عصمت امری موهبتی است :
عصمت انبياء حتمی است ؛ قوه عصمت در
انبياء و ائمه ( عليهم السلام ) يک موهبت الهی است و نوعی از معرفت و حالت قلبی
آنان است که مانند ساير علوم بشری نيست و هيچگاه مغلوب و مقهور قوای
شعوريّه و احساسات نخواهد شد و در هيچ وقت - حتّی يک لحظه - در بيداری و در خواب ،
در حال يُسر و عُسر و در مواقع رخاء و شدت مقهور و منکوب واردات طبيعيه و خيالات
خسيسه ماديّه نشده ، پيوسته چون خورشيدی درخشان در دل تابش نموده و نقاط سياه و
تاريک را از روزنه و زاويه های دل بيرون کرده است.
اين نوع علم نه تنها
خود مغلوب قوای شعوريه نمی گردد و منکوب طغيان
احساسات نمی شود ؛ بلکه تمام قوا و احساسات را زير سيطره و مهميز خود درآورده
و آنها را استخدام نموده ، از آن به نفع مصالح خويش کار می کشد و به امر و فرمان
خود دنبال مأموريت می فرستد ؛ لذا ، آنها هيچ قدرت تخطّی و تجاوز ندارند.
بنابراين ، اين قوه علم و نور
تابان پيوسته صاحب خود را از ظلالت و معصيت و خطا مصون می دارد.
در روايات وارد است که در پيمبران و
ائمه ، روحی است به نام روح القدس که آنها را در مقام منيع انسانيت محفوظ نموده و
از هر لغزش و گناه و اشتباهی محفوظ نگاه می دارد.
از استدلالات بر عصمت انبياء ضمّ
۱
دو آيه از آيات قرآن است :
« وَ مَن يُطِعِ ا... و الرّسولَ
فاولئکَ مَعَ الدّين اَنعَمَ ا... عليهم مِن النّبييّن و الصّدّيقين و الشهداء و
الصّالحينَ و حَسُنَ اولئک رفيقاً : و کسانی که خدا و رسول خدا را اطاعت کنند ،
آنها با زمره افرادی که خدا به آنها نعمت داده ؛ از
پيمبران و صديقين و شهدا و صالحين بوده و آنان بسيار رفقای خوبی برای اينان خواهند
بود. »
( سوره نساء / آيه 69 )
« اِهدِنا
الصراط المستقيم. صراط الذّين انعَمتَ عَلَيهم غير المَغضوب عليهِم و لا الضّالّينَ
: خداوندا! ما را به راه راست راهنمايی نما. راه آن کساني که به آنها نعمت دادی ،
نه راه آنان که بر آنان غضب نمودی و گمراه شدند. »
( سوره فاتحه / آيه 6 و 7 )
از آيه اول
استفاده می شود که خدا به انبياء و شهدا و صديقين و صالحين نعمت داده است و از آيه
دوم استفاده می شود که کسانی را که خدا به آنها نعمت داده است ، ضالّ و گمراه
نخواهند بود.
بنابراين ؛
انبياء و شهدا و صديقين و صالحين گمراه نخواهند بود و چون هر معصيت و گناهی ضلال
است ؛ لذا ، از آنها گناه و معصيت سر نمی زند ، يعنی ؛ شأن و مقام آنها طوری است که
دارای ملکه حافظه از معصيت و گناهند و
اين معنی عصمت از گناه است.
همچنين ،
چون اشتباه در تلقی احکام و وحی الهی و در معارفِ کليه الهيه و در تشخيص امور
جزئيّه و اشتباه در تبليغ نيز ضلال است ؛ لذا ، آنها در هيچ مرحله از اين مراحل
دچار خبط و اشتباه نمی گردند و روی اين بيان ، عصمت آنها نيز در دو مرحله ؛ تلقی
وحی و معارف الهيه و مرحله تبليغ و ترويج خواهد بود.
