه بدنهايتان را از دنيا خارج کنند. »
پس ؛ دل خود را از دنيا و تمامی
مواهب آن تخليه کن تا به مرحله زهد دست يابی و بدان اين نوع از زهد هيچگونه
منافاتی با بهره مند شدن از نعمات پروردگار ندارد.
۴