انگلیسی

بسمه تعالی

قسمت نهم

عنوان : چگونگی حفظ چهارچوب در رفتار

در جلسه قبل گفتيم که ما دارای چهار قوه : عقل ، غضب ، شهوت و وهم هستيم. اين قوا هر کدام کاری انجام می دهند و مسيری را در زندگی انسان طی می کنند. اگر انسان بخواهد تمام زندگی اش مجاهده با نفس در راه خدا باشد و به عبارت ديگر همان مجاهده با نفس اماره سرکش نمايد ، بايد سه قوه غضب ، شهوت و وهم را زير چتر قوه عقل ببرد.

عقل پادشاه روح است و بايد که هر امر و دستوری از عقل برخيزد. در واقع ، اگر عمل ما تحت پوشش عقل برود ، عقلی که در چهارچوب شرع است ، مطابق علوم الهی ثواب دارد ؛ چرا که عقل به آنچه خلاف دستور خداوند است امر نمی کند. بنابراين ؛ پيروی از عقل به معنای قرار گرفتن در چهارچوب عقل و شرع است و به عبارت ديگر تنظيم رفتار و زندگی طبق آنچه عقل می گويد و خدا می خواهد.

خداوند به ما نعمت هايی داده اسـت. وقتی مطابـق ايـن چهارچوب از آن نعمت ها استفاده کنيم ، يعنی ؛ حق آنها را ادا کرده ايم و به خداوند نزديک شده ايم. اگر به قرب الهی برسيم و جزء اولئک المقربون شويم ، زمان جان دادن خداوند کمک می کند تا ما راحت جان بدهيم. همانطور که امام حسين ( عـليه السلام ) بر بالـين شهـدا حاضر می شوند يا حضرت زهرا ( سلام الله عيها ) تشريف می آورند و کمک به جان دادن ايشان می کنند ، ما را نيز در آغوش می کشند و بالا می برند.

هنگامی که قوه شهويه تحت کنترل و دستور عقل برود ، ديگر هنگام غذا خوردن حرص نمی زنيم ؛ بلکه طبق دستور عقل و شرع غذا می خوريم ، با فکر غذا می خوريم ؛ مثلاً ، مستحبات غذا خوردن را رعايت می کنيم. به اين رفتار ، تحت کنترل عقل بردن قوه شهويه می گويند. برای مثال ؛ حيوان بدون هيچ قيد و بندی و با غرايض خدادادی می خورد و می خوابد ، اگر ما هم به همين صورت فقط بخوريم و بخوابيم با حيوان فرقی نداريم ، در حالی که ما وقتی بيمار می شويم از خوردن خوراکيهای مضر خودداری کرده و خود را مجبور به خوردن دارو می کنيم.

مورد ديگر اينکه وقتی قـوه غـضبيه به حرکـت در می آيـد و مـا خشمگيـن می شويم و يـا دچـار غـرور می گرديم ، اگر در اين هنگام بخواهيم طبق دستور عقل و شرع رفتار کنيم ، بايد همانگونه که در آيات و روايات آمده است عمل نماييم.

از آنجا که در احاديث و دستورات دينی قوه غضبيه زير سوال رفته است ؛ پس ، بايد با عواملی که سبب تحريک اين قوه و خشمگين شدن ما می شود _ در درون خود _ مقابله کنيم و خود را از آفات آن حفظ نماييم. بدين ترتيب ؛ می توانيم رفتارمان را کنترل کنيم و خشمگين نشويم.

اما ، در مورد قوه وهميه چنين است که اين قوه با حرکتش شروع به نيرنگ و فريبکاری می کند ، هدف آن منحرف کردن ما از راه راست و فعال کردن رذايل اخلاقی است. اگر قوه وهم تحت کنترل عقل و شرع برود ، راه راست را می شناسد و از آن منحرف نمی شود.

انسانی که به چهارچوب فوق عمل نمايد ، خطا نمی کند. خداوند ما را آفريده تا اينگونه شويم تا قدسی شويم و در بالاترين جايگاه بهشت قرار بگيريم. ما بايد مانند فرشتگان باشيم ؛ نه اينکه مانند حيوانات زندگی کنيم. بعضی از ما انسانها از شيطان هم پست تر می شويم ؛ ولی ، آيا هدف خلقت ما اين است ؟! اين مطلب ضمن آيه ۹۹ سوره نحل اشاره شده است : « انه ليس له سلطان علی الذين امنوا و علی ربهم يتوکلون : همانا برای شيطان هيچ فرمانروايی و سلطه ای نيست بر [ وجود ] آنانکه ايمان آورده اند و بر پروردگارشان توکل می کنند. » خداوند به ما قدرت داده که بر تمام عالم ، حتی بر شيطان و ملائکه و جنيان مسلط شويم. مانند رسول خدا ( صلی الله عليه و آله و سلم ) که با جبرئيل امين همنشين می شوند و اين در حالی است که ما به دنبال امور دنيايی هستيم. در حقيقت ما بايد به کمال معنوی برسيم و به دنبال آن باشيم ؛ ولی ، به اشتباه دنبال کمال ظاهری و مادی می رويم و تمام تلاش خود را در جهت رفاه غير معنوی می کنيم ؛ ولی ، آيا رفاه مادی تا اين حد ارزشمند است که ما رفاه و کمال معنوی را رها کنيم و به دنبال آن برويم و به دنيا بپردازيم و حتی به خاطر آن گناه کنيم ؟

