ولادت
با سعادت امام موسی کاظم ( عليه السّلام ) را تبريک و تهنيت عرض می نماييم.
امام موسی بن جعفر ( عليه السّلام )
سُلاله خاندان نبوت و تولد يافته بيت شرف و بزرگی است. مادرش کنيزی به نام « حميده
» که در اصل اندلسی و کنيه اش « لؤلؤه » بود.
امام کاظم ( عليه السّلام ) به خاطر
جلالت قدر و برجستگی صفات و کمالات ذاتی که داشتند ، به
عبد صالح
و به خاطر عبادتهای زياد و تهجد به
زين المجتهدين
و به سبب تحمل مشقت ها و صبر بر اذيت ها و فرو خوردن رنج و غضب و مقابله کردن با
بديها به وسيله خوبيها به
کاظم
و به خاطر وجاهت و آبرومنديش نزد پروردگار و برآورده شدن حاجات مردم با توسل به
ايشان به
باب الحوائج
ملقب گشتند. کنيه شريفشان
ابوالحسن اول
و
ابوابراهيم
بود.
شيخ مفيد در کتاب الارشاد در اوصاف
امام کاظم ( عليه السّلام ) اينگونه آورده است :
« ابوالحسن
موسی بن
جعفر (
عليه
السّلام ) عابدترين
و فقيه ترين و سخاوتمندترين و با کرامت ترين
فرد زمان خود بود.
بيش از همه مردم صله رحم می فرمود. از حال نيازمندان مدينه تفقّد می نمود و شب
هنگام زنبيل دِرهم و دينار و آرد و خرما را به دوش می کشيد و برای آنان می برد و
آنها نمی دانستند از کجاست. »
عصری که حضرت در آن می زيست عصری
آکنده از جريانها و مکتبهای فلسفی و اعتقادی و اجتهادهای فقهی و مشربهای مختلف
تفسيری و روايی بود. الحاد و زندقه در جامعه رسوخ کرده ، غلوّ رواج يافته بود.
فرقه
های متعدد کلامی
که افکار
و انديشه های
مختلف داشتند به
فراوانی يافت می شدند ، فقه
به مذاهب متعددی تقسيم شده بود و علوم زيادی مانند ؛ منطق ، فلسفه ، کلام و دانش
های مربوط به زبان در استنباط و استخراج احکام دينی دخالت يافته بود ؛ همانگونه که
قياس و عمل به رأی به عنوان راههای استنباط احکام در دين راه يافته بودند.
لذا
؛ اين
مقطع زمانی
، مقطعی
حساس
برای بعد
عقيدتی و
تشريعی اسلام
به شمار می رفت. امام موسی بن جعفر ( عليه السّلام
) و شاگردان آنجناب به مقابله با الحاد و زندقه پرداختند
تا
پايه های توحيد
تثبيت و محورهای اساسی مسائل عقيدتی از آلايشها پيراسته گردد ،
همچنين ؛ فقه را با
احاديث و روايات
و تفسير خود غنی ساختند و با اين شيوه پايه های اسلام را محکم کرده
و اصول تفسير اسلامی را عمق بخشيدند.
امام موسی بن جعفر ( عليه السّلام )
انديشه ها ، مفاهيم و قوانين اساسی برای تعيين مرزبندی معيارهای فقه و اجتهادِ تفکر
را در نامه ای که به تقاضای خليفه عباسی - هارون الرشيد - نگاشتند ، تبيين ساختند.
آن حضرت عقل را به عنوان يکی از راههای استدلال قياس ها بيان داشته و فرموده اند :
«
... قياسی که عقلها درستی آن را درک کنند و به هيچ يک از خاصّه و عامّه نرسد که در
آن شک کند و يا آن را مورد انکار قرار دهد ...
. »
امام موسی بن جعفر ( عليه السّلام )
وقتی عقل را وصف می نمايند و از ارزش و اهميت آن سخن می گويند ، از زبان قرآن سخن
گفته و نظر اسلام را بيان می نمايند. وصيت آن بزرگوار خطاب به هشام بن حکم ( يکی از
شاگردانشان ) از گرانقدرترين وصيتها و توصيفاتی است که پيرامون عقل و ارزش و
مسئوليت آن بيان شده است.
در اينجا گزيده ای از اين وصيتنامه و انديشه گرانبها را بيان می داريم :
حضرت امام موسی بن جعفر ( عليه
السّلام ) می فرمايند :
«
خدای تبارک و تعالی عاقلان و انديشمندان را در کتاب خويش چنين بشارت داده است : "
مژده بده بندگانم را ، آنانکه سخنان را می شنوند و از نيکوترين آنها پيروی می کنند
، آنها کسانی هستند که خداوند هدايتشان نموده است و آنان خردمندانند.
" ( سوره زمر / آيه ۱۷ )
ای
هشام! خداوند عزّوجلّ به وسيله عقلها ، حجتها را بر مردم تمام کرده و با بيان روشن
به آنها رسانيده و به کمک راهنمايان به سوی ربوبيّت خويش رهنمون گشته است.
ای هشام! هر چيز نشانه ای دارد و نشانه عاقل ؛
تفکر است و نشانه تفکر
؛
سکوت
و هر چيزی مرکبی دارد و مرکب عاقل ؛
تواضع است و در جهالت تو همين
بس که مرتکب شوی آنچه را که از آن نهی شده ای.
ای هشام! هر که عقل خويش را بکوبد ، دين و دنيای خويش را بر خود تباه ساخته است.
ای هشام! عاقل به اندکی از دنيا - به شرط همراهی آن با
حِکمت
- راضی است و به اندکی از
حِکمت
- هر چند که دنيا همراه آن باشد - رضايت نمی دهد.
ای هشام! اميرالمؤمنين علی ( عليه السّلام ) می فرمودند : " برتر از عقل هيچ چيز
نيست که خداوند به وسيله آن پرستش شده باشد. "
ای هشام! لقمان به پسرش گفت : " نسبت به حقّ فروتن باش تا عاقل ترين مردم باشی
، انسان هوشمند نزد حقّ
، ناچيز
است. پسرم!
دنيا دريايی
عميق است
که مردمِ
بسياری
در آن غرق شده اند ، پس ؛ بايد کشتی تو در اين دريا
تقوای خدا باشد و درون آن
ايمان و بادبانش
توکّل و مدبّر آن
عقل و راهنمايش
علم و سُکّانش
صبر باشد.
"
امام علی بن حسين ( عليه السّلام ) فرموده اند : " همنشينی با صالحان ؛ موجب
صلاح و
نيکی است و ادبِ دانشمندان ؛
موجب
فزونی در عقل می گردد و تبعيت
از حاکمان عادل ؛
تمام عزّت است و بهره مندی از
ثروت ؛
تمام مروّت و راهنمايی نمودن
کسی که برای مشورت می آيد ؛
حقِّ نعمت را به جای آوردن
است و دست از اذيت کشيدن ؛ نمايانگر
کمالِ عقلاست که آسايش تن در
دنيا و آخرت در آن نهفته است.
"