لزوم عصمت انبياء و ائمه ( عليهم
السلام )
«
و کذلک اَوحَينا اِلَيکَ روحاً مِن امرِنا ما کُنتَ تَدری ما الکتابُ و لا
الإيمانُ وَلکن جَعَلناه نوراً نَهدِی بِه مَن نَشاء مِن عِبادِنا : و همين گونه
ما روح ( فرشته بزرگ ) خود را به فرمان خويش برای وحی به تو فرستاديم و از آن پيش
که وحی رسد ندانستی کتاب خدا چيست و نه فهم کردی که راه ايمان و شرع کدام است
وليکن ما آن کتاب و شرع را نور فهم و معرفت گردانيديم که هر کس از بندگان خود را
بخواهيم با آن نور هدايت می کنيم و اينک تو خلق را هدايت خواهی کرد به
راه خدا. »
( سوره شوری / آيه ۵۲ )
صفات معتدلی انسان :
در انسان صفات نيکويی موجود است ؛
مانند ، شجاعت و سخاوت و عفت و غيره که چنانچه هر يک از آنها را بجا و به
موقع خود و به مقدار معين و لازم اعمال کند ، صحيح و مفيد بوده و اگر از حدود خود
تجاوز کند و ضد آنها را اعمال نمايد ، غلط و مضر خواهد بود.
ضد اين صفات را صفات رذيله گويند و
آن جنبه افراط و تفريط در دو طرف اين صفات است ؛ مثل ، شجاعت که ملکه ای است بسيار
نيکو و آن حد متوسط و حالت اعتدال و پسنديده بين دو حد نکوهيده جبن و تهور است.
اگر صفت شجاعت
در حالت تفريط و کمبود باشد ، جُبن و ترس است که از
صفات رذيله می باشد و اگر در حالت افراط و زياده روی باشد ، تهوّر و بی باکی است
که آن نيز غلط و غير نيکو است.
انسان بايد پيوسته اين صفت را در خود
متعادل نگاه دارد و نگذارد از حدود خود به پايين - که مرتبه جُبن است - سقوط کند
يا به بالا - که مرتبه تهوّر و بی باکی است - تجاوز نمايد.
همچنين عفت که صفتی بسيار نيکو و
پسنديده است ؛ ولی ، چنانچه از حد خود ضعيف تر باشد ، به مرتبه خمود ، يعنی ؛ بی
حسی و افتادگی منجر می شود که در اين حالت زشت و ناپسند می گردد و اگر از حد خود
قوی تر شود ، به مرتبه پرده دری و بی باکی که شَرَه است منجر می شود که آن نيز زشت
و نکوهيده است و بايد انسان مواظب خود باشد که سقوط ننمايد و يا به مرحله شَرَه و
پرده دری تجاوز نکند که در آن حال آن ملکه پسنديده می ميرد و يکی از اين دو ناحيه
غير محموده در انسان زنده می شود و زندگی او زندگی نفس اماره خواهد شد.
وليکن آن نيرويی که
در انسان موجود است و به واسطه آن اين صفات را به حال تعادل نگاه می دارد ؛
همانا
عقل است که به علت عالم بودن آن به مصالح و مفاسد و برخوردار شدن از منافع
و مضّار اشياء مانند ، زنجيری آن صفات نکوهيده را مقيد نموده و از حرکت و بروز
آنها جلوگيری می نمايد و تا هنگامی که نيروی عقل کار خود را انجام دهد و بر وظيفه
خود که انتظام اين قواست عمل کند ، هيچ يک از آنها نمی توانند از محل خود
تجاوز نموده و به ظهور درآيند ، ولی ؛ چون در تمام افراد انسان - بدون استثناء ؛
حتی ، اخيار و روان با تقوی و صاحب فضيلت و دانش - اصل و
ريشه آن صفات از بين نمی رود ؛ بلکه تخم آن در دل موجود و در انتظار پيدايش
فرصت و زمينه مساعد برای نشو و نما و بروز می باشد ، همين که به علت فراهم شدن
چنين زمينه ای زمان را برای بروز مساعد يابند ، بدون درنگ حمله نموده و ملکه
تقوی را و دانش و فضيلت و عقل و بينش را در زير پای خود لگد کوب نموده
و خود ، در انسان طلوع می کنند.
