|
بسمه تعالی
قسمت بيست و سوم
بخش سوم
عنوان : صفت نهم از
صفات متعلقه به قوه غضبيه ، صفت غضب
آيا غضب در سرنوشت انسان اثر دارد؟
۳-
بايد به قول و فعل خود مسلط شويم و پس از مسلط شدن ، آن را از غضب خالی کنيم. از هر
موضعی که غضب در آن است ، دور شويم و بدين وسيله ؛ مشکل غضب را حل کنيم.
۴- با
افراد غضبناک مصاحبت نکنيم. اگر با اين دسته افراد همنشين شويم ، خواه ناخواه ، خوی
آنها را می گيريم. افراد غضبناکی
هستند که اين حالت
را شجاعت يا مردانگی و يا برتری
طلبی می دانند. آنها با تخليه غضب و به کار بردن قدرت در زورگويی ، خود را موفق و
بزرگ می دانند ؛ در حالی که همانطور که ذکر شد ، پيامبر اکرم ( صلی ا... عليه و آله
و سلم ) فرموده اند : « شجاع کسی است که
بتواند غضبش را بپوشاند. »
۱
۵-
تامل
پس از تفکر
، تدبر
پس از تامل
، به دنبالش سکوت
در هنگام غضب و عدم تکرار غضب و سپردن اين عمل به خدا ،
يکی از بهترين راههای کنترل غضب است.
آگاه
باشيم که همه چيز در دست خداست ؛ پس ، اگر همنشين غضبناکی داريم ؛ حتماً ، خداوند
او را در سر راه ما قرار داده تا ما خود را تزکيه کنيم. از کنار يک انسان مغضوب
انسانهای حليم
به وجود می آيند. اگر همه چيز را از خدا
ببينيم ، رشد می کنيم ؛ درحالی که اگر مسائل
را از خدا نبينيم ، در دل خود عقده و کينه ای حس می کنيم. اين عقده تا زمان پيری ما
می ماند و در پيری خود را سراسر قدرت می بينيم و به همه زور می گوييم.
بايد
در سنين کم غضب
را در خود نابود کنيم. روی عيب ديگران را بپوشانيم. در صدد پيدا کردن و رفع عيوب
خود باشيم و بدانيم که در هر شرايطی که هستيم ، خداوند روزی ما را داده است. به
روزی خود راضی باشيم و هر چه به ما می رسد را از جانب خدا بدانيم.
۶-
انسان غضبناک دل بيمار و عقل ناقص دارد. آدم غضبناک هر کاری می کند ، نفعی برای
خودش قائل می شود. اين انسان ضعف نفس دارد ؛ به همين دليل ، ادعای قدرت دارد و حتی
دست به پرخاشگری هم می زند.
انسان
عاقل با زورگويی و قدرتمندی چيزی را به دست نمی آورد ؛ بلکه با
تفکر و تدبر و مصالحه و نيت خالص
جلو می رود. انسان غضبناک بد بين
هم هست ؛ چون ، ضعيف النفس است و دلی بيمار و عقلی ناقص دارد ؛ لذا ، همه چيز را با
ديد منفی و بد نظاره می کند. آدم دانا هرگز گرفتار اين صفت نمی شود ؛ پس ،
آگاهی هم بسيار موثر است.
۷-
اگر هنگام قدرت به ياد قدرت لايزال الهی بيفتيم ، هرگز از قدرت خود استفاده منفی
نمی کنيم. به ديگران زور نمی گوييم و خود را بر ايشان مسلط نمی بينيم.
در مستدرك الوسائل به
نقل از كتاب مناقب ابن شهرآشوب آمده است : « چون حضرت اميرالمومنين علی ( عليه
السلام ) در جنگ خندق بر عمرو بن عبدود غلبه کرد ، قبل از آنکه حضرت ضربتی بر وی
وارد کند ، عمرو به ايشان سخن زشتی گفت و حضرت قدری تأمل کرد و حذيفه از سوی آن
حضرت دفاع كرد. پيامبر ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) فرمودند : " حذيفه! اندكي
تأمل كن ، علی به زودی سبب وقفه كار خود را بازخواهد گفت. " سپس ، علی ( عليه
السلام ) عمرو را كشت و به نزد پيامبر ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) بازآمد. رسول
خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) علت وقفه علی ( عليه السلام ) را از وی سؤال
كردند. آن حضرت پاسخ دادند : "
او به مادرم دشنام داد و بر صورتم آب دهان افكند ،
ترسيدم او را به خاطر ارضای نفس خودم بكشم ؛ لذا ، اندكی رهايش كردم تا خشمم فرو
نشست ؛ آنگاه ، او را برای خدا كشتم.
