انگلیسی

بسمه تعالی

 

ميلاد امام حسن مجتبی ( عليه السلام ) بر تمامی شيعيان جهان مبارک باد.

 

منصب امامت بالاتر از نبوت است

        « و جَعَلنا ائِمَهً يهدونَ باَمرِنَا لَمَّا صَبَروا و کانوا باياتِنا يوقِنون : از آنها ائمه ای قرار داديم که به امر ما هدايت می کنند به علت آنکه آنان  صبر  کردند و قبلاً به آيات ما ايقان (يقين ) داشتند. » ( سوره سجده / آيه ۲۴ )

        بايد در اين آيه مبارکه بحث نمود که مراد از امام چيست؟ و هدايت به امر خدا کدام است؟ و تعليل امامت به « صبروا » و ايقان به آيات خدا چه ربطی به امامت دارد ؟

        برای توضيح معنی امام می گوييم که خداوند می فرمايد : « و اِذ ابتَلی ابراهيمَ رَبُّهُ بکلماتٍ فَاَتَمَّهُنَّ قالَ اِنّی جاعِلُکَ لِلنّاس اماماً ، قالَ وَ مِن ذُرِيّتی قالُ لا يَنالُ عهدِی الظّالمين : و ياد آور وقتی را که خداوند ، ابراهيم را به امتحاناتی آزمايش نمود و او از عهده آنها به خوبی برآمده ، آنها را تام و تمام به جای آورد ؛ خداوند فرمود : حال! من تو را بر مردم امام قرار دادم. ابراهيم ( عليه السلام ) پرسيد : آيا امامت را در ذريه من نيز قرار داده ای ؟ خداوند  خطاب نمود  که عهد من به ستمکاران نخواهد رسيد. » ( سوره بقره / آيه ۱۲۴ )

        امانتی را که خدا به ابراهيم ( عليه السلام ) داد در زمان پيری آن حضرت بود ؛ چون ، طبق مدلول اين آيه بعد از عهده برآمدن از امتحانات بود و مهم ترين امتحانات او داستان ذبح فرزندش اسماعيل ( عليه السلام ) است و خداوند اسماعيل و اسحاق ( عليهما السلام ) را در سن پيری به آن حضرت داد. « الحمدُ للّه الّذی وَهَبَ لی علی الکِبَرِ اسماعيلَ و اسحاقَ اِنَّ ربی سميعُ الدُّعا : حمد و ستايش اختصاص به خداوند دارد ، خدايي که در سن پيری به من اسماعيل  و اسحاق را بخشيد و به درستی که پروردگار من درخواست و دعای بندگان را می شنود. » ( سوره ابراهيم / آيه ۴۱ )

        پس ، از آنجا که هنگام اعطاء امامت به آن حضرت ، ايشان تقاضای امامت را برای ذريه خود را کرده ؛ لذا ، اين اعطاء و سوال در زمان وجود ذريّه که در سنين پيری بوده است ، واقع شده و قبل از داشتن ذريه ، با وجود يأس و نااميدی حضرت ابراهيم ( عليه السلام ) به علت کهولت سن ، اين سوال و تقاضا از نقطه نظر ظاهر بيجاست.

        در نتيجه ، تقاضا و سوالی که بر امامت ذريه - در زمان اعطاء  منصب  امامت به  حضرت  ابراهيم ( عليه السلام ) - شده  است ، در  سنين پيری  آن حضرت - که  خداوند به  او  اسماعيل  و  اسحاق  ( عليهما السلام ) را داده - اتفاق افتاده است.

        بنابراين ؛ چنين استدلال می شود که امامت حضرت ابراهيم ( عليه السلام ) بعد از نبوت ايشان و در سنين پيری آن حضرت بوده است ، يعنی ؛ امامت غير از نبوت است ؛ بلکه مقامی عالی تر و والاتر از آن است.