ما از همه مخلوقات برتريم و خداوند در سوره حجر آيات ۲۹ تا ۳۵ فرموده است : « فاذا سَوَّيتُه و نفخت فيه من روحی فقعوا له ساجدين. فسجد الملائکه کلّهم اجمعون : پس چون آن عنصر را معتدل بيارايم و در آن از روح خويش بدمم همه بر او سجده کنيد . همه فرشتگان عالم سجده کردند. » خداوند ما را بقدری بالا آفريده که پاکترين که پاک ترين مخلوقاتش که ملائکه اند بر ما سجده کرده اند ، يعنی ، ما بر آنها مسلّطيم و حتی شيطان را که با اين تسلط انسان بر خودش مخالفت کرد ، خداوند مؤاخذه کرد و از بهشت راند.

در ادامه اين آيات ، آمده است که : «  إلّا ابليس ، أبی أن يکون مع الساجدين. همه سجده کردند مگر ابليس که از سجده کنان نبود. »   سپس خداوند می فرمايد : « قال فاخرُج منها فَإنَّکَ رجيم : ای شيطان خارج شو از بهشت پس همانا تو رانده شده ای. » « و إنَّ عليک اللّعنه الی يوم الدّين : و همانا تا روز قيامت بر تو لعنت است. » اين آيات نشان می دهد که انسان بر شيطان هم برتری دارد و هم مرتبه تسلّط بر وی را داراست و حال آنکه با کمال تأسف انسانی را می بينيم که در طول زندگی مانند بهايم (حيوانات ) زندگی کرده و قوه عاقله اش رشد ننموده است. با اين وصف چنين انسانی با مرگ به چه عالمی ملحق می شود ؟ آيا به عالم ملائک مقرّب می رسد ؟ آيا به محضر حقتعالی می رسد ؟ يا اينکه غرق در عذابهای جهنمی می شود ؟

فرق ما با ساير مخلوقات اين است که ما نگران هر لحظه عمر خود هستيم و حتی نگران لحظات بعد از مرگمان. ما نمی دانيم آيا موانعی سر راه ما در مسير کمال معنوی قرار مي گيرد يا خير ؟ آيا به سعادت ابديه مي رسيم يا خير ؟

خداوند به ما عزت بخشيده ، و قدرت و توانايي تشخيص قوای چهارگانه را داده است ، امکانات رسيدن به کمالات را عطا فرموده است و تفاوت انسان با حيوانات در اين است که ما مي توانيم عالم أمر را درک کنيم ؛ ولی ، حيوانات نمی توانند. عالم أمر ، عالمی است که در آن از اختيار انسان خبری نيست. در چنين عالمی هر چه هست اراده خداوند است. ما به خاطر درک عالم خلق و عالم أمر می توانيم به سمت کمالات حرکت کنيم ؛ در حالی که ساير مخلوقات اين توانايی را ندارند. به طور مثال : حيوانات فقط قوه شهويه و غضبيـه دارند ، لـذا ، برای به دسـت آوردن غـذا می جنـگند و از قـوه غضـبيه کمـک می گيرند تا قوه شهويه خود را ارضاء کنند. از طرف ديگر ، ملائکه عقل محض هستند ، يعنی ؛ هيچ نوع غضب وشهوتی در کنار عقلشان نيست. فقط قوه عاقله دارند ؛ لذا ، گناه نمی کنند و از خدا اطاعت محض دارند.

بدين ترتيب ؛ انسان کاملترين مخلوق است به همين دليل ، مسئوليت سنگينی بر عهده دارد. پس ، بايد از جهل درآيد و به عقل برسد و بتواند تمام قوايش را تحت فرمان عقل ببرد.

جهل با نادانی تفاوت دارد. نادانی يعنی ؛ ندانستن ، ولی جهل يعنی ؛ دانستن و عمل نکردن. انسان بايد از جهل و حيرت درآيد و به علم و معرفت برسد. انسان عالم قوايش را می شناسد و در مرحله عمل تمام قوايش را تحت کنترل عقل در می آورد. اما ، انسانی که در حيرت مانده است ، بلاتکليف است. مثل کسی است که برای اولين دفعه وارد خانه ای می شود و آنجا را نمی شناسد. انسانی که در حيرت است ، رذايل نفسانی اش را نمی شناسد ؛ فقط می داند که عيب دارد ، ولی نمی داند عيب او کجاست. انسانی که از حيرت بيرون می آيد ، به عيب خود واقف می شود و به معالجه می پردازد و اين از وظايف انسان است.

واقعاً مايه تأسف است که انسان يک عمر زندگی کند و سختی بکشد ؛ ولی ، بدون حصول علم به نفس از دنيا برود. خداوند در سوره بلد آيه۴ فرموده است : « لقد خلقنا الانسان فی کبد : هر آينه انسان را در رنج خلق کرديم. » انسان که در رنج و عذاب زندگی می کند ، حيف است که خود را نشناسد و به معالجه خود نپردازد و بميرد.

