|
بسمه تعالی
قسمت پانزدهم
عنوان :
خوف - اولين صفت از صفات رذيله
متعلّقه به قوه غضبيه
ما در اين جزوه به بررسی خوف ممدوح و
مذموم می پردازيم ؛
۱. خوف از مرگ : يکی از انواع خوف
ممدوح - در علم اخلاق - خوف از مرگ است. همه آدم ها ، از عابد و زاهد گرفته تا
آدمهای معمولی از
مرگ می ترسند. يکی از عواملی که باعث خوف از مرگ می شود ،
وجود اهل و عيال و خانواده برای انسان است. بعضی آدمها از سرنوشت فرزندان و خانواده
شان پـس از مرگ خود می ترسند. بدترين افراد اين گروه ، کسانی اند که از نگرانی نسبت
به خانواده شان حتی شـب خـوابشان نمی برد. در حقيـقت ، خيالات فاسده به اين افراد
هجوم می آورد و علت اصلی اين خيالات ،
جهل
است.
انسـان دانا هيچ اطمـينانی بـه خودش ندارد
؛ به همين جهت ، اصلاً به سرنوشت خانواده اش - پس از مرگ خود - نمی انديشد. چنين
انسانی معتقد است ، شايد بعد از مرگم به قدری گرفتار باشم که نتوانم حتی فرزندانم
را نظاره کنم. وقتی خيالات فاسده وارد ذهن انـسان شـود ، ضعف نفس هم به دنبال آن می
آيد. اين نوع خوف از مرگ ، مذموم است. چه بسيار انسانهای ثروتمندی که ثروت آنان پس
از مرگشان فايده ای برای آنها نداشته و چه بسيار يتيمانی که پس از مرگ پدر يا
والدين خود ، بسيار بهتر از کسانی که در ناز و نعمت بودند ، زندگی کرده اند !
پس ، خوف از مرگ نيز چند دسته می شود ؛
۱.۱ . خوف از سکرات و شدت مرگ :
چنين آدمی از خوار و ذليل شدن در هنگام مرگ می ترسد. از اين می ترسد که ملک الموت
را به صورت وحشتناکی ببيند. او اندکی علم و مراقبت و عمل دارد ؛ ولی ، هيچ کدام از
اينها دست او را نخواهند گرفت ؛ چرا که ترس وی محدود به اين موارد است. انسانهای
مقرب ، از سکرات و شدت مرگ ترسی ندارند و مانند شهدای کربلا ، داوطلبانه و عاشقانه
برای مرگ حاضرند.
۱.۲. خوف از سوال و جواب نکير و منکر : عابد و زاهد از اين می ترسد که مورد
خشونت قرار بگيرد و نمی داند آيا سؤال از او بخوبی است يا خير.
۱.۳. خوف از تنهايی در قبر :
اين گروه از فشار قبر ، تنهايی در قبر ، ظلمت قبر و
مانند آن می ترسند. ايشان به قدری غافلند که از خود
مرگ هراسی ندارند ؛ بلکه از حول و حواشی آن می ترسند..
۱.۴. خـوف از عرصـه قيامت و حضـور در برابر
پـروردگار :
اين نوع خوف باعث می شود انسان پا روی نفس خود بگذارد و بدی ها را به خوبی ها تبديل
کند.
۱.۵. خوف از ديدن هيبت حق تعالی در روز قيامت :
همه انسانها برمبنای ميزان زحمتی که در اين دنيا کشيده اند ، خداوند را به چهره ها
و جلوه های گوناگون ملاقات می کنند. گناهکاران چهره های بدی خواهند داشت و از چهره
خود در خجالتند و ميان خود و خدا فاصله بسيار زيادی می بينند. برخی افراد از ورود
به چنين موقعيتی و ملاقات با خدا در چنين حالتی می ترسند.
۱.۶. خوف از چگونگی ملاقات با پروردگار :
افرادی هستند که خوف از ملاقات پروردگار و چگونگی محاسبه اعمال دارند.
۱.۷. خوف از رسوايی در قيامت :
ما کارهای زيادی می کنيم که خيلی از آدم ها خبر ندارند و هميشـه سعی می کنـيم با
آبـرو زندگی کنيـم. بسياری از انسـانها از ايـن می ترسند که روز قيامت شود و
اعمالشان جلوی چشم ديگران محاسبه شود.
۱.۸. خوف از حسرت و ندامت در روز قيامت :
در قيامت فقط مقرّبين و صدّيـقين حسرت نمی خورند. همه انسانها به خـاطر ضعف هـايی
که در اعمالشان دارند ، حسرت می خورند. اين ناراحتی و نگرانی شامل حال همه می شود.
۱.۹. خوف از غضب الهی :
برخی آدمها از اين می ترسند که مورد شفاعت الهی قرار نگيرند.
۱.۱۰. خوف عبور از صراط مستقيم در قيامت : تعدادی از انسانها
ترس عبور از صراط که باريک تر از مو و برنده تر از شمشير است را دارند ؛ البته ،
اين راه ، هميشه ، برای بندگان مومن خداوند گشوده است مانند ، حضرت ابراهيم ( عليه
السلام ) که آتش برايشان گلستان شد.
۱.۱۱. خوف از عذاب الهی که به صورت آتش و حيوانات وحشتناک ظاهر می شود :
زمانی که به هوای نفس خود می پردازيم ، بايد بدانيم اعمال زشتمان
به صورت حيوانات و آتش ، ما را عذاب می دهند.
۱.۱۲. خوف محروميت از بهشت نعيم :
در قرآن مجيد درباره بهشت نعيم ، آيات و سوره هايی داريم. با مطـالعـه سـوره
هايی مانـند الرحمن و واقعه درباره اين موضوع اطلاعات کاملی پيدا می کنيد.
۱.۱۳. در نهايت ، خوف صحيح ، خوف از عدم نيل به
توفيق توبه تا هنگام مرگ است. زمانی که ما از معصيتمان ترسان و ناراحت باشيم
،
خوف ممدوح
ايجاد می شود. اين خوف عامل توبه است. با آگاهی و مراقبه می توانيم به مبارزه با
گناه و عوامل ايجاد گناه بپردازيم ؛ پس ، از ميان موارد بالا خوف از معاصی و عدم
نيل به توبه ، بهترين و صحيح ترين نوع خوف از مرگ است.
