امام هادی ( عليه السلام ) دهمين اختر
آسمان امامت و دوازدهمين گوهر دريای عصمت ، خورشيد علم و کمال در عصر تيره طاغوتهای
عباسی است. امام بزرگوار و رهبر معصوم و ارجمندی که خداوند متعال - در حديث لوح -
ايشان را چنين ستوده است :
« سرانجام ، کار پسر جواد را با سعادت قرين کنم. همان علی را که دوست و ياور من و
گواه در ميان مخلوق من و امين وحی من است. »
شيوه های رفتاری امام هادی ( عليه
السلام ) در ابعاد مختلف ، درسهای سازنده و بزرگ برای خردمندان و سعادت طلبان است.
برای بهره گيری از آن ، در اينجا به نمونه هايي از جلوه های رفتاری آن امام بزرگوار
می پردازيم :
يکی از شيعيان به نام ابوموسی می
گويد : « يک روز به محضر امام هادی ( عليه السلام ) رفتم و عرض کردم : " ای آقای من
! اين شخص (متوکل عباسی ) مرا طرد کرده و شهريه مرا قطع نموده و خاطر مرا رنجانيده
است ؛ فقط ، از اين رو که اطلاع يافته من از دوستان و شيعيان شما هستم. اگر شما در
مورد ترحّم به من به او درخواست و سفارش کنيد ، او سخن شما را می پذيرد ، شايسته
است لطف کنيد و با درخواست و سفارش خود از متوکل عباسی - در مورد من - کار مرا
سامان دهيد. " امام هادی ( عليه السلام ) فرمودند : " ناراحت نباش ! به خواست خدا
کارت سامان می يابد. " » ابوموسی می گويد : « آن روز شب شد. در همان شب ، چند نفر
از فرستادگان متوکل به در خانه ام آمدند و مرا طلبيدند. از خانه بيرون آمدم ، ديدم
فتح بن خاقان ( وزير متوکل ) در کنار در ايستاده است. به من گفت : " چه شده که اين
مرد (متوکل ) مرا امشب به زحمت انداخته و برای احضار تو به اينجا فرستاده است ؟! "
»
ابوموسی می گويد : « ( همراه فتح بن
خاقان ) به خانه متوکل روان شدم ؛ ديدم او بر مسند خود نشسته است ، تا مرا ديد به
من رو کرد و گفت : " ای ابوموسی ! ما از تو غافل شديم و تو هم ما را از ياد بردی ،
تو چه طلبی از ما داری ؟ " گفتم : " صله فلانی و فلان شهريه و فلان مبلغ و .... . "
بسيار تعجب کردم و به فتح بن خاقان گفتم : " آيا امام هادی ( عليه السلام ) به
اينجا آمدند ؟ " گفت : " نه. " گفتم : " آيا امام هادی ( عليه السلام ) نامه ای
برای متوکل نوشتند ؟ " گفت : " نه. "
من به سراغ کار خودم رفتم ، فتح بن
خاقان پشت سرم آمد و به من گفت : " بدون شک تو از امام هادی ( عليه السلام ) تقاضای
دعا کرده ای ؛ از اين رو متوکل نسبت به تو رام شده و نيازها و حقوقت را پرداخته است
، از شما می خواهم - از طرف من - از امام ( عليه السلام ) بخواهيد که برای من نيز
دعا کنند. " »
ابوموسی می گويد : « بعد از اين
ماجرا به محضر امام هادی ( عليه السلام ) رفتم. آن حضرت تا چهره مرا ديدند فرمودند
: " از چهره ات پيداست که راضی و شادمان هستی. " عرض کردم : " آری ای آقای من ! به
برکت الطاف و عنايت شما. البته ، به من گفته اند که شما نزد متوکل نرفته ايد و از
او درخواست و سفارش در مورد من ننموده ايد. " امام هادی ( عليه السلام ) فرمودند :
" خداوند متعال می دانند که ما در نيازها جز به ذات پاکش به هيچ کس پناه نمی بريم و
در گرفتاريها تنها به خدا توکل می کنيم. هرگاه از درگاه او درخواستی کنيم ؛ اجابت
می کند. می ترسيم از اينکه به غير او متوجه شويم و خداوند توجه و عنايتش را از ما
برگرداند. " عرض کردم : " فتح بن خاقان از من خواست تا از شما تقاضا کنم برايش دعا
کنيد. " امام هادی ( عليه السلام ) فرمودند : " فتح در ظاهر با ما دوستی می کند ؛
ولی ، در باطن از ما دوری می نمايد ، استجابت دعا در مورد کسی رخ می دهد که شايستگی
آن را داشته باشد. هرگاه در اطاعت خدا اخلاص نمودی و به حقانيت رسول خدا ( صلی ا...
