«
يَومَ نَدعوا کُلَّ اُناس باِمامِهِم فَمَن اوتِیَ کِتابَهُ بيَمينِهِ فَاولئکَ
يَقرَؤنَ کِتابَهم وَ لا يُظلمونَ فتيلاً. وَ مَن کانَ فی هذِهِ اَعمی فَهُوَ فی
الآخره اَعمی و اَضَلُّ سَبيلاً : روزی که ما هر گروهی از مردم را با
پيشوايشان دعوت می کنيم ؛ پس
، هرکس نامه عملش را به دست راست دهند ، آنها نامه خود را قرائت کنند و کمترين
ستمی به آنها نخواهد شد. هرکس در اين دنيا نابيناست ، در عالم آخرت نيز نابينا و
گمراه تر است.
» ( سوره اسراء / آيه ۷۱ و ۷۲ )
تمام موجودات - همانطور که سابقاً
اشاره شد - ظاهری دارند و باطنی و از آن جمله انسان و اخلاق و افعال انسان نيز
دارای ظاهر و باطنی است که ظاهر آن را
خَلق و مُلک و باطن آن را
اَمر و مَلکوت گويند. ظاهر ،
مشهود و محسوس ؛ ولی ، باطن در اين عالم مختفی است.
ميزان جزا و پاداش اعمال بر ملکوت و
حقيقت اعمال است ، نه بر ظاهر آنها ؛ مثلاً ، نمازی که شخص می خواند - از نقطه نظر
ظاهر - ممکن است تمام خصوصيات آداب واجبه و مستحبه ؛ از وضو ، طهارت ، قيام ،
استقبال ، سجده و غيره همه در آن رعايت شده باشد ؛ ولی ، گاهی نيت نماز گزار ؛
تقرب به سوی خدا و گاهی منظور ؛ خود نمايی و رياست.
گرچه در هر دو حالت ، ظاهر نماز
تفاوتی ندارد ؛ ولی ، جان و حقيقت آن که عبارت از انگيزه و داعی نمازگزار است ،
روح اين نماز را در دو بعد متفاوت قرار داده است : يکی تقرب به خدا و ديگری تقرب
به هوای نفس ؛ در حالت اول ،
نماز انسان
را به خدا نزديک
می کند و در حالت دوم ، دور می گرداند. در صورت اول ، به بهشت می برد و در صورت
دوم ، به دوزخ.
ساير اعمالی که ظاهرشان ستوده است ،
همه دارای اين ملکوت و حقيقت هستند و به مقدار شدت و ضعف نيت بجا آورنده آنها ،
قدرت ايصالشان
۱ به خدا تفاوت می کند ، يعنی ؛ به شدت و ضعف متغير می
گردند. معاصی و گناهان نيز دارای جان و روحی هستند که اختلافات شدت و ضعف کيفر ،
بر اساس شدت و ضعف داعی شخص گنهکار بر معصيت است و احياناً ، ممکن است کسی صورت
گناه را انجام دهد ؛ ولی ، از روی عمد نباشد ؛ بلکه از روی خطا باشد که در اين
صورت آن فعل عنوان عصيان ندارد و دور کننده از حق نخواهد بود.
در عالم حس و شهادت ، يعنی ؛ عالمی
که ما با حواس ظاهر بدان ارتباط پيدا می کنيم که منظور همين عالم است ، ملکوت و
واقعيت اعمال مخفی است و آنچه ظاهر و مشهود است ، همان پيکره و کالبد فعل است و
لذا ، از اين منظر ، معيار بزرگی و کوچکی اعمال - در نظر گرفتاران در چاه طبيعت -
همان بزرگی و کوچکی عمل است ؛ ولی ، در عالم معنی و ملکوت ، مطلب کاملاً عکس خواهد
بود.
آنچه معيار
و ميزان مطلوبيت و
مرغوبيت است ، همان نيت و اخلاص و روحی است که عمل دارا بوده است. در آنجا ظاهر
اعمال مختفی و ملکوت و باطن اعمال ظهور دارد و در اينجا ظاهر معلوم و باطن مخفی می
باشد ؛ مانند ، عالم خواب و بيداری.
