حضرت عيسی بن
مريم ( عليه السلام ) از پيامبرانی است که سرتاسر زندگی پر برکتش نمايش قدرت و عظمت
الهی است. پيامبر اولوالعزمی که در اولين لحظات ورود به اين جهان ، شگفتی همگان را
برانگيخت و اين حيرت با عروج به آسمانها به اوج رسيد.
مريم ( سلام ا... عليها ) مظهر عفت و
پاکدامنی ، با نفخه حضرت جبرئيل ( عليه السلام ) به
اذن خداوند شبانگاه حامله شد و صبحگاه وضع حمل نمود ،
يعنی ؛ تمام مدت بارداری مريم نُه ساعت به طول انجاميد.
از امام باقر ( عليه السلام ) روايت شده است که به هنگام تولد حضرت مسيح ( عليه
السلام ) ، ابليس ملعون باخبر گشت در آن شب کودکی پا به عرصه وجود نهاده است که
تمام بتها در برابرش سر تعظيم فرود خواهند آورد. شيطان که اين خبر را شنيد در
جستجوی اين کودک برآمد تا اينکه او را در حالی که گروهی
از فرشتگان گرداگردش حلقه
زده بودند ، يافت. فرشتگان خطاب به ابليس گفتند : « دور شو! » اما ، شيطان از آنها
خواست تا پدر عيسی را معرفی کنند. فرشتگان گفتند : « مَثَل او ؛ مانند ، حضرت آدم (
عليه السلام ) است که بدون پدر به دنيا آمد. » آنگاه ، شيطان قسم ياد کرد که از
همين روزنه ، چهار پنجم مردم را گمراه سازد.
۱ به راستی ، شيطان عده
زيادی را گمراه کرده است و هم اکنون ، مسيحيان که جمع کثيری از ساکنان روی زمين را
تشکيل می دهند ؛ متاسفانه ، بر عقيده باطل تثليث و اولوهيت حضرت مسيح ( عليه السلام
) پافشاری می کنند ؛ گرچه ، حضرت عيسی ( عليه السلام ) ؛ همچون ، حضرت آدم ( عليه
السلام ) پدر نداشتند و اين امری است از جانب خداوند ؛ اما ، آنان حضرت مسيح ( عليه
السلام ) را پسر خدا می دانند ؛ در حالی که حضرت عيسی ( عليه السلام ) در بدو تولد
هنگامی که به اذن حق به سخن آمدند ، فرمودند : «
اَنَا عَبد ا... : من بنده خدايم ...
. »
در روايتی از امام صادق ( عليه السلام
) آمده است که روزی عيسی بن مريم ( عليه السلام ) بر فراز کوهی در شام به نام «
اريحا » با ابليس مواجه شد. شيطان از او خواست همچنان که مبتلايان به پيسی و کوری
را شفا می بخشد
و مردگان
را نيز زنده
می کند ، خود
را از بالای کوه به پايين اندازد
( يعنی ؛ اگر می توانی ، در حالی که
آسيبی
متوجه ات نشود ، خود را
به پايين
بينداز.
)
عيسی
( عليه السلام ) در پاسخش فرمودند : «
بنده هيچگاه در چنين موردی خدايش را نمی آزمايد.
»۲
حضرت عيسی ( عليه السلام ) با پاسخ خردمندانه و بُرنده خود به ابليس
؛ در واقع ، به بشريت يادآور می شوند که هر نعمت و فضيلتی عنايت خداوند است بر بنده
و اگر عيسی بن مريم ( عليه السلام ) شفا می بخشد و مردگان را زنده می کند ، اراده
الهی است که بر اين امر تحقق يافته است. نکته ديگر اينکه انسان خود در مقام ابتلا
به آزمايش است و او که می آزمايد خداست و آزمودن تنها مختص به اوست.
روزی حضرت عيسی ( عليه السلام )
خطاب
به
حواريون خود
گفت : « من
حاجتی
دارم که می خواهم آن را درباره شما عملی سازم. »
آنگاه ، برخاسته و پای يکايک آنها را شست. حواريون گفتند : « ای روح خدا! شما
استحقاق داشتيد که ما پايتان را بشوييم. » عيسی ( عليه السلام ) در پاسخ فرمودند :
«
سزاوارترين مردم به خدمتگزاری
شخص عالم است. من اينگونه با
شما تواضع کردم تا بعد از من با مردم اينچنين کنيد. با تواضع ، حکمت رشد کرده و
آبياری می گردد ؛ اما ، تکبر آفت علم و مانع نمو آن است ؛ همچنان که دانه در دشت
هموار می رويد و نه در ميان کوههای سنگی.
»۳
از آنجا که هر يک از حواريون ، پس از
حضرت مسيح ( عليه السلام ) ، در ميان مردم به منزله نماينده ای از جانب ايشان بودند
و اين مقام ، خطر کبر و غرور را برای آنان در کمين داشت ؛ لذا ، حضرت مسيح ( عليه
السلام ) دور انديشی نمودند و ياران خود را متذکر شدند که مبادا گمان کنند ؛ به
واسطه همنشينی با پيامبر خدا می توانند بر مردم فخر بفروشند و تکبر ورزند که در اين
صورت آن علم و فضيلت را از دست خواهند داد.
در تفسير آيه ۱۵۹ سوره نساء : «