امام کاظم ( عليه السّلام ) روز هفتم
صفر سال ۱۲۸ هجری قمری در روستای
أبواء
- بين مکّه و مدينه - به
دنيا آمدند. پدر بزرگوار ايشان ؛ حضرت امام جعفر صادق (
عليه السّلام ) و نام مادر گرامی شان ؛
حميده است ،
البتّه ؛ برای نام مادر آن حضرت نامهای ديگری هم نقل شده است : اُمّ وَلَد ،
حميده البربّريه و حميده المُصّفاه.
امام صادق ( عليه السّلام ) درباره اين بانوی جليل القدر چنين فرموده اند : «
حميده
تصفيه شده از هر پليدی و چرکی بود ، پيوسته ملائکه او را حراست و پاسبانی می
نمودند تا به همسری من درآمد و اين به خاطر لطف و کرامتی بود که پروردگار شامل من
و حجّت بعد از من نموده است. »
همچنين ؛ نقل است که اين بانو به
قدری عالمه و دانشمند و آشنا به احکام و مسائل بوده که امام صادق ( عليه السّلام )
به زنها امر می فرمودند تا برای آگاهی از مسائل و احکام شرع مقدّس به ايشان مراجعه
کنند.
امّا ؛ مشهورترين نامهای امام هفتم ؛
موسی
و
کاظم
است و القاب شريف آن حضرت ؛ ابوالحسن ، ابوابراهيم ، عبدالصالح ، نفس الزکيّه ،
الصابر و الأمين می باشد.
امام کاظم ( عليه السّلام ) يکی از
امامانی هستند که سالهای بسياری از عمر شريفشان را در زندان و
حبس گذراندند.
آن
حضرت بيش از
چهارده سال در زندانهای مختلف مهدی و هادی و هارون الرشيد عباسی (
لعنه ا... عليهم ) محبوس بودند و در مقابل جسارتها و آزارها و اذيّت های معاندان و
دشمنان و زندانبانان بسيار
کظم غيظ
داشتند.
نقل است که هارون الرشيد ( ملعون )
سختگيرترين و قسی القلب ترين زندانبانان را برای امام کاظم ( عليه السّلام ) می
گمارد تا بسيار بر ايشان سخت بگيرند ، امّا ؛
با کمال تعجّب
، پس از مدتی می ديد که زندانبانان مُريد و دوستدارِ امام شده اند و با ايشان با
احترام و اِکرام رفتار می نمايند ، لذا ؛ از اين امر بسيار خشمگين و متحيّر می
ماند و مُدام زندان و زندانبانان امام را تغيير می داد.
آخرين
زندانی که
امام کاظم ( عليه
السّلام ) را به آن منتقل کردند ، زندان
سندی بن شاهک
( لعنه ا... عليه ) بود که در اين زندان بسيار بر امام سخت گذشت و در همين زندان
با زهر جفای هارون الرشيد عباسی ( عليه لعنت ) مسموم شدند و به شهادت رسيدند.
نقل است که سندی ابن شاهک ( لعنه
ا... عليه ) مسلمان نبوده و امام را در سياهچالی مخوف حبس کرده بود ؛ به طوری که
امام کاظم ( عليه السّلام ) طلوع و غروب خورشيد را نمی ديدند و زندان همواره تاريک
و بسيار نَمور بود و ساعات شبانه روز در آن مشخص نبود.
سندی ابن شاهک ( عليه لعنت ) مو به مو اوامر هارون الرشيد ملعون را در سختگيری
و شکنجه به امام اجرا می کرد و سخت ترين زندان امام همين زندان آخر بود که لحن
مناجات آن حضرت را تغيير داد و امام مرتّب از خداوند طلب استخلاص از زندان را می
نمودند.