عليه و آله و سلم ) و حق ما اقرار کردی ؛ سپس ، از درگاه خدا چيزی خواستی ، خداوند
تو را محروم نخواهد کرد. " »
توکل
يکی از منازل دين و
مقامی از مقامات اهل يقين است. توکلی که در شرع مقدس به آن امر شده است ؛ عبارت از
آن است که
قلب در تمام امور به خدا اعتماد نموده ، از غير او منقطع شود
؛ بنابر اين ،
اسباب ، با توکل قلب منافات ندارد ؛ مشروط بر اين که انسان بر اسباب تکيه نکند
و آرامش و سکونتش تنها با نام خدا باشد. و از ياد نبرد که خدای تعالی می تواند بدون
اين اسباب و وسائل هم مطلوبش را از طريقی که گمان نمی کند
، عطا فرمايد ؛ چنانکه می تواند اين اسباب را چنان بی
خاصيت کند که اثر طبيعی خود را نبخشند.
کسی که اعتقاد قطعی پيدا کند
که غير از خدا فاعلی وجود ندارد و هيچ قوه و قدرتی جز از جانب او نيست و او برای
کفايت بندگان خويش ، هم علم و قدرت کامل دارد و هم به بندگان - جمعی و
فردی - توجه و عنايت تمام دارد و بداند که برتر از قدرت او قدرتی و بالاتر از
علم او علمی و بالاتر از توجه او توجهی نيست ؛ حتماً ، قلبش بر خدا تکيه خواهد کرد
و به غير او نه در ظاهر و نه درباطن توجه نخواهد نمود.
اما کسی که اين حال را در خويش
نيابد يا از ضعف يقين است و يا از ضعف و بيماری قلب ، به اين معنی که
گاهی ترس ، قلب انسان را فرا می گيرد و تحت تأثير اوهام از جای کنده می شود ؛ زيرا
، گاهی قلب بدون آنکه نقصانی در يقين داشته باشد ، گرفتار ترس و هراس می شود. مثل
اينکه از خوابيدن در کنار مرده در قبر يا رختخواب می ترسد ؛ در حالي که مرده جسم
جامدی بيش نيست و انسان از جمادات ديگر هراس ندارد.
بنابراين ، توکل جز با قوت قلب و
قوت يقين حاصل نمی شود ؛ زيرا ، سکون و طمأنينه به اين دو ميسّر می شود.
کسی که ايمانش کامل شود ، اطمينان
خود به اسباب ظاهری را به طور کلی از دست می دهد و آنگاه چه دنبال کسب باشد و چه
نباشد از جايي که گمان ندارد ، خدا او را روزی می دهد ؛ ولی ، با اين حال او به
خاطر امر خدا دست از کسب بر نمی دارد ، اگر چه در همان حال که مشغول کسب است
؛ جز ، به خداوند متعال اعتماد و اتکاء ندارد.
از امام صادق (
عليه السلام ) نقل شده است : «
هر که را سه چيز عطا کردند ، سه چيز از او باز نگرفتند ؛ به کسی که دعا کردن عطا
کردند ، اجابت هم دادند و کسی را که شکر عطا نمودند ، او را زيادتی دادند و کسی را
که توکل عطا فرمودند ، امر او را کفايت کردند ؛ چون ، خدای تعالی فرموده است :
" و من يتوکل علی الله فهو حسبه ؛ يعنی ، هرکه بر خدا توکل کند خدا او را کافی
است." »