ابوالحسن امام علی النقی ملقب به هادی
( عليه السلام ) ، پيشوای دهم شيعيان ، در نيمه ذيحجه سال ۲۱۲ هجری قمری در اطراف
مدينه در محلی به نام « صِريا » به دنيا آمدند.
مشهورترين القاب امام دهم « نقی » و «
هادی » است و به آن حضرت « ابوالحسن الثالث » نيز می گويند.
امام هادی ( عليه السلام ) در سال ۲۲۰
هجری - پس از شهادت پدر گراميشان - بر مسند امامت نشستند ؛ در حالی که در آن هنگام
هشت ساله بودند. مدت امامت آن امام بزرگوار 33 سال نقل شده است.
معنای هدايت ائمه و شرايطی که هدايت
کننده به سوی حق بايد دارا باشد ؛
امام کسی است که ذاتاً هدايت به حق
يافته باشد ، نه آنکه هدايت به غير يافته و يا آنکه اصلاً هدايت نيافته باشد.
بنابراين ؛ امام کسی است که از ضلالت و معصيت مصون باشد ، يعنی ؛ اولاً : در تلقی
معارف الهيه و الهامات رحمانيه اشتباه نکند و متن واقع در قلبش منعکس گردد ، بدون
نوسان و اضطراب و دخالت نفس که آن را به صورت ديگری جلوه دهد و تفسير نمايد.
ثانياً : در ابلاغ احکام و هدايت مردم
- از نقطه نظر ظاهر و باطن - در راه مستقيم آنها را حرکت دهد.
ثالثاً : خود گرفتار ظلم به نفس و
معصيت نباشد.
در ادامه سخن به موضوع امامت بعد از
حضرت ابراهيم ( عليه السلام ) می پردازيم که طبق آيه ذيل جواب پرسش آن حضرت را خدای
متعال چنين می فرمايد :
«
و لاينالُ عَهدِی الظالمين : عهد من به کسانی که ظلم کرده باشند - گرچه ، آن ظلم
مختصر باشد - نمی رسد.
» ( سوره بقره / آيه ۱۲۴ ) و بر عکس به کسانی که به نحو مطلق ظالم نباشند ، خواهد
رسيد و اين عين عصمت است.
امام کسی است که در تمام طول عمر خود
گناه نکرده باشد و کسی که گناه کوچکی ؛ گرچه ، در بعضی مواقع از او سرزده باشد يا
ظلم و شرکی از او بروز کرده باشد ؛ گرچه ، بعداً توبه نموده باشد و اثر گناه از بين
رفته باشد ، امام نخواهد بود.
مردم به حَسَب تقسيم عقلی از چهار
دسته خارج نيستند ؛
اول : کسانی که در جميع طول عمر ظالم
هستند.
دوم : کسانی که در تمام طول عمر خود
پاک و منزه از گناه بوده و لحظه ای ظلم نکرده اند.
سوم : کسانی که در اول عمر خود ظالم
بوده و در آخر عمر خود توبه کرده و هدايت خدا به آنها رسيده است.
چهارم : کسانی که در اول عمر پاک و بی
گناه بوده ، ولی ؛ در آخر عمر خود مبتلای به معصيت و گناه شده اند.
شأن حضرت ابراهيم ( عليه السلام )
بالاتر از آن است که از خداوند سوال و تقاضا کند که امامت را در قسم اول و چهارم
قرار دهد و هيچگاه ، چنين پيشنهادی از آن حضرت ديده نمی شود که برای کسی که در تمام
مدت عمر يا در آخر آن دچار معصيت شده است ، منصب امامت تقاضا نمايد ، پس ؛ قسم دوم
و سوم می ماند.
در ميان اين دو صنف نيز ، خداوند می
فرمايد : «
من عهد خود را به ظالمين از آنها نمی دهم.
