انگلیسی

بسمه تعالی

 

ولادت امام حسن عسکری را به تمامی مسلمانان جهان تبريک و تهنيت عرض می نماييم.

 

    لزوم عصمت انبياء و ائمه ( عليهم السلام )

 

         « و کذلک اَوحَينا اِلَيکَ روحاً مِن امرِنا ما کُنتَ تَدری ما الکتابُ و لا الإيمانُ وَلکن جَعَلناه نوراً نَهدِی بِه مَن نَشاء مِن عِبادِنا : و همين گونه ما روح ( فرشته بزرگ ) خود را به فرمان خويش برای وحی به تو فرستاديم و از آن پيش که وحی رسد ندانستی کتاب خدا چيست و نه فهم کردی که راه ايمان و شرع کدام است وليکن ما آن کتاب و شرع را نور فهم و معرفت گردانيديم که هر کس از بندگان خود را بخواهيم با  آن  نور هدايت می کنيم و اينک تو خلق را هدايت خواهی کرد به راه خدا. » ( سوره شوری / آيه ۵۲ )

 

    صفات معتدلی انسان :

        در انسان صفات نيکويی موجود است ؛ مانند ، شجاعت و سخاوت و عفت و غيره که چنانچه هر يک از آنها را بجا و  به موقع خود و به مقدار معين و لازم اعمال کند ، صحيح و مفيد بوده و اگر از حدود خود تجاوز کند و ضد آنها را اعمال نمايد ، غلط و مضر خواهد بود.

        ضد اين صفات را صفات رذيله گويند و آن جنبه افراط و تفريط در دو طرف اين صفات است ؛ مثل ، شجاعت که ملکه ای است بسيار نيکو و آن حد متوسط و حالت اعتدال و پسنديده بين دو حد نکوهيده جبن و تهور است.

        اگر  صفت  شجاعت  در  حالت  تفريط  و کمبود  باشد  ، جُبن و ترس است که از صفات رذيله می باشد و اگر در حالت افراط و زياده روی باشد ، تهوّر و بی باکی است که آن نيز غلط و غير نيکو است.

       انسان بايد پيوسته اين صفت را در خود متعادل نگاه دارد و نگذارد از حدود خود به پايين - که مرتبه جُبن است - سقوط کند يا به بالا - که مرتبه تهوّر و بی باکی است - تجاوز نمايد.

        همچنين عفت که صفتی بسيار نيکو و پسنديده است ؛ ولی ، چنانچه از حد خود ضعيف تر باشد ، به مرتبه خمود ، يعنی ؛ بی حسی و افتادگی منجر می شود که در اين حالت زشت و ناپسند می گردد و اگر از حد خود قوی تر شود ، به مرتبه پرده دری و بی باکی که شَرَه است منجر می شود که آن نيز زشت و نکوهيده است و بايد انسان مواظب خود باشد که سقوط ننمايد و يا به مرحله شَرَه و پرده دری تجاوز نکند که در آن حال آن ملکه پسنديده می ميرد و يکی از اين دو ناحيه غير محموده در انسان زنده می شود و زندگی او زندگی نفس اماره خواهد شد.

        وليکن  آن  نيرويی که  در انسان  موجود است و به واسطه آن اين صفات را به حال تعادل نگاه می دارد ؛ همانا عقل است که به علت عالم بودن آن به مصالح و مفاسد و برخوردار شدن از منافع و مضّار اشياء مانند ، زنجيری آن صفات نکوهيده را مقيد نموده و از حرکت و بروز آنها جلوگيری می نمايد و تا هنگامی که نيروی عقل کار خود را انجام دهد و بر وظيفه خود که انتظام اين قواست عمل کند ، هيچ يک از آنها نمی توانند  از محل خود تجاوز نموده و به ظهور درآيند ، ولی ؛ چون در تمام افراد انسان - بدون استثناء ؛ حتی ، اخيار و  روان با تقوی و  صاحب فضيلت  و دانش - اصل و  ريشه آن  صفات از بين نمی رود ؛ بلکه تخم آن در دل موجود و در انتظار پيدايش فرصت و زمينه مساعد برای نشو و نما و بروز می باشد ، همين که به علت فراهم شدن چنين زمينه ای زمان را برای بروز مساعد يابند ، بدون درنگ حمله نموده و ملکه  تقوی  را  و دانش و فضيلت و عقل و بينش را در زير پای خود لگد کوب نموده و خود ، در انسان طلوع می کنند.

