انگليسی

بسمه تعالی

قسمت بيست و چهارم

بخش سوم

عنوان : صفت عُجب

چگونه انسان مُعجب ، از مرض عُجب رها می شود؟

 

برخی از انواع متعلقات عُجب

        ۱- عُجب به عقل

        ۲- عُجب به علم

        اين دو مورد را با هم توضيح می دهيم. انسانی که کار عقلانی و درستی انجام می دهد ، در مورد کارش فکر می کند و تصميم صحيح می گيرد ، اگر مُعجَب باشد ، به عقل خود مغرور می شود و خود را تحسين می کند ، برای مثال ؛ با خود می گويد : « عجب فکری کردم! عجب کار عاقلانه ای کردم! »

        مُعجَب به علم هم ، به علم خويش افتخار می کند ، مثلاً ؛ ميان تمام پزشکان متخصص پوست ، يکی از همه بهتر و تميزتر کار می کند و دچار عُجب می شود ؛ در حالی که به اين نکته نمی انديشد که اگر خدا اراده کند و عقل و هوش او برود ، گوش او نشنود ، چشم او نبيند و ... آيا علم او به دردش خواهد خورد؟ آيا همان پزشک ماهر خواهد ماند؟ پس ؛ عقل و علم ما با عنايت خدا کار می کند و ما نقشی نداريم.

 

برای علاج عُجب به عقل و علم چه کنيم؟

        علم مثل بارانی است که از آسمان فرو می آيد و به طور يکسان بر تمام مناطق زمين می بارد. خداوند باران علم را بر تمام انسانها ارزانی می دارد ، ولی ؛ ما به اندازه استعداد و توانايی خود علاوه بر اراده مان ، علم را دريافت می کنيم. همانند قطعات زمين که در نگهداری باران ( در درون خود ) متفاوتند.

        باران با خود نشاط و تازگی ببار می آورد ، علم نيز با خود نشاط و عشق می آورد. باران باعث رويش گياهان می شود و گياهان به واسطه آن ثمر می دهند ، علم نيز باعث رويش و رشد درخت دانايی در ما می شود و ما هر چقدر به اين درخت بهتر و بيشتر رسيدگی کنيم ، ثمره آن بهتر خواهد بود.

        وظيفه ما اين است که به درخت علم رسيدگی کنيم تا ميوه های بهتر و سالم تری به دست آوريم. تلاش ما بايد در راه خدا باشد و اگر با اين نيّت کار کنيم ، باغ علمی خواهيم داشت که در آن ميوه هايی بزرگ و شيرين همراه با سرسبزی و صفايی واقعی رشد خواهند کرد.

        ما موظفيم عالم به علوم دنيايی شويم و به حقيقت آن دست پيدا کنيم تا دانش دنيوی تبديل به علم اخروی شود. ذهن و فکر ما بايد پاک و سالم باشد. اوهام و خيالات و مشکلات فکری و ذهنی بايد حل شود تا آدمی متوجه عيوب و رذايل درونی خود گردد ، پس ؛ با مراقبه و محاسبه شديد انسان می تواند خود را از رذايل درونی پاک کرده و به ذهن و فکری پاک دست يابد و در اين حالت است که درخت علم در ما به حد کمال و رشد می رسد و ميوه هايی ايده آل و اخروی می دهد و به درد آخرت مان هم می خورد.   

 

فروتنی ثمره علم و دانايی

        ثمره علم ، فروتنی است. بايد در مقابل علمی که به دست می آوريم سرمان پايين تر بيايد ، مثل ؛ درختی که هر چه پربارتر است شاخه هايش به زمين نزديک تر می باشد. بايد در مقابل خداوند احساس حقارت کنيم ؛ چرا که اگر خداوند اين نبوغ و توانايی را نمی داد ، ما چطور می توانستيم عالم شويم؟!

        بايد در مقابل خدا و بندگان خدا متواضع و فروتن باشيم. در حديث قدسی آمده است که : « تا خود را بی قدر دانی در نزد ما قدر و مرتبه ات بالا است. هر وقت خود را قدر دانستی در برابر ما هيچ نيستی. » ۱