پس تا هنگامی که انسان به عالم ملکوت
راه پيدا نکرده است ، غير از مظاهر اين عالم طبيعت و کالبد و پيکره ظاهر اعمال ،
چيزی ادراک نمی کند ؛ ولی ، وقتی به واسطه مرگ طبيعی يا غير آن ، با عوالم ملکوت
اتصال پيدا کند ؛ در آن وقت ، حقيقت و واقعيات اعمال بر او طلوع نموده و ديگر سر و
کارش با آنها خواهد بود و عالم شهادت برايش دستخوش نسيان شده ، ظهورات نيات و
واقعيتهای يک عالم نوين با آثاری هزاران برابر قوی تر از عالمِ حس بر او عرضه می
شود.
اما ، در معنای صراط
؛ انسان در دنيا به وسيله نفس و صفات آن و به کارگيری افعال ، راهی را در معنی طی
می کند و چون بازگشت نفوس به سوی خداست ، اين راه در ملکوت و نفس انسان نيز به سوی
خدا خواهد بود.
افراد بنی آدم در پيمودن اين راه -
بر حسب اختلاف قوای معنوی - متفاوتند ؛ راه بعضی از آنان بسيار مستقيم و بعضی کم و
بيش منحرف و حرکت برخی کاملاً در جاده انحراف است.
از آنجا که انسان از اول عمر خود تا
آخرين لحظه حيات ، حالات متفاوتی دارد و ملکات روحی و نفسی او از حالات مختلفی که
نتيجه اعمال متفاوتی است حاصل می گردد ، دائماً از حالی به حال ديگر منتقل می شود
؛ پس ، اگر کاملاً حالاتش پسنديده و ممدوح و فعلش صالح و نيتش تقرب به خدا گردد ،
اخلاص در عمل کرده است و دائماً ، از حالی به حالی و از کمالی به کمالی انتقال می
يابد و از مقربين درگاه حق و از
سابقين می گردد و چنانچه لطف
و عنايت خدا دستگيرش شود ، از
کُمَّلين خواهد شد.
حال ، اگر از متوسطين باشد ، يعنی ؛
نتواند يکباره غير خدا را فراموش کند ؛ بلکه گاه گاهی نفس اماره و شهوت بر او غالب
آمده و سير او را متوقف يا احياناً کمی به عقب سوق دهد ؛ ولی ، غالباً فعلش و
گفتارش صالح و نيتش خالص باشد ، از
اصحاب يمين خواهد بود و اگر
نفس اماره هميشه رهبر او باشد و تمام سير او در خلاف وصول به مراحل کمال انسانی
صورت گيرد ، از اشقياء و از اصحاب شمال گردد.
پس ، در حقيقت ، اين اختلاف راههايی
که مردم دارند ، موجب اختلاف ملکوت آنها می گردد ؛ لذا ، بعضی راه را به سرعت طی
می کنند و بعضی بطوء
۲
و بعضی با نهايت مشقت و گرفتاری. اين ملکوت در
قيامت ظهور می نمايد و آنجا که عالم حقيقت است ، مردم در درجات متفاوتی محشور می
گردند ؛ بنابراين ،
جهنم ملکوت دنيای مردم است و
صراطی که بر روی آن کشيده می شود ، راهی است که انسان بايد
در نفس خود طی کند تا به
مقصود حقيقی و نهايی که خداست نايل گردد و چون اين راه را انسان
در دنيا طی می کند ؛ لذا ،
اين صراط نيز بر روی جهنم قرار می گيرد و چون هر کس حتماً بايد با مجاهده نفس در
برابر شهوات ( در همين دنيا ) بر مقصود فائز آيد ؛ لذا ، عبور از جهنم برای تمامی
افراد و حتی ، انبياء و اولياء خدا نيز ضروری است.