         باری ، اگر انسان به اين حد از علم و تقوی قانع شود که به علت ملاحظه مصالح خارجی از جنايت و جريمه خود داری کند و نتواند اصل ماده فساد را در خود نابود کند و ريشه و ميکروب صفات رذيله از ؛ شَرَه و خودی ، جُبن و تهور ، بُخل و تبذير و نظائر آنها را بکلی از سويدای ضمير خود ريشه کن کند ، هنوز به مقام انسان واقعی نرسيده است. مانند ، حيوانی که او را زنجير نموده باشند تسليم و مطيع است ؛ ولی ، چون زنجير را بگسلد چه کارها خواهد کرد!

        اگر از دروغ ، کم فروشی ، ظلم و زنا و مثال آن در بيداری اجتناب ورزد ، در حالت خواب که ديگر مصالح خارجی مورد نظر نيست ، اين صفات رذيله طلوع کرده و صحنه ای از فجايع به وجود می آورد. مثلاً ، خواب زنا می بيند ، خواب سود جويی ، شخصيت طلبی و يا ظلم و جنايت می بيند و چون از خواب بيدار می شود ، بسيار تعجب می کند که اين خوابها با من چه مناسبت دارد ، غافل از آنکه اصل و ريشه اين مفاسد هنوز از دل او بيرون نرفته ؛ بلکه موجود بوده و خود را در زوايا و بيغوله های ۱ نفس مخفی نموده تا در زمان مساعد بروز نموده و به مقصد خود برسد.

        انبياء  و  ائمه ( عليهم السلام ) و اولياء  مقربين  درگاه  حضرت  احديّت  اين صفات رذيله و جراثيم ۲ فساد را بکلی از دلهای خود بيرون ريخته و تخم آن را در مزرعه دل خود محو و نابود نموده اند و به علت عنايت حضرت باری تعالی يکنوع علم و دانش به آنها داده شده است که با وجود آن علم و دانش ديگر مجالی برای اين رذايل نيست. آن نحو از علم و بينش به يک بارقه  تمام  اين صفات را می سوزاند و محو و نابود می کند ، اصل و بنياد بخل و شَرَه و تهوّر را بر می اندازد که حتی ، در تمام طول عمر و حتی ، برای يکبار و حتی ، در عالی ترين زمينه مساعد ، برای آنها چنين  رذيله ای رخ نمی دهد.

        بدين ترتيب ؛ اين خاصه و جوهره قلب که در چنين افرادی موجود است ، ديگر نمی گذارد که حتی ، در خواب هم خواب گناه ببينند و يا در بيداری خيال گناه از نظر بگذرانند.

        برای مقربان و اوليای خدا - در تمام درازای عمر - يک لحظه هم خيال گناه پيدا نمی شود ؛ اگر ، ساليان درازی بدون عيال زيست کنند و در عالی ترين و مستعدترين درجه امکان گناه باشند – حتی ، دور از اطلاع مردم و با وجود مهيا بودن وسايل گناه - ابداً خيال گناه در دل آنها خطور نمی کند و فقط و فقط اين افراد از آن کليت بروز غرايز استثناء شده اند و بس. آن علمی که خدا به آنها بر اثر مجاهدات نفسانيه و استقامت در راه عبوديت حق داده و به علت نور قلب بدين مقام رسيده اند ، از سنخ علمهای معمولی نيست ؛ بلکه علم خاص و کيفيت مخصوصی است که در لسان قرآن مجيد تعبير به روح ا... يا روح القدس شده است.

        « و کذلک اَوحَينا اِلَيکَ روحاً مِن امرِنا ما کُنتَ تَدری ما الکتابُ و لا الإيمانُ وَلکن جَعَلناه نوراً نَهدِی بِه مَن نَشاء مِن عِبادِنا : ما همچنين وحی کرديم به سوی تو و وحی را از امر خود که قبل از آن از حقيقت کتاب و اسرار عالم آفرينش و از معارف الهيّه ، علم و اطلاعی نداشتی! ما اين روح را نوری قرار داده ايم که به وسيله آن هر کدام از بندگان شايسته خود را که بخواهيم هدايت می کنيم. » ( سوره شوری / آيه ۵۲ )

        اين نور همان  روح خدا يا  روح القدس  است که  در قلب انسان  وارد شده  و حالت قلب را  دگرگون می کند. او را بکلی از غير خدا منصرف و يکباره به خدا می پيوندد و اين است مقام عصمت انبياء و ائمه اطهار.

