کسب علم ؛ معالجه نهايی
عُجب
اما معالجه نهايی و اصلی عُجب ،
کسب علم
است. علم حقيقی ؛ به خويشتن ، اوصاف خويش و اخلاق
رذيله و فضيله خويش. بايد به عمل خود عالم باشيم ؛ ولی ، خود را نبينيم. علم ما
بايد وصل به آخرت باشد. ما اگر علوم دنيوی را به نيت آخرت فرا بگيريم ، کار درست را
انجام داده ايم. کار اخروی جواب دنيوی ندارد و اگر کسی جواب کار خوب ما را به بدی
داد ، اشکال از خودمان است.
علم به خدا ( خداشناسی ) ، درک
عظمت او و قدرتی که در خلق دارد ، بهترين راه برای علاج عُجب است. علاوه بر آن ،
بايد دائماً خود را خوار و ذليل ببينيم. ما نبايد مقابل آدمها ذليل باشيم ؛ بلکه
بايد در پيشگاه خداود ، خود را خوار و ذليل ببينيم. بايد هميشه لرزان و ترسان باشيم
گويی که ميان آسمان و زمين معلقيم. انسان اخلاقی فقط به خدا تکيه می کند و هميشه
نفس خود را مورد عتاب قرار می دهد و به اصطلاح ؛
دائماً در حال حساب کشی از نفس خود است.
اين ها راههای درمان و علاج قطعی عُجب هستند.
مطلب بعد اين است که نبايد بزرگی
خدا را به حساب وسعت ديدگاه خود بگذاريم و اينگونه بينديشيم که ما ديدگاهی والا و
گسترده داريم ؛ بلکه بايد آن را از خودِ خدا ببينيم. ما بايد ؛ هميشه ، همانطور که
اشاره شد ، ابتدای خلقت خود را به خاطر بياوريم که لخته خونی بوديم و در نهايت هم ذره ای خاک می شويم.
فضل بن عُمَر از حضرت امام
صادق ( عليه السلام ) نقل می کند که فرمودند : «
وَقَعَ بَينَ سَلمانَ و بَينَ رَجُلٍ کَلامٌ فَقالَ : لَه مَن أنتَ وَ ما أنتَ؟
فَقالَ : سَلمانٌ أمّا أُلایَ وَ أُولاکَ فَنُطفَه قَذِرَه وَ أمّا أُخرایَ وَ
أُخراکَ فَجيفَه مُنتِنه فَاذا کانَ يَومُ القِيامَه وَ نُصِبَتِ المَوازينُ فَمَن
خَفَّ ميزانُهُ فَهُوَ اللَّئيمُ وَ مَن ثَقُلَ ميزانُهُ فَهُوَ الکَريم : مشاجره و
گفتگويی بين سلمان و شخص ديگری رخ داد. آن شخص به اعتراض به سلمان گفت : " تو
کيستی؟ " سلمان گفت : " اما من و تو هر دو در ابتدا نطفه متعفن و آلوده ای بوديم و
آخر کار ، من و تو هر دو مردار بد بويی خواهيم بود. وقتی روز قيامت شود و ميزان
حساب و عدل بپا گردد ، آن کس که سبک وزن و در ميزان و سنجشِ حقيقت کم وزن باشد ؛
پست و لئيم است و آنکه سنگين و پر وزن باشد ؛ آقا و بزرگ است. "
»
۱
خداوند جلّ و جلاله در رابطه با
خلقت انسان در سوره مومن آيه ۶۷ چنين می فرمايد : «
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن
نُّطْفَه ثُمَّ مِنْ عَلَقَه ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا
أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخًا وَ مِنكُم مَّن يُتَوَفَّی مِن قَبْلُ وَ
لِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُّسَمًّی وَ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ : اوست خدايی که شما را
از خاک ( ناچيز ) بيافريد و سپس ؛ از قطره آبِ نطفه و آنگاه ؛ از خون بسته علقه ،
پس ؛ شما را از رحم مادر طفلی بيرون آورد تا آنکه به سن رشد و کمال برسيد و باز
پيری سالخورده شويد و برخی از شما پيش از سن پيری وفات کنيد و همه به اجل معين خود
( اين چنين کرديم تا ) مگر ، قدرت خدا را
تعقل کنيد.
»
همچنين ؛ در آيات ۱۲ الی ۱۴
سوره مومنون نيز ، اشاره به چگونگی خلقت انسان شده و می فرمايد : «
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَه مِّن طِينٍ.
ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَه فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ. ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَه
عَلَقَه فَخَلَقْنَا الْعَلَقَه مُضْغَه فَخَلَقْنَا الْمُضْغَه عِظَامًا
فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ
اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ : و همانا ؛ آدمی را از گل خالص آفريديم. پس ؛
آنگاه او را نطفه گردانيده و در جای استوار ( صلب و رحم ) قرار داديم. سپس ؛ نطفه
را علقه و علقه را گوشت پاره و باز آن گوشت را استخوان و بعد ؛ بر استخوان ها گوشت
پوشانيديم ، پس از آن ؛ خلقتی ديگر انشا نموديم ، پس ؛ آفرين بر قدرت کامل بهترين
آفريننده. »
۲
همه چيز از خدا است.
سختی ها و راحتی ها از خداست. خداوند ما را امتحان می کند و هر کسی را هم به نوعی
امتحان می کند. [ يعنی ؛ امتحانات افراد مانند خود افراد متفاوت است. ]
آنچه مهم است ، ميزان خداشناسی ما
و قرب ما به خداوند است. شايد خداوند از گناهان ما درگذرد ، ولی ؛ بايد ببينيم چه
کاشته ايم که توقع داريم درو و برداشتی خوب داشته باشيم. آنچه در دنيا می کاريم ،
اگر خوب باشد ؛ در آخرت هم خوب برداشت می کنيم.
بايد به مرگ خود و معاد يقين داشته
باشيم تا از عُجب دور شويم و بدانيم از اينکه حقِ نفسمان به گردنمان بيفتد ؛ بايد ،
پرهيز کنيم. پس ؛ هميشه ، نگران نامه اعمال
خود باشيم.
در حقير و ذليل شمردن خود :
منظور از حقير شمردن خود ،
شکسته نفسی در باطن و رفتار است.
اگر در زبان اظهار عجز کنيم ، مرتکب ريا می
شويم. همه بايد منتظر نور توجه خداوند باشيم و بدانيم که انسان ؛ هميشه ، خطا کار
است و فقط ، با عنايت خداوند می توانيم نجات پيدا کنيم. شيطان ؛ هميشه ، در کمين
ماست. شايد هنگام جان دادن ما ، شيطان به چهره ای زيبا بيايد و خود را ملک الموت
معرفی کند ، پس ؛ بايد شناخت داشته باشيم و با علم در مقابل شيطان بايستيم. نااميدی
صحيح نيست ؛ بلکه بايد ، برای به دست آوردن
نور خداوند توسل بزنيم. از خداوند بخواهيم
که به ما توجه کند و معصومين ( عليهم السلام ) و امام زمان ( ارواحنا له فداه ) را
واسطه قرار دهيم. با توکل بر خدا و توسل به
ائمه ( عليهم السلام ) ، عُجب دور می شود.
انسان بايد در زبان و ظاهر معمولی
و عادی ، ولی ؛ در باطن ذليل و خوار باشد. انسانی که از خود نمايی جلوگيری می کند ،
اجازه نمی دهد ديگران بر او تعدّی کنند. همچنين ؛ او اجازه درس دادن به ديگران را
ندارد ؛ بلکه فقط بايد نفس خود را بشکند و
خودِ مُعجَبَش را خرد کند.
کسی که شکسته نفس است ، رستگار
است. هيچ کس به مانند ؛ رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) و ائمه اطهار (
عليهم السلام ) خود را در پيشگاه الهی خوار و ذليل نمی ديد ، پس ؛ چرا ما خود را
بالا می بينيم؟ خداوند به ما می گويد که خود را پايين ببينيم و دلمان را شکسته نگه
داريم ، ولی ؛ دلی را نشکنيم. هميشه گردنکش
ها پايين هستند و گردن کج ها بالا می روند.
بنده با بنده بايد فروتن باشد ، پايين تر باشد و در عين حال ؛ بايد ، در مقابل خدا
گردنی کج و شکسته داشته باشيم.