هنگامی که اين آيه کريمه نازل شد : «
وَ اِن منکُم اِلّا وارِدُها کانَ علی رَبَّک حَتماً مقتضياً. ثُمَّ نُنجی الذين
اتّقوا وَ نَذرُ الظالمين فيها جِثيّاً : و هيچ کس از شما باقی نماند ، جز آنکه به
دوزخ وارد شود و اين حکم حتمی پروردگار توست. آنگاه کسانی را که پرهيزگار بوده اند
، می رهانيم و ستمگران را به زانو درافتاده در[ دوزخ ] رها می کنيم.
» ( سوره مريم / آيه ۷۱ و ۷۲ ) صحابه از رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم )
سوال کردند : « آيا شما هم وارد جهنم می شويد؟ » حضرت فرمودند : « بلی ؛ ولکن ، ما
مانند برق خاطف
۳ از آن عبور خواهيم نمود. »
بنابراين ، چون همه در دنيا آمده اند
و همه نيز در نفس خود راهی به خدا داشته اند ؛ لذا ، بايد همه در جهنم وارد شده و
از صراط عبور نمايند. آن کسانی که دل به دنيا نداده اند و عقل خود را منکوب ننموده
اند و لحظه ای غير خدا را نپرستيده اند ؛ مانند ، برق خاطف از روی جهنم که صراط
است عبور می کنند. بقيه به حسب اختلاف حالشان
در اخلاص ، سرعتشان متفاوت
است ؛ بعضی بسيار کند و بطئی حرکت می کنند و بعضی که از زمره اشقياء
بوده و راهشان کاملاً منحرف ، از صراط غلتيده و در آتش می افتند.
بدين ترتيب ، معنی
صراط ؛ عبور از ملکات و
اخلاق رذيله و صفات ناستوده است و هر که اصلاً آلوده نباشد ؛ همچون ، برق خاطف
عبور می کند و اگر فی الجمله آلودگی درونی داشته باشد ؛ چون شخص اسب سوار بگذرد و
همچنين ، آنکه بسيار آلوده باشد ، در جهنم به صراط آويزان شده و آتش او را فرا
گيرد.
امام که در دنيا صراط و راه انسان به
سوی خدا را معين می کند و سيطره بر نفس و ملکوت انسان دارد ، در قيامت نيز که ظهور
صفات و ملکات است ، سرعت حرکت انسان را از صراط معين فرموده و طبق سيری که در حرکت
به سوی خدا در دنيا داشته است ؛ به همان ميزان ، اجازه سرعت يا کندی حرکت او را از
صراط می دهد و به افرادی که اتصال با مقام معنی و ولايت نداشته و روح شرف و فضيلت
انسانيت را در وجود خود معدوم نموده اند ، اجازه حرکت نداده و به جهنم امر می کند
که آنان را در خود فرو گيرد.
از آنجا که امام در دنيا بر ملکوت
مومنين و غير مومنين احاطه دارد ؛ لذا ، در آن دنيا نيز بر فراز محل بلند و مکانی
رفيع که بر بهشت و جهنم مستولی است ، قرار می گيرد و مکان و منزلت هر يک از افراد
نيک را در بهشت معين و منزل و مکان هر شخص فاسق و منحرف را در دوزخ تعيين می کند.
در بسياری
از روايات از طريق اهل بيت
( عليهم السلام ) و از طريق عامه وارد است که پيغمبر ( صلی ا... عليه و آله و سلم
) فرمودند : «
لا يَجوزُ اَحَدٌ الصِّراطَ الّا مَن کَتَبَ لَه عَلیُّ الجَوازَ : هيچ کس از صراط
نمی تواند عبور کند ، مگر آن کسی که
علی
برای او جواز عبور بنويسد.
»۴
امام و پيشوای همه شيعيان حضرت علی (
عليه السلام ) است و بنابر روايت فوق ؛ آن حضرت بر اعمال ما در دو دنيا سيطره و
نظارت دارند و مجوز عبور ما از صراط از طرف ايشان صادر خواهد شد و چگونگی عبور ما
از صراط را نيز حضرت تعيين خواهند نمود.