        در اينجا بايد دانست که در اين مقام نه اينست که نفس بکلی نابود می شود ؛ بلکه مُنقاد ۳ صرف و مطيع محض می گردد و به اندازه سر سوزنی مجال تخطّی و تجاوز برای او نمی ماند. در اين حال برای اوليای خدا ، اين نفس بهترين سرمايه خدا و گرامی ترين موهبت الهی است ؛ چون ، نفس مطمئنه گرديده و لياقت خطاب رجوع به حَرَم خدا را پيدا نموده است.

 

    استفاده عصمت مقربان خدا از سه آيه قرآن :

        « ذلک هُدی ا... يَهدی بِه مَن يَشاءُ مِن عبادِهِ : هدايت خدا به آنها رسيده ، آن نوع هدايتی که خداوند بندگان خاص خود را که بخواهد به آن هدايت و رهبری می فرمايد » ( سوره انعام / آيه ۸۹ ) و پس از يک آيه می فرمايد :

       « اولئک الّذين هَدَی ا... فَبِهُداهُم اقتَدِه : اينان افرادی هستند که خداوند هدايتشان نموده ، تو نيز از هدايت آنان پيروی کن. » ( سوره انعام / آيه ۹۱ ) از اين دو آيه استفاده می شود که به پيغمبران هدايت خدا رسيده است و از طرفی می فرمايد :

        « وَ مَن يُضلِلِ ا... فَما لَه مِن هادٍ و مَن يَهدی ا... فَما لَه مِن مُضِلٍّ : و کسی را که خداوند اضلال کند و جلوی فيض و رحمت را بر او ببندد ، هيچ راهنمايی نخواهد داشت و کسی را که خداوند هدايت کند ، هيچ گمراه کننده ای برای او نخواهد بود » ( سوره زمر / آيه ۳۶ ) و می فرمايد :

        «  مَن يَهدِ ا... فَهو المُهتَد : کسی را که خدا هدايت کند ، اوست راه يافته » ( سوره کهف / آيه ۱۷ ) و از اين دو آيه استفاده می شود که افرادی را که خداوند هدايت کند ، آنان راه يافته بوده و هيچ القاء شيطانی از تسويلات جن و انس در آنها اثری نمی گذارد و اگر تمام عالم جمع شوند ، نمی توانند آنان را از راه بيراه نموده و گمراه کنند و در اراده و علوم و اختيار آنان تصرفی نموده و آنان را متزلزل نمايند.

        از طرف ديگر می فرمايد :

         « اَلَم اَعهَد يا بَنی آدَمَ اَن لا تَعبُدُوا الشيطانَ اِنَّه لکم عَدُوٌّ مبينٌ و اَن اعبُدونی هذا صراطٌ مستقيمٌ وَ لَقد اَضَلَّ مِنکم جِبلاً کثيراً اَفَلَم تکونوا تعقلونَ : ای فرزند آدم ! آيا من با شما پيمان نبستم که عبادت شيطان را ننموده از او پيروی نکنيد؟ او دشمن آشکار شماست و مرا عبادت کنيد و از من پيروی نماييد که اين است راه مستقيم و به درستی که شيطان افراد بسيار و طوائف فراوانی را گمراه نموده ، آيا شما تعقل نمی کنيد؟ » ( سوره يس / آيات ۶۰/۶۲ )

        در اين آيه پيروی از شيطان را گمراهی و اضلال تعبير نموده است.

        بنابراين ؛ به مقتضای آيات سابق الذکر ، پيغمبران را خدا هدايت نموده و کسی را که خدا هدايت کند ، برای او گمراه کننده ای نخواهد بود و گمراهی - به مفاد اين آيه - عبارت است از ؛ پيروی شيطان و معصيت و گناه و توجه به غير حق و متأثر شدن از القائات نفس اماره و چون ، پيغمبران را مضلّی ۴ نيست ؛ بنابراين ، برای آنان القائات شيطانيّه و تسويلات نفسيّه و معصيت و گناه نيست و اين است معنی عصمت.

        بنابراين ؛ از اجتماع اين سه دسته از آيات قرآن ، به طور وضوح ، عصمت راه يافتگان به هدايت خدا ثابت و مبرهن گرديد. الحمد ا...

 

 


۱-    بيغوله = کنج ، گوشه ، ويرانه ، گوشه دور از مردم

۲-  جراثيم = جمع جرثومه ، اصل ، ريشه ، اصل چيزی

۳-  نقاد = مطيع ، سرسپرده ، تابع

۴-  مضلّی = گمراه کننده ای

 

منبع :

امام شناسی ، سيد محمد حسين حسينی طهرانی ، جلد اول

 

 

 

 

 

  مناسبتنامه معارف پرسش و پاسخ تماس با ما

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به موسسه خیریه عسکرالمهدی (عج) می باشد.