حضرت
باقر ( عليه السلام ) در سال ۵۷ هجری در شهر مدينه چشم به جهان گشودند.
مادر آنجناب « امّ عبد ا... » دختر
امام حسن مجتبی ( عليه السلام ) و از اين جهت ايشان نخستين امامی بودند که هم از
نظر پدر و هم از نظر مادر علوی و فاطمی محسوب می شوند.
امام باقر ( عليه السلام ) در سال
۱۱۴ هجری در شهر مدينه در گذشتند و در قبرستان بقيع به خاک سپرده شدند.
پيشوای پنجم شيعيان طی مدت امامت خود
، در همان شرايط نامساعد به نشر و اشاعه حقايق و معارف الهی پرداختند و مشکلات
علمی را تشريح نموده و جنبش علمی دامنه داری به وجود آوردند. جنبشی که مقدمات
تاسيس و پی ريزی يک « دانشگاه بزرگ اسلامی » بود که در دوران امامت فرزند گراميشان
امام صادق ( عليه السلام ) به اوج عظمت خود رسيد.
در اين مجال لازم می دانيم تا مطالبی
را بر اثبات حقانيت راه اين بزرگواران و ضرورت پيروی از ائمه معصومين ( عليهم
السلام ) بيان کنيم.
لازمه عصمت هدايت به حق است.
«
أَفَمَن يَهدِي إِلَی الحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لاَّ يَهِدِّيَ إِلاَّ
أَن يُهدَی فَمَا لَكُم كَيفَ تحكُمُونَ : آيا آنکه خلق را به راه حق رهبری می کند
سزاوارتر به پيروی است يا آنکه نمی کند ، مگر آنکه خود هدايت شود ، پس ؛ شما
مشرکان را چه شده و چگونه چنين قضاوت باطل برای بتها می کنيد؟
» ( سوره يونس / آيه ۳۵ )
در اين آيه مبارکه کيفيت احتجاج
۱
با مشرکين را خداوند به پيغمبرش تعليم می کند ، اينکه چگونه بر آنها اثبات نمايد
که شرکاء خدا قابل ستايش و پيروی نيستند و بر اساس اين احتياج مبتنی بر لزوم پيروی
از صدق و اعراض
۲ از غير حق می باشد.
اين احتجاج عقل است ؛ چرا که بر يک
اصل کلی مبتنی است که آن اصل ؛ لزوم تبعيت هميشگی از حق می باشد ، لذا ؛ برای
استدلال به لزوم تبعيت و پيروی از امام معصوم ( عليه السلام ) بهترين
دليل خواهد
بود و برای ورود در اصل احتجاج بايد آن مبنا را به عنوان مقدمه بيان کنيم :
يکی از احکام فطری و عقلی انسان لزوم
متابعت از حق است ، اين حکم يک قانون کلی است که هميشه انسان به آن متکی است و اگر
احياناً در اعمال يا گفتار خود از آن منحرف شود و به غير حق مايل گردد ، به علت
هوای نفس يا شُبهه و غلطی که احياناً برای او رخ دهد ، باز به جهت گمانی است
که او
آن را حق می پندارد و به جهت اشتباه و التباس
۳
امر ، از غير حق پيروی
می کند و لذا ؛ در مقام عذر خواهی برآمده و گمان خود را به اينکه حق می پنداشتم ،
عذر خود قرار می دهد.
بنابراين ؛ حق بدون هيچ قيد و شرطی
لازم الاتباع
۴
است و بر همين اصل قاعده ديگری متفرّع می گردد و آن
اينکه کسی که هدايت به حق می کند ، متابعتش واجب است ، چون ؛ با او حق است و دلالت
به حق می کند و بنابراين ؛ بايد او را در پيروی نمودن مقدم داشت بر شخص ديگری که
يا به حق دلالت نمی کند و يا آنکه به غير حق دلالت می کند ، چون ؛ پيروی هدايت
کننده به حق ، پيروی از حق است.
پس ؛ بنابر آنچه گفته شد ؛
پيروی از نفسِ حق ، حکم ضروری فطری و عقلی است.
بر اين اساس ، قرآن مجيد در اين آيه
مبارکه استدلال خود را عليه مشرکين پايه گذاری می کند ؛ بدين صورت که اولاً ، از
آنها سوال می کند : «
قُل هَل مِن شُرَکائکُم مَن يَهدی الی الحقّ : بگو ای پيغمبر! آيا از شريکهايی که
با خدا قرار داديد کسی هست که هدايت به حق کند؟
» ( سوره يونس / آيه ۳۵ )
معلوم
است که مشرکين در اين زمينه
پاسخ مثبتی ندارند ، زيرا ؛ شرکايی که برای خدا قرار می دهند يا از جمادات هستند ،
مثل ؛ بتها و يا از زندگان ، مانند ؛ ملائکه و جن و فراعنه و حکام جور که از آنها
پيروی می کنند و معلوم است که هيچ يک از آنها چون از خود نفع و ضرر و حيات و موت
ندارند ، هدايت به حق نمی کنند. پس ؛ از آنجا که مشرکين جواب مثبتی ندارند ، خدا
به زبان پيغمبرش نهاده که فوراً جواب آنها را پيش خود ابداع نموده و چنين بگويد :
« قُل ا... يَهدی لِلحقّ : خداوند است که به سوی حق هدايت می فرمايد. » و هر
موجودی را در مقاصد تکوينيه خود بدانچه محتاج است هدايت فرموده و مايحتاج او را
بدو می رساند.
همانطور که در قول خداوند است که می
فرمايد : «
ربُّنا الذّی اَعطی کُلَّ شیءٍ خَلقَهُ ثُمَّ هدی : وقتی فرعون از هارون و موسی
سوال کرد که پروردگارتان کيست؟ گفتند : پروردگار ما کسی است که به هر موجودی در
عالم آفرينش ، نيازمنديهای وجودی او را داده و تام الخلقه آفريده و سپس ؛ او را به
سوی کمال خود رهبری نموده است.
» ( سوره طه / آيه ۵۰ )
بنابراين ؛ خداوند است که انسان را
به سعادت زندگی هدايت نموده و او را به بهشت و سعادت مطلق با فرستادن انبيا و کتب
سماوی و احکام آسمانی دعوت فرموده است.
بنابر آنچه ذکر شد ، استفاده می شود
که انسان سزاوارتر است از فردی تبعيّت کند که هدايت به حق می کند و البته او کسی
است که ذاتاً هدايت يافته باشد ، نه آنکه ديگری او را هدايت نموده باشد و او امام
معصوم است که در هيچ لحظه غير از خدا را نپرستيده و از او معصيتی سرنزده است. چنين
کسی بدون دخالت واسطه ای ، به دست خود خدا که حق است ، هدايت يافته است و اما ؛
شخصی که مدتی غير خدا را پرستيده يا معصيتی از او صادر شده ؛ گرچه فعلاً به دست
غير متنبّه شده و خدا پرست و عادل گرديده است ، لکن ؛ لايق برای مقام امامت و
پيروی نيست.
بنابراين ؛ پيروی از امام معصوم واجب
و از امام غير معصوم حرام است.