امام صادق ( عليه السلام ) فرمودند
: « أوحَی ا... عزَّ وَ جَلَّ إلی موسی (
عليه السلام ) أن : يا موسی! أتَدرِي لِمَ اصطَفَيتُكَ بِكَلامِي دُونَ خَلقِي؟
قالَ : يا رَبِّ! وَ لِمَ ذاکَ؟ قال : فَأوحَی ا... تَبارَکَ وَ تَعالی إلَيهِ أن :
يا مُوسی! إنِّي قَلَبتُ عِبادِیَ ظَهراً لِبَطنٍ فَلَم أجِد فيهِم أحَداً أذَلُّ
لِی نَفساً مِنک ، يا موسی! إنَّکَ أذا صَلَّيتَ وَضَعتَ خَدَّکَ عَلَی التُّرابِ :
خدای عزّ و جلّ به موسی ( عليه السلام ) وحی کرد : " ای موسی! آيا می دانی چرا تو
را از ميان همه خلقم برای سخن گفتن برگزيدم؟ " موسی عرض كرد : " پروردگارا! برای چه
بوده است؟ " خدای تبارک و تعالی [ در جواب ] چنين وحی فرمود : " ای موسی! به راستی
که من همه بنده گانم را زير و رو کردم و در ميان آنها ، چون تو کسی که خود را خوار
و زبون من داند نيافتم.
ای موسی! تو
در هنگام نماز
( از شدت
تواضع ) ونه ات
را بر خاک می نهی. " »
۳
شايد اول ، حس ضعف در ما باشد و
بعد کم کم اين حس ، تبديل به اعتقاد می شود.
اميرالمومنين علی ( عليه السلام )
با وجود قدرت بدنی و معنوی که داشتند تا رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم )
زنده بودند ، هرگز
، اجازه
جنگ به
خود نمی دادند
؛ هميشه ، کنار
می ايستادند تا
حضرت رسول ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) اجازه بدهند و ايشان وارد ميدان شوند. در
ميدان جنگ هم به قدری می جنگيدند که پايه کفر می لرزيد ، ولی ؛ از جنگ کنار نمی
رفتند.
انسان آرام ، حليم ، متواضع و ذليل
در نفس ، با خدا معامله می کند. شايد در نظر ديگران انسان موذی و بدی جلوه کند ،
ولی ؛ او به خاطر جلوگيری از عُجب هيچ نمی گويد و سکوت می نمايد.
در روايات آمده است که امام کاظم (
عليه السلام ) در رابطه با طوفان نوح و فرود آمدن کشتی آن حضرت بر روی کوه جودی
چنين فرمودند : « فَأوحَی ا... عَزَّ وَ
جَلَّ ألی الجِبالِ أَنّی واضِعٌ سَفينَه نُوحٍ عَبدی علی جَبَلٍ مِنکُنَّ ،
فَتَطاوَلَت وَ شَمَخَت وَ تَواضَعَ الجُودیُّ ... فَضَرَبَتِ السَّفينَه
بِجُؤجُؤها الجَبَل : خدای عزّ و جلّ به کوه ها چنين وحی فرمود : " من کشتی بنده ام
نوح را بر روی يکی از شما می نهم. کوه ها همه گردن کشيدند و سرفرازی کردند ، ولی ؛
کوه جودی فروتنی کرد
[ و خود را حقيرتر از آن دانست که اين کشتی بر روی او استقرار يابد ] پس ؛ کشتی نوح
( عليه السلام ) سينه بر آن کوه گذاشت. »
۴
اگر شکسته نفسی ما اعتقادی باشد ،
هر چه - در نفس خود - خوارتر باشيم ، نزد
خدا عظيم تر هستيم.
بنابراين ؛ علاج تمام عُجب به خوار شمردن خود
بر می گردد. بايد خدا را شاهد و ناظر ديد و در مقابل خداوند خود را پايين شمرد و در اصل نبايد خود را ديد.
فقط ، بايد خدا را در نظر گرفت و هيچ امری را جز به اذن الهی در نظر نگرفت.
۱.
بحارالانوار / ترجمه جلد ۶۷ و ۶۸ / جلد ۱ / صفحه ۲۹۶
۲. «
... فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَه ثُمَّ مِنْ عَلَقَه
ثُمَّ مِن مُّضْغَه مُّخَلَّقَه وَغَيْرِ مُخَلَّقَه ... : ... پس ؛ ما شما را نخست
از خاک آفريديم ، آنگاه ؛ از آب نطفه ، آنگاه ؛ از خون بسته ، آنگاه ؛ از پاره گوشت
تمام و ناتمام ... . » ( سوره حج / آيه ۵ )
« وَاللَّهُ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن
نُّطْفَه … : خدا شما نوع بشر را نخست از خاک بيافريد و سپس از نطفه خلق کرد … .
» ( سوره فاطر / آيه ۱۱ )
۳.
اصول کافی / جلد ۴ / صفحه ۳۶۹
۴. اصول
کافی / جلد ۴ / صفحه ۳۷۳