امام
موسی کاظم ( عليه السلام ) در سن پنجاه و پنج سالگی و در روز بيست و پنجم ماه رجب
سال ۱۸۳ هجری قمری ، به دست هارون الرشيد - در زندان سندی بن شاهک - با خرمای زهر
آلود به شهادت رسيدند.
در
بررسی زندگی امام کاظم ( عليه السلام ) - در اين مجال - يکی از مناظرات آن امام
همام با هارون الرشيد ( از خلفای عباسی ) نقل می نماييم ؛
روزی
هارون الرشيد خطاب به امام کاظم ( عليه السلام ) گفت : « می خواهم از شما چيزهايی
بپرسم که مدتی است ذهنم را به خود مشغول کرده است و تاکنون هم از کسی نپرسيده ام ؛
ضمناً ، به من گفته اند که شما هرگز دروغ نمی گوييد ؛ پس ، جواب مرا راست و درست
بفرماييد! »
امام
( عليه السلام ) فرمودند : « اگر من آزادی بيان داشته باشم ، تو را از آنچه می
دانم در زمينه پُرسشت آگاه خواهم کرد. »
هارون
گفت : « در بيان آزاد هستيد ، هر چه می خواهيد بفرماييد ؛ اما ، اولين سوال من اين
است که چرا شما و مردم معتقد هستيد که شما فرزندان ابوطالب از ما فرزندان عباس
برتريد ؛ در حالی که ما و شما از تنه يک درخت هستيم. ابوطالب و عباس هر دو عموهای
پيامبر بودند و از جهت خويشاوندی با پيامبر ، با هم فرقی ندارند. »
امام
کاظم ( عليه السلام ) فرمودند : « ما از شما به پيامبر ( صلی ا... عليه و آله و
سلم ) نزديک ترهستيم ؛ از اين جهت که پدر ما ابوطالب با پدر رسول اکرم ( صلی ا...
عليه و آله و سلم ) برادر تنی بودند ؛ ( از يک پدر و مادر ) ولی ، عباس برادر
ناتنی ( فقط از طرف مادر ) بود. »
هارون
الرشيد گفت : « يک
سوال ديگر دارم ؛
چرا شما
مدعی هستيد که از پيامبر ارث می بريد؟
در حالی که می دانيم هنگامی که پيامبر رحلت کردند ، عمويش عباس ( پدر ما ) زنده
بود ؛ اما ، عموی ديگرش ابوطالب ( پدر شما ) زنده نبود و معلوم است که تا عمو زنده
است ، ارث به پسر عمو نمی رسد! »
امام
( عليه السلام ) فرمودند : « آيا آزادی بيان دارم؟ »
هارون
گفت : « در آغاز سخن گفتم که داريد . »
حضرت
فرمودند : « امام علی بن ابيطالب ( عليه السلام ) می فرمايند : " با بودن اولاد ،
جز پدر و مادر و زن و شوهر ديگران ارث نمی برند و با بودن اولاد ، برای عمو - نه
در قرآن و نه در روايت - ارثی ثابت نشده است. " پس ، آنان که عمو را در حکم پدر می
دانند ، از پيش خود می گويند و حرفشان مبنايی ندارد. ( يعنی ؛ با بودن حضرت فاطمه
زهرا ( سلام ا... عليها ) فرزند رسول ا... ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) به عموی
ايشان - عباس - ارث نمی رسد. )
از
آن
گذشته ،
پيامبر ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) در مورد علی ( عليه السلام )
فرمودند : " أَقضاکُم عَلیِّ : علی بهترين قاضی شماست. " نيز ، از عمر بن خطاب نقل
شده است : " عَلیٌّ اَقضانا : علی بهترين قضاوت کننده ماست. " »
هارون
پرسش ديگری کرد و گفت : « چرا شما اجازه می دهيد که مردم شما را به پيامبر نسبت