اميرالمومنين علی ( عليه السلام ) حائز مقام عصمتند.
اميرالمومنين ( عليه السلام ) از طرف خدا دارای مقام عصمت بوده و وصی و وارث و
خليفه رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) و اولين کسی است که به رسول خدا (
صلی ا... عليه و آله و سلم ) ايمان آورده و با او نماز گزارده است. طبری با اسناد
خود از زيد بن ارقم حديث می کند : « قالَ اَوَّل مَن اَسلَمَ مَعَ رسول ا... ( صلی
ا... عليه و آله و سلم ) عَلیُّ بنُ ابيطالب ( عليه السلام ). » زيد بن ارقم
گويد :
« اولين کسی که به رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) اسلام آورد ، علی بن
ابيطالب بود. »
ولايت
اميرالمومنين علی ( عليه السلام ) از روز اول با توحيد خدا و نبوت رسول ( صلی ا...
عليه و آله و سلم ) توأم بوده است و به طور يقين می توان گفت که ولايت
اميرالمومنين ( عليه السلام ) از روز اول با شهادت به «
لا اله الّا ا... و محمد رسول ا... ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) » شروع شده و «
علیٌّ ولیّ ا... » جمله متصلّه و غير قابل انفکاک با آنها بوده است. شاهد اين
مدّعی اينکه در اولين روزی که پيغمبر ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) اقوام خود را
به اسلام دعوت نمودند و آنان را به اقرار به شهادتين امر فرمودند ؛ در همين روز و
در همين مجلس آنان را امر به اطاعت از مولی الموالی اميرالمومنين ( عليه السلام )
و پيروی از آن حضرت نموده و ولايت و خلافت ايشان را اعلان کردند.
دعوت پيامبر (
صلی ا... عليه و آله و سلم ) از عشيره خود ، بر طبق امر خداوند بوده که در آيه
انذار فرمودند : «
وَ اَنذِر عَشيرَتَکَ الاقربينَ و اخفِض جَناحک لِمَن اِتَبَعکَ مِن المؤمنينَ -
فَان عَصوکَ فَقُل اِنّی بَریءٌ مِمّا تَعلَمونَ - و تَوَکَّل عَلی العزيز
الرّحيمِ الّذی يَريک حينَ تَقومَ - وَ تَقَلبّکَ فی السّاجدينَ - اِنَّه هو
السَّميعُ العليمُ : ای پيمبر! اقوام نزديک تر خود را از عذاب خدا بترسان و بالهای
رحمت خود را برای مومنينی که از تو پيروی می کنند پايين آور ؛ پس ، اگر مخالفت
کردند ، بگو من از کردار شما بيزارم و توکل بر خداوند عزيز و رحيم بنما ، آن خدايی
که تو را در هنگام قيام به نماز می بيند و از حالات تو در سجده اطلاع دارد ، فقط و
فقط آن خدا شنوا و داناست.
» ( سوره شعراء / آيات 215 و 222 )
حضرت رسول
ا... ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) اقوام و عشيره خود را دعوت نمودند و به آنها
نبوت خود را طبق حديثی که ذکر شد و در نزد مورخين و محدثين از بزرگان اسلام به حديث
عشيره معروفست اعلام کردند ؛ بنابراين ، اسلام از روزی که طلوع کرد با اين سه جمله
بود : شهادت به خدا و شهادت به نبوت رسول ا... ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) و
شهادت به ولايت علی ولی ا... ( عليه السلام ) و آنچه را که شيعه می گويند ؛ از وجوب
تبعيّت از اميرالومنين ( عليه السلام ) ،
يکی از مسائل قطعيه اسلام است و حقيقت تشيع ؛ حقيقت اسلام است و افرادی که
به شهادتين اکتفا نموده و ولايت و خلافت اميرالمومنين را رفض کرده اند ، جزيی از
اسلام را رد نموده اند و
در واقع ؛ اسلام را رد نموده اند. همان طور که افرادی که شهادت به توحيد می
دهند ؛ ولی ، به نبوت شهادت نمی دهند ، نيز جزيی از حقيقت را اقرار و جزيی را انکار
و
در واقع حقيقت را انکار نموده اند.