انسانی که بينش و بصيرت داشته باشد ، گناه و
تمناهای نفسانی و شهوانی خود را مانند زهری در عسل می بيند ؛ لذا ، به دنبال آنها
نمی رود.
روزی رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) با
جبرئيل امين ( عليه السلام ) در حال صحبت بودنـد و از شـدت خـوف از گناه می
لرزيدند. خداوند بر آن حضرت وحی فرستاد که « چرا تا به اين حد ناراحت هستی؟ تو در
امان من می باشی. » رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) در اين رابطه فرمودند :
« اين هم امتحانی برای من بود که آيا از آن پس نيز خوف از گناه دارم يا خير. »۱
حال ببينيم آيا ما خوف از گناه داريم؟ ما به
قدری از خود مطمئن هستيم که اگر يکبار استغفار بگوييم ، گمان می کنيم آمرزيده شده
ايم ؛ در حالی که در شرايط استغفار ، از قول امير المؤمـنان علی ( علـيه السلام ) ،
می خوانيم که بعد از استغفار نبايد برگشت - به گناه - باشد.
برای پاک شدن از آلودگی گناه يکی از بهترين
راهها ، رياضت شرعيه است. ما بايد تا زنده هستيم به حساب اعمال خود برسيم ، اگر
نماز و روزه قضا داريم بجا بياوريم و برای آينده آرزوهای طولانی نداشته باشيم.
گاهی طول آرزو باعث معاصی می شود. انسانی که
اميد به زندگی طولانی ندارد و آرزومند نيست ، شروع به تزکيه می کند و
هر چه تزکيه اش بيشتر می شود از آرزوها دورتر می گردد. هر چـه سن انسان بالا می رود
، به قـول علمای اخلاق ، کُنده نفس کلفت تر می شود و ارتکاب به معاصی برايش عادی تر
می گردد. ارتکاب به گناه مثل خودمان پير می شود ،
يعنی ؛ انجام گناه در ما ماندگار و دائمی می شود.
هنگامی که انسان به سن چهل سالگی می رسد ، شيطان
خوشحال می شود ؛ چرا که اميدوار است ، چنين انسان عاصی و خطاکاری ديگر راه برگشتی
نداشته باشد. پس ، هر چه عمل حسنه و صالحه انجام داده باشيم و يا هر چه خطا و گناه
مرتکب شده باشيم در ما باقی می ماند و راه برگشت و توبه - پس از اين سن - بـسيار
سخـت و سنگين است ؛ زيرا ، نَفس چهل سال به انجام چنين اعمالی عادت کرده و ممانعت
از ارتکاب به آن ، کار بسيار مشکلی است. در نتيجه ، بهترين کار برای جلوگيری از
شادی شيطان ، کم کردن آرزوها است.
اگر به زندگی علمای بزرگ دقت کنيم ، می بينيم نه
خانه ای دارند ، نه امکانات و وسايل خاصی دارند ؛ فقط ، يک مقدار کتاب دارند و به
دنبال بهتر کردن زندگی مادی نيستند و علت آن ، شوق دوری از آرزوهاست. اگر از آرزوها
دوری کنيم به کمال نزديک تر می شويم.
انسان متکامل ، لحظه ای مراقبه را ترک نمی کند. او
حتی در خواب هم مراقب اعمال خود است و آنها را بررسی می کند. چنين انسانی هرگاه
بتواند به حدی مراقبه کند که شيطان از او نااميد شود و وساوس شيطانی از وی قطع گردد
، آنگاه پيروز است.
مراقبه بايد به حدی دقيق و شديد باشـد که مثلاً ، در
خوردن حتی متوجه طعم و مزه و رنگ و بوی غذا نشويم تا چه برسد که از آن لذت ببريم.
به عبارت ديگر
مراقبه ، يعنی ؛ ترک هر نوع لذت نفسانی.
انسان اخلاقی از هيچ خطايی و کمترين مراقبه ای نمی
گذرد. اگر می خواهيم اخلاقی شويم بايد بدانيم که غير از تزکيه هيچ راهی نيست. هر
چقدر بيشتر عبادت کنيم ، عابدتر می شويم و هر چقدر بيشتر کار خير کنيم ، خيّرتر می
شويم ؛ ولی ، اگر خودمان را تهذيب نکنيم ، هيچ فايده ای ندارد. عمل بدون تهذيب ،
حسنه است و ثواب دارد. آيا حيف نيست انسان اين همه زحمت بکشد ، فقط برای جمع کردن
ثواب؟
انسان مهذّب انسانی است که اگر سخنانش در طول
مثلاً ؛ بيست سال بررسی شود ، عيبی در آن ها پيدا نمی کنند. ما نيز اگر
اهل تأمل
باشيم و بر تأمل خود ،
صبر
داشته باشيم، هرگز حرف نادرست نمی زنيم ؛ اگر هم خطايی از ما سر زند ، بهترين کار
استـغفار قلبی و عمـلی است. کسی که فقط استغفار می گويد راه را برای شادی شيطان باز
می کند ؛ پس، بايد زبان را بست و قلب و دل را بر استغفار باز کرد. در اين صورت است
که فشار روحی بسيـاری بر ما وارد می شـود ، چـرا؟ چـون عمـل را به زبـان نمی آوريـم
؛ بلـکه درخـود نگه می داريم و با تزکيه آن را رد می کنيم و می گذرانيم.
وقتی انسان اهل حرف زدن باشد منّت هم می گذارد.
او توجه نمی کند که گذشتگان چقدر برايش زحمت کشيده اند و منت هم نگذاشتند. پس ،
حالا او هم بر سر ضعيف تر از خود منت نگذارد.
انسانهای اهل سکوت موفق هستند. مرحوم آيت ا...
کشميری ، شصت سال از عمرشان را در سکوت گذراندند. ايشان پس از تزکيه وارد وادی سکوت
شده بودند؛ به حدی که تا از ايشان سوال نمی شـد ، پاسـخ نمی دادنـد. به
هر مکـانی نمی رفتند. با هـر کسی حـرف نمی زدند. ايشـان با آن همه مراتب علمی و
معنويت بالا ، اين گونه بودند تا چه رسد به ما؟ ما از ترس معصيت ، حتی بايد از کلاس
اخلاقی که ثمری برايمان ندارد هم پرهيز کنيم.