بدهند؟ و بگويند : " فرزندان رسول خدا " در صورتی که شما فرزندان علی هستيد ؛ زيرا
، هر کس به پدر خود نسبت داده می شود ( نه به مادر ) و پيامبر جدّ مادری شماست! »
حضرت
امام موسی کاظم ( عليه السلام ) فرمودند : « اگر پيامبر زنده شوند و از دختر تو
خواستگاری کنند ، به ايشان می دهيد؟ »
هارون
گفت : « سبحان
ا... چرا ندهم ؛ بلکه در آن صورت بر عرب و عجم و قريش افتخار خواهم
کرد! »
حضرت
فرمودند : « اما ، اگر پيامبر ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) زنده شوند ، از دختر
من خواستگاری نخواهند کرد و من هم نخواهم داد. »
هارون
الرشيد پرسيد : « چرا؟! »
امام
( عليه السلام ) فرمودند : « چون ، ايشان پدر من هستند ؛ ( ولو ، از طرف مادر )
ولی ، پدر تو نيستند. » ( لذا ، می توانم خود را فرزند رسول خدا ( صلی ا... عليه و
آله و سلم ) بدانم. )
هارون
گفت : « پس چرا شما خود را ذريّه رسول خدا می دانيد و حال آنکه ذريّه از سوی پسر
است نه از سوی دختر؟! »
امام
( عليه السلام ) فرمودند : « مرا از پاسخ اين پرسش معاف دار. »
هارون
گفت : « نه. بايد پاسخ دهيد و از قرآن دليل بياوريد. »
امام
کاظم ( عليه السلام ) فرمودند : « "
وَ مِن ذُرِّيَتَه داوُدَ وَ سُلَيمانَ وَ اَيُّوبَ وَ يُوسُفَ و مُوسی وَ هارُونَ
وَ کَذلِکَ نَجزِی المُحسِنينَ وَ ذَکَريّا وَ يَحيی وَ عيسی
" ( سوره انعام / آيه ۸۴ ) اکنون می پرسم آيا عيسی ( عليه السلام ) که در اين آيه
ذريّه ابراهيم ( عليه السلام ) به شمار آمده ، از سوی پدر به ايشان منسوب است يا
از سوی مادر؟ »
هارون
گفت : « به نص قرآن ، عيسی پدر نداشته است. »
امام ( عليه السلام ) فرمودند : « پس ،
از
سوی مادر ذريّه
ناميده شده است و ما نيز ، از سوی مادرمان فاطمه ( سلام ا... عليها ) ذريّه پيامبر
( صلی ا... عليه و آله و سلم ) محسوب می شويم. آيا آيه ديگری بخوانم؟ »
هارون
گفت : « بخوانيد. »
امام
کاظم ( عليه السلام ) فرمودند : « آيه مباهله را می خوانم : "
فَمَن حاجّک فيه مِن بَعدِ ما جائَکَ مِنَ العِلم فَقُل تَعالوا اَنَدعُ اَبنائَنا
و اَبنائکُم وَ نِسائَنا وَ نِسائَکُم وَ اَنفُسَنا وَ اَنفُسَکُم ثُمَّ نَبتَهل
فَنَجعَل لَعنَه ا... عَلی
الکاذبين.
" ( سوره آل عمران / آيه ۶۱ )
هيچ کس ادعا نکرده است که پيامبر ( صلی ا... عليه و
آله و سلم ) در مباهله با
نصارای نجران ؛ جز ،
علی و فاطمه و حسن و حسين ( عليهم
السلام ) کس ديگری را برای مباهله با خود برده باشد
؛ پس ، مصداق « اَبنائنا :
پسرانمان را » در آيه مزبور
حسن و حسين
( عليهما السلام ) هستند ، با اينکه آنها
از سوی مادر
به پيامبر ( صلی ا... عليه و
آله و سلم ) منسوبند و فرزندان دختر آن گرامی اند. »
در
اينجا هارون گفت : « از ما چيزی نمی خواهيد؟ »
امام
( عليه السلام ) فرمودند : « نه. می خواهم به خانه خويش بازگردم. »
هارون
گفت : « در اين مورد بايد فکر کنم. » ( چرا که می خواست آن حضرت را زندانی کند. )