» لذا ؛ معلوم می شود دسته ای که در اول عمر خود گناه کرده اند ؛ گرچه ، در آخر عمر
توبه کرده و هدايت الهی از آنها دستگيری نموده است ، ولی ؛ باز هم عنوان ظلم به
نحوی بر آنان اطلاق می گردد و در نتيجه ؛ امامت بديشان داده نمی شود ، لذا ؛ فقط می
ماند يکدسته و آنهم کسانی هستند که در تمام مدت عمر ، منزه از گناه بوده اند و اين
همان معنی
عصمت
است.
به طور کلی هفت مسئله از اُمهات مسائل
امامت است که شيعه به آن قائل و حد تمايز بين شيعه و سنی است ؛
مسئله
اول : امامت قابل
انتخاب نيست ؛
بلکه مجعول است
به جعل
۱ الهی که توسط پيغمبر ( صلی ا... عليه و آله و
سلم ) يا امام قبلی يا خود آن امام به نصوص و معجزات بر مردم معلوم می شود. زيرا ؛
اولاً : اين منصب را خداوند در قرآن
مجيد به عنوان و انتصاب الهی
معرفی می کند. «
قالَ انّی جاعِلُک للنّاسِ اماماً : خدا به او گفت من تو را به پيشوايی خلق
برگزينم.
» ( سوره بقره / آيه ۱۲۴ ) ثانياً : امامت قوه الهيه ای است در نفس امام که با آن
بر ملکوت و نفوس اشياء اطلاع حاصل نموده است.
مسئله دوم : امام بايد حتماً معصوم به
عصمت حضرت حق باشد. امام از جميع مراحل نفس عبور نموده است و به هستی حضرت حق متحقق
شده و در وجود او اراده و مشيت حق بدون دخالت نفس اماره حکم فرماست و فعل او نفس
وحی خدا قرار گرفته است ، لذا ؛ آن امام ، معصوم و منزه از هرگونه آلايشهای نفس است
و اين همان معنی عصمت است.
مسئله سوم : امام حتماً بايد مويّد از
طرف خدا باشد ، يعنی ؛ علوم و ادراکات او به وسيله يقين و الهامات غيبيه در نفسش
صورت گيرد و خداوند متکفّل امور او گردد.
مسئله چهارم : زمين و تمام افرادی که
در آن هستند - در هر زمان - دارای امام هستند و هيچگاه ، زمين از حجت خدا خالی نمی
باشد ، زيرا ؛ خداوند تمام افراد بنی آدم را به وسيله امامشان در روز بازپسين به
حشر می خواند ، بنابراين ؛ هيچ فردی از افراد بشر نيست ؛ مگر آنکه امام دارد و
هيچگاه ، فردی در روی زمين بدون امام يافت نمی شود.
مسئله پنجم : امام به تمام اعمال ،
گفتار ، رويه و ملکات بندگان خدا علم دارد و هيچ علمی از نظر امام مخفی نيست.
مسئله ششم : امام به جميع اموری که
بندگان در امر معاش يا در امر معاد به آن محتاجند عالم است.
مسئله هفتم : امام از تمام افراد بشر
در فضائل نفسيّه و ملکات الهيّه بالاتر بوده و محال است که شخصی از امام در محاسن
اخلاق و ملکات انسانی بهتر باشد ، بنابراين ؛ از آنجا که راه خدا از راه مَلَکات و
صفات نفس است و چون امام در اين مرحله از ساير افراد بالاتر است ، لذا ؛ آنها را از
راه ملکوت به حق هدايت می کند. دراين صورت ؛ اگر دو نفر پيدا شوند که در اين معنی
يکی از ديگری بالاتر باشد ؛ حتماً ، شخص برتر امام ديگری خواهد بود ، زيرا ؛ آنکه
افق ملکوت و نفسش روشن تر است ، طبعاً می تواند شخص ديگری را که در آن افق نيست به
منزل و محل خود دعوت کند و در اين صورت امام اوست.
اين هفت مسئله از اصول مسائل امامت
است و ساير مسائل متفرّع بر اين مسائل است.
۱. جعل = قرار دادن

منبع :
امام شناسی / جلد اول / درس سيزدهم /
صفحه ۲۳۵