»
۲
از علی
آموز اخلاص
عمل
شير حق
را دان
مطه ر از دغل
در غزا
بر پهلوانی
دست يافت
زود شمشيری
برآورد و
شتافت
او خدو
انداخت
بر روی
علی
افتخار هر
نبی و
هر ولی
آن خدو زد
بر رخی
كه روی ماه
سجده آرد
پيش او در
سجدهگاه
در زمان انداخت
شمشير آن
علی
كرد او
اندر
غزايش كاهلی
گشت حيران
آن مبارز
زين عمل
وز
نمودن عفو
و رحمت بی محل
گفت بر
من تيغ
تيز افراشتی
از چه
افكندی مرا
بگذاشتی
آن چه ديدی
بهتر
از پيكار
من تا
شدستی سست
در اشكار من
آن چه ديدی كه چنين خشمت نشست
تا چنان برقی
نمود و
باز جست
در شجاعت
شير ربانيستی
در مروت
خود كه
داند كيستی
ای علی كه
جمله عقل
و ديدهای
شمهای واگو
از آنچه
ديدهای
تيغ حلمت
جان
ما را
چاك كرد
آب
علمت خاك
ما را
پاك كرد
راز بگشا
ای
علی
مرتضی ای
پس سوء
القضا حسن القضاء ...
گفت من
تيغ از
پی حق
میزنم
بنده
حقم نه
مأمور تنم
شير حقم
نيستم شير
هوا
فعل من
بر دين
من باشد
گواه
رخت خود
را من
زره برداشتم
غير
حق را
من عدم
انگاشتم
آنكه از بادی رود
از جا خسی
است زانكه
باد ناموافق
خود بسی است
باد خشم
و باد
شهوت باد
آز
برد او
را كه
نبود اهل
نماز
كوهم و
هستی من
بنياد اوست
ور
شوم چون
كاه بادم
ياد اوست
جز به
باد او
نجنبد ميل
من نيست
جز عشق احد
سر خيل من
خشم بر
شاهان شه و ما
را غلام
خشم را
هم بستهام
زير لگام
تيغ حلمم گردن
خشمم زده
است
خشم حق بر من چو رحمت آمده است
چون درآمد
در ميان
غير خدا
تيغ را
اندر ميان
كردن سزا
۳
وقتی
خدا را در مرکز قدرت نبينيم ، هر چه به دست ما می سپارند - تا حد امکان - آن را کش
می دهيم و وقفه می اندازيم ، به امورات مختلف بسيار می پردازيم و خود را مشغول می
کنيم. علت آن ، قدرت زيادی است که در خود احساس می کنيم ؛ پس ،
بدانيم که در هنگام قدرت ، بر ضعيفان نتازيم و با
ياد خدا دل را آرامش دهيم.
۸-
اگر ضعيفی زير دست ما قرار گرفت ، قتل نفس نکنيم. ضعيف کشی و ظلم به ضعيفان همان
قتل نفس است ؛ لذا ، هميشه در نظر داشته باشيم که شايد روزی اين ضعيف قوی شود و
پاسخ ظلم ما را بدهد.
۹-
برای جلب
دوستی ديگران ،
بهترين کار بردباری است.
بردباری ؛ برای انسان عزت نفس می آورد.
همه به انسان بردبار احترام می گذارند. سعی کنيم در مواضع قدرت ، بردبار باشيم و
بدانيم که همه اطرافيان ما اين را درک می کنند و به ما محبت پيدا می کنند.
۱۰-
اگر بدانيم صورت ما هنگام غضبناک شدن چه شکلی پيدا می کند ، جرأت نخواهيم کرد
غضبناک شويم. هنگامی که گفتار و رفتار ما ؛ نه نظم دارد ، نه ادب و احترام و نه
خداپسندانه است ، چگونه می خواهيم به خليفه الهی برسيم؟!
بايد نفس را زير پای خود بفشاريم
تا صفات رذيله مثل ، غضب نفسانی
نابود شوند.
۱۱-
در هنگام غضبناک شدن تغيير حالت دهيم. اگر ايستاده ايم ، بنشينيم. اگر نشسته ايم ،
دراز بکشيم. با آب سرد غسل کنيم. وضو بگيريم. به سر و صورت آب بپاشيم تا غضب تبديل
به آرامش شود. ( در بحث جلوگيری از فوران غضب به استناد احاديث ذکر شده است. )
برای
علاج قطعی غضب ؛ همانگونه که ذکر شد شناخت
عامل غضب بسيار مهم است و سپس ، مطالعه در
آيات و احاديثی که درباره غضب و مضرات آن وارد شده است.
۱۲-
ما بايد به اکتساب و فراگيری حلم که ضد غضب است بپردازيم.