انسان با اين همه ارزشی که خداوند برايش قايل شده است ، بايد به بالاترين درجات و کمالات معنوی برسد و از غفلت و حيرت درآيد و در نهايت به معرفت دست يابد. خداوند به بندگانش بسيار بسيار نزديک است و هميشه شنوای سخنان ايشان است. او حتی به بدترين بندگانش هم توجه می کند، ؛ ولی ، اين ارتباط بايد دو طرفه باشد.

ما بايد تلاش کنيم که به معرفت الله برسيم و خداوند را بشناسيم. اميرالمؤمنين علی ( عليه السلام ) فرموده اند : « من عرف نفسه فقد عرف ربّه. » پس ، از مرز خود شناسی بايد بگذريم تا به خدا شناسی برسيم. ما بايد به وجود خودمان معرفت پيدا کنيم ، به اين اميد که بتوانيم به فرمايش حضرت اميرالمؤمنين علی (عليه السلام ) عمل کنيم و ايشان شب اول قبر شفاعت ما را بنمايند. مگر ممکن است انسان در اين راه سعی و تلاش کند و حضرات معصومين ( عليهم السلام ) در عالَم قبر به سراغش نيايند ؟

اما ، نکته مهم اين است که بايد ، هميشه اين راه را برويم. اگر روز عاشورا مراقب خود باشيم و فردای عاشورا خود را رها کنيم فايده ندارد. اگر از اين عاشورا تا عاشورای سال بعد تلاش کنيم که آدم ديگری بشويم و به سمت کمال معنوی حرکت کنيم ، می توانيم به کمک حضرات معصومين ( عليهم السلام ) در قبر اميد داشته باشيم.

ما بايد نگران برزخ خود باشيم و آن را با اعمالمان درست کنيم و گرچه به حضرات معصومين ( عليهم السلام ) اميدوار هستيم ؛ ولی ، بدانيم که برزخ را خودمان بايد بسازيم تا در قيامت به خاطر دو قـطره اشکی کـه خـالصانه برای امام حسين ( عليه السلام ) يا ديگر اهل بيت ( عليهم السلام ) ريخته ايم و يا تلاشی که در زندگی کرده ايم ، شفاعت شامل حال ما شود. در اين امر شک نکنيد و نگذاريد شـيطان وارد شود و روز قيامت دستتان خالی بماند ؛ اما ، شفاعت هم مرحله به مرحله است و بسته به اعمال ما متفاوت است.

در قيامت دسته ای از گروه اولئک المقربون وارد محشر می شوند که نور ايشان چشم اهل معصيت را کور می کند. روايت است که حضرت زهرا ( سلام الله عليها ) هم که وارد صحرای قيامت می شوند ، مانند نوری از مشرق وارد و از مغرب خارج می گردند. ايشان الگوی ما هستند و ما نيز بايد از ايشان دنباله روی کنيم. اگر جزء اولئک المقربون شويم ، در قيامت نور ما چشم ها را کور می کند و کسی غير از مقربون نمی تواند ما را مشاهده کند.

ما در حقيقت ، با شناخت قوای چهارگانه و شناخت خودمان ( نفس شـناسی ) بـرزخ خويش را آباد می کنيم و مقصد ما در دنيا همين است. اگر امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد ، به همين منظور است ، فقط نبايد نا اميد شويم ؛ زيرا ، شيطان از همين راه ( نا اميدی ) وارد می شود.

نکته قابل توجه اينکه گناهان با از بين بردن رذايل و مجاهده با نفس پاک می شوند ؛ البته ، انسانها در برزخ هم ترفيع درجه می گيرند ؛ مثلاً ، به طبقه دوم بهشت می روند و بعد به تدريج به طبقات بالاتر و به اولئک المقربون می توانند برسند ؛ ولی ، اگر در همين دنيا مجاهده کنيم ، هنگام مرگ به صورتی دست ما را می گيرند که دست غير ما را نمی گيرند.

اولئک المقربون در روز قيامت اصحاب الميمنه هستند و ما بايد قوای سه گانه را که متضاد عقل هستند تحت فرمان و کنترل قوه عاقله ببريم تا به عقل صد در صد برسيم ؛ وقتی به اين درجه رسيديم ؛ در حقيقت ، به حد ملائکه رسيده ايم ؛ _ زيرا ، آنان عقل محض هستند _ و ما در اين مرحله می توانيم با ملائکه ارتباط برقرار کنيم و بر آنها مسلط شويم. بعد از آن ، درجه به درجه بالا می رويم تا به ملائکه مقرب برسيم ان شاء ا... . پس ، انـسانی که بر رذايـل پـيروز شـود و راه نجـات را بپيمايد ، به حکمت می رسد.

 

 

 

 

 

 

  مناسبتنامه معارف پرسش و پاسخ تماس با ما

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به موسسه خیریه عسکرالمهدی (عج) می باشد.