قوت نفس و قلب ؛ همراه با مراقبه دائم ، صبر با
تأمل ، انس با قرآن و کسب نور از قرآن، عدم تکرار خطا و گناه ، ما را به خليفه
اللهی می رساند. انسانی که فقط به خدا توکل کند ، ترس از مرگ ندارد ؛ مانند ، حضرت
ابراهيم خليل الرحمان (عليه السلام) آن هنگام که در منجنيق بودند و جبرئيل (عليه
السلام) به امر خداوند بر ايشان نازل شدند و فرمودند : « چه می خواهی و چه حاجتی
داری؟ » حضرت ابراهيم (عليه السلام) در پاسخ عرض کردند :
«حسبی ا... : خدا برای من کافی است. »
به اين مفهوم که خداوند حاجت دل مرا می دانند و ديگر نيازی به گفتن - به تو - نيست.
خداوند تا لحظه آخر پيامبرشان را امتحان می کنند
تا چه رسد به ما !
هنگامی که حضـرت ابراهيـم ( عليه السلام ) اين گـونه
پاسـخ دادند ، خـداوند آتـش را بر ايشان گلستان نمـودند و بدين ترتيـب ؛ بسيـاری از
بـت پـرستان به خـدای ابراهيم ( عليه السلام ) ايمان آوردند.۲
خداوند هر بنده ای را به اندازه استطاعتش امتحان
می فرمايند و به همان اندازه از او توقع دارند. هيچ کس از مکر الهی ايمن نيست ؛ ولی
، ما درک نمی کنيم و تنها با گله و شکايت کردن می خواهيم از حق خود دفاع کنيم.
خداوند حضرت رسول اکرم ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) را با فرزندشان امتحان کردند.
همگی شنيده و يا خوانده ايد که جبرئيـل ( عليه السلام ) بر آن حضرت وارد شدند ، در
حالی که امام حسين ( عليه السلام ) روی يک پای حضرت نشسته و ابراهيم - پسر کوچک
رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) - هم روی پای ديگرشان بودند. جبرئيل ( عليه
السلام ) عرض کردند : « خداوند فرموده است ميان اين دو کودک يکی را برای زنده ماندن
انتخاب کن ! » رسـول اکرم ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) ابراهيم خود را تقديم
خداوند کردند ؛ چرا که نمی خواستند حضرت فاطمه و علی ( عليهما السلام ) را اندوهگين
ببينند.
آيا امتحان از اين سخت تر ؟!
خداوند حضرت موسی ( عليه السلام )
را به وجود ساحری چيره دست در نزد فرعون امتحان کردند.۳
ساحر در حضور فرعون جادويی کرد که حضرت موسی ( عليه السلام ) ترسيدند و حس کردند
تنها هستند و قدرتشان از ساحر کمتر است ؛ البته ، حضرت موسی ( عليه السلام )
ترس را از خود دور کردند و در همين لحظه بود که خداوند وحی فرستادند : « ای موسی!
عصايت را بر زمين بزن! » آن حضرت اين کار را کردند و عصا تبديل به اژدها شد. خداوند
ايشان را امتحان کردند و هنگامی که حضرت موسی ( عليه السلام ) ساحر را مسلط بر خود
ديدند ، خداوند قدرت بالاتری به ايشان عطا کردند.
اما ، ما متأسفانه يا از گرفتاری های کوچک
دردهای لاعلاج می سازيم و يا اگر حريف آنها شويم ؛ مغرور يا مُعجَب می گرديـم ؛ حتی
اگر نتـوانيم بر مشکـل فائـق آييم ، توبـه نمی کنيم ؛ بلکه مطلـب را به خداوند برمی
گردانيم ، مثلاً می گوييم : « خدا نخواست. » يا « خدا الرحم الراحمين است.» در حالی
که ما بايد دائماً در حال استغفار باشيم.
بايد اوليـن استغـفار ،
استـغفار از غفلت خودمان باشد. اگر هميشه در حال تفکر به گناهان و اعمال خود
باشيم ، مراقبه هم کنيم تا مرتکب عمل خلاف نشويم و قلبمان هم در حال استغفار باشد ،
به گناهانی پی می بريم که در خفا انجام داده ايم و حتی يادمان هم نمانده است. در هر
صورت ، بايد به قدری مبارزه با نفس قوی و مراقبه بالا باشد که خدا کمک بفرستند و
انسان را نجات بدهند.
ما بايد از اين بترسيم که هر روز مرگمان
نزديک تر می شود ؛ ولی ، هنوز قلبمان لرزان است ، هيچ ارتباطی با خداوند و ملائک
اطرافمان نداريم ، انسانی متحيّر هستيم و شايد در لحظه مرگ به هوش نباشيم تا توبه
کنيم.
۲. خوف از فريبکاری دنيا : انسان مومن می
داند که دنيا فانی است ؛ پس ، نبايد فريب آن را خورد. وقـتی که دنيا ، مال ، زن ،
شوهر ، فرزند و خاندان من ، بُت هستند ، فريب دنيا را خورده ام و اين ، يعنی ؛
شيطان به راحتی توانسته است با کوچکترين چيزها مثل يک هديه يا يک موقعيت سطح پايين
مادی ، ما را فريب دهد. آنچه مهم است باور پرهيز از دنيا و به دنبال آن روی آوردن
دنيا به سوی ما است.
۳. خوف کوتاهی و کم گذاشتن از حقوق
ديگران : ما غيبت می کنيم ، ظلم می کنيم ، زبـان زهـر آلود داريم و سـاير
خطاهايی که حق الناس برای ما می آورد مرتکب می شويم و هيچ خوفی نداريم. به تدريج
ديگر اهل دل و بصيرت نخواهيم شد و حقوق ضايع کرده ديگران را نمی بينيم ؛ بلکه فقط
مشغول به عبادت هستيم و هيچ کدام از رذايل خود را از بين نمی بريم. ما بايد بدانيم
وقتی مهذب شديم ، خوف ما تبديل به کمال می شود والّا خوف ما زايل شده و طاعات و
عباداتمان هم پذيرفته نمی شود.
برای اينکه جلوی اين امر را بگيريم ، بايد
دائماً در حال توبه باشيم. دائماً به انجام غسل توبه ، اداء نماز توبه ، دادن رد
مظالم ، خواندن زيارت عاشورا به نيت افرادی که حق بر گردن ما دارند ، عذر خواهی و
جبران خطاهايی که در حق ديگران انجام داده ايم مشغول باشيم تا نجات پيدا کنيم.
