انگلیسی

بسمه تعالی

شهادت امام حسن ( عليه السلام ) را به تمامی شيعيان جهان تسليت عرض می نماييم.

 

        صلح و زمينه های آن

        پس از شهادت اميرالمؤمنان ( عليه السلام ) در ۲۱ رمضان سال چهلم هجری و بيعت مردم کوفه با امام حسن ( عليه السلام ) و عدم پذيرش بيعت از جانب معاويه و به تبعيت آن شاميان ، تا مدت دو ماه نامه هايی بين آن حضرت و معاويه رد و بدل گرديد ؛ اما ، نتيجه ای حاصل نشد. بدين ترتيب ؛ معاويه عزم جنگ با امام حسن ( عليه السلام ) را نمود و به سمت عراق حرکت کرد. آن حضرت نيز به منظور مقابله با شاميان و دفاع از حريم ، دستور جهاد دادند.

        در اين ميان ، امام حسن ( عليه السلام ) پس از تشکيل سپاه ، گروهی را به فرماندهی پسر عمويشان عبيد ا... بن عباس به سمت مسير حرکت معاويه فرستادند تا هر کجا او را يافتند امام را مطلع نموده و از شروع جنگ بپرهيزند. امام حسن ( عليه السلام ) خود نيز به سمت مداين حرکت کردند تا با جمع آوری نيروهای کمکی واحدهای رزمی را تجهيز نموده و به گروه اعزامی بپيوندند.

        پس از اينکه عبيد ا... بن عباس با گروه تحت فرماندهی اش در دشت مسکن در مقابل سپاهيان شام قرار گرفت ، معاويه با اطلاع از تجهيزات و نفرات کم اين سپاه ، تصميم به حمله ناگهانی گرفت که در اين پيکار با شکست مواجه شد ؛ سپس با همفکری عمر و عاص تصميم گرفت با تطميع و حيله و نيرنگ ، فرمانده سپاه - عبيد ا... بن عباس - را به سمت خود متمايل کند که موفق شد و عبيد ا... شبانه مقر فرماندهی خود را ترک نمود. اين کار او موجب شد تزلزل و ضعف بر سپاه غالب شود و معاويه توانست با وعده و وعيد دو سوم سپاه را به سمت خود جلب نمايد.

        معاويه همزمان با فريفتن فرماندهان و سپاهيان جبهه مسکن ، در پشت جبهه نيز نفوذ کرده و با کمک منافقين اوضاع سپاه امام حسن ( عليه السلام ) را آشفته نمود ؛ لذا ، آن حضرت که به منظور جمع آوری نيروی کمکی مدائن را انتخاب کرده بودند ، هنوز به محل استقرار نرسيده بودند که مورد شورش و هجوم بقيه سپاهيان - که همراه ايشان بودند - قرار گرفتند.

        پس از آن ، معاويه نامه ای با اين محتوا برای امام حسن ( عليه السلام ) فرستاد و پيشنهاد صلح کرد ؛ نامه از اين قرار بود : « ای پسر عمو! رشته قرابت و خويشی را که ميان تو و من است ، قطع مکن ؛ همانا مردم به تو خيانت و خدعه کردند همچنانکه پيش از تو با پدرت همين روش را بکار بردند. »

        ابن اثير گويد : « فرزند پيامبر خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) در برابر نيروهای خود ايستاد و فرمود : " بدانيد معاويه مرا به امری فرا خوانده که در آن نه عزت است و نه انصاف ؛ حال ، اگر شما برای کشته شدن و مرگ شرافتمندانه آماده ايد پيشنهاد او را رد می کنيم و او را با لبه تيز شمشير برای محاکمه به سوی خدا می فرستيم و اگر زندگی دنيا را طالبيد ، رضای شما را می گيرم ؛ " پس ، مردم از همه طرف فرياد زدند : " بقيه را نگهدار. " ( يعنی ؛ طالب زندگی هستيم. ) »

        شيخ طبرسی (ره) در احتجاج آورده است که حضرت فرمودند : « سوگند به خدا! من حکومت و خلافت را تسليم معاويه  نکردم ، جز  اينکه يارانی  برای نبرد با  او پيدا نکردم ؛  چنانچه  همراهانی می داشتم ، شب و روزم را به جنگ با او می پرداختم و نبرد عليه او را ادامه می دادم تا خداوند بين من و او حکم کند ؛ ليکن ، من مردم کوفه را می شناسم و آنان را آزمايش و تجربه کرده ام ؛ افراد فاسد آنها اصلاح نمی شوند. آنان را هيچگونه وفايی نيست و به گفتار و کردار و تعهدات آنان اعتمادی نخواهد بود. آنان در ميان خود اختلاف و چندگانگی دارند. می گويند دل های ما با شماست درحالی که شمشيرهايشان را بر روی ما کشيده اند و جهت کشتن ما آمادگی دارند. »

        بالاتر اينکه امام ( عليه السلام ) می ديدند که اگر جنگ شروع شود و ادامه يابد ، منتهی به شکست نظامی لشکريان عراق خواهد شد و آنگاه معاويه بدين بهانه هر کسی را که از دوستداران اهل بيت ( عليهم السلام ) است ، خواهد کشت و يک نفر از آنان را باقی نخواهد گذاشت.