        خداوند در دو جايگاه بر انسان می خندد : ۱. زمانی که خدا بخواهد به کسی عزت بدهد ، پس ؛ اگر همه انسانها جمع شوند تا او را پايين بکشند و پست کنند ، نمی توانند. ۲. وقتی که خدا بخواهد انسان را پايين بکشد که اگر همه عالميان جمع شوند تا او را بالا ببرند و عزت دهند ، نمی توانند و خداوند - در واقع - به اين جهالت و سعی بيهوده آنان می خندد. ۲   در قرآن می خوانيم : «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ المُلكِ تُؤتِي المُلكَ مَن تَشَاء وَ تَنزِعُ المُلكَ مِمَّن تَشَاء وَ تُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِيَدِكَ الخَيرُ إِنَّكَ عَلَیَ كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ : بگو ای پيغمبر ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) بار خدايا! ای پادشاه ملک هستی! تو هر که را خواهی عزت ملک و سلطنت بخشی و از هر که خواهی بگيری و به هر که خواهی عزت و اقتدار بخشی و هر که را خواهی خوار گردانی. هر خير و نيکويی به دست تو است و تنها تو بر همه چيز توانايی. » ( سوره آل عمران / آيه ۲۶ ) همچنين ؛ در بخشی از دعای يستشير نيز ، چنين آمده است : « فَاَنا اَشهَدُ بِاَنَّکَ اَنتَ ا... لا رافِعَ لِما وَضَعتَ وَ لا واضِعَ لِما رَفَعتَ وَ لا مُعِزَّ لِمَن اَذلَلتَ وَ لا مُذِلَّ لِمَن اَعزَزتَ و لا مانِعَ لِما اَعطَيتَ وَ لا مُعطِیَ لِما مَنَعتَ : من گواهی می دهم که تنها تويی خدا که هر که را پست گردانی ، کسی بلندش نتواند کرد و هر که را بلند مرتبه  گردانی ، کسی پست و حقيرش نتواند کرد و هر که را ذليل و خوار کنی ، کسی عزيزش نتواند کرد و هر که را عزيز گردانی ، هيچ کس خوار و ذليلش نتواند کرد و هر که را عطا کنی ، کسی منعش نتواند کرد و از هر که منع عطا کنی ، کسی به او عطا نتواند کرد. »

        اين را بدانيم که بايد عالِم باشيم وگرنه ؛ در قيامت به صورتی محشور می شويم که برای همه مردم ( در صحنه محشر ) زننده است. از بوی بد و صورت زشت و وضع بدنمان مردم فرار می کنند و ما را در کنار خود نمی پذيرند. امير المومنين علی ( عليه السلام ) از رسول خدا ( صلی ا... عليه و اله و سلم ) نقل فرمودند : « ... إنَّ أهلَ النَّارِ لَيَتَأَذَّونَ مِن رِيحِ العَالِمِ التَّارِكِ لِعِلمِه‏ ... : ... به درستی که اهل دوزخ از بوی گند عالم بی‏عمل در آزارند ... . » ۳ در معراج السعاده حديث ديگری هم آمده که حضرت پيغمبر ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) فرمودند : « در روز قيامت عالم را آورند و به جهنم می افکنند به نوعی که روده های او بيرون می افتد و بر دور آنها می گردد ؛ همچون خری که بر دور آسيا گردد. پس او را به دور دوزخ می گردانند تا همه اهل جهنم او را مشاهده کنند. پس به او گويند که : چه شده است تو را؟ گويد که : من مردم را به خوبی می خواندم و خود به جا نمی آوردم و از بدی منع می کردم و خود مرتکب آن می شدم. » ۴ پس ؛ عالِم متواضع به علم خود عمل می کند ، لذا ؛ در علم خود به تعالی می رسد.

        نقل است : « زمانی که آيت ا... ميرجهانی ساکن تهران بودند ، مسجدی بود که شرايط مناسبی داشت و اهل مسجد از آقا درخواست کرده بودند تا امامت جماعت آنجا را عهده دار شوند ، اما ؛ ايشان قبول نمی کردند. بعضی ها به ظاهر ايشان را نصيحت می کردند  و می گفتند : " شما چرا امامت جماعت را تقبل نمی کنيد؟ اگر قبول  کنيد مردم نيز به فيض می رسند ؛ در ضمن اينکه برای شما هم چندان مشکل نيست. " علامه در جواب ( به اين مضمون ) فرموده بودند : " وقتی امام جماعت وارد مسجد می شود ، صفوف آماده جماعت را می بيند و خادم برای ورود آقا صلوات می فرستد و مردم هم سلام و احترام می کنند ، امام جماعت يک حالت خوشی پيدا می کند و همين خوشی هوای نفس است. شما که امامت جماعت را می پذيريد ، افراد نفس کُشته ای هستيد ، اما ؛ من می ترسم. " » ۵

        همچنين ؛ مرحوم نراقی راجع به جناب حذيفه يمانی که از اصحاب خاص حضرت علی ( عليه السلام ) بود ، می‏نويسد : « روزی بنا به استدعای جمعی حذيفه به امامت نماز ايستاد تا به او اقتداء کنند. پس از نماز اول رو به جماعت گفت : " ای مردم! يا به ديگری اقتداء کنيد يا نمازتان را فُرادا بخوانيد. " پرسيدند : " چرا؟ " گفت : " برای اينکه در نماز از خاطرم گذشت ؛ من از شما بهترم. " » ۶

        در واقع ؛ حذيفه با اين سخن ، در مقابل شيطان ايستاد و نگذاشت شيطان بر او غلبه نمايد و عنان نفسش را هماندم به دست گرفت و مهار کرد.