        روی همين اصل ، مراد از آيه « انّی جاعلُکَ للنّاس اماماً : يعنی تو را مقتدايي قرار می دهم که افراد بشر به تو اقتدا کنند و از گفتار و کردارت پيروی کنند. » کيست و اين سوال مطرح می شود که امام کيست که مردم بايد در کارهای خود و گفتار خود و سلوک خود و بالاخره در افکار و عقايد و اخلاق و ملکات خود از او تبعيت کنند؟

        از همين جا برخی از مفسرين به اشتباه افتاده و تصور کرده اند  که مراد از امام در اين آيه شريفه همان معنای نبوت است ؛ چون ، مردم به پيغمبر در دين خود اقتدا می کنند  و اين آيه را شاهد آورده اند : « و ما اَرسَلنا مِن رسولٍ اِلاّ لِيُطاعَ باِذن الله : ما رسول نفرستاديم ، مگر بر اين مقصود که خلق به امر خدا اطاعت او کنند. » ( سوره نساء / آيه ۶۳ ) و اين توهم بيجايست ؛ زيرا ، اولاً : لفظ « اماماً » در قول خدا : « انّی جاعلُکَ للنّاس اماماً » مفعول دوم « جاعلک » می باشد و چون جاعل اسم فاعل است و اگر معنی ماضی داشته باشد ، عمل نمی کند و مفعول نمی گيرد ، مسلماً به معنی حال و استقبال است ، يعنی ؛ ای ابراهيم! من از اين به بعد تو را امام قرار می دهم و چون ابراهيم در زمان اين خطاب منصب نبوت را داشته است ، مسلماً امامت غير از نبوت می باشد.

        نبی کسی است که خدا از درونش به او خبر می دهد و اين غيرمعنی امام است ؛ همچنين ، رسول کسی است که مأموريت برای تبليغ دارد و لازمه آن اين نيست که مردم او را مقتدا بدانند و در ظاهر و باطن از او پيروی کنند و کلام او را بشنوند و عمل کنند ؛ بنابراين ، معنی رسول نيز غير از معنی امام است ؛ اما ، مطاع ، يعنی ؛ انسان به حيثی بوده باشدکه مردم مطيع او باشند. اين لازمه نبوت و رسالت است و غير معنی امامت.

        اما ، خليفه و وصی معنای نيابت دارند نه امامت و رئيس نيز کسی را گويند که مصدر حکم باشد و لازمه او مطاع بودن اوست و هيچ يک از اينها معنی امام نيست.

        امام از ماده « امَّ يَؤُمُّ » و همان طور که ذکر شد ، مقتدا بودن است و امام مطلق کسی است که در تمام شئوون از سکون و  حرکت ، خواب و بيداری ، ظاهر و باطن ، گفتار و کردار ،  عمل و اخلاق ، عقيده  و ملکات ، همه  و همه مردم بايد از او پيروی نموده و نگاه به او کرده طبق آثار او از او تبعيت کنند ؛ لذا ، می بينيم در اين آيه مبارکه اين معنی برای امام بسيار بجا و پسنديده است که خدا به حضرت ابراهيم ( عليه السلام ) بگويد : « ( پس از آن که به مقام نبوت و رسالت يعنی به مقام تلقی وحی آسمانی و ابلاغ آن به افراد انسان رسيده است ) حال! من تو را مقتدا قرار دادم که از هر جهت بايد از شئوون تو پيروی کنند. »

        اما ، اگر هر يک از آن معانی مذکور را به جای امام بگذاريم ، معنی درست نمی شود و صحيح نيست بگوييم ( بعد از دارا بودن مقام نبوت در رسالت ) انی جاعلُک نبياً او رسولاً او خليفهً او وصيّاً او رئيساً.