۴. خوف از سوء خاتمه عمر :
ما برای حسن خاتمه بايد صراط مستقيم را پيدا کنيم و در اين راه حرکت کنيم. تنها اين
راه ما را به سعادت می رساند و بقيه راهها يا نيمه کاره و يا به سمت سقوط اند. با
استواری در صراط مستقيم ، ميان ما و ساير افراد حس اخوّت ايجاد می شود و به قدری به
هم نزديک می شويم که اگر يکديگر را نبينيم دلمان برای يکديگر تنگ می شود. ايجاد
اخوّت تدريجی به حسن خاتمه عمر کمک می کند.
پس ، بايد تمام اعمالمان را بررسی
کنيم. کداميک سوء و کداميک حُسن اند؟! سپس ، توبه و جبران مافات که به حسن عاقبت
کمک می کند مطرح می شود. بايد از چنگال نفس آزاد شويم تا مانند احرار بميريم. پس ،
بايد در راه سرکوبی نفس اماره زحمت بسيار بکشيم. آدم خوب که در صراط مستقيم است ؛
حتی ، اگر سَکراتش بيست تا پنجاه روز هم طول بکشد و ميان عالم ملک و ملکوت باشد ،
به شفاعت معصومين ( عليهم السلام ) به خوبی و حسن عاقبت از دنيا می رود. حضرت
زهرا ( سلام ا... عليها )
در شفاعت کردن پيش قدم هستند.
تمام عارفان از خوف سوء خاتمه ( بدی
مردن يا بدی انقطاع از دنيا ) ناراحت و نگران هستند ، شبانه روز نالان و گريان اند
، چرا که نمی دانند چگونه از دنيا می روند.
ايشان اهل عرفان و تقوا هستند ؛ ولی
، جزء اهل ورع و صديقين نشده اند. اگر چه تلاشگرند ؛ ولی ، درجات عالی ندارند. زيرا
اهل عرفان هم ، به ريا مبتلا می شوند. تنها چيزی که انسان را حرکت می دهد ، اراده و
خواست اوست و تنها عاملی که ياور او می باشد ؛ توسلش به معصومين ( عليهم السلام )
است.
اگر بخواهيم در اين مسير موفق
شويم ، بايد گوش به زنگ و مراقب وساوس شيطان باشيم و آگاه باشيم که او قسم خورده
است ما را فريب بدهد و هميشه در کمين ما است.
دلهای عارفين از خوف سوء عاقبت خود
، پاره پاره است. آنان می دانند که حکم خداوند به عدل است و اگر بنابر فضل خود
رفتار کند ، طايفه ای از مردم را به بهشت می برد. البته ، نبايد تصور کنيم کسی
که فعلاً راه سعادت را می رود ، مطمئناً سعادتمند است و يا
ديگری که فعلاً راه شقاوت را می رود ، حتماً جزء اشقياء است. چه بسا ، افرادی که از
راه سعادت به راه شقاوت وارد می شوند. هيچ چيز ضامن حسن عاقبت انسان نيست ؛ پس ،
هميشه بايد از سوء خاتمه عمر خود در خوف باشيم.
ما بايد بدانيم در قبال تمام
نفسانيتی که در زندگی ورزيده ايم و تمام ساعاتی که با شيطان همدست و همداستان بوده
ايم به درد و عذاب گرفتار خواهيم شد.
روزی رسول خدا ( صلی ا... عليه و
آله و سلم ) بالای منبر رفتند ، دست راست مبارکشان را مشت کرده و بلند کردند و
فرمودند : « آيا می دانيد در کف اين دست من چيست؟ » حاضران پاسخ دادند : « خدا و
رسولش ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) داناتر هستند. » ايشان فرمودند : « نام اهل
بهشت و نام پدران و قبايلشان تا روز قيامت در کف اين دست من پنهان است. » سپس دست
چپ مبارکشان را و مشت کرده و بلند کردند و فرمودند : « آيا می دانيد در کف دست چپ
من چيست؟ » حاضران پاسخ دادند : « خدا و پيامبرش ( صلی ا... عليه و آله و سلم )
بهتر می دانند. » ايشان فرمودند : « نام دوزخيان و نام پدرانشان و قبايلشان
تا روز قيامت در آن پيچيده است. »۴
پس ، فقط خدا و پيامبرش ( صلی ا...
عليه و آله و سلم ) می دانند چه کسی به سعادت
می رسد و چه کسی به شقاوت. خداوند لحظه عذاب کشيدن مردگان را به ما نشان نمی دهد ؛
چرا که از کار خير دلسرد می شويم. تنها صاحبان مراتب معنوی و اهل فضيلت هستند که از
اهل شقاوت و اهل سعادت خبر دارند ؛ ولی ، چون هر کسی مسئول اعمال خود است ، برای
ايشان مهم نيست چه می دانند و سرنوشت ها چگونه است. پس با ديدن خوشی های اموات در
خواب ، تصور نکنيم دائماً در شادی و خوشی اند. البته ، توبه راه نجات است ؛ ولی ،
اثر گناه از بين نمی رود و بايد بدانيم که اگر دوباره مرتکب گناه شويم ، معصيت ما
را دو برابر خواهند نوشت.
يکی از علمای بزرگ ، عالم بزرگ
ديگری را - که از دنيا رفته بودند - در خواب ديدند که روی تختی زرين در بهشت نشسته
اند و جايگاه خوبی دارند و شاگردان و ساير علماء دينی نزد ايشان حاضرند و به ايشان
احترام می کنند. در اين اثنا ، ماری وارد می شود و به آن عالِم نيش می زند و می
رود. عالِم بزرگوار از درد به خود می پيچد و پس از مدتی دوباره به حال قبل برمی
گردد. عالِمی که در خواب بود از ايشان می پرسند : « حقيقت اين امر چه بود؟ » آن
عالم مرحوم پاسخ می دهند : « اين وضعيت مجلل بهشتی را که می بينی بخاطر اعمال خير
من است و آن ماری که ديدی مامور است هرازگاهی بيايد و مرا نيش بزند و برود چراکه
زبان من در دنيا ، نيش و تندی داشت. » اين حکايت به طور شفاهی برای ما نقل شده است
و به خوبی نشان می دهد که سوء خاتمه فقط به عدم دانايی و آگاهی نيست ؛ بلکه حتی اگر
اهل علم باشيم و در عمل ، صحيح رفتار نکنيم درمی مانيم.