باری ، اگر انسان به اين حد
از علم و تقوی قانع شود که به علت ملاحظه مصالح خارجی از جنايت و جريمه خود داری
کند و نتواند اصل ماده فساد را در خود نابود کند و ريشه و ميکروب صفات رذيله از ؛
شَرَه و خودی ، جُبن و تهور ، بُخل و تبذير و نظائر آنها را بکلی از سويدای ضمير
خود ريشه کن کند ، هنوز به مقام انسان واقعی نرسيده است. مانند ، حيوانی که او را
زنجير نموده باشند تسليم و مطيع است ؛ ولی ، چون زنجير را بگسلد چه کارها خواهد
کرد!
اگر از دروغ ، کم فروشی ، ظلم و
زنا و مثال آن در بيداری اجتناب ورزد ، در حالت خواب که ديگر مصالح خارجی مورد نظر
نيست ، اين صفات رذيله طلوع کرده و صحنه ای از فجايع به وجود می آورد. مثلاً ،
خواب زنا می بيند ، خواب سود جويی ، شخصيت طلبی و يا ظلم و جنايت می بيند و چون از
خواب بيدار می شود ، بسيار تعجب می کند که اين خوابها با من چه مناسبت دارد ، غافل
از آنکه اصل و ريشه اين مفاسد هنوز از دل او بيرون نرفته ؛ بلکه موجود بوده و خود
را در زوايا و بيغوله های
۱ نفس مخفی نموده تا در زمان مساعد بروز نموده و به مقصد خود
برسد.
انبياء و ائمه ( عليهم السلام ) و
اولياء مقربين درگاه حضرت احديّت اين صفات رذيله و جراثيم
۲ فساد را بکلی از دلهای خود بيرون ريخته و تخم آن را در مزرعه
دل خود محو و نابود نموده اند و به علت عنايت حضرت باری تعالی يکنوع علم و دانش به
آنها داده شده است که با وجود آن علم و دانش ديگر مجالی برای اين رذايل نيست. آن
نحو از علم و بينش به يک بارقه تمام اين صفات را می سوزاند و محو و
نابود می کند ، اصل و بنياد بخل و شَرَه و تهوّر را بر می اندازد که حتی ، در تمام
طول عمر و حتی ، برای يکبار و حتی ، در عالی ترين زمينه مساعد ، برای آنها چنين
رذيله ای رخ نمی دهد.
بدين ترتيب ؛ اين
خاصه و جوهره قلب که در چنين افرادی موجود است ، ديگر نمی گذارد که حتی ،
در خواب هم خواب گناه ببينند و يا در بيداری خيال گناه از نظر بگذرانند.
برای مقربان و اوليای خدا - در
تمام درازای عمر - يک لحظه هم خيال گناه پيدا نمی شود ؛ اگر ، ساليان درازی بدون
عيال زيست کنند و در عالی ترين و مستعدترين درجه امکان گناه باشند – حتی ، دور از
اطلاع مردم و با وجود مهيا بودن وسايل گناه - ابداً خيال گناه در دل آنها خطور نمی
کند و فقط و فقط اين افراد از آن کليت بروز غرايز استثناء شده اند و بس. آن علمی
که خدا به آنها بر اثر مجاهدات نفسانيه و استقامت در راه عبوديت حق داده و به علت
نور قلب بدين مقام رسيده اند ، از سنخ علمهای معمولی نيست ؛ بلکه علم خاص و
کيفيت مخصوصی است که در لسان قرآن مجيد تعبير به
روح ا... يا روح القدس
شده است.
« و کذلک اَوحَينا اِلَيکَ روحاً مِن
امرِنا ما کُنتَ تَدری ما الکتابُ و لا الإيمانُ وَلکن جَعَلناه نوراً نَهدِی بِه
مَن نَشاء مِن عِبادِنا : ما همچنين وحی کرديم به سوی تو و وحی را از امر خود که
قبل از آن از حقيقت کتاب و اسرار عالم آفرينش و از معارف الهيّه ، علم و اطلاعی
نداشتی! ما اين روح را نوری قرار داده ايم که به وسيله آن هر کدام از بندگان شايسته
خود را که بخواهيم هدايت می کنيم. » ( سوره شوری / آيه ۵۲ )
اين نور همان روح خدا يا
روح القدس است که در قلب انسان وارد شده و حالت قلب را
دگرگون می کند. او را بکلی از غير خدا منصرف و يکباره به خدا می پيوندد و اين است
مقام عصمت انبياء و ائمه اطهار.