بايد حلم را بشناسيم
، يعنی ؛ اگر در کمال قدرت باشيم و اختيارات هم
داشته باشيم ، با مراقبه نگذاريم ظلمی برپا شود. نبايد روی غضب خود سرپوش بگذاريم ؛
چون ، بالاخره اختيار از دست داده و عکس العمل منفی نشان می دهيم. بايد سعی کنيم
غضب را مهار کنيم
؛ حالا ، يا با تغيير موضع خود يا با ذکر و دعا
خواندن يا با غسل صبر و يا با هر
کدام از اموری که
غضب را کنترل
می کند. اگر اين
فکر را بکنيم که فعلاً صبر می کنيم تا بعداً تلافی کنيم ، يعنی ؛ غضب را به عقده و
کينه تبديل کرده ايم و اين حلم
نيست. شايد با صبر و بردباری بتوانيم موقتاً جلوی غضب را بگيريم ؛ ولی ، برای رفع
کامل غضب از وجودمان ، بايد حلم را جايگزين کنيم.
انسان صاحب حلم همه چيز را
برای خود حل می کند و از آن می گذرد. نگذاريم ناراحتی ها در ما جمع شود و تبديل به
يک غده سرطانی گردد که در مواقع مختلف سرباز کند. بايد مسائل را به طوری حل کنيم که
تا پايان عمر بر زبان نياوريم.
انسان حليم هيچ وقت از مشکلات خسته نمی شود و به قول معروف « نمی
بُرّد. » او هيچ وقت در هم نمی ريزد.
انسان اهل
کوشش هميشه
خوددار است و هرگز باطن خود را به
ديگران نشان نمی دهد و کنترل نفس بالايی دارد.
انسان غضبناک دائماً مضطرب است. توان تمرکز و تصميم گيری ندارد.
بدانيم که اگر حليم باشيم ، يعنی ؛ غضب خود را کنترل کنيم ، مجاهده با نفس کرده
ايم. با هر کنترلی ، مجاهده با نفس کرده ايم و جهاد بزرگی انجام داده ايم و
با انتقال غضب فقط ضرر می کنيم.
انسان
حليم محدوده فکری گسترده ای دارد. دور خود حصار نمی کشد و خود را عالی نمی بيند ؛
بلکه خود را دارای نقص می داند و دنبال جبران نقص خود است.
بزرگ ترين نقص انسان غضبناک ؛ عدم شناخت و آگاهی از
خود ، غضب ، حلم و عواقب غضب است. وقتی بنای
علاج غضب درست باشد ، يعنی ؛ با شناخت کامل به معالجه غضب پرداخته شود ؛ آنگاه ،
غضب کنترل می شود.
انسان حليم با تقواست و در مرتبه متعالی صبر قرار دارد.
اينگونه افراد هيشه پيروزند ؛ چرا که هم کظم غيظ
کرده اند و هم در تقوا
قوی تر شده
اند. رسول خدا ( صلی ا...
عليه و آله و سلم )
می فرمايند : «
خداوندا! مرا به سبب
علم بی نياز کن و به صفت حلم زينت ده. »
۴ يعنی ؛ علم بدون حلم ، صورت
زيبای بدون لباس است. به طور مثال ، هنگامی که برای
معامله خانه ای اقدام می کنيم ،
هم به ظاهر زيبای آن دقت می کنيم ، هم به باطن استوار و محکم آن. آيا اين درست است
که ظاهر ما آباد باشد و باطن ما خراب؟ و يا حتی برعکس؟
بايد
همانطور که قلبمان منوّر به نور الهی است ، ظاهرمان هم منوّر به اين نور باشد. از
خداوند علم با حلم
بخواهيم. علم را به همراه زينتش طلب کنيم. خداوند به بنده دور از حلم اظهار دوستی
نمی کند.
ادامه مطلب غضب را در نوبت های بعدی
دنبال نمایید.
۱. نهج
الفصاحه / صفحه ۲۱۴ 
۲. «
عَن اميرالمومنين ( عليه السلام ) ، قالَ : لَما ادرک عمرو بن عبدود لَم يَضربه ،
فوقعوا فی علی ( عليه السلام ) فرد عَنه حذيفه ، فَقال النبی ( صلی ا... عليه و آله
و سلم ) مديا حذيفه ، فان علياً ( عليه السلام ) سَيذکر سبب وقفته ثم أنه ضربه ،
فلما جاء سأله النبی ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) عن ذلک ، قال : قَد كانَ شتَم
اُمّي
وَ تَفل
فِي
وَجهِي ، فَخَشِيَت اَن اَضرِبهُ لَحظ نَفسِي ، فَتَركتَه حَتّي سَكَن مَا بِي ثُم
قَتَلَته فِي ا... . » ( مستدرك الوسائل / جلد ۱۸ / صفحه ۲۸ )

۳.
مثنوی معنوی / صفحه
۸۶ الی ۸۷
دفتر اول مثنوی معنوی
/ صفحه ۱۸۳ الی ۱۸۷
۴. معراج
السعاده / صفت نهم از صفات رذيله قوه غضبيه / صفحه ۲۳۰

|