صحبت ما بر سر تطهير و تصفيه نفس بود ، گفتيم اگر انسان علم حقيقی را دريافت کند
، نور علم را دريافت کند ، با همان نور علم ، تطهير نفس می شود. پس ، تطير نفس به
علوم حقيقه نورانيه ربط دارد ، همانطور که کسب اصل نور علم به تطهير نفس ارتباط
دارد که اين يک ارتباط دو طرفه است.
وقتـی مراقبـه شديد شد و لـحظه به لـحظه را کنـترل کـرديم ؛ يعنی ، از اول صبح
با خـدا مشـارطه کـنيم ( شرط کنيم ) که امروز کار خطا نمی کنيم ، تمام روز را
مراقبت کنيم و به دنبال هر عملی محاسبه کنيم که آيا عملمان درست بود يا خير؟ و اگر
کار خلاف و رفتار نادرستی انجام داده ايم ، توبه کنيم. اين گونه بودن ، نتيجه اش
تصفيه نفس می شود و ما بايد نفس را پاکسازی کنيم.
حديث است که :
« العلم نورٌ يقذفه الله فی قلب مَن يُريد : در علم
نوری است که حق تعالـی آن را در هر دلـی که بخواهد ، می افکند. » اين
حديث با آيه ای که خداوند می فرمايد :
« أدعوني أستجب لکم» ارتباط دارد. وقتی ما
دنبال علم نورانی و حقيـقی برويـم ، خداونـد ما را انتخـاب می کند. اگـر در هر
جـايی که به زيارت می رويم ، در عبـادتهايمان از خداوند نور علـم و علم نوارنی را
بخواهـيم و هميشه دعايمان اين باشد ، خداوند هم عنايت و لطف می کند و اين نور را به
بنده اش می دهد. مغز و فـکر بايد نوارنی شود ؛ پس ، هر دلـی که علم نورانی می خواهد
، خـداوند هم می خواهد ؛ وليکن ، زمانش را خود خداوند معلوم می کند. شايد ما برای
کسب نور علم ، استطاعت داشته باشيم ؛ ولی ، اينکه خداوند در چه زمانی نور علم را می
دهد ، دست اوست و ما نبايد از حدّ و مرز بنده بودن خود خارج شويم. هرگاه خدا بخواهد
و صلاح بداند اين نور را می دهد. آن زمان که ما از او می خواهيم و استطاعت ما را می
بيند مقرّر می کند ؛ ولی ، عملاً چه زمانی حاجت ما را می دهد؟ آن زمـان که خودش
بـخواهد و اراده کـند. حضرت علی ( عليه السلام ) می فرمايند :
« علم به ايشان هجوم آورده است ، ایشان به بصیرت و
بینایی و به حقیقت روح و یقین رسیده اند و نرم و آسان شده است از برای ایشان آنچه
سخت و مشکل است بر دیگران از اهل عیش و تنعم در دنیا و یار و انیس شده اند به آنچه
وحشت می کنند از آن جاهلان و زندگانی می نمایند در دنیا به بدنهایی که روح آنها
تعلق به عالم اعلی دارد. »
کسی که خواهان علم واقعی و نورانی است ، از هر علمی نورش را می جويـد و از علـمی
که نـور ندارد پرهـيز می کند ، چنين شخصی باطن اين دسته علوم را جهل می بيند و به
علمی توجه دارد که برايش زحمت بکشد و به نور آن دست يابد. سختی ها را تحمل می کند و
همه دشواريها به نظرش آسان است ؛ چرا که همه اين ها را نعمت می بيند.
برای رسيدن به باطن هر علم ، هر عبادت و هر مخلوقی ، بايـد از مرز ظاهر بگـذريـم
؛ يعنی ، ظاهر را کامـل انجام دهـيم تا به باطن و درک نور آن برسيم. مثلاً ؛ ظاهر
عبادتی مثل نماز ، همان پرهيز از لباس نجـس و انجام ارکان و واجبات و مستحبات آن
است و انجام مقدمات نماز مثل ؛ وضو ، اذان و اقامه که همه از احکام نماز هستند ،
برای درک محتوا و باطن نماز بايد وضو بگيريم ، نماز را بجا آوريم ، مستحبات و
واجبات آن را انجام دهيم و در عين حال ، به باطن نماز و عبادت فکر کنيم و نيز خود
را پاکسازی کنيم. در نتيجه ، برای اينکه به باطن و روح نماز برسيم ، بايد آداب
ظاهری نماز را با تفکر همراه کنيم تا به درک باطن نماز برسيم. پس ، درک باطن هر
چيزی از جمله باطن علم ؛ فقط ، به پاکسازی باطن خودمان وابسته است. بايد ديواری که
دور خود ساخته ايم ، بشکافيم و آن سوی ديوار را که درک باطن اسـت ، بفهمـيم. ما
ظـاهـر علـم و عبــادت را می دانيــم و رعـايت می کنيم ولی باطن آنها را نمی
شناسيم.