۵. بالاترين مرتبه خوف ، خوف از خداوند است : اين مرتبه از خوف سه قسم می
باشد ؛
۵.۱. خوف بنده از عظمت و کبريای خداوند متعال که مخصوص
ارباب قلوب است :
ارباب قلوب صاحبان مقام قلب هستند. ( اين مرتبه و صاحبان آن را توضيح خواهيم
داد. ) اين گروه هميشه در خوف از عظمت و جلال و کبريايی خداوند و در خشيت نسبت به
حضرت حق قرار دارند. اين مرتبه ، چهل مرحله دارد. - عدد چهل يک حکمتی دارد و در
مراتب معنوی نيز چهل روز يا چهل مرحله ، زياد به چشم می خورد. - اولين مقام عرفانی
، مقام قلب است که بعداً توضيح می دهيم.
۵.۲.
خوف بنده مخلص خداوند به خاطر گناهانی که انجام داده اند : ايشان نگران
اثرات گناهانی هستند که انجام داده اند. بنده مخلص ، گناهانش پاک شده ؛ ولی ، نگران
اثرات آن است.
۵.۳.
خوفی که شامل دسته اول و دوم می شود : اين نوع شامل افرادی می شود که هم در
موقعيت گروه اول و دوم هستند و هم کاملاً در اين دو
محو نشده اند. اينها بلاتکليف اند ؛ زيرا که نا آگاهند و
در يقظه کامل نيستند و علت آن عدم فکر کردن به خطاهايشان است. زمانی که به خطاها
فکر نمی کنند باز هم خطا می کنند. سعی در تهذيب خود دارند ؛ ولی ، به علت نا آگاهی
، به تهذيب کامل دست نمی يابد. شدت گناه خود را می شناسند ، ميزان عيوب خود را می
دانند ؛ ولی ، باز هم مرتکب خطا می شوند. اميد به محو اثر خطاها دارند ؛ چون ، می
دانند تنها با از بين رفتن اثر گناه و خطا ، مقامات معنوی حاصل می شود. چنين
بندگانی اگر خصوصيات ذيل را داشته باشند شدت خوفشان بيشتر شده و به مقامات نائل می
شوند ؛
۵.۳.۱.
بالا رفتن قدرت ادراک و شعور : اهل معنا شدن و صاحب آگاهی و بينايی بودن ،
اهل تزکيه بودن ، از دست ندادن خوف با وجود سيلی خوردن از شيطان و نفس – به طور
مرتب - ، ناله کردن تا چهل روز - پس از انجام گناه - از خوف خدا ، همه از خصوصيات
اوست.
۵.۳.۲. قوی شدن قوای باطنی :
قوای مبارزه با نفس اماره در چنين فردی بالا است. او قدرت خود را تحت قدرت الهی می
داند و دچار غرور و غفلت نمی شود. او از عظمت الهی غافل نيست ؛ پس ، به
کفر نمی رسد. او خود را نمی بيند ؛ چون ، می داند اگر خود را ببيند ، از سراسر وجود
هم که خدا را بپذيرد ، باز نقطه اشکالی در ژرفای قلبش وجود دارد که در کار خدا چون
و چرا می آورد ، يعنی ؛ به خدا اعتماد ندارد.
ما هرگاه به خود اطمينان کنيم دچار
غفلت و غرور می شويم ، هرگاه عمل خوب خود را ببينيم ، گرفتار عجب می
شويم و حس می کنيم با بقيه تفاوت داريم ؛ لذا
، از ديگران توقع هيچ انتقاد ، بی احترامی و حتی بی توجهی
نداريم. اگر بدانيم مقام معنوی داريم و يا در مرتبه ای متفاوت از مرتبه ديگران
هستيم ، خود را جدا می کنيم و
مَنِ نفسانی خود را می بينيم.
ما بايد دائم به خود تلنگر
بزنيم که «
شيطان به خاطر عدم اطاعت از خداوند از درگاه حق رانده شد. »
در روايتی آمده است که پس از خروج
شيطان از بهشت ، جبرئيل و ميکائيل ( عليهما السلام ) دائماً از خوف خداوند می
گريستند.
در روايتی ديگر می خوانيم که پيامبر
( صلی ا... عليه و آله و سلم ) و جبرئيل ( عليه السلام ) به شدت از خوف خداوند می
گريستند. خداوند وحی فرستادند که « چرا می گرييد؟ » پاسخ گفتند : « از خوف امتحان
تو می گرييم. » خداوند به رسول اکرم ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) فرمودند : « شما
از مکر من در امان هستيد. » حضرت پيامبر ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) پاسخ دادند
: « از همين امر می ترسيم ؛ چرا که شايد ما را به همان ، امتحان کنی! »
خداوند ما را با وسايل مختلف امتحان
می کند. بنده ای که پايين ترين مرتبه خوف ، يعنی ؛ خوف از خدا به دليل گناهانی که
انجام داده است را داشته باشد و در آن به نهايت و کمال برسد - هيچ گناهی از او سر
نزند - به اولين مرتبه ورع می رسد. ورع با تقوا تفاوت اندکی دارد.
تقوا پرهيز از گناه است. هنگامی که
فرد پرهيزگار از مکروهات هم دوری کند ، به ورع رسيده است.
پايين ترين مرتبه ورع ،
مرتبه صديقين است. بنده ای که به اين مرتبه برسد از نفس خود جز در راه خدا
استفاده نمی کند او حتی اجازه نمی دهد در ذهن و فکرش مکروهی وارد شود و از هرچه
مانع و حد فاصل ميان او و خدا باشد ، پرهيز می کند ، يعنی ؛ حجابها را کنار می زند.
حجابهای ميان بنده و خالق دو دسته
اند ؛ ۱- حجابهای ظلمانی : اين نوع حجاب همان آلودگی های
نفسانی و رذايل اخلاقی اند. ۲- حجابهای نورانی : ديدن خود ، جايگاه معنوی خود
، اعمال نيک خود ، در نظر گرفتن خود در پرداختن به مستحبات و پرهيز از مکروهات ،
سبب حجابهای نورانی است.
انسانی که به دنبال تقرب به خدا است جز او کسی و چيزی را نمی بيند.
