عَن ابی الحسن الرّضا ( عليه السلام )
قالَ : «
قالَ لی اَحسن الظَّن با... فَاِنَّ
ا... عزَّ و جلّ يَقولُ
: "
اَنا عِند ظَنَّ عَبدی بی يَظُنَّ بی
الا خيراً
:
گمان نيکو به خدا داشته
باش ؛ زيرا ، خدای عز و جّل می فرمايد:
من در نزد گمان بنده ام حاضرم ؛ پس ، بنده ام جز گمان خير به من نداشته باشد. "
»
۱
سفيان بن عينيه گويد : « از امام
صادق ( عليه السلام ) شنيدم که می فرموند :
" گمان نيکو به خداوند داشتن اين است
که اميد به هيچ کس جز او نداشته باشی و از هيچ چيز جز گناهت نترسی
" و امام رضا ( عليه السلام ) فرمودند : "
و آن حد توکل است ، يعنی ؛ با وجود
خدا از هيچ کس نترسی. " »
۲
توکل يعنی اعتماد و اتکّال نمودن به حق
تعالی در تمام امور و در ظاهر و باطن و دل بستن و از او ياری جستن ؛ البته ، اين
صفت از کمال معرفت ناشی می شود و هر قدر انسان خدا را به علم و قدرت و حکمت و رحمت
بهتر شناخته باشد ، توکل و اعتمادش بيشتر می گردد و توکل مقام بلنديست که نمی رسد
به آن مگر خواص از عرفا و موحدين.
معيار شناختن توکل ؛ انقطاع از غير و
اعتماد به حق است ، يعنی ؛ در تمام امور ، نظر و اميد او به فضل و کرم آن فرد ازلی
و آن موجود واحد يکتا باشد و در حين کار او را مسبب الاسباب بداند و خود را آلت کار
بيند نه منشأ اثر.
۳
خداوند در قرآن می فرمايد : «
وَ مَن توکّل علی ا... فَهوَ حَسبُهُ
: کسی که به راستی به خدا توکل جويد ، خداوند تبارک و تعالی او را بس است. »
( سوره طلاق / آيه ۳ ) چنين کسی خدا کافی و کفيل او خواهد بود و آن وقت آنچه را که
او آرزو کند ، خدای تعالی هم همان را برايش می خواهد ؛ البته ، آنچه را که او به
مقتضای فطرتش مايه خوشی زندگی و سعادت خود تشخيص می دهد ، نه آنچه را که واهمه
کاذبش سعادت و خوشی می داند!
و اين که فرمود : « خدا کافی و کفيل
او است » علتش اين است که خدای تعالی آخرين سبب است که تمامی سبب ها بدو منتهی می
شود ؛ در نتيجه ، وقتی او چيزی را اراده کند به جا می آورد و به خواسته خود می رسد
، بدون اينکه اراده اش دگرگونی پذيرد. چيزی بين او و خواسته اش حائل نمی گردد ؛ اما
، ساير اسباب که انسانها در رفع حوائج خود متوسل به آنها می شوند ، سببيت خود را از
ناحيه خدا مالکند و آن مقدار را مالکند که حضرت حق به آنها داده و هر صاحب قدرتی آن
مقدار قدرت دارد که به وی داده شده است ؛ در نتيجه ، در مقام فعل ، آن مقدار می
تواند عمل کند که پروردگار اجازه اش را داده باشد.
پس ، تنها خدا برای هر کس که بر او
توکل کند کافی است و هيچ سبب ديگری چنين نيست ، خدا به هرچه بخواهد می رسد ؛ لذا ،
هيچ چيز نيست ، مگر آنکه قدری معين و حدی محدود دارد و خدای سبحان موجودی است که
هيچ حدی او را تحديد نمی کند و هيچ چيز به او احاطه نمی يابد و او خودش محيط به هر
چيز است.
۴
امام صادق ( عليه السلام ) می
فرمودند : «
خداوند تبارک و تعالی به حضرت داوود
( عليه السلام ) وحی فرستاد که هر بنده ای از بندگانم که فقط به من اعتصام
۵ جويد و از ديگران قطع اميد کند و از نهاد دل او اين نيت را
بدانم ، اگر همه آسمانها و زمين و تمام مخلوقات ساکن در آنها بخواهند برای او دامی
بنهند ، من راه فراری برايش باز می کنم و اگر هر بنده ای از بندگانم به مخلوقی
اعتصام جويد و دانستم که او اميدوار به ديگری است ، وسايل آسمانها و زمين را از
دستش می گيرم و زمين را زير پايش خالی می نمايم.
»
۶ [ کنايه از اينکه تنهايش می گذارم. ]
خداوند در قرآن می فرمايند : «
و اعتصمُوا با... هُوَ مولاکُم
فَنعمَ المَولی و نِعمَ النَّصير : به خدا متمسک شويد که اوست مولای شما و چه مولا
و ياری دهنده خوبی است.
» ( سوره حج / آيه ۷۸ )
تا مدد پروردگار نباشد کسی نمی
تواند حجابها را دريده و به منازل نور سفر کند ؛ پس ، بايد کارهای خود را دربست و
کامل به خدا واگذار کنيم و در همه حال به طور مداوم خود را به او بسپاريم و عرض
کنيم : «
خدايا ما بندگان ضعيف تو هستيم ، دست ما را بگير و ما را از ورطه های خطرناک راه که
هر لحظه احتمال سقوط و هلاکت در آن مفروض است رهايی بخش.
»
۷