        حال که اين مطلب روشن شد ، می رويم در تفسير آيه مبارکه مطلع سخن. « و جَعَلنا ائِمَهً يهدونَ باَمرِنَا لَمَّا صَبَروا و کانوا باياتِنا يوقِنون. »

        در اينجا ملاحظه می شود که با ائمه يک صفتی را ملازم قرار داده است و آن هدايت به امر الله است.

        در امامت بايد اولاً ؛ اصل هدايت باشد ، ثانياً ؛ اين هدايت به امر الله بوده باشد ، يعنی ؛ امام کسی است که به امر خدا مردم را هدايت کند و مراد از امر خدا همان است که حقيقتش را در اين آيه اشاره فرموده است : « انّما امرُهُ اِ ذا ارادَ شيئاً ان يقول له کن فيکونُ فسبحان الذی بيده ملکوتُ کُلِّ شيئٍ و اليه تُرجَعونَ : اين است و غير از اين نيست که امر خدا آن است که زمانی که اراده کند چيزی را ، به او می گويد هست شو ؛ پس ، هست می شود ، پس منزه است و مقدس ، آن خدايي که ملکوت هر موجودی در دست اوست و بازگشت مردم به سوی او. » ( سوره يس / آيه ۸۳ )

        نيز در آيه : « وَ ما اَمرُنا الا واحده کَلَمحٍ بالبصر : و نيست امر ما مگر يکی ، مانند چشم بر هم گذاشتن. » ( سوره قمر / آيه۵۰ ) از اين آيات استفاده می شود که اولاً ؛ امر خدا تعدّد ندارد ، يکی است و به علاوه زمانی ومکانی نيست و ثانياً ؛ امر او همان اراده اوست که به مجرد اراده ؛ موجود ، لباس هستی و وجود بر تن می کند و آن همان ملکوت هر موجود است. چون خدا بخواهد موجودی را ايجادکند به امر خود که همان ملکوت آن موجود است ، آن را به وجود می آورد و معلوم است که امر همان جنبه ثبات است ، در مقابل خلق که جنبه تغيير و زوال و کون و فساد است.

        « الا له الخلق و الامر تبارک الله رب العالمين : آگاه باشيد که ملک آفرينش خاص خداست و حکم نافذ فرمان اوست که منزه و بلند مرتبه و آفريننده عالميان است. » ( سوره اعراف/ آيه ۵۴ )

        بنابراين ؛ موجودات دو وجهه دارند : يک وجهه خلقی که همان تغيير و فساد و تدريج و حرکت در آنها مشهود است و يک وجهه امری  که در آن ثبوت و عدم تغيير خواهد بود. آن جنبه امری را ملکوت گويند که حقيقت و واقعيت موجوات است و اين جنبه خلقی به آن قائم است و با تغييرات و تبديلاتی که دراين جنبه مشهود است ، آن جنبه تغيير وتبديل پيدا نمی کند.

 

هدايت موجودات به دست امام است

        بنابراين ؛ ائمه که هدايت  به امر الله می کنند ، يعنی ؛ با ملکوت موجودات سروکار داشته و هر موجودی را از جنبه امری او  نه تنها ازجنبه  خلقی او به سوی  خدا هدايت می کنند و به کمال خود می رساند.

        قلب موجودات در دست امام است و از نقطه نظر سيطره و احاطه بر قلب ، آنان رابه سوی خدا هدايت می کند. پس ، امام که مردم را به خدا هدايت می کند ، به امر ملکوتی که هميشه با آن موجود ملازم است هدايت می کند و اين در حقيقت ولايتی است به حَسَب باطنی در ارواح و قلوب موجودات ، نظير ولايتی که هريک از افراد بشر از راه باطن و قلبش نسبت به اعمال خود دارد ، اين است معنی امام.

 

 


 

منبع :

امام شناسی / جلد اول / سيد محمد حسين حسينی تهرانی

 

 

 

 

  مناسبتنامه معارف پرسش و پاسخ تماس با ما

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به موسسه خیریه عسکرالمهدی (عج) می باشد.