انسان صاحب ورع که در خوف به مرتبه
صديقين رسيده است ، حتی از گذراندن تصور مکروهی در ذهن خود ، خوف دارد. او در حد
رفع نياز به دنيا می پردازد
و با خداوند روراست و صدّيق است
، او صداقت کامل دارد.
در دعای کميل می خوانيم که
اميرالمؤمنان حضرت علی ( عليه السلام ) خطاب به خداوند چنين می گويند : « ... ای
مولای من! حتی اگر بر عذابت صبر کنم ، چگونه بر دوری از تو صبر نمايم ... . » اين
جمله ، يعنی ؛ قرب محض به خداوند. ايشان اصلاً به فکر عذاب در اثر گناه نيستند و
تنها به خدا فکر می کنند و او را می خواهند.
خوف هنگامی اثرگذار است که قلبی و
نفسی باشد ، اگر می بينيم حضرت علی ( عليه السلام ) خوف را به زبان می
آورند ؛ دليل اين نيست که ما هم فقط با زبان خائف باشيم. خوف گاهی اوقات فقط همراه
صفت ممدوحه و فضيلتی است که برای انسان حاصل شده است و گاهی دائمی است.
خوف دائم
يا در حد
اهل ورع
است يا در حد
صدّيقين
است و يا در حد
مقرّبين. اين دو نوع خوف با هم ايجاد کمال می کنند ، هم کمال در صفت ممدوحه
، هم کمال در مظهر اسماء و صفات الهی شدن.
پس خوف از خدا هم سه نوع است
؛
۱. خوف اهل ورع
۲. خوف صديقين
۳. خوف مقربين
نوع اول و دوم را به اختصار
گفتيم ؛ اما ، خوف نوع سوم :
برای قرب به حق از راه ايجاد محبت به حق می توان وارد شد. ما در زندگی هم از
مسير محبت زودتر به مقصد می رسيم تا از مسير خشونت.
مثلاً ، وقتی وارد منزلی می شويد که
اهل آن ، دارای صميميت و محبت هستند ؛ گر چه ممکن است ظاهر منزل چندان مرتب نباشد و
وسايل زيادی نامنظم و نامرتب در فضای منزل ريخته شده باشد ؛ ولی ،
ساکنانش ، اهل محبت و صميميت اند و خداوند چنين محبتی را می خواهد.
برای انس با خدا بايد به او محبت داشت و برای ايجاد محبت به خدا ، بايد او را شناخت
؛ پس ، معرفت قلبی از محبت است. برای معرفت به او بايد تمام صفاتش را
بشناسيم و برای شناخت صفات و اسماء خداوند بايد خود را بشناسيم.
پس از طی اين مراحل ، بدانيم که
بايد در فکر و ذکر مشغول او باشيم.
مبادرت به فکر و ذکر ، برابر است با ترک دنيا و نفرت ها و وابستگی های دنيوی ؛ پس ،
اگر خدا در فکر و ذکر ما باشد ، به تدريج معرفت و انس می آيد. برای اشتغال به خدا
در فکر و ذکر ، بايد علم باشد. علم به امور معنوی ، حال معنوی می آورد.
بودن علم و حال ، فکر و ذکر و ترک دنيا و شهوات آن و معرفت و محبت به خدا ، انسان
را به سمت الهی شدن سوق می دهد. انسان الهی از خيالات ردّيه و وساوس شيطانيه به دور
است.
بايد دانست که هيچ کدام از اين امور
به تنهايی کافی نيست ، يعنی ؛ اگر علم تنها باشد ، حکايت آن عالِمی می شود که هفتاد
سال در علوم دينی تفحص کرد ؛ ولی ، اعتراف می کند که به اندازه يک پيرزن روستايی
درک محبت خدا کرده است. فکر و ذکر و معرفت و تدبير و تعقل و محبت و مراقبه و
جلب رضای خدا يک ستون کاملند که اگر داشته باشيم ، مثلاً حتی درس رياضی
هم که می دهيم ، ذکر خدا می گوييم. چه بسا افرادی که علوم اسلامی را درس می دهند ؛
ولی ، چون رضای خدا در آن نيست ، به کفر می رسند ؛ پس ، انسانی که در خوف به کمال
برسد ، يک لحظه مراقبه را رها نمی کند ، از تمام لذات دنيا جدا می شود بر خود حرام
می کند و فقط از عقلش استفاده می نمايد. او برای خودش سرمايه گذاری نمی کند ؛ ولی ،
برای همه - به حکم وظيفه - سرمايه گذاری می کند.
آنکه طالب انس با خدا است به حکم
اخلاق ، نه احکام ، لذات دنيا را بر خود حرام می کند. او حتی قانون گذاری نمی کند ؛
بلکه قوانين را می شکند ، به اين معنا که برای هيچکس - حتی فرزند خود - قانون ساعت
خواب ، مهمان داری ، نوع خوراک ، خانه داری ، سرکار رفتن ، بازی با بچه ها و ... را
نمی گذارد. بسياری از خانمهای شاغل ، فقط جمعه ها از مهمان پذيرايی می کنند و يا
مثلاً ساعت هشت شب ، ساعت شام و خواب است ؛ حالا هر اتفاقی که بيفتد ، اين قانون
نبايد بهم بخورد.
اگر ما بتوانيم با در نظر گرفتن
اينکه وظيفه زن ، رسيدگی به زندگی خانواده و تربيت فرزند است به خدا نزديک می شويم
، کاری درست انجام داده ايم. رسيدگی به امور خانواده ،
بچه داری ، خانه داری برابر با بيکاری نيست. ما بايد مسير تکاملمان را تشخيص
بدهيم و آن را پيگيری کنيم ؛ حالا در کنار آن ، مسيرهای ديگر را هم می توانيم
انتخاب کنيم و برويم. مثلاً ، بانو امين (ره) در مسير تفسير قرآن قرار گرفتند و
تفسير مخزن العرفان را نوشتند يا علامه طباطبايی (ره) در مسير تفسير کبير الميزان
قرار گرفتند.