در اينجا بايد دانست که
در اين مقام نه اينست که نفس بکلی نابود می شود ؛ بلکه مُنقاد
۳ صرف و مطيع محض می گردد و به اندازه سر سوزنی مجال تخطّی و
تجاوز برای او نمی ماند. در اين حال برای اوليای خدا ، اين نفس بهترين
سرمايه خدا و گرامی ترين موهبت الهی است ؛ چون ،
نفس مطمئنه
گرديده و لياقت خطاب رجوع به حَرَم خدا را پيدا نموده است.
« ذلک هُدی ا... يَهدی بِه مَن يَشاءُ
مِن عبادِهِ : هدايت خدا به آنها رسيده ، آن نوع هدايتی که خداوند بندگان خاص خود
را که بخواهد به آن هدايت و رهبری می فرمايد »
( سوره انعام / آيه ۸۹ ) و پس از يک آيه می فرمايد :
« اولئک الّذين هَدَی ا... فَبِهُداهُم
اقتَدِه : اينان افرادی هستند که خداوند هدايتشان نموده ، تو نيز از هدايت آنان
پيروی کن. » ( سوره انعام / آيه ۹۱ ) از اين دو آيه استفاده می شود که به
پيغمبران هدايت خدا رسيده است و از طرفی می فرمايد :
« وَ مَن يُضلِلِ ا... فَما لَه مِن
هادٍ و مَن يَهدی ا... فَما لَه مِن مُضِلٍّ : و کسی را که خداوند اضلال کند و جلوی
فيض و رحمت را بر او ببندد ، هيچ راهنمايی نخواهد داشت و کسی را که خداوند هدايت
کند ، هيچ گمراه کننده ای برای او نخواهد بود » ( سوره زمر / آيه ۳۶ ) و می
فرمايد :
« مَن يَهدِ ا... فَهو المُهتَد
: کسی را که خدا هدايت کند ، اوست راه يافته »
( سوره کهف / آيه ۱۷ ) و از اين دو آيه استفاده می شود که افرادی را که خداوند
هدايت کند ، آنان راه يافته بوده و هيچ القاء شيطانی از تسويلات جن و انس در آنها
اثری نمی گذارد و اگر تمام عالم جمع شوند ، نمی توانند آنان را از راه بيراه نموده
و گمراه کنند و در اراده و علوم و اختيار آنان تصرفی نموده و آنان را متزلزل
نمايند.
از طرف ديگر می فرمايد :
« اَلَم اَعهَد يا بَنی آدَمَ
اَن لا تَعبُدُوا الشيطانَ اِنَّه لکم عَدُوٌّ مبينٌ و اَن اعبُدونی هذا صراطٌ
مستقيمٌ وَ لَقد اَضَلَّ مِنکم جِبلاً کثيراً اَفَلَم تکونوا تعقلونَ : ای فرزند
آدم ! آيا من با شما پيمان نبستم که عبادت شيطان را ننموده از او پيروی نکنيد؟ او
دشمن آشکار شماست و مرا عبادت کنيد و از من پيروی نماييد که اين است راه مستقيم و
به درستی که شيطان افراد بسيار و طوائف فراوانی را گمراه نموده ، آيا شما تعقل نمی
کنيد؟ » ( سوره يس / آيات ۶۰/۶۲ )
در اين آيه پيروی از شيطان را
گمراهی و اضلال تعبير نموده است.
بنابراين ؛ به مقتضای آيات سابق
الذکر ، پيغمبران را خدا هدايت نموده و کسی را که خدا هدايت کند ، برای او گمراه
کننده ای نخواهد بود و گمراهی - به مفاد اين آيه - عبارت است از ؛ پيروی شيطان و
معصيت و گناه و توجه به غير حق و متأثر شدن از القائات نفس اماره و چون ، پيغمبران
را مضلّی
۴ نيست ؛ بنابراين ، برای آنان القائات شيطانيّه و تسويلات
نفسيّه و معصيت و گناه نيست و اين است
معنی عصمت.
بنابراين ؛ از اجتماع اين سه دسته از
آيات قرآن ، به طور وضوح ، عصمت راه يافتگان به هدايت خدا ثابت و مبرهن گرديد.
الحمد ا...
۱- بيغوله = کنج ، گوشه ، ويرانه ، گوشه دور از مردم
۲- جراثيم = جمع جرثومه ، اصل ، ريشه ، اصل چيزی

۳- نقاد = مطيع ، سرسپرده ، تابع
۴- مضلّی = گمراه کننده ای
منبع :
امام شناسی ، سيد محمد حسين حسينی طهرانی ، جلد اول