در حديث داريم :
« الصّلوة معـراج المؤمن : نماز معـراج مؤمن اسـت. »
ولی آيا فکر کرده ايـم چـرا ما با نماز به معراج نمی رويم؟ اين به خاطر عدم پاکی و
خلوص باطن ما است. بايد در تفکرات خود تغييراتی ايجاد کنيم. به باطن خود بيشتر توجه
کنيم ، آنگاه به درک باطن علوم خواهيم رسـيد. هدفـمان بايد مقـدّس باشد ؛ اگـر رشته
پزشـکی می خوانيم به دنبال نور علم پزشکی باشيم. نور علم به صفحـه شفّاف نياز دارد.
صفحـة شفّاف ، همان باطن ماست.
رسـول خـدا ( صلی الله عليه و آله ) می فـرمايند :
« و لا يدخل الملائکه بيتاً فيه کلب : ملائکه در
خانه ای که سگ دارد وارد نمی شوند. » اينجا منظور حيـوانی به نام سگ است که
امـراض زيادی را مـنتقل می کند. اگر کمی دقّـت کنيم ، می بينيم که بعضی ها خُلق سگ
را دارند ، پس ملائـکه به خانـه ای که اين آدم در آنجا سکونت دارد هم وارد نمی
شوند. حتی اگر يک ساعت ، خلق سگ را پيدا کنيم ؛ در همان يک ساعت ملائکه وارد منزل
ما نمی شوند. اين يعنی ؛ باطن حديث فوق ، زيرا ؛ ظاهر حـديـث در مـورد حيـوانی بـه
نـام سـگ است ؛ ولـی ، بـاطن آن ، انـسان سگ صـفـت را در نظـر دارد. بدين ترتيـب؛
يک مرحله مهم ، پاکسازی و تصفيه باطن از رذايل است و مرحله بعد تفکر و استدلال
درباره نور علم و کمال آن می باشد. اين مطلب رسيدن به يک کمال است.
از رسول خدا ( صلی الله عليه و آله ) نقل شده است که در جمع اصحاب فرمودند : «
نبايد امسال شما مثل سال گذشته تان باشد. » بعد حضرت ( صلی الله عليه و آله ) مکثی
کردند و فرمودند :« نبايد يک ماه شما مثل ماه قبلتان باشد. » بعد دوباره مکثی کردند
و فرمودند : « نبـايد يک هفته شما مثل هفته قبلتان باشد. » باز هم پس از مکثی
فرمودند :« نبايد يک روز شما مثل روز قبلتان باشد.» و همين طور فرمودند : « نبايد
يک دقيقه شما مثل دقيقه ای که گذشت باشد.» و در آخر فرمودند :
« نبايد يک لحظه شما مثل لحظه پيش از آن باشد. »
درواقع ؛ طبق اين حديث انسانها دسته بندی می شوند. برخی آدمها خطای خود را پس از يک
سال می فهمند ، برخی پس از يک ماه و برخی بعد از دقيقه ای و بعضی همان لحظه که گناه
می کنند ، می فهمند. پس ، کمال ، يعنی ؛ يک لحظه ات مثل لحظه قبل نباشد. برای اهل
کمال ، سير تکاملی ، يعنی ؛ هر چه سال گذشته زشتی و بدی داشتی ، امسال نداشته باشی
، لذا ؛ بايد با داشتن الگويی متوجه شويم که چگونه و از چه راهی به اين کمال می
توان رسيد.
بايد از کتاب معراج السعاده ياد بگيريم راه رفتن را ، دويدن را ، زمين خوردن و
بلند شدن را ؛ ولی ، بدانيم کـه راهبر حقـيقی ، خداست. هر چند سال نوری هم که تعيين
کنند ؛ بايد برويم تا به عرش برسيم. البته ؛ اميد ما در اين راه به چهارده معصوم
(عليهم السلام) است که دست ما را بگيرند و در اين راه ما را ياری کنند. قابل ذکر
است که انسان بودن ما اقتضا می کند خطا کنيم ؛ ولی ، مهم اين است که بفهميم خدا ما
را با ضمير پاک خلق کرده و بايد به درجه خليفة اللهی برسيم. البته ، خداوند همانطور
که از ما می خواهد خليفة الله شويم ، خودش هم درست می کند. همانطور که مهيا می کند
درس بخوانيم ، بقيه مطلب را هم مهيا می کند. فقط کافی است مراقبه کنيم ، دل به دنيا
ندهيم و دل به آخرت بسپاريم. زندگی ما دنيايی است ؛ ولی ، باطن آن بايستی آخرتی
باشد.
اگر از خودی که ساخته ايم بيرون بياييم ، مثل حر ّبن يزيد رياحی می شويم که با
سن و سالی که داشت از زندگی سابقش بيرون آمد. پس ؛ سن و سال ، سواد ، پول و ...