 

علمای آخرتی و نشانه هايشان

        اما ؛ در ميان علما ، علمايی هستند که جای دنيا را با آخرت عوض کرده اند. ايشان علمای آخرتی هستند و به دنبال آباد سازی دنيا نمی باشند و چند نشانه برجسته دارند ؛

        الف) ايشان دائم مراقب رفتار و احوال خود هستند.

        ب) به رفتار ديگران کاری ندارند. ( مقابله به مثل نمی کنند. )

        ج) علم خود را به رخ ديگران نمی کشند ؛ بلکه دائماً می خواهند - در نهايت تواضع - آن را به ديگران منتقل کنند ؛ حتی ، اگر علم اندکی داشته باشند ، باز هم به ديگران منتقل می نمايند.

        د) از امورات دنيايی فراری هستند و به آنچه در دنيا هست اعتنا نمی کنند.

        هـ) اگر به مجلسی وارد شوند ، هر جا که ممکن شد می نشينند. ( برتری طلبی ندارند. )

        اين از سيره رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) است ۷ ، لذا ؛ ايشان هم به مقام و شخصيت خود فکر نمی کنند و هر کجای مجلس جای خالی بود می نشينند.

        و) به دليل فرار از عُجب ، کارهای نيک خود را پنهان می کنند و به دنبال عزت دنيا نيستند.

        ز) از چيزی گله نمی کنند.

        بنده و عبد خدا از چيزی ايراد نمی گيرد و همه چيز را از خدا می بيند و می داند که همه مخلوقاتِ خدا هستند ، پس ؛ از کسی يا چيزی شکايتی ندارد.

        ح) از ديگران توقعی ندارند.

        ط) به سبب خوفِ از خدا ، در تاريکی شب دلهايشان بيدار است ، نفس و روحشان بيدار و به ياد تاريکی قبر می باشد.

        ی) در حالت خواب هم دائم به اين فکر هستند ؛ کاری انجام دهند که رضای خدا در آن است.

آنها ؛ حتی ، در خواب هم به دنبال انجام عمل خير هستند.

        ک) در امورات دنيايی ؛ آنچه برای ديگران سخت و بزرگ است ، برای ايشان کوچک و آسان است و در امور اخروی ؛ آنچه برای ديگران کوچک و بی ارزش است ، برای ايشان بزرگ و پر اهميت است.

        ل) ايشان ، تمام فکر و ذکرشان خدا و برای خداست. ۸

             در ره منزل ليلی که خطرهاست در آن                  شرط اول قدم آنست که مجنون باشی

                                                                                                                       حافظ

        پس ؛ در ادامه کلام که در رابطه با عُجب به عقل و علم بود ؛ بايد بدانيم که عقل ما همان نفخه روحی است که هيچ مخلوقی قبول مسئوليت آن را نکرد ، جز ؛ انسان ، پس ؛ عقل امانتی الهی است که خداوند هر وقت اراده نمايد از ما می گيرد.

        خواجه حافظ نيز در اين رابطه می فرمايند :

                   آسمان بار امانت نتوانست کشيد                   قرعه فال به نام من ديوانه زدند

        « إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَهَ عَلَی السَّمَوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهَا وَ حَمَلَهَا الْإِنسَانُ ... : به درستی که ما بر آسمانها و زمين و کوههای عالَم عرض امانت کرديم ، پس ؛ همه ابا کردند از گرفتن آن و ترسيدند و امتناع نمودند تا اينکه انسان آن را پذيرفت ... . » ( سوره احزاب / آيه ۷۲ )

        آنکه عُجب به عقل دارد ، برای رهايی بايد سه کار انجام دهد ؛

        ۱. دائم ذهن خود را متهم بشمارد.

        ۲. به رای خود مطمئن نباشد.

        ۳. به کاری که کرده مغرور نشود.

        ۱. دائم ذهن خود را متهم بشمارد و بداند افرادی هستند که بهتر از او فکر می کنند و از فکرشان بهتر استفاده می کنند ، در واقع ؛ بايد خود و ذهن خود را بشکند و همواره ، اين احتمال را بدهد که همه جا فکرش درست کار نمی کند و نتيجه عملش ؛ هميشه ، خوب و موفقيت آميز نيست ، لذا ؛ بايد در مورد همه چيز نسبی بينديشد و فکر و عقل خود را مطلق نداند.

