»
۱
امام صادق ( عليه السّلام ) می
فرمايند : «
العبوديه جوهره کُنهُها
الرُّبُوبيه : عبوديت و بندگی
گوهری
است که
ربوبيّت
در درون آن نهفته شده است.
»
عبوديت
، يعنی ؛ نهايت خضوع و تسليم در برابر خدا و به بيان ساده تر همان اطاعت و بندگی.
هدف انسان از خلقت ؛ رسيدن به مقام
خليفه الهی در روی زمين است ، پس ؛ می تواند همه حرکات و سکنات خود را با نيّت «
عبادت » و « پرستش » معبود انجام دهد ، بنابراين ؛ اگر اين اعمال ظاهری و باطنی
همراه با
فرمانبرداری
از خداوند و
خالص
از برای خدا باشد ، صورت
عبوديّت
و
پرستش
به خود می گيرد.
پيامبر
اکرم ( صلّی ا... عليه و آله و
سلّم ) عبد محض خدا بودند. تأکيد بر واژه «
عبد
» در پيامبر ( صلّی ا... عليه و آله و سلّم ) چنان ملموس است که در تشهد هر نماز
۲
بر عبوديت پيامبر قبل از موضوع رسالت ايشان گواهی داده می شود. سادگی و تواضع در
تمام حرکات و سکنات پيامبر ( صلّی ا... عليه و آله و سلّم ) نشانی از عبوديت ايشان
بود.
از سيره آن حضرت چنين نقل شده است : «
آنجناب به هر کسی که می رسيدند ، ابتدا سلام می کردند و سپس ؛ با ايشان مصافحه می
نمودند. شير گوسفندان را خود حضرت می دوشيدند و چون خادم ايشان در آسياب کردن خسته
می شد ، به او کمک می کردند و در کارها به اهل خانه کمک می نمودند. هديه را می
پذيرفتند ؛ گرچه ، جرعه ای از شير می بود.
به چهره هيچ کس
خيره نمی شدند
، خشمشان
برای خدا بود و هرگز برای خويشتن غضب نمی
کردند. در مقابل بدی ديگران بدی نمی کردند و گناه آنان را ناديده می گرفتند. »
اميرالمؤمنين علی ( عليه السّلام ) می
فرمايند : « مردی يهودی از رسول خدا ( صلّی ا... عليه و آله و سلّم ) چند دينار
طلبکار بود ، روزی تقاضای پرداخت طلب خود را نمود. پيامبر ( صلّی ا... عليه و آله
و سلّم ) فرمودند : " فعلاً ندارم. " آن مرد يهودی گفت : " از شما جدا نمی شوم تا
بپردازيد. " پيامبر ( صلّی ا... عليه و آله و سلّم ) هم فرمودند : " من هم در اينجا
با تو می نشينم. " و به اندازه ای نشستند که نماز ظهر تا نماز صبح روز بعد را
همانجا خواندند.
اصحابِ حضرت آن يهودی را تهديد کردند. پيامبر ( صلّی ا... عليه و آله و سلّم )
رو به اصحاب کردند و فرمودند : " اين چه کاری است که می کنيد؟! " اصحاب گفتند : "
يک يهودی شما را بازداشت کند؟! " حضرت فرمودند : " خداوند مرا مبعوث نکرده تا به
کسانی که معاهده مذهبی با من دارند يا غير آنها ستم روا دارم. "
صبحگاه روز بعد تا برآمدن آفتاب
نشستند و در اين هنگام مرد يهودی گفت : " اَشهَدُ اَن لا اِله الا ا... وَ اَشهَدُ
اَنّ مُحَمّداً رَسوله ، من نيمی از اموال خود را در راه خدا دادم و گفت اين کاری
را که نسبت به شما کردم ؛ به جهت اين بود که ببينم اوصاف شما با آنچه در تورات به
ما وعده داده اند ، مطابقت می کند يا نه ، زيرا ؛ در آنجا خوانده ام محمّد بن
عبدا... در مکه متولد می شود و به مدينه هجرت می کند ، درشتخو
و بد اخلاق
نيست ،
با صدای بلند
سخن نمی گويد و ناسزا گو و بد زبان نمی باشد. " »
۳
لذا ؛ تا انسان
طوق بندگی
خداوند را به گردن نيندازد ، راه به جايی نخواهد برد و نشان بندگی آن است که عبد
هوای نفسانی را زير پای فرمان مولايش نابود کند و با تمام وجود تحت امر معبود خويش
قرار گيرد.
عبد مطيع آن است که غير از
رضای معبود نخواهد تا آنجا که اِنانيّت و خود محوری در وجودش نابود گردد.
خدايا! همت ما را در راه طاعت و
بندگی خودت مصروف دار و ما را در معامله با خودت ، نيّتی خالص عطا کن
زيرا ما با تو و از آن توييم و وسيله ای به سوی تو و درگاهت
جز تو نداريم.
۴