ملاک نيست. اگر از اين دنيا جدا نشويم ، نمی توانيم به حقيقت علم برسيم. حتی اگر ما
را آزار بدهند ، باز هم بايد بايستيم و برای آخرت کوشش کنيم. چون ، دنيا با آخرت
يکجا جمع نمی شوند. در بهشت هم فقيران مقامی دارند که ثروتمندان را در آن مقام راه
نمی دهند تا چه برسد به اين دنيا و مقامات معنوی که هيچ وقت مقامات معنوی و دنيا يک
جا جمع نمی شوند. آنکه رفاه مادی دارد ، در اين دنيا ، غصه زندگی و مال را ندارد ،
به همـين نسـبت – در آن دنيا – از يک قسمت از بهشت مـحروم است.
طـبق اين حـديث که فرمـوده اند : « دنيا مزرعه آخرت است. » پس ، هر چه در دنيا
سختی بکشيم آخرت خود را آباد می کنيم. آنکه در اين دنيا بر خانواده يا مردم حکومت
می کند ، در آن دنيا هيچ حکومتی ندارد ؛ حتی ، اگر بقدری خوب باشيم که اهل عذاب
محسوب نشويم يا صاحب مقامات معنوی هم که باشيم ، باز هم در آن دنيا همين رفاه
حاکميت را از ما می گيرند. به همين خاطر معصومين (عليهم السلام) با وجود آن همه
ثروتی که در دستشان بود ؛ ولی، باز هم فقيرانه زندگی می کردند. در منزل امامان
(عليهم السلام) غذا زود به زود پخته نمی شد. مطبخ منازل آنان آخرين مطبخ شهر بود که
روشن می شد. اين قانون تمام امامان (عليهم السلام) بوده است. امام موسی کاظم (عليه
السلام) سيزده سال ( به روايتی ) در زندان بودند ، خيلی قدرت داشتند ؛ ولی ، به
رضای خدا راضی بودند. حالا رضايت خدا در زندانی بودن است ، خوب است. وقتی حضرت علی
(عليه السلام) را برای بيعت گرفتن می بردند ، يک نفر يهودی آمد و گفت : « اين کيست؟
» گفتند: « علی (عليه السلام) است. » گفت : « همان کسی که خيبر را گرفت؟ پس چـرا
اين ها را نمی کشد ؟! » گفتند :
« علی (عليه السلام) حکم به سکوت دارد ، حکم به
قيام ندارد ؛ چون خدا گفته است. » يهودی گفت : « اگر سکوت او برای اسلام است
؛ پس ، من مسلمان می شوم. » همانجا شهادتين گفت و مسلمان شد. صد نفر يهودی به خاطر
سکوت حضرت علی (عليه السلام) مسلمان شدند. ايشان در يک لحظه سکوت ، صد نفر را
مسلمان کردند ؛ پس ، بايد ديد در اين ۲۵ سال سکوت چه کردند ؟ با سکوت ، قلبها را به
طرف خود کشيدند و خيلی ها را مسلمان کردند.
اگـر نماز ، فحـشا و مـنکر را از انـسان دور می کند که آيه هم داريم - خداوند در
سوره عنکبوت آيه ۴۵ می فرمايد :
« انَّ الصَلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر. »- پس چرا اين همه نماز می خوانند
؛ ولی ، اهل فحشا و منکر هستند؟ کسی که بدنش را نامحرم می بيند چطور اين بدن را در
مقابل خدا - در نماز - بپوشاند و نماز بخواند و قبول باشد.
از امام خمينی (ره) - مدتی قبل از رحلتشان - نقل می کنند که فرمودند : « اگر من
در تمام عمرم ۲ رکعت نماز مقبول درگاه خدا خوانده باشم برايــم کـافی است. »ايـن
نـماز است که فـحشاء و منـکر را می ريزد و انسان را به معراج می برد.
اگر علوم حقيقيه را به دست نياوريم و به باطن امور آگاه نشويم به قول ملا احمد
نراقی در آن دنيا فرياد می زنيم :
« اَن تقولَ نفسٌ يا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله
و اِن کنتُ لَمنَ الساخرين : افسوس بر من از کوتاهی هايی که در اطاعت فرمان خدا
کردم. » ( سوره مبارکه زمر آيه ۵۶ )
آنانکه اين فرياد را می زنند ، اهل بهشتند ، می گويند : « واحسرتا ! اي کاش اين
کار را نمی کردم! اين حرف را نمی زدم! » اين افراد در کنار خدا هستند – فی جنب الله
– و اينگونه فرياد می زنند. اين کتاب ياد می دهد در مزرعه ای که مستعد است برای رشد
گياه ، چگونه بذر بپاشيم تا گياه به درستی و سلامتی سبز شود و به کمال خود برسد و
هدف کتاب همين است.