         ۲. به رای خود مطمئن نباشد. اگر به موفقيتی می رسد ، معامله ای می کند ، نظری می دهد ، ايده خوبی دارد و ... از آن احساس افتخار و لذت نکند ؛ بلکه بداند آنکه کاری را انجام می دهد و از درستی آن افتخار می کند و روی حرف خودش می ايستد و کار خودش را بهتر از ديگران می بيند ، صد در صد جاهل است ؛ چرا که خدا را در نظر نمی گيرد و او را موثر در امور نمی بيند. اطمينان به رای خود و تاکيد صد در صد روی حرفها و ايده ها ، البته ؛ باعث ضايع شدن حقوقی است ، مثلاً ؛ حق النفس به همراه می آورد ، يعنی ؛ روز قيامت نَفسَش مقابل او می ايستد و از او در مورد ظلمی که به اين نفس کرده است سوال می کند و می گويد : « تو با من که امانتی الهی بودم چه ها کرده ای؟؟! »

        همچنين ؛ بايد جواب  حق الناسهايی را هم که به گردنش افتاده بدهد. تک تک کسانی که به آنها عُجب کرده است ، در روز قيامت حاضر می شوند و در مقابلش می ايستند و از او سوال می کنند : « تو در حق ما چه کرده ای؟؟! »

        ۳. به کاری که کرده مغرور نشود. عُجب از ريشه های غرور است. اگرچه همه مردم کار خوب او را ببينند و ستايش و تحسين کنند ،‌ ولی ؛ او نبايد آن کار را از خودش ببيند. کار خوب برای آخرت است و اگر کسی کار نيک را از خودش ببيند ، ديگر به دنبال دنيا رفته و بهره اخروی را از دست داده است.

تمام کارهای نيک توفيقی از جانب خداوند است ، پس ؛ از آن خداست ، نه از آن شخص و نبايد به چشم ما بيايد.

 

                                                              ادامه مطلب عُجب را در نوبت های بعدی دنبال نمایید.

 


 

۱. معراج السعاده / علاج عجب به علم / صفحه ۲۷۰

۲. دعای يستشير

۳. اصول كافی / جلد‏۱ / صفحه ۱۲۷ 

۴. معراج السعاده / علاج عجب به علم / صفحه ۲۷۱

۵. ويژه نامه های دريای نور و گلی از گلشن عشق

۶. داستان‏های پراکنده / آثار دستغيب / جلد ‏۳ / صفحه ‏۱۳۵

۷. در رابطه با اين سيره حضرت رسول ( صلی ا… عليه و آله و سلم ) نقل است : « … از آداب مجلس آن حضرت چنين بود که در مجلسی نمی نشست و بر نمی خاست مگر با يا خدا و در مجلس جای مخصوص برای خود قرار نمی داد و نهی می فرمود از اين و چون داخل مجلس می شد ، در آخر مجلس که خالی بود می نشست  و مردم  را به اين  امر می فرمود  … . » ( منتهی الآمال / جلد۱ / صفحه ۲۷ )

۸. « … فَالمُتَّقونَ فيها هُم أَهلُ الفَضائلِ : مَنطِقُهُم الصَّوابُ وَ مَلبَسُهُمُ الاِقتِصادُ وَ مَشيُهُم التَّواضُع ، غَضُّوا أَبصارَهُم عَمّا حَرَّمَ ا… عَلَيهِم وَ وَقَفوا أَسماعَهُم عَلَی العِلمِ النّافِعِ لَهُم … : … و پرهيزکاران در دنيا دارای فضيلتها هستند ( از ديگران برترند ، زيرا ) گفتارشان از روی راستی است ( بر وفق رضا و خشنودی خدا و رسول سخن گويند ) و پوشاکشان ميانه روی ( افراط و تفريط در زندگيشان نيست ) و رفتارشان ( بين مردم ) به فروتنی است … از آنچه که خداوند بر ايشان روا نداشته چشم پوشيده اند ( حرامی مرتکب نمی شوند ) و به علمی که آنان را سود رساند گوش فرا داشته اند ( از سخنان بيهوده که موجب خشم خدا و رسول است دوری می نمايند. ) … » ( نهج البلاغه / بيان اوصاف پرهيزکاران برای همام ( خطبه متقين ) شماره ۱۸۴ / صفحه ۶۱۲ )

 

 

 

 

 

 

  مناسبتنامه معارف پرسش و پاسخ تماس با ما

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به موسسه خیریه عسکرالمهدی (عج) می باشد.