با توجه به اينکه بانو امين از سن
شصت سالگی شروع به تأليف کردند ؛ ولی ، دوران بازنشستگی يا پيری را دوران عقب ماندن
و بيکاری نمی ديدند. اين افراد صاحب خوف و خشيت هستند ؛ چراکه علم دارند. خداوند در
قرآن کريم می فرمايند : « انّما يخشی ا... من عباده العلماء : همانا عالمان از ميان
بندگان خدا ، صاحب خشيت هستند. »۵
بدون نسيم رحمت خداوند
، بدون
هدايت خداوند ، رسيدن به مقام خوف و خشيت غير ممکن است. هر چه مقام معنوی
بالاتر برود ، خشيت و خوف انسان هم بايد بالاتر برود. بايد صاحب نسيم وصل خداوند ،
صاحب نسيم رحمت خداوند بشويم و همين ما را نجات می دهد.
خداوند متعال در جای جای قرآن خوف
از خدا را همراه با پريز از هوا و هوس و رسيدن به بهشت می داند. اين بهشت مملو از
نور است و از طبقات ابتدايی بهشت که جايگاه خطاکاران بخشيده شده است ، بالاتر است.
انسانی که خوف واقعی دارد ، در مقابل بندگان گردن کج نمی کند ؛ بلکه ظاهراً همان
آدم هميشگی است و در باطن در حال جدال با نفس اماره است. اين فرد دارای ويژگی هايی
است ؛ اولاً ، قدرت ادراک بسيار قوی دارد ؛ لذا ، از ترس سقوط در چاه ضلالت و از
ترس مکر شيطان ، در ظاهر همان آدم مستحکم هميشگی است. ثانياً ، او مجاهد فی سبيل
ا... است. ثالثاً ، او در اين راه به عظمت و قدرت خداوند دست پيدا می کند. اينان
جزء
ارباب قلوبند ؛ چراکه هر اتفاقی بيفتد آنها تکان نمی خورند.
در روايت است امام محمد باقر ( عليه
السلام ) پسر چهارده ساله ای داشتند که بيمار شد امام ( عليه السلام ) سه
شبانه روز بر بالين فرزند نماز و دعا خواندند و به درگاه خداوند تضرّع کردند. سپس
به اتاق ديگری رفتند ، بچه از دنيا رفت. اهل منزل به شيون پرداختند ؛ در حالي که
امام ( عليه السلام ) در اتاق ديگر ، مشغول به نماز بودند و متوجه شيون و زاری اهل
خانه نشدند. پس از نماز ، متوجه شدند فرزندشان فوت کرده است. همچنين روايت معروف
خارج کردن تير از پای امير مؤمنان علی ( عليه السلام ) در هنگام نماز را که همه
خوانده و شنيده ايد. اين روايات نشان از غرق شدن امامان ( عليهم السلام ) در عظمت
باريتعالی دارد.
ارباب قلوب چون اسماء و صفات حضرت حق را درک کرده اند و در حال ملاقات با
حضرت حق هستند ، هميشه حضور خداوند را حس می کنند و از لذات دنيا غافلند.
البته هر انسانی به قدر ظرف معنوی
خودش ، به اموری از عظمت خداوند ، علم پيدا می کند. به طور مثال ، ما از تهران به
سمت قم حرکت می کنيم ، به دو يا سه مورد خطرناک برخورد می کنيم و به سلامت بيرون می
آييم. می گوييم : « ا... اکبر از قدرت خداوند که چطور ما را حفظ کرد! » ما همين
اندازه از قدرت خدا درک داريم! يا مثلاً ، کمک خداوند به خود را می بينيم و گمان می
کنيم توجه خيلی بزرگی به ما شده است. درک ما همين قدر است. اگر ما نور عظمت و جلال
خداوند را درک کنيم و از خداوند اين نور را دريافت کنيم ، صاحب نَفَس حق و وجود خير
می شويم ؛ آن گاه ، هر جا برويم خير و برکت با خود می بريم ؛ حتی با مرگمان ، جسم
بی ارزشمان ارزشمند می شود و مردگان را نجات می دهد. بعضی از اموات پس از دفن شان ،
به قدری متبرک اند که خداوند برای راحتی جسم و روح ايشان ، عذاب را از
جسم و روح ساير مردگان آن قبرستان برمی دارد. درباره امام خمينی (ره) اين امر را در
خواب ديده بودند و به طور شفاهی نقل کرده اند.
انسانی که تا اين حد مقدس است ، درک
صفت اقدس خدا را کرده و به باطن صفات عالم است ، صاحب درک صفات و باطن آنها است و
در اين امر استوار ومحکم است ، از امتحانات الهی سالم و سر بلند بيرون می آيد و
هميشه نمره بيست می گيرد. اين فرد صاحب عقل کامل است ، يعنی ؛ جزء
ارباب عقول است. اگر نور حقيقت به دل ارباب عقول بتابد آن مقدار خطا و خلافی
که زير حجاب بر روح و عقل ما وارد شده است را درک می کنيم و چون بالقوه مظهر صفات
خداوند هستيم و دلهای قوی داريم ، نور ائمه ( عليهم السلام ) و نور خداوند شامل حال
ما می شود.
برای دريدن حجابها ( قبلاً در باب
حجابهای نورانی و ظلمانی گفتيم. ) با ترک مکروهات و انجام مستحبات جلو می رويم. با
توسل دائم ، کارهايی مثل پرداخت رد مظالم ، خواندن حداقل روزی يک ساعت قرآن ، اداء
نماز و غسل توبه ؛ لذا ، در هر کاری دربمانيم ، جلو می
رويم و موانع برداشته می شود.
ما بزرگانی داريم که روزی يک بار
قرآن را ختم می کنند و تا در نقطه ای عقل خود را گرفتار و در حجاب می بينند ، می
فهمند که از ميزان قرآن خواندنشان کم شده است.
اينان که جزء ارباب عقول و قلوب اند
( قبلاً به ارباب قلوب اشاره کرديم. ) و
صاحب نفوس قدسيّه شده اند در
مقامی از بهشتند که با خداوند مصافحه می کنند.
در سوره واقعه می خوانيم : «
والسابقون السابقون. » اين گروه ، همان صاحبان نفوس قدسيه اند.
اينان از خداوند بسيار خوف دارند و با توجه به اينکه که اصلاً نفسانيّت ندارند و
در مرحله عقل کامل اند ، به تحسين و عدم تحسين ديگران نيازی ندارند. هدفشان لقاء
الهی است و فقط به سوی او و به خاطر او حرکت می کنند. اينان از هيچ حرفی خوشحال يا
ناراحت نمی شوند و فقط مراقبند که به ديگران ضرر نزنند.