تشيع و
تبعيت از اهل بيت و اوصيای حضرت رسول ا... ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) از روز
اول اسلام پايه گذاری شد و بر همين اساس نصوص صريحه از آيات قرآن و کلام رسول ا...
( صلی ا... عليه و آله و سلم ) به تدريج نيز راجع به ولايت اضافه شد ؛ همچنانکه
نصوص صريحه از آيات قرآن و کلام آن حضرت نيز به تدريج راجع به توحيد و نبوت اضافه
شد.
بعلاوه ، از
حديث عشيره استفاده می شود که اميرالمومنين ( عليه السلام ) در اصل تحمل امر شاق
نبوت و برداشتن وظيفه خطير تبليغ و رسانيدن احکام و جهاد و بالاخره در ايصال
۲ مردم جهان به سرمنزل مقصود - که وظيفه رسالت است - شريک و سهيم
بوده اند ؛ چون ، مضمون روايت اين نيست که هر کس ايمان بياورد ، وصی و خليفه من
خواهد بود ؛ بلکه مضمون اين است که هر کس مرا در اين کار معاونت و معاضدت
۳ نمايد و قوت بازوی من گردد و يار و معين من باشد ؛
او خليفه من است.
جملاتی که
از آن حضرت روايت شده است اين چنين است :
« ايّکم
يُوازرنی علی هذا الامر؟ : کدام يک از شما در اين امر مرا ياری می کنيد ؟ »
« و ايّکم
يُبايِعُنی علی ان يکونَ اخی و صاحبی و وارثی؟ : کدام يک از شما بيعت می کند ، يعنی
؛ سر می سپارد و خود را می فروشد که اختيارات خود را کنار گذارده و در تمام مراحل
نبوت و تحمل امر شاقّ و وظيفه خطير ارسال و مواجهه با هزاران مشکل ، برادر من و
ملازم و مصاحب با من و وارث من باشد ؛ به طوری که بعد از من نيز اين مسئوليت ، تنها
بر دوش او سوار شود و يک تنه در مقابل دنيای کفر ، رسالت مرا ابلاغ و از عهده آن
برآيد ؟ »
« وَ ايّکم
يَنتدبُ اَن يَکونَ اَخی و وزيری و وصيّی و خليفتی فی امتی و وَلیُّ کُلِّ مومنٍ
بَعدی؟ : و کداميک از شما قبول می کند ، برادر من و وزير من و وصی من و خليفه من در
امت من و صاحب اختيار هر مومنی بعد از من باشد ؟ »
اين جملات
صراحت دارد براينکه کيست از شما تا بيايد در چنين وضعيت و حالتی که من دارم ، مرا
تنها نگذارد و برای نصرت دين خدا قيام کند و در زنده بودن و مردن من ، اين بار را
به دوش بگيرد ، در زنده بودن ؛ مصاحب و ملازم من باشد و پس از مرگ ؛ از عهده وظايف
رسالت برآيد و دِينی را که من به خدا دارم و عهده ای را که قبول کرده ام ادا کند؟
بنابراين ، با قبول کردن چنين موضوعی ، اميرالمومنين ( عليه السلام ) در تمام مراحل
ادا رسالت و رسانيدن مردم به سرمنزل سعادت و متعهد بودن به عهد امامت و مشکلات
خلافت ، با وجود مقدس رسول خدا ( صلی ا... عليه و آله و سلم ) سهيم و شريک بوده
است.
۱- ضمّ دو آيه = همراه کردن دو آيه.

۲- ايصال = رسيدن ، وصل شدن.

۳- معاضدت = معاونت ، همراهی.

منبع :
امام شناسی / آقای تهرانی / جلد ۱ / درس پنجم