        امام ( عليه السلام ) در اين زمينه فرموده اند : « من ترسيدم که ريشه مسلمانان از روی زمين کنده شود.  خواستم  برای  پاسداری و حفاظت  از  دين نگاهبانی باقی  بماند » و بنابر  نقلی ديگر  : « نگاهداری و حفاظت شيعه مرا ناگزير به مصالحه نمود ؛ پس ، مناسب ديدم جنگ به روزی ديگر محول گردد. تکليف انسان براساس اوامر الهی هر روز به گونه ای است و بايد آن را انجام داد. »

        اهميت حفظ شريعت در مسلمانان از انگيزه های  بسيار قوی در موضع گيری امام ( عليه السلام ) بود. از آنجا که تشيع  همواره  هسته اصلی  اسلام بوده و  شيعيان  و  مواليان ۱ اهل بيت ( عليه السلام ) پاسداران حقيقی آن بوده اند ، امام ( عليه السلام ) برای حفاظت اين دو دورانديشی ويژه ای را بکار بردند.

        پس ، با توجه به مطالبی که گذشت ، ضعف و سستی مردم کوفه و تأثير پذيری آنها در برابر جنگهای روانی معاويه و حکام شام موجب شد که امام حسن ( عليه السلام ) در آن موقعيت تنها بمانند و اگر می خواستند عليه معاويه جنگ براه بيندازند ، غير از کشته شدن نيروهای خويش به ويژه افراد متعهد ، سابقه دار و باوفا و از هم پاشيدن شيرازه جبهه حق اثری نداشت و در آن وضعيت دشوار بهترين اقدام همان بود که امام حسن ( عليه السلام ) انجام دادند.

 

       مفاد صلح

        سخنان مورخين در مورد مفاد صلح گوناگون است. محقق عاليقدر شيخ راضی آل ياسين قرارداد مذبور را در پنج ماده تنظيم نموده و اينطور بيان می کند :

        « ماده اول ؛ حکومت  به  معاويه  واگذار  می شود به  شرطی که  به  کتاب  خدا و سنت پيغمبر ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) و سيره خلفای شايسته عمل کند.

        ماده دوم ؛ پس از معاويه حکومت  متعلق به  حسن بن علی است  و اگر  برای او  حادثه ای پيش آيد ، متعلق به حسين بن علی است و معاويه حق ندارد کسی را به جانشينی خود انتخاب کند.

        ماده سوم ؛ معاويه بايد ناسزا گفتن به اميرالمؤمنين علی و لعنت بر او را در نمازها ترک کند و علی را جز به نيکی ياد ننمايد.

        ماده چهارم ؛ بيت المال کوفه - که موجودی آن پنج ميليون درهم است - مستثنی است و تسليم حکومت و شامل آن نمی شود و معاويه بايد هر سال دو ميليون درهم برای حسين بفرستد و بنی هاشم را از بخشش ها و هديه ها بر بنی اميه امتياز دهد و يک ميليون درهم نيز در ميان بازماندگان شهدايی که در رکاب اميرالمومنين در جنگهای جمل و صفين کشته شده اند تقسيم کند و اينها بايد از محل خراج دابجرد ۲ تأديه ۳ شود.

        ماده پنجم ؛ مردم در هر گوشه ای از زمين خدا ، شام يا عراق يا يمن و يا حجاز ، بايد در امن و امان باشند و سياه پوست و سرخ پوست از امنيت برخوردار باشند و معاويه بايد لغزش های آنان را ناديده بگيرد و مردم عراق را به کينه های گذشته نگيرد اصحاب علی در هر نقطه ای که هستند در امن و امان باشند و کسی از شيعيان آن حضرت مورد آزار واقع نشود و ياران علی بر جان و مال و ناموس و فرزندانشان بيمناک نباشند و کسی اينان را تعقيب نکند و صدمه ای بر آنان وارد نسازد و حق هر صاحب ِحقی بدو رسد و هر آنچه در دست اصحاب علی است از آنان بازگرفته نشود و به قصد جان حسن بن علی و برادرش حسين و هيچ يک از اهل بيت رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) توطئه ای در نهان و آشکار چيده نشود و در هيچ يک از آفاق عالم اسلام ارعاب ۴ و تهديدی نسبت به آنان انجام نگيرد. »

        علاوه بر مواد پنجگانه مزبور - برابر مندرجات بعضی از کتب تاريخ - حسن بن علی معاويه را اميرالمومنين نخواهند خواند و برای ادای شهادت در محضر او حاضر نخواهد شد.

        اکثر مورخين نوشته اند که معاويه در زير قرارداد چنين نوشت ؛ « به عهد و ميثاق خدايی و به هر چه خداوند مردم را بر وفای بدان مجبور ساخته ، برذمه معاويه بن ابی سفيان است که مفاد اين قرارداد عمل کند. » که تاريخ ، عملکرد معاويه را برخلاف مفاد اين صلحنامه گزارش نموده است.

  


 

۱- مواليان = دوستداران

۲- شهر داراب در فارس

۳- تأديه = ادا کردن ، پرداختن پول يا وام

۴- ارعاب = جمع رعب ، ترس و وحشت

 

منابع :

حسن کيست ؟ فضل ا... کمپانی

صلح الحسن ، شيخ راضی آل ياسين ، ترجمه سيد علی خامنه ای

 

 

 

 

  مناسبتنامه معارف پرسش و پاسخ تماس با ما

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به موسسه خیریه عسکرالمهدی (عج) می باشد.