|
بسمه تعالی
عيد قربان بر تمامی جهانيان مبارک باد.
با هراس از خواب برمی خيزد ، چشمانش در حدقه گشاد می شود و در تاريکی به دنبال
نقطه روشنايی می گردد. به اطراف می نگرد. کسی جز همسر و پسرش در اتاق نيست. نيم
خيز جلو می رود. پسرش سالم است و به نرمی نفس می کشد. استخوانهای پهن قفسه سينه اش
با هر تنفس به آرامی حرکت می کند و سپس ، به جای اول باز می گردد. صورتش آرام است و
اين آرامش بر قلب پدر خنجر می زند : « چگونه آرامش او را به هم بريزم؟ »
به همسرش می نگرد او نيز ، آرام خفته است. با خود می گويد : « چگونه اين خبر را
به او برسانم؟ آيا او نيز چون من آشفته خواهد شد؟ »
پدر درمانده است. اين سومين بار است که در خواب می بيند به امر
خداوند پسرش را قربانی می کند. پدری که دعای هميشگی اش
چنين بوده : « پروردگارا! تو می دانی اسماعيل تنها يادگار نبوت من است. او را برای
ادامه رسالت و نبوت در پناه خودت نگاه دار! » و حالا چنين فرزندی را بايد قربانی
کند!
ابراهيم در تحير انسانی اش درگير است و نمی داند
اين امر را چگونه به توجه الهی وصل کند. برمی خيزد و دوباره به سمت
پسرش می رود. دستش را به آرامی و اندکی لرزش بر شانه پسر می گذارد و با
حرکتی کوچک ... . پسرش غلتی می زند و چشم می گشايد : « پدر! تو را چه شده است؟! »
ابراهيم به آرامی می گويد : « برخيز! بايد سرّی را با تو بگويم و پاسخت را می طلبم.
»
دقايقی بعد دو مرد پشت به خانه و رو به بنای کعبه ايستاده اند و سپيده دم را
نظاره می کنند. مردی جوان با قامتی افراشته و استوار ، اندامی پيچيده و گردنی راست
و مرد ديگر ، اندکی خميده و در کمال استحکام در کنارش. بر در خانه ، زنی ايستاده ،
محکم! که به نگاه نافذش کوه را می شکافد تا چه رسد به شيطان! مادر جلو می آيد و
موهای پسرش را نوازش می کند و او را به دست خدا می سپارد و پدر با متانت و وقار در
کنار پسر به سمت منی حرکت می کنند. آنها آغاز می کنند پايانی روشن را و به پايان می
رسانند انتظاری غم انگيز را ، به قصد قربت به خداوند که قربت در قربانی کردن است و
قربانی کردن جز به قصد قربت صحيح نيست.
قربان عيد بزرگی است. تمام مسلمانان اين عيد را عزيز می شمارند و حاجيان پس
از سه روز ، مراقبه و مجاهده و راز و نياز ، نفس را به قربانگاه می برند و به ياد
ذبح اسماعيل ، آن را تقديم حضرت دوست کرده و قرب الهی را جايزه می گيرند. حجاج طی
چند روز ، شبها و روزها را در بيابان به سر می برند و بارها تنديس شيطان را رمی
۱می کنند. با گرما و شرايط سخت می جنگند و بدون رفاه مادی به سر
می برند. هر نوع جلوه ای از حيات مادی را مانند ، موها و ناخنها را از خود دور می
کنند. لباس آخرت می پوشند و با آرامش و خشوع طی سه روز از بيست و
چند علامت وابستگی به دنيا دور می شوند و تمام زندگی خود را به ازای اين چند روز
قرار می دهند.
پس از قربانی کردن و پايان اين هجرت چند روزه ، به شهر مکه باز می گردند تا
دوباره به دور خانه خدا بچرخند و ميان صفا و مروه سعی می کنند و به احترام ابراهيم
، پشت مقام او نماز بگذارند. تمام اين تلاش و کوشش برای يک هدف است :
اطاعت حضرت حق و آيا خداوند اين اطاعت را می پذيرد و آن را نشانه بندگی می
داند؟ اگر چنين است ؛ پس ، بايد بعد از حج ، انسانی ديگر شويم. بايد با قربانی کردن
نفس خود ، ديگر به اطمينان نفس و سکون قلب برسيم و آيا ما به اين مقام می رسيم؟
براستی ! عيد قربان ،
قربانی کردن اسماعيل خود است به جهت قرب به پروردگار. آيا ما اسماعيل خود را
يافته ايم؟ آيا آن را قربانی کرده ايم؟ آيا به قرب خدا رسيده ايم؟ اگر چنين است ؛
پس ، اين عيد قربان بايد طلوع خورشيد تازه ای و تولد روزی نو را در زندگی خود شاهد
باشيم. به اميد روزی که آخرين عيد قربان را در انتظار مهدی فاطمه باشيم که حقيقتاً
حکومت او جز با قربانی کردن نفس انسانی هر منتظری تشکيل نخواهد شد!
۱. رمی : پرتاب کردن. رمی جمره : پرتاب کردن سنگ ( به تنديس شيطان ) که از
اعمال واجب در حج تمتع است. 
|