مشهور است که امام کاظم ( عليه
السّلام ) در روز ۲۵ ماه رجب سال ۱۸۳ هجری قمری در زندان سندی ابن شاهک ملعون در
سن ۵۵ سالگی به شهادت رسيدند و سندی ابن شاهک ( عليه لعنت ) تلاش بسيار کرد تا
مردم را مُجاب کند که امام به اجل طبيعی خودشان از دنيا رفته اند که البتّه ؛ با
افشاگری که امام کاظم ( عليه السّلام ) فرمودند ، تيرِ او به سنگ خورد و موضوع از
اين قرار بود :
وقتی سندی بن شاهک ( عليه لعنت ) خرماهای زهرآلود را به زور به امام هفتم (
عليه السّلام ) خورانيد ؛ فوراً ، علما و قُضات شهر را دعوت کرد و امام را نيز در
جلسه حاضر کردند و هارون الرشيد ملعون گفت :
« ايها الناس! ببينيد اين شيعه ها چه شايعاتی در مورد موسی بن جعفر رواج می
دهند و می گويند که موسی بن جعفر در زندان
ناراحت است و چنين و چنان است ؛ در حالی که می بينيد او کاملاً سالم است. »
تا حرف
هارون ملعون تمام شد ، حضرت کاظم ( عليه السّلام ) فرمودند : « دروغ می گويد ، من
همين الآن مسموم شده ام و از عُمر من دو سه روز بيشتر باقی نمانده است. »
گرچه با افشاگری امام ، نقشه هارون
نقش بر آب شد ، امّا ؛ برای
عوام فريبی
- پس از شهادت آن حضرت - پيکر مُطهرشان را در کنار جسر ( پل ) بغداد قرار دادند و
مرتّب مردم را می آوردند که ببينيد! آقا سالم است ، نه عضوی از ايشان شکسته ، نه
سرشان بُريده شده و نه گلويشان سياه شده است و ايشان به اجل طبيعی رحلت کرده اند و
ما آنجناب را نکُشته ايم و شکنجه نداده ايم ؛ هرچند که با افشاگری امام در آن جلسه
، راز مسموم کردن ايشان برملاء شده بود و تير ملعونين به سنگ خورده بود و شيعيان
از اصلِ ماجرا با خبر شده بودند.
طبق نقل ابن شهر آشوب ؛ در همان حال
که سندی بن شاهک بر سر جنازه شريف امام ، مردمان را بر روی جسر بغداد جمع کرده بود
و سخنان عوام فريبانه اش را می گفت ؛ ناگهان اسبش رَم کرد و آن ملعون را در آب
افکند و او غرق شد و به دَرَک واصل گشت.
در پايان از چند نمونه از کلمات حکمت
آميز حضرت موسی بن جعفر امام کاظم ( عليه السّلام ) بهره مند می شويم :
«
لَيسَ مِنّا مَن لَم يُحاسِب نَفسَهُ کُلَّ يَومٍ : از ما نيست آن کسی که همه روزه
به حسابِ نفسِ خود رسيدگی ننمايد.
»
«
اَفضَلُ ما يَتَقرَّبُ بِهِ العَبد اِلی ا... بَعدَ المَعرفه بِهِ الصَّلوه وَ
بِرُّ الوالدَينِ وَ تَرک الحَسَدِ وَ العُجب وَ الفَخر : بالاترين چيزی که بعد از
معرفت
، بنده را به خداوند تبارک و تعالی نزديک می کند ؛
نماز
و
نيکی به پدر و مادر
و
تَرکِ حسد
و
عُجب
و فخرفروشی
است.
»
«
اِنَّ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حُجَّتَينِ حُجَّه ظاهِرَه وَ حُجَّه الباطِنَه
فَاَمّا الظّاهِرَه فَالرُّسُلَ وَ الاَنبياءُ وَ الاَئِمَه وَ اَمّا الباطِنَه
فَالعُقولُ : خداوند را بين مردم دو حجّت است ؛ يکی ظاهری و آن ديگری باطنی ، حجّت
ظاهری خداوند ؛
رسولان و انبياء و ائمه
هستند و حجّت باطنی
عقلهای
مردم است.
»