|
بسمه تعالی
بخش پنجم:
موضوع :
فطرت
عنوان :
علوم تربیتی و اخلاق
در تمامی جوامع بشری ، انسـان را با عنـوان موجـودی دارای
قـدرت اختيـار و انتخـاب ، عقل ، فکر ، روح و فطرت می
شناسند.
اگر چه در برخوردهای اجتماعی ، نفع پرستی و لذت جويی کار می کند که غريزه بر فطرت
غالب شده و اختيار و اراده و انتخاب به دنبال ارضاء غريزه رفته و لوح فطرت و روح
او از حمايت عقل خارج شده و مکر جای آن را بگيرد.
اين گونه زيستن است که از
انسانی محبوب درگاه خداوند ، انسانی
خونخوارمی سازد و به قول علی بن ابيطاب عليه السلام
(( اينان عقل را به مکر تبديل کرده اند. )) عقل ،
هديه الهی برای رشد و کمال انسانی و سعادت اوست و اگر در جهت منفی به کار گرفته شود
، آدمی را در چاه ضلالت و گمراهی سرنگون می کند.
به دنبال مباحث قبل بايد اشاره کنيم که انسان با گياه و حيوان اشتراکاتی دارد. او
در طبيعت با گياه وجه اشتراک دارد ؛ برای مثال : نياز به خوردن و يا
حرکت به سمت بالا و ميل به بالا رفتن و ارتقاء
موقعيتاز جمله اشتراکات انسان با گياه است. چرا که گياه هم نياز به خوراک
دارد به همين دليل از ريشه هايش کمک می گيرد و چندين متر ريشه می دواند تا به آب
برسد. گياه هم به محض جوانه زدن ، به سمت بالا قد راست می کند و از درون خاک ،
همه موانع را می شکافد و بالا می آيد.
اين دو حس در طبيعت حيوان هم هست. حيوانات بر سر قلمرو خود می جنگند و می خواهند
در موقعيتی بالاتر قرار بگيرند و پيروز شوند.
انسان در غريزه با حيوان اشتراک دارد ؛ مثلاً : هر دو ميل به جنس مخالف دارند.
زمانی که به دوره ای به نام بلوغ رسيدند ، نياز به جنس مخالف در آنها بيدار می
شود. اين حس در گياه نيست ؛ البته ، گياه هم لقاح دارد ولی ميل جنسی ندارد.
چنانکه ، هيچ گياه شناسی يک نوع از گونه های گياهی را معرفی نکرده است که به
دنبال جنس مخالف بگردد. تلاش کند ، انتخاب کند ، بجنگد و يا ايثار کند.
انسان علاوه بر اين دو ،
حس تفکر و تعقل و به عبارت ديگر ؛ سرشت و فطرت دارد.
او بخاطر داشتن روح ، نسـبت به سـاير مخلـوقات برتر است.
حيـوان اراده دارد ؛ چنانکـه ، بـه اراده خـود جفتـش را بر می گزيند. قلمرو خود
را انتخاب می کند. خوراک خود را شکار می کند و ... ؛ ولی ، اراده اين موجود تحت
کنترل عقل نيست. هيچ ابداعی ندارد و رو به کمال نيست. در واقع حيوانات به روش
پدران خود شکار می کنند ، يا به چراگاه می روند و يا مهاجرت می نمايند.
با دقت در مجمـوعه خلقت مشـاهده می شـود که انسـان ؛ حقيقتا ، ممتاز است.
او می انديشد ، چاره جويی می کند ، راه جديد و سبک نو
پيشنهاد می دهد ، در کميت و کيفيت کار خود تغيير ايجاد می کند و در نهايت مراقب است
که ضرر نبيند و در تلاش است که به سمت کمال خود حرکت کند. اگر چه ديدگاه
انسان ها از کمال متفاوت است ؛ ولی ، ما در حال حاضر به دنبال ارزيابی اين مطلب
نيستيم.
چرا انسـان از ساير موجـودات متمـايز است ؟ مگر او چه دارد که ديگر مخلوقات
ندارند ؟ پس چرا در عمل ، انسانهايی را می بينيم که در توحش از حيوانات وحشی ،
خطرناکتر هستند و در ارضاء نياز طبيعی به خوراک ، دست هر نوع گياه و حيوان لذت
طلبی را بسته اند ؟ در قسمت بعد به پاسخ اين سوالات خواهيم پرداخت.
|