البته ، بايد هوشيار باشيم که خود
را جزء اينان ندانيم. بدانيد شيطان ملعون از اين راه وارد می شود و به ما می گويد
که جزء اين دسته يا ساير مقامات معنوی هستيم. بدانيد که تا زمانی که خودمان را می
بينيم يا گمان کرديم عاقليم و خيلی می فهميم ، نه عاقليم و نه می فهميم. زمانی که
متحيّر مانديم « آيا عقل داريم يا خير؟ » يعنی ؛ به قدر ذره ای از عقل سردرمی آوريم
و می فهميم.
وقتی هم که از ارباب عقول شديم ، يعنی ؛ در عقل به تکامل رسيديم ، جزء مخلصين
هستيم.
مراقب باشيم که نگذاريم دست انديشه و پای وهم به ميان آيد. يعنی ، در وهميّات باشيم
و تصور کنيم که چقدر می فهميم و در انديشه به سر می بريم و فکر کنيم که خيلی درک می
کنيم. بايد انديشه و وهم در حد عقل و فکر باشد ، بدانيم که کمال انديشه و ذهنيات به
درک منتهی می شود ، و کمال وهميّات به فکر و فهم. البته عُقلا صاحب درجات متفاوتند.
برخی به مرتبه قلب وارد می شوند و
از عقل گذر می کنند. عده ای سرگردان و متحيّرند ، يعنی ؛ نمی دانند خوبند يا خير ؛
اشعه ای از عظمت و جلال الهی را درک کرده اند و خوف آنها در حد و مرز فهميدن و
نفهميدن است. بعضی هم در نور کامل هستند ، يعنی ؛ عقل را در حد
نور کامل درک می کنند. اگر رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) می
فرمايند که ترس من از خداوند از همه شما بيشتر است ، درک بالايی دارند که خوفشان
بالاتر است. قبلاً هم گفتيم سيره زندگی امامان ( عليه السلام ) را که مطالعه کنيم ،
به شدت خوف ايشان از خداوند پی می بريم.
اگر می خواهيم به معرفت خدا برسيم (
قبلاً درباره معرفت خدا گفتيم. ) حداقل نبايد گناه کنيم. بايد از منازل اخلاق
بگذريم که وارد در مسير عرفان بشويم. کسی که اين راه را شروع می کند در زندگی مادی
، سطح پايين را انتخاب می کند و در شعور معنوی و درک عقلانی جزء بالاترين سطح است.
قبلاً هم اشاره شد که دنيا را سه طلاقه می کنند و
حتی در خاطر خود ، غير خدا را راه نمی دهند. اگر جزء اهل معرفت باشيم ، هنگام
جان دادن شيطان را نمی بينيم که ما را وسوسه کند و بگويد : « تو آدم بسيار خوبی
هستی ، بيا تا جايت را در بهشت نشانت بدهم! » يعنی ، شيطان را از مَلَک تشخيص می
دهيم.
اهل معرفت ، خود را هم قفس يک شير
درنده می داند که بايد دائماً مراقب حملات آن شير باشد و بتواند از خود
دفاع کند. اين آدم چون جزء اهل ورع است و هميشه خود
را در خدمت پروردگار می بيند ، به دنبال تحصيل دنيا نيست.
اگر در زندگی عارف و عالم بزرگی به
نام مرحوم آيت ا... مجاهدی نظر کنيم ، می بينيم يک منزل وقفی از طرف حوزه علميه قم
به ايشان و خانواده اش داده بودند که يک اتاق و يک آشپزخانه داشت. به نقل از همسر
ايشان ، به علت سردی هوا ، اشک های آقا بر روی محاسن شان يخ می زده است و ما از
صدای شکستن يخ های محاسن ايشان می فهميديم که نماز آقا تمام شده است و
از زير زمين می آيند بيرون. ايشان از ترس نفس و شيطان ، در چنين شرايطی زندگی می
کردند. نه نگران سرماخوردگی بودند ، نه ناراحت عفونت ريه و کليه و غيره.
آخرين موردی که درباره نوع خوف بايد
گفت ؛
۶. خوف از ادا نکردن حق خداوند :
خداوند هر چه امر می فرمايند ، انجام نمی دهيم و هر چه نهی می کنند انجام
می دهيم ، اصلاً متوجه نمی شويم که چه می کنيم.
رذايل در ما قوی می شوند ، خود را می بينيم و دچار غرور و
کبر و عجب می شويم. اگر انسان بخواهد از حيث معنوی بالا برود ، بايد در لاک خود فرو
برود و بديهای ديگران را نبيند.
بايد از خوف عدم جلب رضايت بندگان
خدا و ادا نکردن حق هر مطلبی نگران باشيم.
نقل است که حاج ملا هادی سبزواری
بيست سال از راهی عبور می کردند که بازار در آنجا بود ، روزی کفش ايشان پاره شد و
با وجود اينکه کفّاش در بازار بود ، کفش خود را برای تعمير ندادند. از آقا پرسيدند
: « چرا کفشتان را در بازار برای تعمير نمی دهيد؟ » ايشان پاسخ دادند : «
بازار کجاست؟
»
آدم اهل ايمان چشمش را بروی هر چيزی
می بندد که به حرام و خلاف نيفتد. او برای توجيه يک مسئله به ديگران ، خود را
از بسياری چيزها محروم نمی کند. بسياری از ما ،
ظاهراً معصيت نمی کنيم ؛ ولی ، خود را در حجاب های نورانی
گرفتار می کنيم. با شيطان صميميت داريم و نمی توانيم نفس
اماره را مغلوب کنيم. ما بايد هنگام ارتکاب به گناه ، صدای قهقهه شيطان
را بشنويم ، همانطور که هنگام سرکوب کردن نفس اماره بايد صدای ناله او را بشنويم.
ما حتی نبايد حرکت خود را ببينيم و
بدانيم اگر حرکت متعالی خود را ديديم ، حداکثر در حد يک عابد و زاهد هستيم. ما بايد
به فکر خلاصی از قعر جهنم باشيم و شيطان را بشناسيم.
خداوند به ما اين معرفت و توانايی را بدهد و ما را از شر آن ملعون حفظ فرمايد ان
شاء ا...
۱. معراج السعاده / صفت دوم از رذايل قوه غضبيه / صفحه ۱۶۷
۲. همان
۳. همان / صفحه ۱۶۸
۴. همان/ صفحه ۱۷۱
۵. سوره فاطر / آيه ۲۸
|